د هیرسټ ویکچپپر

  ۳۰ دقیقې

  ۱۱ اګست ۲۰۱۶

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ شرمده های بیشبه های خوده بار دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم میکنیم. امیدواریم احترامات نیک دستاندارکارای برنامه از هر گل برگره پذیراشوین. آرزو میبریم سلام های باسفای ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست درمایی باشه برای لحظه های شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین انباشته از خوشی و شادمانی برای شما جویندگان حقیقت باشه. خب آقای شاهد بیاین که باز هم روزنی برنامه اینوبت از هر گل برگره بکشاییم. بله چرا نی؟ خب شرمده های ارجمند و بادیانت برنامه اینوبت از هر گل برگره با اینمطالب آزین بسته ایم. چوب شکند داستان کتا مطلب معلوماتی سخن چند از مهمان برنامه و موسیقی در زمانهای قدیم در نزدیک یک جنگل یک چوب شکن بسیار غریب زندگی میکد که با کار سخت چوب شکنی نفقی فامیل خود را آمده میکد. هر روز او با زحمت زیاد تبر تیز و سنگینشا به شانهای خود انداخته و به طرف جنگل روان میشد. وقت را میرفت شادمانهش بلاق میزد. چرا که به نظر او تا زمان که او سهت داشت و تبرش امراهش بود میتانست نان مورد ضرورت فامیل خود را به دست بیارد. یک روز وقت قطع کدن درخت کلان بلود که دلب دریا قرار داشت پارچای چوب به سر ضربت شدید تبر به هر طرف میپریدن. صدای اصابت تبر به درخت در اطراف جنگل چنان نکاس ایجاد میکد گویا چندین تن از چوب شکن ها مسروف قطع کدن درخت هاستن. بعد از چند ساعت چوب شکن احساس خستگی کد. خواست تا لحظه استراحت کنه. او تبر خود را به شاخ درخت آئیزان کد و خواست که بیشینه. اما تبر از بلای شاخ درخت کلان لغزید و در بین دریا هفتید. چوب شکن بیچاره به طرف آب دریا همطور سل کد و کوشش کد که تبرش را از زیر آب دریا پیدا کند. اما دریا بسیار چقر بود. آب دریا مثل همیشه در جیران بود. بنان او از پیدا کدن تبرش نامید شده و فریاد زد. ای خداوند من چی خواد کدام؟ آله که تبر ما از دست دادم چطور میتانم به اولادایم غذا پیدا کنم؟ همی که عرفاش تمام شد یک خانم مقبول که پری دریایی بود بروی او آمد با مهربانی از چوب شکن پرسان کد. ای چوب شکن مشکلت چیست؟ چوب شکن مشکل خدا برش گفت و پری فورا زیر او رفت. یک لحظه بعد او با یک تبر نقرعی دمایان شد و پرسید امی تبر گمشده توست؟ چوب شکن با خود فکر کرد که اگه تبر نقرعی را از پری دریایی بگیره و مالک او شبه با فروختن او چیزای خوب و زیاده بر اولادای خود خریده میتانه. اما او از خداوند ترسید و از این تصمیمش منصرف شد. بخاطر که او نمیخواست که دروغ بگوید و خدا گناکار بسازد. بری که تبر از او نبود بنان او سر خدا با علامت نی تکان داد و گفت تبر ما از فولاد ساخته شده بود. پری دریایی تبر را دوباره در ساحل انداخته و زیر او غته زد. در یک چشم به هم زدن او از او بیدون شد و تبر دیگه را به چوب شکن نشان داد و پرسید شاید ای تبر از تو باشه. چوب شکن دقیقه کرد و جواب داد او نه ای تبر از طلا ساخته شده و چندین برابر تبر ما قیمت داره. پری دریایی دوباره تبر را به او انداخته و زیر او فرو رفت. ای مرتبه که از او بیرون شد تبر گمشده چوب شکن را با خود بیرون آورد. چوب شکن فریاد زد ای تبر از ماست یقینن ای تبر کونه از ماست. پری دریایی برش گافت ای تبر توست و ای دو تبر دیگه بخاطر