۶ دقیقې ۵۳ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
لقا فصل پنجم در پایان صحبت به شمون گفت به قسمتهای امیق آب بران و طرهای تان را برای سعید به آب بیندازید شمون جواب دادهای استاد ما تمام شب زحمت کشیدیم و اصلن چیز نگرفتیم اما هال که تو میفرمایی من طرها را میاندازم آنها چنین کردن و ام قدر ماهی سعید کردن که نزدیک بود طرهایشان پاره شود پس به همکاران خود که در کشتی دیگر بودن اشاره کردن که به کمک آنان بیاین اشان آمدن و هر دو کشتی را از ماهی پر کردن بطوره که نزدیک بود غرق شوند وقتش امون پتروس متوجه شد که چی واقع شده است پیشی ایسا زانو زد و عرض کرد ای خداون از پیش من برو چون من خطاکارم او و همه همکارانش از سعیده که شده بود متحیر بودن همکاران او یعقوب و یوهنا پسران زیبیدی نیز همان حال را داشتن ایسا بشن اون فرمود نه ترس از این پس مردم را سعید خواهی کرد به محض این که کشتیها را به خشکی آوردن همه چیز را رها کردن و به دنبال او رفتن روز ایسا در شهر بود تصادفا مرد جزامی در آنجا حضور داشت وقت آن جزامی ایسا را دید به خواهی او افتاد و از او کمک خواسته گفت اگر بخواهی میتوانی مرا پاک کنی ایسا دست خود را دراز کرد او را لمس نمود و فرمود میخواهم پاک شو فورا جزام او برطرف شد ایسا به او عمر فرمود که این موضوع را به کسی نگوید و افزود اما براو خود را به کاهن نشان دده و بخاطر پاک شدند قربانی را که موسا تا این نموده است تقدیم کن تا برای همه مدرکه باشد اما ایسا بیش از پیش در آن نایه شورت یافت و عده زیاد گرد آمدند تا سخنان اون را بشنوند و از ناخوشیهای خود شفای آبند اما او به خارج از شهر میرفت تا در تنهایی دعا کند روز ایسا مشغول تعلیم بود و پیروان فرقه فریسی و معالمین شریعت که از تمام دهات جلیل و از یهودیه و ارشلیم آمده بودند در دور اون شسته بودند و او با قدرت خداون بیماران را شفا میداد در این هنگام چند مرد دیده شدند که شل را روی تخت میآوردند آنها کوشش میکردند او را به داخل بیاورند و در برابر ایسا به زمین بگذارند اما به علت زیادی جمعیت نتوانستند رای پیدا کنند که او را به داخل آورند بنابراین به بام رفتند و او را با توشک از رای چت پایین گذاشتند و در میان جمعیت در برابر ایسا قرار دادند ایسا وقت ایمان آنها را دید فرمود ای دوست گناهان تو بخشیده شد ملایان یهود و پیروان فرقه فریسی با یک دیگر میگفتند ای کی است که عرفای کفورا میز میزند؟ کی جز خدا میتواند گناهان را ببخشند؟ اما ایسا افکار آنها را درد کرد و در جواب فرمود چرا چونین افکار در ذهن خود میپرورانید؟ آیا گفتن این که گناهان تو بخشیده شد آسان تر است یا گفتن این که بلند شو و راه برو؟ اما برای این که بدانید به سر انسان در روی زمین قدرت و اختیار آمرزیدن گناهان را دارد به آن مرد شل گفت به تو میگویم بلند شو توشک خود را بردار و به خانه برو او فورا پیش چشم آنان روی پاهای خود برخواست توشک را که روی آن خابیده بود برداشت و خدا را همدگویان به خانه رفت همه غرق در حیرت شدن و خدا را همد کردن و با ترس میگفتن بعد از آن که ایسا بیرون رفت متوجه جزیگیره به نام لاوی شد که در محل وصول مالیات نشسته بود به او فرمود به دنبال من بیا او برخواست همه چیز را واگذاشت و به دنبال او رفت لاوی برای ایسا در خانه خود مهمانی کلان ترتیب داد ادهه زیاده از جزیگیران و اشخاصی دیگر با ایسا و شاگردانش سر دسترخان نشسته بودن فریسیان و ملایان انها از شاگردان ایسا ایراد گرفتن و گفتن چرا شما با جزیگیران و خطاکاران میخورد و مینوشد؟ ایسا به آنان جواب داد تندرستان ایتیاج به طبیب ندارند بلکه بیماران مختاجند من نیامدم تا پرهیسکاران را به توبه دعوت کنم بلکه آمدم تا خطاکاران را دعوت نمایم آنان با او گفتند شاگردان یهیا بسیاری اوقات روزه میگیرند و نماز میگذارند شاگردان فریسیان هم چونین میکنند اما شاگردان تو میخورند و مینوشند ایسا به ایشان جواب داد آیا شما میتوانید رفقای داماد را در حال که داماد با ایشان است بر روزه گرفتن مجبور کنید؟ اما ایام خواهد آمد که داماد از ایشان گرفته خواهد شد در آن روزها ایشان نیز روزه خواهند گرفت همچنین برای آنان این مثل را نقل فرمود هیچ کس از یک لباس نو تکای پاره نمی کند تا با آن لباس کهنه را پینه کند اگر چونین کند هم آن لباس نو پاره میشود و هم پینه نو مناسب لباس کهنه نیست همچنین هیچ کس شراب تازه را در مشکهای کهنه نمی ریزد اگر بریزد شراب تازه مشکها را میترکاند شراب به هدر میرود و مشکها نیز از بین خواهند رفت آره باید شراب تازه را در مشکهای نو ریخت هیچ کس پس از نوشیدن شراب کهنه شراب تازه نمی خواهد چون میگوید که شراب کهنه بهتر است