د الوتونکو مشوره

  ۳۰ دقیقې

  ۱ ديسمبر ۲۰۱۶

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ شنانده های گرامی و بهشبه های برنامه از هر گل برگه آرزو میبریم سلام های باسفه های ما را علیک فرمایید آرزو مندیم تمانیات نیک ما را بپذیرین اینک روزنه برنامه این نوبت خود با آرزوی ای که با خانواده هایتان خوش و آسود خاطر باشین میگوشاییم و در حاله که حضور هر یکی تانه با برنامه حاضر خیرمقدم میگیم گرداوده های برنامه از هر گل برگه را با معرفی منشینیم بله برنامه این نوبته با این مطالب آزین بسته ایم پند و اندرز به پرندگان داستان کتا سخن چند از مهمان برنامه شیر و موسیقی سانت فرانسیس سانت فرانسیس اشتد سال قبل از امروز در ایتالیا تولد شد زندگی فقیرانی و عشق و محبتش به سالها ارمد و احترامش به تمامی زندگانها قابل تحسین و تنجید است سانت فرانسیس مرد بسیار مهربان و با محبت بود نتانا مهربانی و محبتش در مقابل انسانها بود بلکه در برابر ایوانات و پرندگان هم لطف و طرح هم فراوان داشت او با پرندگان تور صحبت میکد که با برادرهای کوچکش حرف میزد و هرگز با اونا زرار نمیرسند در نزدیکی جشن کرسمس او دانهای ریزه نانه بر پرندگان کوچک در زیر درخت ها پاش میداد وقت که فرانسیس جوان بود رفیقش یک جوره کفتر که گرفته بود برش توفه داد فرانسیس یک لانه یعنی یک آشیانه بر کفترها ساخت تا کفتر ماده در او تخم بگذاره بعد از چند روزه چوچه های کفتر از تخم بر آمدن و با گذشت زمان جوان شدن و آشیانه پر از کفترهای رنگ و رنگ و مقبول شد وقت فرانسیس بر تماشای اونا می رفت کفترها بالای شانهای او می شیشتن و از دست فرانسیس دانهای نانه با نول باریکشان می خوردن و غمبار می زدن دیگر قصای مقبول هم در مورد محبت و دلسوزی ای مرد بزرگ با ایوانات احلی که در مزرعا و جنگلا زندگی می کدن موجود است یک روز وقت او دمیان درختا قدم می زد پرنده او را دیده پرزنان با خوشی نزدش فرود آمدن اونا با زمزمی آهنگهای مقبول وانمود کدن که چقدر او را دوست دارن امی که پرنده درک کدن که فرانسیس می خواهی با اونا گپ بزنه با آیستگی پرزنان بروی سبزا شیشتن و به عرفای او گوشت دادن او گفت پرندگان کوچک من شما را چون برادر ها و خوارای هواییم دوست دارم برادر ها و خوارای کوچکم شما با ایست همیشه خداوند دوست داشته باشین و او را ستایش کنین متوجه باشین که او برتان چی خوبی ها را عطا کده برتان بالای قشنگ رنگ رنگ داده تا با آسانی ده هوا پرواز کنین از بالای باغا و جنگلا گذر کده و از سبزی و مقبولی های دنیا لذت ببرین خداوند برتان لباس گرم و زیبا و قشنگ داده و هوا و فضا را هست کده که دا او گردش کده و دا هر نقطه که خواستین خانه بسازین برادران کوچکم شما بفامین شما نه چیزای برای خوراکتان کشت می کنین و نه دره خداوند شما را روزی می ده او برای رفع تشنگیتان دریا و جویا را خلق کده و برای استراحتتان کوها و درها را پیدا کده او درختار را رویانیده تا در شاخچهای سبز و آشانهایتان را بسازین شما نه زامت می کشین و نه رنج می برین اما خداوند مراقب حال و احوال شما و کوچکترین شماست پس ناسپاس نباشین چون او شما را دوست داره در