صداقت و راستیت بر تو از جانب من توفه است. شب او روز چوب شکن سه تبر را به شانه ایش انداخته و با خوشی و اشپلاک کنان قدم میزد و میرفت. بخاطر ای که آل او میتونست با فروش تبرا چیزای خوب بر فامیلش بخرا و از او ببعد زندگی آرام داشته باشند. فکر میکد و از ته دل خود خنده میکد او با یک آلم آرزو و نشاد طرف خانی خود روان شد. دستان جالب بود. من شنیدن این داستان واقعا لذت بردم. بله واقعا داستان بسیار خوب و جالب بود و امتحان یک داستان بسیار آموزنده بود. ای که ما همیشه باید صادق باشیم همیشه راست بگوییم و ایچ وقت دروغ نگوییم و خوشبختی ببار میره. بله و کوشش کنیم که در زندگی خود همیشه صداقت پیش بکنیم و در صداقت از که خداون ما را برکت میتونه. بله خوب آقای شاید شما گفته میتونیم که ای چوب شکن چطور دو تبر دیگر را به دست آورده اون تبر تلا و تبر نقره را؟ بله خوب قسم که خودتان خاندین ای داستان چوب شکن ای دو تبر دیگری را که به اون تعلق نداشت بخاطر صداقتش اون را دریافت کرد. بخاطر ای که دفعه اول که پریه تبر نقره را برش نشانداد گفی از توز گفنه ای از منی است. باز دوباره رفت و تبر تلایی را برش آورد گفنه ای هم از منی است. و دفعه آخر که تبر خودش را کشید گفه هایی از من است. بخاطر صداقت که اون داشت صاحب دو تبر دیگری هم شد. بله بخاطر از ای که ضرب المسر مشهور است و میگه که صداقت راستی هیچوقت گمی نداره. بله و ای بزرگترین پند است که ما شما میتونیم از ای داستان بگیریم. بله و امیدوار استم که هر یکی ما همیشه صادق راست کار و درست کار باشیم. هم خداوند برای ما برکت میده و هم کسایی که در دورو پیش ما استن اونا هم ما و شما را برکت خواده. بله و هر کار که بما سپرده میشه به این شکل باید با صداقت با وجدان پاک باید انجام بدهیم. چی کار خرد باشه چی کار بزرگ باشه باید اورا با صداقت انجام بدهیم. و یک چیز مهم که ما امی صداقت راستی را باید برای اطفال خود ما یاد بدهیم. بله از امو خورتره که برشان یاد بدهیم که چطور صادق باشن چطور راست بگوین و هیچوقت دروغ نگوین. بله سندر میرای اس سندر هست سندر هست لهو میشه که قدرت هست قدرت هست بدلتا سب کی سیرت هست سیرت هست ایسی اس کی عظمت هست عظمت هست سندر میرای اس سندر هست سندر هست چاهه کسی کی نامو حلاکت توبه کی نابت تک لاتا چاهه کسی کی نامو حلاکت توبه کی نابت تک لاتا جویی مانو یسو پر لاتا عبدی جیون موت می پاتا جویی مانو یسو پر لاتا عبدی جیون موت می پاتا میری جان کا لنگر هست لنگر هست سندر میرای اس سندر هست سندر هست موسیقی موسیقی راحق زندگی یسو هی هست سمجھ لی تو نابن نادان شفا کا ممبا شاپی یسو کیسی دیاری اس کی شان اس کا در هی قصل در هست بدل تا سب کی صیرت هست سندر میرای اس سندر هست موسیقی چاهنوالو کی بدیو کی خود خالق رخوادی کره جو درده اپنی مالک سے ان کو اپنی رو سے بھره سانس هست دیگر کیا در هست بدل تا سب کی صیرت هست سندر میرای اس سندر هست لهو می اس که قدرت هست بدل تا سب کی صیرت هست کیسی اس که ازمت هست سندر میرای اس سندر هست سرود بسیار خوبی بود امیدوارستم که دوستای شنوندی ما هم از شنوندن این سرود برکت گرفته باشن بله خب آقای شاید بیاین که مطلب بعدی را خدمت شنوندهای گرامی ما پیش کش کنیم بسیار خوب اما پیش از اینکه مطلب را برای شنوندهای ما تقدیم کنیم من شما یک سوال دارم و سوال ما این از که از خوردن چپس خوشتان می آیه؟ بله ها چرا نه من فکر می کنم که همه گه خوش دارن که چپس نوشیجان کنن همتون نیست؟ وله آقای شاید چطور به یک بارگی در فکر چپس هفتیدین؟ مروری جان به خاطر که مطلب برنامه این نوبت ما در مورد ازی است که چپس چطور و در کجا بر اولین بار به استیلا تولد شد؟ اوه جالب هست پس بفرماین بگوین بری که همیشه چپس خوردیم وله هیچوقت همی در فکر من در فکر من هیچ خطور نکده و در ذهن چنونده هم هم شاید نامده باشه که چپس بر اولین بار در کجا و به چی شکل به وجود آمد؟ بله خیلی دی سورت به این مطلب گوش کنین بسیار خوب بفرماین مروری جان چپس در امریکا تولد یا پخته شد؟ اما پدر داشت برنامه کچالوی سرشده که بر اولین بار در اواخر قرن عشقه به وسیله شخص برنامه توماس جفرسون در امریکا معرفی شد؟ بله در اول قرن 19 کچالوی سرشده به تدریج محبوبیت پیدا کد تا جایی که وارد فهرسته غذای رسطوران آشد یکی از شبای زمستان سال 1853 در رسطورانت برنامه دریاچه ما در سارتگاه ایالت نیویارک شخص همراهی نان شو کچالوی سرشده نیست فرمایش داد؟ بله پس از دریافت غذا ای شخص که نامش کوریلیوس وندربلیت بود با اعتراض به ای که کچالوها خوب سرخ نشده بودند دوباره او را به آشپاس خانه روان کد بله جورج کرام سراشپز رسطورانت که از ای انتقاد بسیار قار شده بود برای تمسخور کچالوها را بسیار نازوک نازوک بورید و او را خوب نمک زد و دوباره اونا را در اوغن سرخ کد و مسئول را به ای خیال که غیر قابل خوردن است سرمیز وندربلیت بود اما دست پختای کرام بیوز یک غذای خراب و بیمسرف یک شهکار عذاب دار آمد و به امی راحتی چپس اخترا شد بسیار خوب مالک رسطورانت درایچی ما بزودی ای خورا که وارده فهرسه غذای خود کد چند بعد کرام بر خود رسطوران باز کد که کچالوی نازوک سرخ شده را به شهرت رسند به ای ترتیب نام چپس به طور رسمی وارده عدبیات خضایی شد و به زودی رسطوران های دیگه نیست شروع به عرضی او کدند بله بسیار خوب اما ای ویلیام تاپندون از احالی اوهایو بود که بر اولین بار چپس ها از رسطوران به فروشگاه مواد خوراکی برد در سال 1995 او فروش چپس ها در مغازه های محلی و نزدیک شروع کد و وقت زیاد فایده کد یکی از ثمیله هایش ها به اولین کارخانه تولید چپس تبدیل کد کم کم مصرف چپس او قدر زیاد شد که در اولین سال های قرنبیستم چند چرکت و کارخانه بزرگ برای تولید انبوی چپس امار شد امروز چپس به شکلها و مذاها و مارک های مختلف تولید میشد و برای دوستداره ارزه میشد میسیر خوب واقعا که بسیار مطلب جالب بود آقای شاید چپس همه خوش دارن خصوصا اطفال همه خوش دارن من هم بسیار خوش دارم ولی بار کنین تا به امروز من نمیفمیدم که چپس در کجا و چی خیلی باوجود آمد بله من همچنان نمیفمیدم که چطور باوجود آمد در چپس ایک غذای بسیار خوب است من امروز خوش دارم خوب شد که امروز در موردش معلومات آسل کدیم خوب شنانده های عزیز و گرامی شما برنامه از هر گل برگره میشنوین اگر شما مطلب یا شیر یا فکاهی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا میخواین که شهادت دان از طریق برنامه نشه شد لطفاً مطالب تانه برما از طریق پوست روان کنین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی ۷۰۰ جی بی او لاهور پاکستان بله و اگر با ایمیل دسترسی دارین میتونین مطالب تانه از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین با ایمیل آدرس ما www.afghanradio.org همچنان شما میتونین که از طریق تیلفون همرای ما بتماث شوین و مطلب ویا شهادت و شیر تانه از طریق تیلفون برما بگوین و ما او را در برنامه خود میگونجانیم توجه کنین با نمبر تیلفون ما اتفاق برای درست داریم خوب فریبا جان باز هم برنامه از هرگل برگ خوش آمدین تشکر خدا خواستم شايد جان خوب تا رکه شنوانداء گرامی ما بیا دارن فریبا جان در برنامه قبلی شما کتاب را بنامه از زن نامیده شود امروز تانه آورده بودین در موردش برشش ما برنامه اتراک کنین و در مورد یکی از شخصیت هی کتاب یعنی هینا شما در مورد از او صحبت کدین در برنامه این حوبت شما در مورد کدام شخصیت هی کتاب صحبت خواد کدین تشکر مروری جان که مرا دوباره امرای خود دارین امروز میخوایم که در باره خنینه امباق هینا صحبت کنیم بسیار خوب اما تو که در او برنامه خاندیم و دیدیم که در وقت که هینا زندگی میکد دوران بسیار سخت بود بخاطر ای که موسا و یوشه دو تا رهبرای بن اسرائیل اردوشان فوت کده بودن و آلی در دوران داوران زندگی میکدن ای فامیل هینا اما تو که دیدیم زن بسیار دوست داشتنی بود بخاطر اوصله بخاطر دوا وی که وی که بسیار زن دواگوی بود آلی در باره خنینه امباق هینا میخواییم صحبت کنیم خنینه زن بسیار اسود بود یعنی بسیار زد میکد اسادت داشت و باید که زن بسیار خوشبخت بود اماولاد داشت چندین اولاد داشت و دو دوران زن ای که اولاد میداشت میگفتن که ای برکات خداوند داره و واقعا اولاد از جانب خداوند توفه هست برای ما و شما و اگه ما شکرگزار نباشیم فکر میکنم که بسیار بد است ما باید برای هر اولاد خواد از خداوند شکرگزار باشیم که اینجا میبینیم که خنینه شکرگزار نبود باید که خودش اولاد داشت و اگه هنه بی اولاد بود خنینه همیشه کوشش میکد که هنه را برنجانه چون امو اصادت هم باقی داشت دیگه امو اصادت بله ما میبینیم که در مملکت ما بسیاری فامیل ها به این مشکلات دست پنجر نر میکنه و در این مشکلات هستن ما فکر میکنم که این دو تا داستان باعث تشویق بسیاری زن ها میشه بخاطر که کل ما میبینیم که مردم ما به این مشکلات گرفتار هستن و خنینه زن بود بسیار حسود زن بود که شکرگزار نبود و زن بود که با وجود که تمام خوشبختی ها را که ما فکر میکنیم داشت ولی باز هم هنه را رنج میداد مگرم شوورشه که میبینیم هنه را دوست داشت اینجا خصوصیت هنه را نشان میده که هنه زن فروتن بود باید که رنج میدادش در این جای کتاب مقدس نشان نیست که هنه اکسالامال بد نشان میده یعنی بفروتنی امو درد و غم و هر چی که داشت در خود بود و امرای خدا راز نیاز میکد و برعکس خنینه ایچ ارتباط با خدا نداشت ایچ یک شکرگزاری نداشت باید که برای قربانی میرفتند مگرم با خدا و هم ارتباط شخصی نداشت بین که از امسال 14 سی را اگر مرواری جان شما بخانید بسیار خوب که کلام خدا در باری حسادت چی میگه بسیار خوب در امسال 14 آیت سی میخانیم که آرامش فکر به بدن سلامتی میبخشد اما حسادت منند خوره جان را میخورد بله کلام خدا میگه که آرامش به بدن حیات میبخشد یعنی اگر روح آرام داشته باشی فروتن داشته باشی خداون بدن ما را سلامتی میبخشد و همه تو بسیاری از متخصصان ثابت کدن که ریشی اصلی بسیاری از مدیزیا امی کینه تنفار و حسادت است و اموز که باعث نارامی مغز میشه و به مغز زرار میرسنه و بعد از او بیماریای قلبی و فشار خون و ای چیزا پیدا میکنه