۳۰ دقیقې
۲۵ اګست ۲۰۱۶
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
شرمدگان عزیز، به این برنامه باسم مهمانه بسایی که برای برنامه ما تشکیل کنید خب، خالف جان، برنامه ایت از هر گل برگه، خیلی خوش آمدید از هر گل برگه تشکر ممنونم تقدیم کننده صدای چطور زندگی برنامه و برنامه شنابه شدنیم شناندهای گرامی و بیشبههای برنامه از هر گل برگه آرزو میبریم سلامهای باسخای ما را علیق فرماییم آرزو مندیم تمنیات نیک ما را بپذیرین اینک روزنه برنامه این نوبت خود را با آرزویی که با خانواده هایتان خوش و آشور درخوادر باشید و در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه حاضر خیلی مقدم میگیم فراوردههای برنامه از هر گل برگه را به معارفی مینیشنیم بله، برنامه این نوبتا با این مکان را سینا دستید شاید جان در اونجا خواهد که ما ماجیر شدیم با شما معلوم هستیم را برای شنیدگان و مردونیت شما هم معلوم هستیم که زنگی در پاکستان مشکلات زیاد داشت و ما در کارهای مختلف مصروف بودم ما هرانی معلوم نکدیم در یک قسطسازی شاکر بودم و من از اوقات اونجا کار میکدم و در سبزی مندی شهر پشاول در اونجا هم کار کنم و اقسام و انوای کارهای مختلف بسیار خوب خب عریف جان چطور کتاب مقدس شما به دستیدین و موسیقی؟ مراری جان وقتی که من در پاکستان زندگی میکدم مشکلات بسیار زیادی داشتیم از هر لحاظ همیشه پشت خود فکر میکدم که بدبختیها تمامی این مشکلات دارن که من و همین مردون افغانستان برای مدت بسیار طولانی بارون نمی باریم هوا خشک و آفتاب سوزان بود گلا پج مرده شده بودن و سبزا زرد و خشک شده بودن اتا درختای کلان و قبیل از بین میرفتند آو در دریافت و جویا خشک شده بود چا بی آو بودن و آبشارا از فواران مانده بودن گاهها سگها از پا فرندها و انسانها بسیار تشنا بودن هر کس احساس خستگی و مریضی میکد در این زمان دختر کوچک زندگی میکد که مادرش بسیار مریض بود دخترک گفت کاش اگه من برای مادرم کم آب پیدا کنم یقین دارم که اون دوباره خوب میشد پس من باید آو پیدا کنم دخترک یک ملاقه را گرفته و به جسد جوی آو پرداخت بعد از مدت اون در کنار کو به یک چشمه کوچک آو برخورد چشمه تقریبا خوش بود و آو قطر قطر از بین سنگای کو میچرکد دخترک ملاقه را به ایتیاد زیر قطرهای آو گرفت بسیار بیر انتظار کشید تا ملاقه پرشد بعد از اون به آیتیدی از خوب پایین شد تا آو ملاقه چپنشد اتا نمیخواسته یک قطر آو هم زایی شد در آش یک سگه بیچاره خواه کده بود و خودت بسیار به سختی کش میکند و آرزو داشتم برای مردم افغان خودم با سختی نفس میزد و هفته از توشنگی باز موند دخترک کوچک گفت این سگه بیچاره تو چقدر توشنه استی تا که به تو یک قطر آو نتم نمیتانم که از پیش تو برم اگر به تو کم آو خودتو برای مادرمون باقی خواد موند دخترک کم آو دا کفه دستشی و برای سخت پیش که بخورم او با شوق تمام آو خورد و آلش بیتر شد سگ آو آو کرد مثلی که میخواست از دخترک هبراز تشکری کند دختر متوجه نشد که با تشکری سگ ملاقه علبیش با نقره تبدیل شد و مثلی بیشتر خورد آو شد او در مورد مادرش فکر کرد و با اجلا به طرف خانه دهرکت شد وقتی به خانه رسید نزدیک دیگر بود و آوان