سرودایتان او را ستایش کنین که چقدر خوبی ها را براتان ارزانی کده بعد از او ای مرد خدا جو سخنایش را قطع کده به چار طرف خود بدقت دید پرند ها با خوشحالی جست و خیز می زدن و بالهای خدا از خوشحالی باز و بسته می کدن و با شادمانی وانمود می ساختن که از نصیت فرانسیس سپاس گذاری می کنن و وقت پرند ها را دعا کد همه اونا چرچر کنان با خواندن سرود که نشانده هندی خوشیشان بود شروع کدن زمزمه و سرودن آهنگ مقبول پرند ها در سراسر جنگل نکاز کد و حتی به نظر می دسید همه بطه ها و درخت های باغ ها هم با خوشی اونا امنوا شده و سرود می خواندن واقعا داستان جالب بود و در پولیزی که جالب بود بسیار آم و زنده هم بود و برمایات می دهد که ما باید با پرند ها برخورد خوب بکنیم یادمه از زمان که خرد بودیم پرنده ها بسیار آزار می دادیم به خاطر که تمام از اونا را خداوان خلق کرده و تا جایی که می تانیم از اونا استفاده درست بکنیم در غیر از اون نباید که براز اونا آزار و ازیاد برسانیم و بخصوص ای که نتانا اونا را آزار نتیم بلکه تا می تانیم برشان دانه پرتیم نان برشان پرتیم اونا برخوردن چیز ندارند و بیتر از که ما شما هم برشان دانه پرتیم نتانا که برشان دانه پرتیم و هم همیشه پیش خانه های ما می آند ازیدن از اونا لذت می بریم از خاندن که اونا می کنند لذت می بریم و همچنان اونا هم غذای خود را به دست می آرند و از ای می تانیم که ما شما درسهای بزرگ دیگه هم یاد بگیریم که باید برای اکی دیگه خود باید بسیار می رابان باشیم و اکی دیگه خود باید برخورده بسیار نگ بکنیم و کوشش کنیم که اکی دیگه خود را برای عبادت خداوند تشکیل بکنیم و خدا را هر لحظه باید شکر بکنیم که خداوند ما را همه چیز داده سهت داده چشم بینا داده گوش شنوا داده به اصطلاح امیونی ما چارش کل درست داده شکر بکشیم به همه چیزهایی که داریم به خانه خود به زندگی خود به اولاد خود به وطن خود به رهبرهای خود به هر چیزی که داریم شکر بکشیم و خدا را شکر گذار باشیم که ای چیزها را خداوند برما فراهم کده تا زندگی یه لذت بخش و خوب داشته باشیم و مشکلات که ما با او روبرو میشیم نباید از ازمت و بزرگی خداوند از پیش ما پنهان بکنه وقتی که ما با مشکلات روبرو میشیم باید به خداوند بکنیم به خوبی های از او به نکی های از او برای که مشکلات و پرابلم ها سپری میشه بزری هست تیر میشه ولی خداوند باید همیشه شکر و سپاس بکنیم بخاطر که او خدای ابدی و ازلی هست او خدای از که ما رو خلق کرده و برازی ما رو خلق کرده که باید او رو همیشه ستایش بکنیم پرستش بکنیم و شکرش بگویم بخاطر همه نکی هایی که بر ما کرده بله آمین روگردان از گناهان نزدی سابیاش ترک کن این دنیا غم از پشت سابیاش روگردان از گناهان نزدی سابیاش موجی که آز خونه پکاش ریزا جسا لیبیو پکنت هر گناهات رو تونزدی سابیاش روگردان از گناهان نزدی سابیاش بوید به نزدن بیا ای ساده هدین ندا تو بکن تو از هر گناه ایسا شد بهرت فدا روگردان از گناهان نزدی سابیاش سرود بسیار خوبی بود امیدوارستم که دوست های شنونده ای ما هم از شنوندن ای سرود لذت برده باشند و برکت گرفته باشند بله واقعا سرود بسیار خوب بود خب دوست های