جان فصل 19

  ۷ دقیقې ۴۴ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

یوهنا فصل نازده هم در این وقت پیلاتوس امر کرد ایسا را تازیانه بزنند و عساکر تاج از خار بافته بر سر او گذاشتند و چپن ارغوانی رنگ به او پوشانیدند و پیش او می‌امدند و می‌گذبند و به او سیلی می‌زدند بار دیگر پیلاتوس بیرون آمد و به آنها گفت ببینید او را پیش شما می‌اورم تا بدانید که در اون ایچ جرمه نمیبینم و ایسا در حال که تاج خار با سر و چپن ارغوانی برتند داشت بیرون آمد پیلاتوس گفت ببینید آن مرد اینجاست وقت سران کاهنان و معموران آنها او را دیدند فریاد کردند مخلوبش گفت مخلوبش گفت پیلاتوس گفت یهودیان جواب دادند وقت پیلاتوس این را شنید پیش از پیش درسید و باز به قصر خود رفت و از ایسا پرسید ایسا به اون جواب نداد پیلاتوس گفت ایسا در جواب گفت تو هیچ قدرت بر من نمی داشتی اگر خدا آن را به تو نمی داد از این را کسی که من را به تو تسلیم نمود تقصیر بیشتری دارد از آن وقت به بعد پیلاتوس کوشش کرد او را آزاد سازد ولی یهودیان دائمان فریاد می‌کردند اگر این مرد را آزاد کنی دوست امپراتور نیستی هر که ادعای پاتشاهی کنند دشمن امپراتور است وقت پیلاتوس این را شنید ایسا را بیرون آورد و خود در محل موسوم به صفحه حکم که به زبان ابرانی آنده جباتا می‌گفتند بر چوکی قضاوت نشست وقت تحیه فسا و نزدیک زهر بود که پیلاتوس به یهودیان گفت ببینید پاتشای شما اینجاست ولی آنها فریاد کردند پیلاتوس گفت سران کاهنان جواب دادند آخر پیلاتوس ایسا را به دست آنها داد تا مسلوب شود پس آنها ایسا را تحبیل گرفتند ایسا در حال که سلیب خود را می‌بود به جایی که به کاسه سر و به ابرانی به جلجتا موسوم هست رفت درانجه او را به سلیب می‌خکوب کردند و با او دو نفر دیگر را یکی در دست راست و دیگری در سمت چپ را مسلوب کردند و ایسا در بین آن دو نفر بود پیلاتوس تقسینامه نوشت تا بر سلیب نصف گردند و آن نوشته چونین بود ایسا ناصری پاتشای یهود زیرا جایی که ایسا مسلوب شد از شر دور نبود و آن تقسینامه به زبانهای ابرانی و لاتین و یونانی نوشته شده بود بنابراین سران کاهنان یهود به پیلاتوس گفتند پیلاتوس جواب داد پس از این که اساکر ایسا را به سلیب می‌خکوب کردند لباسای او را برداشتند و چار قسمت کردند و هر یک از اساکر یک قسمت از آن را برداشت ولی پیراهن او که ترس نداشت و از بالا تا پایین یک پارچه بافته شده بود باقی موند پس آنها به یک دیگر گفتند په این ترتیب کلام خدا به حقیقت بیوهست که می‌فرماید و اساکر همین کار را کردند نزدیک سلیب که ایسا با آن می‌خکوب شده بود مادر ایسا به همراهی خوهرش مریم زن کلپاس و مریم مجدلیه استاده بودند وقتی ایسا مادر خود را دید که پعلوی همان شاگرد که او را دوست می‌داشت استاده است به مادر خود گفت و بعد به شاگرد خود گفت و از امان لحظه آن شاگرد او را به خانه خود برد بعد از آن وقتی ایسا دید کم اجیز انجام شده است گفت دشنام و بعد این طریق پیشگویی کلام خدا تمام شد خمره پرست سرکه در آنجا قرار داشت آنها اسفنج را به سرکه تر کردند و آن را بر سر نی گذارده پیش دهانه او گرفتند وقتی ایسا به سرکه لب زد گفت تمام شد بعد سر به زیر افغانده جان سپرد چون روز جمعه با روز تحییه ای فسه مصادف بود و یهودیان نمی خواستن اجساد مصروف شدگان در آن روز بزرگ به روی سلیب بماند از پیلاتوس درخواست کردن که ساق پای آنسه را بشکنند و آنها را از سلیب پایین بیاورند پس اساکر پیش آمدند و ساق پای آن دو نفر را که با ایسا مسلوب شده بودند شکستند اما وقتی پیش ایسا آمدند دیدن که او مرده است و از این رو ساقای او را نشکستند اما یکی از اساکر نیزه به پلوی او زد و خون و آب از بدنش جاری شد کسی که خود شاهید این واقعه بود این را می‌گوید و شهادت او راست است او حقیقت را می‌گوید تا شما نیز ایمان آورید چونین شد تا آن چه نوشته شده است تمام شود که و در جای دیگر نوشته شده بعد از آن یوسف رامعی که به علت ترس از یهودیان مخفیانه شاگرد ایسا بود پیش پیلاتوس رفت و اجازه خواست که جنازه ایسا را بردارد پیلاتوس به اون اجازه داد پس آمد و جسد ایسا را برداشت نیکودموس یعنی همان کسی که ابتدا شبانه با دیدن ایسا رفته بود نیز آمد و با خود مخلوت از مشک و مواد معتر که تقریبا 50 کلومه شد آورد آنها جسد ایسا را بردن و مطابق مراسم دفن یهود در پاچه کتانی با داروی‌های معتر پیچیدن در نزدیکی محل که او مسلوب شد باغی بود و در آن باغ قبر نوی قرار داشت که هنوز کسی در آن دفن نشده بود چون شب اید فسه بود و قبر هم در همان نزدیکی قرار داشت ایسا را در آنجا دفن کردند