۵ دقیقې ۴۳ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اینجیل مرقص مرقص فصل سوام ایسا بار دگر به کنیسه رفت. درانجا مرد حضور داشت که دستش خشک شده بود. پیروان فرق فریسی مراقب بودن ببینند آیا ایسا او را در روز ثبت شفا میدهد تا تهمت برزده او پیدا کنند. ایسا به آن مرد دست خشک فرمود بیا در میان بیست. بعد به آنها گفت آیا در روز ثبت خوبی کردن روست یا بدی کردن. نجات دادن یا کشتن. آنها خاموش ماندند. ایسا با خشم به آنها نگاه کرد. زیرا از سنگدلی آنها جگرخون بود و سپس به آن مرد فرمود دستت را دراز کن. او دست خود را دراز کرد و مانند اول سالم شد. فریسیان فورا از آنجا خارج شدند تا با طرفداران هیرودیز برای از بین بردن ایسا نقشه بکشند. ایسا با شاگردان خود به کنار دریا رفت. ادعی زیادی به دنبال او می رفتند. این اشخاص از جلیل و یهودیه و ارشلیم و ادومیو از آن طرف دریا اردن و از قسمت های سور و سیدون آمده بودند. این جمعیت انبو شرح کارهای او را شنویده و به نزدش آمدند. پس او به شاگردان خود گفت که کشتیه برایش حاضر کنند تا از ازدهام مردم دور باشد. چون آنقدر بیماران را شفا داده بود که همه به طرف او اجوم می آوردند تا او را لمس کنند. همین طور عروای ناپاک وقت او را می دیدند در پیش او به خاک می افتادند و با صدای بلند فریاد می کردند. ایسا با تکید به آنها عمر می کرد که این را به کسی نگویند. بعد از آن ایسا با بالای کوه رفت و اشخاصی را که می خواست پیش خود خواست و آنها پیش او رفتند. او دوازده نفر را تعین کرد تا پیش او باشند و تا آنها را برای اعلام پیام خود بفرستد و قدرت بیرون کردن عروای ناپاک را داشته باشند. دوازده نفر که انتخاب کرد عبارت انداز شمعون که ایسا به او لقب پتروس داد، یعقوب فرزند زبدی و برادرش یوهنا که به آنها لقب بوانیرگس یعنی رد آسا داد و اندریاس و فیلپوس و برطلما و مطا و توما و یعقوب بسر حلفا و تدی و شمعون فدائی و یهودای اسخریوتی که بعدها ایسا را تسلیم کرد. ایسا به منزل رفت. باز هم جمعیت زیاده درانجا جمع شد. به طور که او و شاگردانش فرصت غذا خوردن نداشتند. وقت فامیل او این را شنیدند آمدند تا او را با خود ببرند. چون بعضی میگفتند که او دیوانه شده است. ملایان یهود هم که از اروشلیم آمده بودند میگفتند. او تحت فرمان شیطان است و اروای ناپاک را بیاری رئیس اروای ناپاک دیرون میکند. پس ایسا از مردم خواست که پیش بیاین و برای آنها مسلهای آورد و گفت. نمیتواند دوام بیا برد و سلطنتش با پایان خواهد رسید. همچونین هیچ کس نمیتواند به خانه مرد زوراوری وارد شود و اموال او را غارت کند. مگر این که اول آن زورمند را ببندد و پس از آن خانه اش را غارت نماید. بدانید هر نوع گناه و کفری که انسان مرتکب شده باشد قابل آمرزش است. اما هر که بر روح القداس کفر بگوید تا ابت آمرزیدن نخواهد شد. نه در این دنیا و نه در دنیا آینده. ایسا این مسل را آورد چون ادعی می گفتند. او روح ناپاک دارد. مادر و برادران ایسا آمدند و بیرون استاده پیغام فرستادند که ایسا پیش آنها برود. جمعیت زیاد دور او نشسته بودند و به او خبر دادند که مادر و برادران تو بیرون استادند و ترا مخواهند. ایسا جواب داد. مادر من کیست؟ برادران من کی هستند؟ و به کسانی که دور او نشسته بودند نگاه کرده گفت. اینها مادر و برادران من هستند. چون هر کس اراده خدا را انجام دهد برادر و خوهر و مادر من هست.