گرامی در برنامه ای نوبت ما باز هم فریبا جان و استادیو امرای خود داریم خب فریبا جان باز هم به برنامه از هر گلبرگ خوش آمدید تشکر شاهد جان ترک شنونده ای گرامی ما بیاد دارن از چند به ای سو فریبا جان مهمان برنامه ماستند و در مورد کتاب که عنوانش هست و او زن نامیده شواد کپ میزنند و ملومات میتند برما بله خب فریبا جان در برنامه قبلی شما در مورد راحا برما ملومات دادین در برنامه ای نوبت در مورد کدام شخصت از ای کتاب برما گپ میزنین خب شاهد جان پیش از ای که در مورد ای داستان صحبت کنام میخوایم که سلام های خود را خدمت تمام شنانده ازیز ما تقدیم کنم بسیار خوب در برنامه ای امروز میخواییم که در مورد مریم خوهر موسا صحبت کنیم خب بسیار خوب داستان مریم و موسا را در کتاب خروج باب پانزه آیه 19 تا 21 میخوانیم و همچنان در اعداد باب دوسته آیه یک تا پانزه میخوانیم بله و وقت که موسا تولد شد دو وقت راون دستور داده بود که تمام بچه هایی که تولد میشند باید کشته شود و مادر موسا موسا را تقریبا سی ماه نگاه کرد و بعد سی ماه دیگه نمیتونست کور را نگاه کنه بخاطر که گیریه میکده و سر و صدایش بلند بود خب یک روز تصمیم گرفت که یک تکری درست کنه بخاطر نجات موسا او را دو تکری ماند و مریم خواهرش برد و در رود نیل علاقه و مریم منتظر بود که ببینه ای تکری کجا میره و چی میشه بخاطر که ای بیادرک خورده خوده بسیار دوست داشت مریم منتظر امونجه بود که دختر پادشا دختر فراون برای آب بازی آمده بود و وقت که امراه خوارخوندهای خواهد در آب بازی میکردن و ساتری میکدن او چشمش به ای تکری افتاد و ای تکری را واست کده و در او یک بچه بسیار مقبول و زیبا را دید دختر پادشا تصمیم گرفت که ای بچگک کلان کنه دمی وقت مریم خواهر موسا خوده به دختر پادشا دختر فراون نزدیک میکنه و امراه از ای گپ میزنه خود دختر پادشا میخواست که یک نفر را پیدا کنن از امی زنای اسرائیلی که بچگک شیر بته و مریم به بسیار موقع خوب در اونجا میرسه و پیشنهاد را به دختر پادشا میکنه میگه اگه تو میخوایی ما مشناسم یک زن اسرائیلی را که بیایی ای بچگک شیر بته و هر وقت کلان شد و از شیر جدا شد تو میتونی پس او را بگیری خب مریم امی کار را میکنه و ای بچگک را میاره پیش مادر خود و دوباره یا میتونن که با آرامی ای بچگک که خورده کلان کنن و دختر فراون نام از اورا موسا میمانه بخاطر که میگه عذاب گرفته شده مانای نام موسا به حالی بلیده مریم از اون خورد ترکی در زندگیش اون خسائل رحبریت داشت و در داستان های بعدی که میخانیم وقت که بزرگ میشه و وقت که موسا رحبر قوم اسرائیل میشه مریم و برادرش آرون ای سه نفر ارسی تا شان رحبرا میشه خداون با موسا روی در روی صحبت میکنه و موسا پیغام امرای مریم و آرون میگه و امتون ارسی از یا قوم اسرائیل رحبری میکنه و وقت که از دریای سرخ ترمیشن مقبولترین چیزه که میبینیم مریم دایره میگیره و به خاطر پیروزی قوم اسرائیل به خاطر که خدا پیروز شده و قوم اسرائیل از شهر مصریا خلاص کده درفت به دست میگیره و میخانه که خداون سذاوار پرستش هست و او عرابه های فراون همیشه غرق کده که یک پرستش بسیار جالب و خوبه در اونجا