تاریخ کنید دخترت دروازه را واست کرد و با اجلا داخل بوتاق مادرش شد در داخل خدمی پیره که از مادر مریضش نگاه داری میکرد و دختره که در کاراش کمک میکرد نزد دروازه آمد خدمه بسیار خشته و پشنه بود مادر دختر گفت برای خدمه کمه آو بده او تموم روز بسیار کار کرده او با آو نزدیک دوم و سیوم زیادتر ضرورت داره دخترک مراقع را طرف دان خدمه بود دخترک مراقع را طرف دان خدمه بود و خدمه گیر یک کمه از آو نوشید خدمه بزنی احساس راحتی کرد بعد از او یک سری بروی زن روی دیگه دارد و وقتی کمه را خاندم بسیار در چل دمیق رفتم دخترک متوجیه نشد که آل مراقع بطلا مبادر شده و دوباره مثل اول از آو پرست مادرش از آو نوشید و نوشید تایی که توشنلیش رفشد و حالش خوبتر شد انوزم ده مراقع کمه آو باقی مانده بود دخترک خواست که باقی آو بانوشد که ده ای زمان تک تک درواز شد خدمه درواز را واسه کرد یک نفر بیگانه در پشت درواز استاد کند سر و پایش پر از گرد و خاک سفر بود او گفت بسیار توشنستم کمه آو با من بدین دخترک گفت چرا نی اطمن نسبت به من تو تشنستی تمام آو بانوش مرد بیگانه ملاقه را ده دست گرفت که آو شای بانوشد فوراً ملاقه با علما شدش مرد ملاقه را سرچپک کرد و آو ملاقه تزمین دشت در یک جایی که آو ریخت بود آو به شکل یک فورا فوران کرد آو سرد و گوارا مثل توغیان از زمین بلند میشد و اوقدر آو سرازه شد که تمام مردم و ایوانات سرزمین از او آو نوشیدن اونا به فوران آو خیره موندن و مرد بیگانه و مسافره فراموش کردن وقت متوجه شدن او رفته بود اونا تصور میکردند که او در آسمان نابدید شده بود اما در آسمان بلند و صاف ملاقه علماسی میدرخشید تا به امروز او ملاقه میدرخشد ای درخشش ملاقه در آسمان دخترتا به یاد مردم میآره که اون چقدر میروان بود خواب دیدم که او ملاقه بنام ملاقه عربی معروف است از شنیدنی قصه من واقعا که قصه گره که بسیار خوب بود آقا شاید یکان دفعه باز هم سوال در ذهن آدم پیدا میشد که ای دخترت چی کار رو باید میکرد که مریضی مادرش خوب میشد؟ دخترت باید برای مادر خود آو پیدا میشد تا مادرش از مریضی جور میشود و از دمار خود برن میشود شفاع شد و کسمی که ما شما در خود دوا کدوم دخترت باید بیرون میرفت و برای مادر خود آو پیدا میکد و او آو پیدا کد و بیوز ازی که برای مادر خود میآورد ولی او باس خواب کند هر کسی که در خودش میآمد او آو برشون میداد بله چون همه تشنه بودند دیستر زمین آو پیدا نمی شد و به خاطر این کارش خداوند او رو برکت داد همون ملاقه آینی که داشت او تبدیل به نقره و طلا شد کسمی که شنیدیم او بلاخره تبدیل به الماس شبه که ما برخیستم و مردی که دا آخر خانه شانه تک تک زد و آو خواست ای دخترک خودش نخورد و برای او مرد داد مرد آو خورد و با پوشه دا زمین رو دیگه شد که از او آو فهاره شد و آو پیدا شد و همه گی از او آو خوردن و تکمیلگی همه در این منطقه پر رفت شد برای از این قصه ما درسهای زیاد رو فرا میگیریم بالای دمکانو میگنن چه استجاده دست آفتادگی ما توانایی داریم باید که دست خریبه رو باید میگیریم داری بی که نا نداره داری بی که آو نداره داری بی کانا نداره که بخونش اگر ما تواناییش رو داریم باید