مردم و بعض وقتا حتی منجر به مرگ میشه مانه دقیقا و اینجا میبینیم که فننا از حسادت و از کارای بد خود دست نمیکشه و حتی در روز که بر قربانی و عبادت خدا میرن فننا هنا را آزار میده و هنا با گیری و با غمی که داشت به حضور خدا میده و دعا میکنه اینجا فننا همیشه خود برتر از هنا حساب میکنه بخاطر از ای که اولاد داشت و فکر میکد که از هنا کده برتر است و ای را اصلا درک نمیکد که فرزند عدیه خدا است توفه است جانب خدا است و فقط خدا است که ای امکان را به انسان میده که صاحب اولاد شده یا نشده فننا اجازه داده بود که کینه در قلبش جای بگیره بود و ریشه بدوانه و او قلب خدا در اختیار شیطان و گناه گذاشته بود بخاطر که میخانیم که حسادت هم گناه است که ما بزده خداوند میکنیم و گناه است که زندگی را زر میپاشانه یعنی زرالود میسازه و امتحان که میبینیم ای سه نفر ای خانواده زندگی خوش نداشتند بخاطر که همیشه جنگ و جنجال در زندگیشان بسیار زیاد بود سلیمان نبی میگه که حسادت مثل شوله آتش است که وقتی که آتش میگیره میسوزانه تمام جای گرد و پیش خدا اتا دیگرها را میسوزانه و ای زندگی از ای فامل بود و امتحان میبینیم که زبان کلام خدا در امیان میکنه که زبان عضو بسیار کوچک است و چی کارای نیست که نمیکنه و امتحان یک مثال داریم میکنه که امی زبان هم بلاست هم قلا اگر ما بتانیم که زبان خود را کنترول کنیم میتانیم از بسیار بدبختی ها خود را نجات بتیم در یعقوب هم میبینیم که نشته شده که زبان عضو بسیار کوچک است مگرم چی جنگل های را به آتش نمیزنه یعنی زبان خودش خرد است ولی وقتی که ما اجازه میتیم که ای زبان را که خداوان برای هم دو پرستش خود برما اطاع کده و ساخته ما او را به کارای بد استفاده می کنیم همیست که نه تنها که خود رنج میتیم بلکه افراد که در گرد و پیش مستند رنج میتیم و همچنان از همه اول تر خداوان رنج میتیم اصادت دانی است که شیطان در زندگی هر انسان می کاره و میبینیم که اصادت از شروع یعنی از شروع پیدایش بعد از او که آدم هوا سقود کد دو تا بچه هایش قاین آبی لکشت چرا آبی لکشت؟ بخاطره که اصادت کد و اینجا میبینیم که یک اصادت بسیار گناه خطرناک است بخاطره که از اصادت است که دیگر گناها شروع می شد وقتی که اصادت می کنیم میخواییم که یک چیز را به دست بیاریم یا میخواییم جای یکی را بگیریم امی میشه که ما میخواییم که برنا و که شوه با اون مقام یا دا اون جای برسیم و حتی با کشتن و قاین آین کار کرد برادر خدا بخاطره که اصادت کد کشد و همه تو میبینیم که داخل هینا با فروتنی با قلب نرمی که داشت با قلب بخشندیی که داشت با حضور خداون میره و خداون دوایشه قبول میکنه و فنینا بایی که اولادهای بسیار داشت و بایی که ایشوق خوش نبود و به امی خاطر میبینیم که القانا هینا را زیادتر دوست داشت بخاطر خصوصیت و فروتنی که داشت تشکر فریبا جان که به ستیدیو آمدین و در مورد یکی از شخصت های دیگهی از این کتاب که به نام او زن نامیده شود امرای ما صحبت کدیم امیدوارستم که در برنامه آینده باس هم به ستیدیو بیانیم و در مورد یکی از شخصت های دیگهی از این کتاب برما صحبت بکنیم تشکر شاید جان تشکر مروری جان از شما خواهیش میکنم از شما تشکر که وقت تانه گذاشتین و با ما در مورد یکی از کتاب خوب صحبت کردین خوب شنندگان عزیز ای بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد شاد و موفق باشین