میبینیم و همه تو میبینیم که مریم پیش و زنایی که زنای اسرائیلی همش به دنبال مریم سرود میخانده و همه تو بعدا توسط میکای نبی میبینیم که خداون میگه که زیرا که تو را از سرزمین مصر براوردم و تو را از خانه بندگی فیدیه دادم و موسا و حارون و مریم را پیش روی تو ارسال داشتم در این آیه میبینیم که ارسی از یه رهبری قوم اسرائیل بوده داشتند ولی نکتی که باید متوجه باشیم و ضعفی را که مریم از خود نشان میته امچنان با حارون یکجا در این میبینیم وقت که این دو نفر به رهبریت میرسند و وقت که مدتا تیر میشند تقریبا چل سال یا سرگردان در بیابان بودند و بعد از چند وقت مریم و حارون مغرور میشند و نه تنها که مغرور میشند و وقت که برادرشان موسا زن عبشی میگیده یا اونمو وقت است که از خاطر اصحادت که فکر میکنند موسا از واقع در بلندتر است اونمونجه اصحادت پیدا میشه و این دو نفر شروع میکنند شکایت و گلاره ای که موسا زن عبشی گرفته اینا فقط یک بحانه است به حساب و بفکر از این نبودند اصل مقصدشان دگه جایی بود در اونجاست که خداوند قار میشه و میگه خیلی شما مریم، حارون و موسا ارسی شما بیاین من میخواهم امرایتان گره بزنم در اونجاست که خداوند با مریم میگه که تو چطور فکر کردی که مقام تو یعنی از حارون از موسا کدا بلند است ولی و چون موسا علیمترین مرد دنیا بود باید که هر چی میشنید باید که هر کس هر کار میکد ولی موسا ای قدر فروتن بود که ایچوقت شکایت نمیکد و همیشه در طول خروج که موسا امرایشان قدم زاده در کتاب مقدس در طول امی چل سال موسا به بسیار فروتنی قوم اسرائیل رهبری میکند و بارها و بارها میبینیم که موسا به قوم اسرائیل شفاعت میکند و بارها میبینیم که میگه اگر خداوند تو امرای ما نبیهی من نمیرم بخاطر که موسا میفهمید که اگر خداوند امرایشان نباشه ایچوقت پیروز نمیشند موسا ایرا به بسیار خوبی میفهمید و با ای که حارون و مریم شکایت کدند موسا ایچیز نگفت موسا تمام چیزا بوده خدا مانده بود اتا انتقام اتا هر چیز خرد و ریزه که داشته به خداوند میموند و خداوند اینجا بر موسا سخن میگه اینجا از موسا دفاع میکند چون موسا خودش میگم امتاک کلام خداوند میگه موسا علیم ترین مرد دنیا بود از خود ایچوقت دفاع نمیکند خداوند به دفاع موسا میاید و امرای مریم و حارون گفت میزند حارون مرد بود که طوبگار بود و وقتی که به اشتباه خود پای میبرد زود اطراف میکند و اونجا میبینیم که حارون طوبه میکند و اطراف میکند که خطا کرده ولی خداوند مریم ها جزا میده ایچ گناه بی جزا نمیمانه بخاطر چی بخاطر که خداوند قدوس هست و خداوند کسای را به رهبری میخواهید که پاک باشد میخواهید که عروضه با خداوند نزدیکی داشته باشد میخواهید که علیم باشند شکست نفس باشند پریزگار باشند بمی خاطر هست که خداوند در پیش روی تمام قوم اسرائیل مریم ها جزا میده و بعد از این که خداوند حضورش میره مریم سر تا پا جزا میگیره و بزرگترین درسه که ما شما از این میگیریم این است که وقتی مسئولیتی با ما سپورده میشه باید او را از خود ندانیم باید خداوند در زندگی خود اول بگذاریم و چیز توانه که دانیم باید تو را واقعا به کار بگیریم نهی که ما شخصا خودم