کمک باید برشان بکنیم برزی که خانم خداون نمی کنم که چطوری این رو برای ما گفته در اینجیل منطقه برای فصیل 25 دعایی 35 میکنیم که ایسای مصیب میگه زیرا وقت ما گرس نبودم شما با ما خوراق دادید توش نبودم شما با ما آو دادید خریب بودم مرا با خانه تان بردید برخ نبودم با ما لباس دادید خریز و زندانی بودم با عیادت ما بدیم بله وقت ما با امنو خود کمک میکنیم خداوند میگه که شما با اون انسان کمک نکردیم بلکه برمه کردیم و باعث رضای خداوند میشه و ما شما باید همیشه دست دیگران رو بگیریم بله وقت که تانمند استیم همیشه این کلام خداوند باید آویزه گوش خود بکنیم که مردم رو کمک کنیم و امرایشانو میروان باشه شاده خانه برای ما و شاده خانه برای شما تشکرم کنیم شاده جان و شاده خانه تشکر زیبا مرد دوست داریم شاده به زندگی همون جولانه خداوند برای ما و خداوند قادر باید کمک کنیم مردم دنیا بکنیم خداوند شکر کنیم و واقعا برای ما برکت داریم که شاده به بسیار عزیز برای شاده خانه برای شما این دنیا میترن مردم دیگه همه ملکه از مدیعه سوابا اکسادم در زندگی مصیره و مردم بنابرای مردم باشه برای سانچی پیدا داره هرگست خوبی جهان خوبی برای خانه جانی خود را به بازه هرگیز نکونه دو برا بازیوان اکسادم در زندگی مصیره و مردم بنابرای مردم باشه موسیقی قردادو رانجی دنیا برکت بوده جلوی که در وایده برکت داره در میشه وطن بود همه ملکه از مدیعه سوابا اکسادم در زندگی مصیره و مردم بنابرای مردم باشه برای سانچی پیدا داره هرگیز نکونه دو بازیوان اکسادم در زندگی مصیره برای سانچی پیدا داره هرگیز نکونه دو بازیوان اکسادم در زندگی مصیره برای سانچی پیدا داره دوستهای گرامی در برنامه این و بعد ما باز هم فریبا جان با استادیو امرای خود داریم بله خب فریبا جان بازم به برنامه از هر گلبرگ خوش آمدین تشکر زنده باشه مروارش جان خب توره که شناندههای گرامی ما باید دارن از چند باید سو ما از فریبا جان خواستیم تا در مورد کتاب که و او زن نامیده شود گراب بزنن و در مورد شخصیتهای این کتاب بر ما معلومات بدن بله خب فریبا جان در برنامه قبلی شما از کتاب و او زن نامیده شود در باره طبیتا که نامو در کتاب مقدس ذکر شده گراب سدین و برما معلومات دادین در برنامه این حوبت شما در مورد کدام شخصیت این کتاب صحبت میکنین و برما معلومات میدین تشکر مروارش جان در برنامه این حوبت ما میخوایم که داستان زندگی ساره را به طور خلاصه و کتا در موردش گراب بزنیم بسیار خوب ساره خانم ابراهیم پیغمبر را میگین بله بله مورد جان بسیار خوب ابراهیم خداوند خواست که ماملکت خوده پدر مادر خوده ایلا کده و به طرف جای بره که خداوند برش میگه بله و ساره زن ابراهیم او را در این عمر کمک میکنند بسیار خوب ساره و ابراهیم با پدر خود و برادرزاده خود به طرف سرزمین هیران عرقت میکنند و سفرشان بسیار طولانی هست ولی ابراهیم به خداوند ایمان کامل داشت و خداوند به او وعده میده که او را سایب اولاد بسازه و برش میگه که من نسل تو را ایقدر زیاد بسازم که از ستارای آسمان کده زیادتر ماشن و برش میگه که اتا از رگای دریا کده نسل تو زیاد خواد بود وقت که خداوند بر از اینا ای