۳۰ دقیقې
۲۸ جولاى ۲۰۱۶
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ شنهندهی گرامی و بهشبههای برنامهی از هر گل برگه آرزو میبریم سلامهای باسفای ما را علیق فرماییم آرزو مندیم تمنیات نیک ما را بپذیرین اینک روزنهی برنامهی نوبت خود با آرزوی ای که با خانوادهتان خوش و آسود خاطر باشین میگوشاییم و در حاله که حضور هر یکیتانه به برنامهی حاضر خیرمقدم میگیم گرداردههای برنامهی از هر گل برگره بمعرفی منشینیم بله برنامهی نوبت با این مطالب آزین بستهیم ستارههای آسمان داستان کتا مطلبههای معلوماتی و موسیقی در زمانهای قدیم دختر کوچک زندگی میکرد که علاقه خاص به دست زدن به ستارگان در آسمان را داشت در شبههای صاف و بیمهتاب او از بسترش برخواسته و در کنار کلکین استاده میشد و به هزاران ستارهی روشن که در آسمان پراغنده بودند نگاه میکرد او حیران بود که ستارهها از چی ساخته شدند و آرزو داشت تا ستارهی را با دست خواد بگیرد در یکی از شامهای گرم تابستان وقتی که کهکشان آسمان نسبت به شبههای دیگر بیسیار روشن بود او تصمیم گرفت که دیگر انتظار کشیدن نمیتواند به هر قیمتی که میشود من باید ستارهی را با دست گیرم بنان او به قصد گرفتن ستارهی بتنهایی از کلکین بیرون شد و به حرکت افتاد او رفت و رفت و باز هم دورتر و دورتر رفت که به یک آسیاب کوهنه که بیسیار نالمهکرد رسید دخترک به آن آسیاب سلام داده و پرسید من ميل دارم که همراه ستارهها در آسمان بازی کنم آیا تو در این نزدیکی کدام ستارهی را دیده ای؟ آسیاب پیر غرزده گفت آه! بله! هر شب از بالای این حوز ستارهها تا وقت که خواب نکردهام طرف من می درخشند دختر عزیزم به داخل حوز خیز بزن و آنها را پیدا کن دختر به داخل حوز خیز زد و آنقدر آب بازی کرد که بازوهایش خسته شده و دیگر توانای آب بازی را نداشت اما او ستارهی را پیدا کرده نتوانست بلاخره به آسیاب صدا زد مذرت می خوهم اما من باور ندارم که در این جا کدام ستارهی باشد آسیاب دوباره برایش پاسخ داد خب اما قبل از این که تو در آب خیز بیندازی و حوز را شور بدهی ستارهگان در آین جا وجود داشتند دخترک از آب بیرون شد و در کنار مذرعهنشست تا لباسش خاشک شود بعد از لحظهی سر چمنزار نشست تا استراحت کند ناگهان صدها پریگکهای کوچک پدیدار شدند که برای رقص و پایکوبی بالای چمن آمده بودند دخترک برایشان گفت سلام پریهای کوچک من در جستجوه رسیدن به ستارههای آسمان هستم آیا شما ستارهها را در این نزدیکیها سراغ دارید؟ پریها با آهنگ خاص گفتند بله بله آنها هر شب در بالای سبزهها می درخشند بیا دختر نازنین و همراه ما برقص و تا بخوایی تعداد زیاد آنها را پیدا خواهی کرد دخترک در بین گروپ پریگکهای کوچک چرخ زد و رقصید با خود فکر کرد بله سبزهها زیر پاهایم می درخشند اما هیچ ستارههای را دیدن نمیتوانم بالاخره توانایی رقص بیشتر را از دست داد و در بین حلقهای پریها افتاده فریاد کنان گفت چقدر کوشش کردم اما از اینجا از روی زمین با ستارهها رسیدن نمیتوانم اگر شما با من کمک نکنید من هرگز به مقصد بازی با ستارهها نخوام رسید پریهای کوچک بین خود پسپس کردند در نتیجه یکی از آنها دست دخترک را گرفته گفت اگر تو واقعا قصد دیدن ستارهها را داری باید پیش بروی بخاطر داشته