به حساب شایستی از این بودم بلکه خداوند من را به خاطر از این خدمت امی جا من را قرار داد باید متابق ارادی خداوند من باید این کار را انجام بکنم و متابق ارادی خداوند من باید زندگی باید بکنم دقیقا و جزا مرض بود که بسیار خطرناک بود که ایچ دوای نداشت بسیار خوب ما از این صحبت های شما به این نتیجه میرسیم که باید خدا و زندگی خدا باید وقف خداوند بکنیم و این بزرگترین درست است که شناندهای ما و بخصوص خوهرهای ما که را می شنوند برای از اونا بیترین درست است که میتوند زندگی خدا برای خداوند وقف بکنه و همیشه فروتن باشه بله خوب فیروا جان بسیار زیاد تشکر که به برنامه ما آمدین و امیدوارسم که باز هم بیاین و در مورد یکی از شخصت های دیگه از این کتاب برای ما و شناندهای گرامی ما معلومات بدین خواهش میکنم شاید جان چرا نیه خوب شناندهای نهایت عزیز و عرجمند شما برنامه از هر گل برگرم میشنوین اگر شما مطلب یا شیر یا فکاهی یا خاطره یا موضوع جالب دارین یا میخواین که شادتتان از طریقی برنامه نشر شوه لطفاً مطالبتانا برما از طریق پوست روان کنین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهار پاکستان بله و اگر به ایمیل دسترسی دارین مطالبتانا میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما روشند ات افگان ریدیو دات او آر جی همچنان شما میتونین که از طریق تلفون همراه ما بتماس شوین و مطالب ویا شهادت ویا شیرتانا از طریق تلفون برما بگوین و ما او را در برنامه خود میگنجانیم توجه کنین به نمبر تلفون ما سفر سفر یک پنج سد و چهل و یک پنج سد و پنجا هفتاد و یک سی و یک بله وقتی برما زنگ میزنین بگوین که مطلب داریم بر برنامه از هر گل برگه بله بنان شما میتونین که از سی طریق همراه ما بتماس شوین هم از طریق پوست و نامه هم از طریق ایمیل و هم از طریق تلفون بله خب شنانده های گرامی و ارچمند حالا بین که با هم یک جای به پارچه شیر گوشت بدیم که عنوانش است سزاوار تمجید بسیار خوب مسیحایی که با خونش کند بر پا کلیسا را سزاوار است که تمجیدش فرا گیدد دل ما را بر اسم آشقی برما فشاند خون خود ایسا گذارد پشت سر در اشق عجب مجنون و لیلا را چوباشد روشنی بخش شب تارم زنور خود بباید روح و جن را دادا دید آن نور علارا اگر در آخر کشتی بخواب ناز آسود است ولیکن لحظه دیگر برد توفان دریا را گه بخشد حیات نو بدخت یایروس زحساس کنت بی ناز انوارش گه کور عریها را خرامیدن بلنگان دادا ره بر گمرهان دهر بگفتا دور کن از خود تو خواهش های بجارا بشر چون وارث فیض است و التاف خدواندی بباید ترک دنیا کرد و داد انوار دنیا را به شکر و تاعتش برخیز و دل بر آستانش بند به شکر و تاعتش برخیز و دل بر آستانش بند که از فیضش کند برنا زعیفان و رعایا را برو این راز پنهان را ایان کن نزد این آلم که او بخشت گناهانت چی دیروز و چی فردارا نفهمید علم انسانی رموز خلقت آلم هزاران سال دیگر هم نفهمد کار ایسارا بشر اندیشت بر چین و فهم ایزیدی بستند بشر اندیشت بر چین و فهم ایزیدی بستند که فهم آدمی کبرست و گیرت راه هوا را بشر اندیشت بر چین و فهم ایزیدی بستند که فهم آدمی کبرست و گیرت را را شاد و موافق باشین