۹ دقیقې ۳۵ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
شخص در زیر تختصنگ در کنار دریاچه روان ترک دنیا کرده نشسته بود تا به خدا برسد. این شخص امادودین نام دارد. فامیل او از خانواده های معزز شهر پانیپد بود. پدرش مولوی چراغودین و برادرش مولوی کریمودین علمای دینی و نویسنده بودند. برای امادودین نیست نعمات دنیاوی زیاد می اثر بود. اما او در دل خود اتمنان و آرامش نداشت و همیشه پریشان بود. تمام خوشی ها و نعمات دنیاوی در نظر او بی معلا به حساب می آمدند. او پانزده ساله بود که او را غرز تحصیل علم به اکبراباد روان کردند. در آن دوران محسلین در اوقات فراغت به حضور علما فقرا و فضلا حاضر می شدند و از آنها علوم دینی نیست حاصل می کردند. امادودین هم ای کارم می کرد. بزرگترین هدف زندگی او ای بود که به یک طریق بتانه به خدا برسه. در حین طلاش و جستجو او در صحبت چند مسیحی شرکت کرد. صحبت مسیحیان بر او تاثیر کرده او را در مورد اقیده و مصحبش مشکوک ساخت. اما دوستان و اقارب او طلاش کردن که ای شکها را از دل او دور کنند. اولا امادودینه پیش عالم مشهور او وقت در پانپت به نام مولوی عبدالحکیم روان کردند. اگرچه صحبت های مولوی عبدالحکیم نتوانست به تمام سوالات امادودین جواب بده و به قناهت او ببردازه اما تانست که امادودینه بر مدت خاموش بسازه و مثل گزشته به درس و تعلیم خود ادامه بده. بعد از تمام کدن تعلیم و کسب علوم دینی فکر تصواف بر او غربه حاصل کرد و همه مسائل دنیایی را ودا کرد به فکر معرفت الهی برامد. او مثل جویندگان حق به کم گفتن، کم خوردن و دور بودن از مردم را پیش کرد. قصیده غوصیه، چلکاف و سوره ها و اوراد دیگر را حفظ کرده همیشه ورد می کرد. او در گوشه می نشست و کلمات را ورد کرده در مورد او تفکر می کرد. به زیارتگاه های بزرگان حاضری می داد و در مجالس مراقبه صوفیان حاضر شده با جوش و خروش حصه می گرفت. برای دیدار و معرفت الهی او در جمع مستان و مشتاقان شریک می بود و طریق آنها را عادت خود ساخت. با وجود کسب دانش و علوم مذهبی و زحمت و ریاضت یک آیت است. کتاب دینی او همیشه برای او به حیث یک سوال باقی بود که نمی توانه استقناهت او را حاصل کرده آرامش پیدا کند. معنی ای آیت به ای ترتیبه است. هر فرد بشر یک بار ضرور به دوزخ فرستاده می شود. بر خدا فرض است که هر فرد را یک بار حتماً به دوزخ ببرد. بعد از آن او مختار است کسی را که بخواهد ببخشد. با غور کردن به ای آیت در مورد نبودن شفاعت و ریحایی در دل او ترس به وجود آمد. زیرا در هیچ جای کتاب دینیش در مورد شفی بودن کسی ادعای وجود نداشت. برای پیروزی بر تشویش و پریشانی امادو دین به عبادت زیادتر می پرداخت و در خلوت رفتر زار زار می گرست و برای مغفرت خود دعا می کرد. او به این ترتیب به دل نارام خود آرامش معقدی می بخشید. او بر مزارات هندوستان آن وقت مثل شاعبول علی بر زیارت بو علی قلندر و به درگاه نظامدین اولیا حاضر شده با شوق و ذوق عبادت می کرد. اکثر مردم امادو دین را نیز در جمله اولیاء الله حساب می کردن و به قدمهای او خم شده آن را می بوسیدند. اما امادو دین در دل خود آرامش و اتمنان نداشت. آهسته آهسته او از تکرار ورد و مراقبه و وظیفه زیاد مایوز شده متنفر شد. وقتی که به طرف مناقشات و طرز برخورد و