۱۰ دقیقې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
متا فصل سیزده هم در همان روز ایسا از خانه خارج شد و به لب دریا رفت و در آنجا نشست. جمعیت زیادی به دور او جمع شد به طور که او مجبور گردید سوار کشتی شده در آن بنشیند. در حال که مردم در لب دریا استاده بودند، ایسا مطالب بسیار را با مثل به آنها گفت و فرمود. به خانه برای پاشیدن تخم به مزرع رفت. وقت مجبور پاشیدن تخم در مزرع بود، بعضی از دانهها در بین راه افتادند و پرندگان آمده آنها را خردند. بعضی از دانهها روی سنگلاخ افتادند و چون زمین آمکه نداشت زود سبس شدند. اما وقت آفتاب برانها درخشید همه سوختند و چون ریشه نداشتند خشک شدند. بعضی از دانهها بداخل خارها افتادند و خارها راشت کرده آنها را خفه کردند. بعضی از دانهها در خاک خوب افتادند و از هر دانه ست یا شست یا سی دانه به دست آمد. هر که گوش شنوا دارد بشنواد. پس از آن شاگردان نزدی ایسا آمده از او پرسیدند. چرا به صورت مسال برای آنها صحبت میکنی؟ ایسا در جواب فرمود. قدرت درک اسرار پاتشاهی خدا به شما اتا شده اما به آنها اتا نشده است. زیرا به شخصی که دارد بیشتر داده خواهد شد تا به اندازه کافی و فراوان داشته باشد و از آن کس که ندارد حتی آن چرا هم که دارد گرفته میشود. بنابراین من برای آنان در قالب مسالها صحبت میکنم. زیرا آنان نگاه میکنند ولی نمی بینند و گوش میدهند ولی نمی شنوند و نمی فهمند. پیشگویه اشعه در باره آنان تمام شده است که میگوید پیوستا گوش میدهید ولی نمی فهمید، پیوستا نگاه میکنید ولی نمی بینید. زیرا ذهن این مردم کاند گشته، گوشهایشان سنگین شده و چشمانشان بسته است. وگر نه چشمانشان میدید و گوشهایشان میشنید و میفهمیدند و بازگشت میکردند و من آنان را شفا میدادم. اما خوشا به حال شما که چشمانتان میبیند و گوشهایتان میشنود. بدانید که پیامبران و نیک مردان بسیار آرزو داشتند که آنچرا شما اکنون میبینید ببینند و ندیدند و آنچرا شما میشنوید بشنوند و نشنیدند. پس معنی مسئله دهکان را بشنوید. وقت شخص مجده برقراری پاتشاهی خدا را میشنوید ولی آن را نمی فهمد، شیطان میآید و آنچرا که در دل او کاشته شده میرواید. این تخمه است که در بین راه افتاده بود. دانهی که در سنگلاخ میافتد مانند کسی است که تا پیام را میشنوید با خوشی میپذیرد ولی در او ریشه نمی گیرد و دوام نمی آورد. پس وقتی به سبب آن مجده زحمت و آزاری به او برستد فوراً دلسرت میشود. دانهی که به داخل خارها افتاد مانند کسی است که پیام را میشنوید، اما تشمیش زندگی و عشق به پول آن پیام را خفه میکند و سمر نمی آورد. و دانهی کاشته شده در زمین خوب به کسی میماند که پیام را میشنوید و آن را میفهمد و ست یا شست یا سی برابر سمر ببار میآورد. پس از اون ایسا مسئل دیگر نیز برای آنان آورده گفت، آدشاهی آسمانی مانند این است که شخص در مزرعه خود تخم خوب کاشت، اما وقتی همه در خواب بودند دشمن او آمده در میان گندام گیاه هرزه پاشید و رفت. هنگامه که دانهها سبت شدند و شروع به رشد و نمو کردند، گیاههای هرزه نیز در میان آنها پیدا شد. دیقانان پیش عرباب خود آمده گفتند، ای آقا مگر تخم که تو در مزرعه خود کاشتی خوب نبود، پس این گیاههای هرزه از کجا آمدند؟ او در جواب گفت، این کار کار دشمن است. دیقانان به او گفتند، پس اجازه میدیهی ما برویم و گیاههای هرزه را جمع کنیم؟ او گفت، نخیر چون ممکن است در موقع جمع کردن آنها گندامها را نیز از ریشه بکنید. بگذارید تا موسم درو هر دوی آنها با هم رشد کنند. در آن وقت به دروگران خواهم گفت که گیاههای هرزه را جمع کنند و آنها را برای سوخت ببندند و گندام را نیز جمع کرده در انبار من زخیره کنند. ایسا یک مسئله دیگر نیز برای آنان آورده گفت پاتشاهی آسمانی مانند دانه اوری است که شخصی آن را میگیرد و در مزرعه خود میکارد. دانه اوری که کوچکترین دانهها است پس از آن که رشد و نمو کند از بطههای دیگر بزرگتر شده به اندازه یک درخت میشود. و انقدر بزرگ است که پرندگان میآیند و در میان شاخه هایش آشیانه میسازند. ایسا برای آنان مسئله دیگری آورده گفت پاتشاهی آسمانی مانند خمیر مایه است که زنه بر میدارد و با سه پیمان آرد مخلوت میکند تا تمام خمیر برست. ایسا تمام این متالب را برای جمعیت با مسئله بیان میکرد. و بدون مسئله چیزی به آنها نمی گفت تا پیشگویی پیغمبر تمام شود که فرموده است. من دهن خود را باز میکنم و با مسئله سخن خواهم گفت و چیزای را بیان خواهم نمود که از وقت پیدایش آلم پوشیده مانده است. پس از آن ایسا مردم را رخصت داد و خودش نیز به خانه رفت. شاگردان ایسا پیش او آمده گفتند. مانای مسئله گیاههای عرضه مزرعه را برای ما شرح بده. ایسا در جواب گفت. کسی که طخم نیکو میکارد پسر انسان است. مزرعه این جهان است و طخم نیکو تابعین پاتشاهی خدا هستند. و طخمهای گیاه عرضه پیروان شیطان میباشند. آن دشمنه که طخمهای گیاه عرضه را کاشد شیطان است. و موسم در او آخر این دنیا میباشد و در اوگران فرشتگان هستند. همان طوره که در اوگران گیاه عرضه را جمع میکنند و میسوزانند در پایان این جهان هم همین طور خواهد شد. به سر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد و آنها هر کس را که در پاتشاهی او باعث لغزش شود و همچنین همه بدکاران را جمع میکند و در کوره سوزان خواهند افگند. جایی که عشق میریزند و دندان بردندان میفشارند. در آن زمان نیکان در پاتشاهی پدر خود مانند آفتاب خواهند رخشید. هر که گوش شنوا دارد بشنود. پاتشاهی آسمانی مانند گنجه است که در مزرعه پنهان شده باشد و شخص تصادفاً آن را پیدا کند. او دوباره آن را پنهان میکند و از خوشالی میرود تمام اموال خود را میفروشد و برگشت آن مزرعه را میخرد. پاتشاهی آسمانی همچنین مانند تاجری است که در جستجوه مرواریدهای زیبا بود. وقت که مروارید بسیار گرانبههای پیدا کرد رفته تمام دارایی خود را فروخت و آن را خرید. و نیز پاتشاهی آسمانی مانند توری است که ماهیگیری آن را در دریا انداخت و از انواعی ماهیهای مختلف گرفت. وقت که تور از ماهی پرشد ماهیگیران آن را به ساحل کشیدند و آن وقت نشسته ماهیهای خوب را در سبت جمع کردند و ماهیهای بمسرف را دور ریختند. در پایان این جهان نیز چنین خواهد بود. فرشتگان میآیند و بدکاران را از میان نیکان جدا ساخته آنها را در کوره سوزان میاندازند. جایی که گریه و دندان بردندان فشردن وجود دارد. ایسا از آنها پرسید. آیا همه این چیزها را فهمی دید؟ شاگردان جواب دادند. آره. ایسا به آنان فرمود. پس هرگاه یک معلم شریعت در مکتب پادشاهی آسمانی تعلیم بگیرد. مانند صاحب خانه ای است که از گنجینه ای خود چیزهای تازه و کهانه بیرون میآورد. وقت ایسا این مثلها را به پایان رسانید آنجا را ترک کرد و به شهر خود آمد. و در کنیسه آنجا توری به مردم تعلیم داد که همه با تحجاب میپرسیدند. این مرد از کجای نکمت و قدرت انجام معجزات را به دست آورده است؟ مگر او پسر یک نجار نیست؟ مگر نام مادرش مریم نی باشد؟ آیا یعقوب و یوسف و شمآن و یهودا برادران اونیستن؟ و مگر همه خوهران او در اینجا با ما نی باشند؟ او همه این چیزها را از کجا یاد گریفت است؟ پس آنها او را رد کردند. ایسا به آنها گفت. یک پیانبر در همه جا مورد احترام است. جاز در وطن خود و در میان خانواده خش. ایسا به علت بیمانی آنها معجزات زیادی در آنجا به عمل نی آورد.