وعده را میده ابراهیم 75 ساله میباشه و ساره 65 ساله و در نظر انسان ای غیر قابل باور هست هستان آدم نمیتانه باور کنه که دوست سن سال دوست سن پیری بتانند سایب اولاد شود ولی پیش خداوند ایچ کار مشکل نیست خدا را شک به ای وعده شد و خدا را شک که ما میتانیم با اون خدایی که قادر مطلق از ایمان داشته باشیم بله و با وعده هایش اعتماد کنیم بله بله در این سفر پدرشان تارا و برادرزاده شان امرایش هستند لوت منظورتم از برادرزاده ابراهیم برادرزاده ابراهیم نبی لوت هم امرایشان هست و پدرش فوت میکنند و برادرزاده شان از اینا جدا میشند و به دگه طرف میرند بله ابراهیم به خداوند همیشه شکرگزاری میکنه و قربانی میکنه بله و همیشه هر کاری که میکنه با خداوند مشوره میکنه بله در این وقت هسته که بسیار قطی میشه و ابراهیم به وضع که امرای خدا مشوره کنه این دفعه به دل خود میخواهی بره به طرف مصر و بخاطر از اینکه مشوره با خداوند نکده در اینجا وقته که میره از مردم میترسه و بخاطر از اینکه زنش ساره بسیار مقبول بود ای بزن خود میگه که من ترا خوهرم مریفی میکنم و این یکی از گناههای ابراهیم نبی میباشه بله که گناه میکنه و خانم خدا بایی که در حقیقت ساره خوهرندرش هست بله بله به یک حساب بگویم خوهرش هست ولی عدف و مقصدش پیش خداوند معلوم هست که دروغ میگه و در اینجا میبینیم که ساره بایی که زن پیر بود زن 65 ساله و شاید زیادتر از او بود در اینجا میبینیم که فراون مردم وقته که میبینند اینقدر زیبایی از ای را توصیف میکنند که فراون میخواه که ساره را در قصرش ببره بله و اینجا اگر اعتماد و ایمان ساره نمیبود خداوند مداخله شاید نمیکد ولی خداوند با اعتماد و ایمان ساره میبینه و میفهمه که ساره ایمان داره که خداوند او را عرض میکنه بله در اینجا است که خداوند مداخله میکنه و اجازه نمیده با فراون که ساره را ببره بله و از اینجا میبینیم که این یک اشتباه بود که کدند و در اینجا یک کم مشکلات بین زن و شوور پیدا میشه و امو دوستی و سمیمیتشان کمتر میشه ولی ساره همیشه با فکر خود امی بود که شاید خداوند وعدی پسر رک برشان کده شاید از زن دگه برشان کده باشه برای ابراهیم و در اینجا است که وقتی که از مصر یا پس میرن به طرف شکیم اینجا است که یک کنیز مصری را امرای خود میبرن و وقتی که اونجا میرسن ساره با ابراهیم پیشنات میکنه که خیمی کنیز بزنی بگی یعنی امروش عروسی کن که از طریق ازی صاحب تفل شوی و ابراهیم هم قبول میکنه و از آجر که نام کنیزشان آجر بود صاحب یک بچه میشه ولی خداوند دوباره با ابراهیم ظاهر میشه و برش میکنه که تو از زنت ساره صاحب تفل میشی و او تفل وعده شده است تفل است که ما برات وعده کردیم بعض وقتا وقتی که یک چیزا میخواییم میخواییم که هر چیز زودتر به دست بیاریم و این عین کار را ساره کرده شاید ساره پونزه سال منتظر این بچه بود و دیگه شاید نمیتونست تعمل کنه یا میخواست زودتر ببینه بنابراین چون پیر و افزایی بسیار زیاد بود و میخواستان که ببینند ولی خداوند دوباره زایر میشه و یاداوری میکنه که از خود تو، از ساره به تو تفل میاییم و میبینیم که بعد از ده سال خداوند دوباره پیش از یا میایی و برش میگه که