باش که کوچهای راست را بگیری بعد از چار پا تقاضا کن که تو را به بپا ببرد و سپس از بپا خواهش کن که تو را به زینهای بدون پلا ببرد اگر بر آن زینهها بالا شدت توانستی سپس دخترک با یک امید تازه دوباره تلاش خود را برای بدستاوردن ستارهش رو کرد دیره نگذشت که نزدیک عصب بیرسید که به درخت بسته شده بود دخترک به عصب سلام گفت و از او تقاضا کرد من در جستجوه ستارههای آسمان هستم آنقدر زحمت کشیدم که استخانهایم بسیار درد میکنند آیا تو مرا برای بردن به آنجا کمک میکنی؟ عصب برایش جواب داد من در مورد ستارههای آسمان چیز نمیدانم فقط برای فرمان برداری پریگکهای کوچک آماده خدمت هستم اما من حالا از جانب آن پریگکها آمدم آنها گفتند که چارپا تو را نزده بیپا خواهد برد عصب با کشیدن شیعهی ملائم گفت من چارپا هستم زود بالایم سوارشو آنها رفتند و رفتند و رفتند تا که از جنگل بیرون شدند به کنار بحر رسیدند آنگاه عصب برایش گفت من تو را در آخرین نقطه خشکه آوردم و این کار بود که من برایت کردم میتوانستم حالا باید به خانه خود برگردم دخترک از عصب پایین شد و به طرف بحر عرقت کرد او حیران بود که چه طور از بحر بگذرت تا به ستارهها برسد ناگهان کلانترین ماهی آب بازی کنان پیش پایش آمد دخترک به ماهی گفت سلام من آرزو دارم که به ستارهها برسم آیا شما مرا کمک کردم میتوانید؟ ماهی شرشر کنان گفت معذرت میخوام اما نمیتوانم مگر این که از طرف پریگکهای کوچک برایم احوال آورده باشی دخترک گفت بله، بله، آنها گفتند که چار پا ترا نزده بی پا میبرد و بعدن بی پا ترا به زینه بدون پلا خواهد برد ماهی گفت بسیار خوب، کارت درست هست به پشتن بالاشو و خوب محکم بگیر ماهی شنا کنان به بحر داخل شد و در مسیر راه نقرعی و پردرخشش تا انتهای بحر آب بازی کنان حرکت کرد ماهی رفت و رفت تا جای که آسمان نزدیکتر به آب معلوم میشد در فاصله نزدیکش دخترک یک کمان رستم را دید که از بحر به طرف آسمان بلند شده بود و با رنگهای روشن میدرخشید بلاخره به کمان رستم رسیدند دخترک متوجه شد که کمان رستم مثل یک سرک بردار و روشن بود و سربلندی داشت در یک قسمت بسیار دور کمان رستم اجسام کوچک و روشن که در حال رقص بودند دیده میشد ماهی گفت از اینجا دورتر رفتن نمیتوانم در اینجا زینه بدون پلا وجود دارد اگر میتوانی از آن بالا شو اما محکم بگیر تو میدانی که این زینه برای پاهای دختران کوچک نیست دخترک از پشت بپا پایین شد و ماهی خود را به آب انداخته ناپدید شد دخترک به کمان رستم بالا شد و پیش رفت و پیش رفت چون کمان رستم سربلندی داشت به آسانی بالا رفتن نمیتوانست اما باز هم بالا شد و بالا شد به مشکل قدم بر میداشت و گاهه هم به طرف پایین میلغزید هر قدر بالا میرفت به همون اندازه ستارهها دورتر معلوم میشدند دخترک با خود گفت نمیگذارم تا ستارهها را نگیرم من این قدر فاصله دور را تایی نمودم بر نمیگردم بالا و بالا تر رفت هوا سرد و سردتر میشد اما آسمان روشن و روشنتر معلوم میگردید دخترک خوشی کنان فریاد میزد مثل که من نزدیک آسمان و ستارهها میشدم ناگهان او در بلندترین و آخرین نقطه کمان رستم رسید به هر طرف که میدید ستارهها میچرخیدند و میرقصیدند ستارهگان پایین و بالا میرفتند و پشت سر و پیش روی میدویدند