د مرقوس انجیل ۸

  ۶ دقیقې ۵۰ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ویډیو ډاونلوډ آډیو ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

اینجیل مرقاص مرقاص فصل هشتم دران روزها بار دیگر جمعیت زیاد دور ایسا جمع شد و چون غذای نداشتند ایسا شاگردان را خواست و به ایشان فرمود دل من به حال این جمعیت می سوزد سه روز است که آنها با من هستند و چیز برای خوردن ندارند اگر آنها را گرست نه به منزل بفرستیم در بین راه از حال خواهند رفت چون بعضی از آنها از راه دور آمدند شاگردان در جواب گفتند چگونه می تواند در این بیا بان برای آنها غذا تهیه کرد؟ ایسا پرسید چند نان دارید؟ آنها جواب دادند هفت نان پس به مردم عمر کرد روی زمین بنیشینند آنگاه هفت نان را گرفت و بعد از شکرگزاری به درگاه خدا نانها را پاره کرد و به شاگردان داد تا بین مردم تقسیم کنند شاگردان نانها را بین مردم تقسیم کردند امچونین چند ماهی کوچک داشتند ایسا خدا را برای آنها شکر کرد و عمر کرد آنها را بین مردم تقسیم نمایند همه خوردند و سیر شدند و هفت سبت پر از نانهای باقی مانده جمع کردند آنها در ودود چار هزار نفر بودند ایسا ایشان را رخصت کرد پس از آن فوراً با شاگردان خود در کشتی نشست و به منطقه دلمانوتا رفت پیروان فرقی فریسی پیش ایسا آمده و با او به بحث پرداختند و از روی امتحان از او موجزه آسمانی خواستند ایسا از دل آه کشید و فرمود پس از آن ایسا آنها را ترک کرد و دوباره در کشتی نشست و به طرف دیگر دریا رفت شاگردان فراموش کرده بودند که با خود نان ببرند و در کشتی بیش از یک نان نداشتند ایسا به ایشان فرمود شاگردان در بین خود بحث کرده گفتند چون ما نان نه آرده ایم و این را می گوید ایسا می دانست آنها بهم چی می گویند پس به ایشان فرمود فراموش کرده اید که چگونه آن پنج نان را بین پنج هزار مرد تقسیم کردم آن موقع چند ثبت از نانهای باقی مانده جمع کردید گفتند ایسا پرسید وقت نان را بین چهار هزار نفر تقسیم کردم چند ثبت پر از نانهای باقی مانده جمع کردید گفتند پس ایسا به ایشان فرمود آیا باز هم نمی فهمید؟ ایسا و شاگردان به بیتسیده رسیدن در آنجا نابینای را پیش ایسا آوردن و از او خواهش کردن که دست خود را روی آن کر بگذارد او دست نابینا را گرفت و او را از دهکده بیرون برد بعد به چشمهایش آب دهان مالید و دستهای خود را روی او گذاشت و پرسید آیا چیزی می بینید؟ او ببالا دید و گفت آه آه آه مردم را مثل درخت های می بینم که عرقت می کنند ایسا دوباره دستهای خود را روی چشمهای او گذاشت آن مرد بادقت دید و شفای آفد و دیگر همه چیز را به خوبی می دید ایسا او را به منزل فرستاد و به او فرمود که به آن ده بر نگردد ایسا و شاگردان به دهکده های اطراف قیسریای فیلوکس رفتند در بین راه ایسا از شاگردان پرسید مردم مراکی می دانند آنها جواب دادند بعضی می گویند تو یهیه تعمید دهنده هستید عده می گویند تو ایلیاس و عده هم می گویند که یکی از پیغمبران هستید از ایشان پرسید به عقیده شما من کی هستم پتروس جواب داد تو مسیح هستید بعد ایسا به آنان عمر کرد که در باره او به هیچ کس چیز نگویند آنگاه ایسا به تعلیم ایشان شروع کرد و گفت لازم هست پسر انسان متحمل رنج های زیاده شده و به وسیله رهبران و سران کاهنان و ملایان یهود رد و کشته شود و پس از سه روز زنده گردد ایسا این موضوع را بسیار واضح گفت به طوره که پتروس او را به گوشه برده ملامت کرد اما ایسا برگشت و به شاگردان نگاه کرد و با سرزنش به پتروس گفت از من دور شو ای شیطان افکار تو افکار انسانی هست نخدایی پس ایسا مردم و همچنین شاگردان خود را پیش خود خواست و به ایشان فرمود اگر کسی بخواهد از من پیروی کند باید خود را فراموش کرده و سلیب خود را بردارد و بدنبال من بیاید زیرا هر که بخواهد جان خود را حفظ کند آن را از دست خواهد داد اما هر که بخاطر من و انجیل جان خود را فدا کند آن را نجات خواهد داد چه فائده دارد که آدم تمام جهان را ببرد اما جان خود را ببازد و انسان چه می تواند بدهد تا جان خود را باز یابد بنابراین هر که از من و سخنان من در این زمانه گناه آلود و فاسد آر داشت باشد پسر انسان هم در وقت که در جلال پدر خود با فرشتگان مقدس می آید از او آر خواهد داشت از او آر خواهد داشت