زندگی مشایخ و علماء مصحب می دید دل شکسته شده فکر در دلش پیدا شد که گویا تمام مذاهب صرف یک فریب هستند. امادو دین در این افکار غرق بود که به لاهور آمد. در لاهور وقتی که چندتن از علماء دین از شک و شبه ای او اطلاح حاصل کردند بر او اتحامات عجیب و غریبی بستند. با وجود ملامت کردن زیاد او هرگز از اعتراف و اقرار به صداقت گریز نکرد. او حاضر بود جان و مال و عزت خود را در راه صداقت و راستی قربانی کند. اما حالت نداشتن آرامش روحی و بیعتمنانی و تفکر کردن زیاد به وضع صحی و صدمه زیاد رساند. امادو دین در این وضع قرار داشت که با شخص مسیحی به نام مکانتاش ملاقات کرد و تصمیم گرفت که انجیل را به صورت منظم بخواند. وقتی که به فصل پنج انجیلی مطا رسید در دل او شک زیادر در مورد مذهبش به وجود آمد. در این دوران بود که اطلاع یافت که دوست قدیمی او به نام مولوی سفدر علی نیز به مسیح ایمان آورده مسیحی شده است. از سنیدن این خبر او بسیار متعجب شد. با وجود او هم او به متعالیه کتب دینی و تحقیق آنها ادامه داد. بعد از یک سال تلاش و زحمت به این نتیجه رسید که صرف در ایسای مسیح خداوند نجات میاسر است و به بحث و مباحثه با علامه دین قبلیش شروع کرد. اکثر دوستان و شاگردان و موردان قدیمی او به دشمنان سرسخت او تبدیل شدند. اما او در مورد هیچ چیز تشویش نمیکرد. تا این که به تاریخ 29 اپریل سال 1866 در شهر امردسر به دست کشیش رابرت کلارک تحمید گرفت و شامل جماعت مسیحان شد. در اوائل ایمان آوردن خانمش نیز با او مخالفت میکرد. اما بعد از مدت به شمول پنگ پسر و چهار دخترش همه تحمید گرفتن و تمام فامیل زیر بیرق مسیح آمدند. بعد از ایمان آوردن به مسیح برای مدت 34 سال با صداقت و امانتداری به خدمت ایسای مسیح مشغول بود. او آشق و شهیدهای خداوند ایسای مسیح بود. چون او یعنی مسیح اگرچه دورتمند بود اما به خاطر ما خود را غریب ساخت تا که ما به سبب غریبی و دورتمند شویم. اماد الدین دانشمند برجسته زبان عربی و فارسی و نویسنده بزرگ زبان اردو است. او بر موضوعات مختلف دینی کم از کم پنجا و سی رساله و کتاب نوشته است. مثل تفاصیل متا، یوهنا، اعمال و مکاشفه، توریخ المسیح، هدایت المسلمین، تحقیق ایمان، تفتیش اولیاء، ترجمه قرآن، حقیقت عرفان، پانزده لکچر وغیره. بلاخره در ماه اگست سال ۱۹۰۰ مریضی شدید آید حال اماد دین شد. یک هفته قبل از وفاتش همه دوستان و قارب خود را دعوت کرد و به انها گفت بهد از هشت روز مرا نخواهید دید. بهد از آن به طرف آسمان اشاره کرده گفت دروازه باز است، خداون استاده است. مطابق به تقاظای او، او را به اتاق انتقال دادن که در سال ۱۸۶ بار اول به ایمان خود به مسیح اقرار کرده بود. او گفت من در این اتاق میخواهم جان بدهم و در آن اتاق به آرامش عبدی خواهید. اماد دین میگفت هر تعلیم و هدایت کتاب مقدس یک مروارید عرضشمند است. من با تمام این مروارید ها مسروف شدم. اما از جمله این مروارید ها دلم میخواست یکی را انتخاب کنم که همیشه مثل تعویزی گردن در نظرم باشد. بلاخره دلم بر این آیت قرار گرفت که در دوم پترست فصل اول آیت سوم است. قدرت خدا آنچه را که ما برای زندگی و خداپرستی ضرورت داریم به ما بخشیده است. تا ما بتوانیم کسی را که ما را خواسته است تا در جلال و عزمتش شریک شمیم بهتر بشناسیم.