و با هزاران رنگ به دور دخترک میتابیدند با خود آهسته گافت بلاخره من به ستارهها رسیدم قبل از این هیچ چیز را به این اندازه مقبول ندیده بودم او هر جا استاده به ستارهها و آسمان چشم میدخت و حیران میماند دخترک بعد از مدت از خناک میلرزید وقت به تاریکی دقت نمود دیگر زمین را دیدن نمیتوانست او حیران بود که خانش در کجاست و چقدر از خانه دور رفته بود نه چراغهای پایههای روی سرک دیده میشدند و نه روشنی کلکین خانههای مردم کمه احساس ناراهتی کرد اما با خود گفت تا ستارهای را به دست نگیرم به خانه نمیروم به پنجههای پا استاده شد و دستش را به طرف آسمان تا اندازهای که میتوانست دراز کرد دستش را زیادتر و دورتر برد ناگهان ستارهای با سرعت زیاد از نزدیکش گذشت او چنان حیران شد که تا آدلش را از دست داده و افتید دخترک از کمان رستم پایین شد هرچی بیشتر پایین میشد به همون اندازه هوا گرم و گرمتر میشد او خود را خواب آلود احساس کرد یک فاجه طولانی کشید و بعدن آه کوچک بدون این که بفهمد بزودی به خواب عمیق رفت زمان که از خواب برخواست او خود را در بستر خوابش یافت آفتاب از پنجره به اتاقش میتابید و پرندگان سابگاهی بالای بطهها و درختها سرود میخوندند از خود پرسید آیا واقعا به ستارگان دست زدم یا فقط یک خواب بود سپس یک چیز را به دستش احساس کرد وقت مشتش را باز کرد یک روشنایی زریف و کوچک در کف دستش میدرخشید و به یک بارگی نپدید شد دختر تبسم کرد برای این که او میفهمید که ذرهی از ستارهی بود داستان جالب بود واقعا بله وقتی که من به این داستان گوش میکنم سوالهای در ذهنم خطور کرد مثلا دختر کوچک چی میخواست که انجام بده و او کوشش میکند که ستاره را که داستان میدهد او فکر میکند که باید او را در دست خود بگیره و امرایش بازی بکنه بله و او هیچ وقت خسته نشد تا که ستاره را به دست ناورد و خسته نشد فقط به سفر خود ادامه داد تا بازی کرد امرای ستاره را و ستاره را به دست آورد بله از شنیدنی این قصه دختر کوچک ما درسهای زیاده را فرام میگیریم و برمان شار میده که ما باید در هر عمری باید کوشش کنیم تلاش بخرچ بدیم بله و در تصمیم خود باید قاتل باشیم بله تا برای که دستان شنیدیم دخترک در پای ستاره روشن بود تا او را به دست بیاره و خود ستاره روشن مثل یک نور است بله این دخترک در پای نور بود در تلاش از ای بود که نور را به دست بیاره و خداوند ما را کمک کنم ما انسانها را که ما هم بتانیم این امی روشنایی و امی نور حقیقی را که او عیسای مسیح خداوند است او را پیدا کنیم در تلاشش باشیم و هیچ وقت از تلاش باز نیستیم و وقتی که ما شما به کلام خداوند نگاه می کنیم در انجیل یوحنان عیسای مسیح میگه که من نور جهان استم وقتی که ما این نور حقیقی را با خود داشته باشیم ما در زندگی خود معفق می باشیم بله ما هیچ وقت از رای راست منحرف نمی شیم به خاطر ازی که عیسای مسیح خودش رای حقیقی است به خاطر ازی که در کلام خود گفته که من راه راستی و حیات استم بله، واقعا امترست موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر میرک سیبیگی گ吧 چنگ موسیقی در موسیقی دیگر گ ut موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی دیگر موسیقی دیگر مسیقی دیگر موسیقی دیگر