۸ دقیقې ۳۵ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اینجیل یوهنا یوهنا فصل دوازده هم یهانهی از عطر بسیار گران بها که روغن سنبول خالص بود آورد و برپاهای ایسا ریخ و با موهای خود آنها را خشکرد به طور که آن خانه از بوی عطر پر شد در این وقت یهودای اسخریوتی به سر شمون که یکی از حواریون ایسا بود و به زودی تسلیم کننده ویمی شد گفت چرا این عطر به قیمت 300 سکه نقره فروخت نشد تا پول آن به فقرها داده شود او این را از روی دلسوزی برای فقرها نگفت بلکه به این دلیل گفت که خودش مسئول کیسه پول و شخص دزدی بود و از پول که با او می دادن بر می داشت ایسا گفت با او کار نداشته باش بگذار آن را تا روزی که مرا دفن می کنند نگه دارد فقرها همیشه در بین شما خواهند بود اما من همیشه با شما نخواهند بود اته زیادی از یهودیان شنیدن کیسا درانجاست پس آمدن تا نه تنا ایسا بلکه الازر را هم که زنده کرده بود بیبینن بنابراین سران کاهنان تصمیم گرفتن که الازر آنیز بکشن زیرا او باعث شده بود بسیاری از یهودیان از رهبران خود روگردان شده به ایسا ایمان آورن فردای آن روز جمعیت بزرگی که برای اید آمده بودن وقتشونی در ایسا در رای اروچلیم هست شاخه های درخت خورما را پدست گرفتن و به استقبال او رفتن آنها فریاد می کردن خوش رانا فرخونده با پادشای اسراهیر که به نام خدا و هم می آید ایسا کراولاغ یافت و بران سوار شد چنان که کلام خدا می فرماید ای دختر سیون دیگر نترس اکنون پادشای تو که بر کراولاغ سوار هست می آید در ابتدا مقصد این چیزها برای شاگردان روشن نبود اما پس از آن که ایسا به جلاد رسید آنها به یاد آوردن که این چیزها در باره او نوشته شده بود و همان طور هم آنها برای او انجام داده بودند موقعی که ایسا الازر را سلا زد و زنده از قبر بیرون آورد عده زیاد حضور داشتند آنها آن چرا که دیده و شنیده بودند نقل کردند به این دلیل آن جمعیت بزرگ به استقبال ایسا آمدند زیرا شنیده بودند که ایسا این موجزه را انجام داده بود فریسیان به یک دیگر گفتند در میان کسان که برای عبادت اید به اورشلیم آمده بودند اده یونانی بودند آنها نزد فلپوس که اهل بیت سیدا جلیل بود آمدند و گفتند فلپوس ففت و این را به اندریاس گفت و آن وقت هر دوی آنها رفتند و به ایسا گفتند ایسا به آنها گفت کسی که جان خود را دوست دارد آن را از دست میدهد و کسی که در این دنیا از جان خود بگذرد آن را تا به زندگی عبدی حفظ خواهد کرد اگر کسی میخواهد مرا خدمت کند باید به دنبال من بیاید و هر جا من باشم خادم من نیز درانجا با من خواهد بود و اگر کسی مرا خدمت کند پدر من او را سرفراز خواهد کرد همین حالا در تشویش هستم چه بگویم آیا بگویم ای پدر مرا از این ساعت برهان اما برای همین منظور من به این ساعت رسیدم ای پدر نام خود را جلال بده در آن وقت صدای از آسمان رسید که میگفت آن را جلال دادم و باز هم جلال خواهم داد گروه که آنجا استاده بودن گفتند و دیگران گفتند ایسا در جواب گفت این صدا بخاطر شما آمد نه بخاطر من اکنون موقع داوری این جهان هست و سردار این دنیا بیرون رانده می شود وقت از روی زمین بلند کرده شدم همه آدمیان را به سوی خواد می کشانم ایسا این را در اشاره به نوع مرگی که در انتظارش بود گفت مردم به او گفتند تورات به ما تعلیم می دهد که مسیح تا به عبد زنده می ماند پس تو چگونه می گویی که پسر انسان باید بلند کرده شود این پسر انسان کیست؟ ایسا به آنان گفت فقط تا زمان کوتاه نور با شماست تا وقت این نور با شما است راه بروید مبادا تاریکی شما را فرا گیرد کسی که در تاریکی راه می روید نمی داند به کجا می روید تا زمان که نور را دارید به نور ایمان بیاورید تا فرزندان نور شوید ایسا این را گفت و از پیش آنان رفت و پنهان شد با وجود موجزات بسیاری که دوزور آنان انجام داد آنها به او ایمان نیاوردند تا سخن اشعی های پیامبر تمام شود که گفته بود ای خداون هایا پیام ما را کسی باور نموده و هایا بازو خداون با کسی عاشقار گردیده است؟ پس آنها نتوانستن ایمان آورند زیرا اشعی ها باز هم فرموده است چشمان آنها را نابینا و دلهایشان را سخت کردانیده است تا با چشمان خود نابینند و با دلهای خود نفهمند و به سوه من باز نگردند تا اشان را شفاده هم اشعی ها این را فرمود زیرا جلال ایسا را دید و در باره او سخن گفت با وجود این بسیاری از بزرگان یهود به او گرویدند ولی بخاطر فریسیان و از ترس آن که مبادا از کنیسه اخراج شود با ایمان خود اقرار نمیکردند زیر آنان تحریف و تمجید از انسان را بیش از حرمت و عزتی که از جانب خداست دوست می داشتند پس ایسا با صدای بلند گفت هر که به من ایمان بیاورد نفقت به من بلکه به کسی که مرا فرستاده است نیز ایمان آورده است هر که مرا می بیند کسی را که مرا فرستاده است دیده است من نوری هستم که به دنیا آمدم تا هر که به من ایمان آورد در تاریکی نماند اما اگر کسی سخنان مرا بشنود و اطاعت نکند من در حق او داوری نمیکنم زیرا نیامده هم تا دنیا را ملامت سازم بلکه تا دنیا را نجات بخشم داوری هست که هر که مرا رد کند و سخنان مرا قبول نکند او را ملامت می سازد سخنانی که من گفتم در روز آخرت او را ملامت خواهد ساخت چون من از خود سخن نمی گویم بلکه پدری که مرا فرستاده است بمن فرمان داد که چه بگویم و چگونه صحبت کنم و من می دانم که فرمان او زندگی عبدی است پسان چه من می گویم کاملا همان چیزی است که پدر به من گفته است درسته درسته درسته درسته