۴ دقیقې ۱۹ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
مکاشفه یوهننای رسول مکاشفه فصل دوازده هم در این وقت علامت بزرگی در آسمان ظاهر شد. زنه را دیدم که به آفتا پوشیده بود. او تاج از دوازده ستاره بر سر داشت و ماه در زیر پاهایش بود. او حامله بود و از درد زایمان و پریشانی فریاد میزد. آنگاه علامت دیگر در آسمان ظاهر شد. اشده های بزرگ سرخ رنگی را دیدم که هفت سر و ده شاخ داشت و بر هر یکی از سرهایش نیم تاجی قرار داشت و بادام خود سلسه ستارگان آسمان را جمع کرد و آنان را بر زمین ریخت. اشده ها در برابر آن زنه که نزدیک بود بزاید استاد تا همین که بچهش به دنیا بیاید آن را قرد کند. آن زن بسری به دنیا آورد که قرار بود با اصهای آهنین بر همه ملت ها حکومت کند. اما کودک او بسوی خدا و تخت او برده شد. و آن زن به بیابان به جایی که خدا برایش آماده کرده بود گریخت تا در آنجا به مدت یک هزار و دوستدو شست روز نگهداری شود. در آسمان جنگ برپا شد. میکاییل و فرشتگانش با اشده ها و فرشتگان او جنگیدن. اشده ها شکست خورد و دیگر در آسمان جایی برای او و فرشتگانش نبود. پس آن اشده های بزرگ از آسمان به زیر انداخته شد. آن مار قدیمی که کلیه دنیا را گمراخ میکند و نامش ابلیس و شیطان است با فرشتگانش به زمین افگنده شدند. آنگاه صدای بلند در آسمان شنیدم که میگفت. اکنون نجات و قدرت و بادشاهی خدای ما رسیده هست و مسیح و قدرت را به دست گرفته هست و کسی که مدعی برادران ما بود و شب روز آنان را در برابر خدای ما منامت نیساخت از آسمان بیرون رانده شده هست. این برادران ما با خونه پر رفت و با شهادت که به زبان می آورند بر او غانب شدند. زیرا آنها آزرند جانهای خود را فدا کرده بیمیرند. بس ای آسمان ها و همه ساکنان آنها خوشی کنید. اما وای پر شما هی زمین و هی دریا زیرای بلیز پسوی شما آمده هست و از این که می داند مهنت زیاده ندارد بسیار خشمگین هست. همین که اشده ها فهمید که به زمین انداخته شده هست بدون بال زن که کودک زکوری به دنیا آورد رفت. اما به آن زن دو بال اقاب بزرگ داده شد تا بسوی مکان که در بیابان برایش آماده شده بود پرواز کند و مدت سیونیم سال در آنجا دور از دسترس مار نگهداری شد. مار به دنبال آن زن سیلاب از دهان خود بیرون آورد تا با جریان آن او را بشوید و ببرد. اما زمین به کمک او آمده دهان خود را باز کرد و سیلاب را که اشده ها از دهان خود جاری ساخته بود خروه برد. از این رو اشده ها نسبت به آن زن خشمگین شد و رفت تا با بقیه فرزندان او که احکام خدا را نگهد میدارند و به ایسا شهادت میدهند بجنگد و اشده ها در کنار دریافت به انتظار استاد.