سال آینده ساره در این وقت به تو یک بچه میاره و نامشه یساق میمونی بخوادر که ابراهیم و ساره دمو اول خنده کده بودند وقتی که خداوند واده را داد یاردوشان خنده کده بودند باورشان نمی آمد باورشان نمی آمد که ساحب آولاد چواند و ده اینجا میبینیم که خداوند واده میکنه و یک سال بعد ابراهیم ساحب بچه میشه که نامشه یساق میمونه و خداوند از طریق یساق تمام نسلهای آینده را تمام نسلهای دنیا را برکت میده برکت میده، خدا را شکر دانش امروزی ثابت کده که همه تو که احساسات بد بیماریهای زیاد همیاره امروز زیاد همیاره همه تو میبینیم که ایمان و عوصله زیبایی بدنی را زیاد میکنه و در زندگی ساره میبینیم که زن با عوصله و زن بسیار آرام و خوش روی بود و امی خاطر میبینیم که دست 65 سالگی حتی زیباییش خراب نشده بود و در ابراهیان میبینیم که ساره در بین قهرمانان ایمان و او از ایمان که به خداوند داشت خوب تشکر فریما جان که به برنامه ما آمدین و امیدوارستم که باز هم بیاین و در مورد یکی از شخصتهای دیگی این کتاب برما مالمات بدین تشکر شاید جان چرا نه خوب مروری جان فکر میکنم که حال نوبتی رسیده که پارچه شیر را خدمت شنمدههای گرامی ما تقدیم کنیم بله پس شنمدههای عزیز بیاین که با هم یک جای با پارچه شیر که عنوانش است وسایاتو گوشت بدیم لیلی آلم توی بحر فراغ از رخت آلم مجنون تو خیمه بسهرا زند فیض تو شور و شرر در همه برپا کند طالب فیضت همه سرب کلیسا زند بی تو کجا بلبلان نغمه سرایی کند بحر تو هر بلبل چهچه زیبا زند شافی هر درد و غم غیر تو چون کس ندید بحر شفا سینا بر دامن ایسا زند تا که حقیقی توی ما همگی شاخه ایم شاخه دور از تو که دمز اطایا زند پیر جهان بر کسان تکیه کند روز و شب پیر تو در خلوتش ذکر خدایا زند هر کی جدا از تو شد تینت شیطان گرفت زین سبب از راه کین میخ چلی پازند آدم مجرم چو دید جامعش آلوده شد جامع خود میدرد وصله به هوا زند غرش ابلیس دهر جان زکفم میبرد بر سرم آن مدعی مهر بلایا زند پترس ترسان چو دید حیبت انواج بحر ذکر خدا میکند تکیه بمولا زند کشتی بینا خدا غرمشو بر خودت کشتی خالی کجا سینه بدریا زند بنده خاک رحت از ره شرمندگی سر به زمین کوبد و زجه بیجا زند پرده اوسیان من کرده جدا یمز تو ریشه این پرده را تیغه مسیحا زند چاره من بندگیست بردر و درگاه تو ورنه گناهان من سر به سریا زند اگر شما متلبی یا شیر یا فکاهی یا خاطره باید میخواهید که شهادت تان از طریقی برنامه نشر شو و لطفا متالب تانه برما از طریق پوست روان کنین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GBO لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دسترسی دارین متالب تانه میتانین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما روشند اد افگن ریدیو دات او آر جی بله همچنان شما میتانین که از طریق تیلفون همراه ما با تماس شو بین و متلب و شادت و شیر تانه از طریق تیلفون برما بگوین و ما او را در برنامه خود میگونجانیم توجه کنین به نمبر تیلفون ما بله وقتی برما زنگ میزنین بگوین که متلب دارم به برنامه هز هر گل برگه خب شناندگان عزیز ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد