۳۰ دقیقې
۸ مې ۲۰۱۸
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
موسیقی رادیو صدای زندگی موسیقی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 31 میتر بند پهش می گردد موسیقی کلام خدا برای شما موسیقی شنونده عزیز و دوست گرامی سلام ارز می کنیم امیدوار هستیم خوش و سرحال باشین خدا را شکر می کنیم که امروز باز هم من و خانم شکرا جان با هم در خدمت خواد بودیم و صحبت خواد داشتیم شما هم تشویق شده برای رادیو هایتان گوش بدین بله امیدوار هستیم که تا آخر برنامه با ما باشین بله واقعا خب شکرا جان در هفته قبل ما شما راجعه با همسر گرفتن برای اصحاب بچه ابراهیم صحبت کردیم و با یادتان هست که راجعه با عروسی قصه کردیم و شنونده ما حتما با یادش هست بله وای جان چیز مهم را که ما در هفته پیش یاد آورد شدیم این که وقت الیازر خادم ابراهیم میره با سرزمین که ابراهیم برش میگه که درونجا از اقارا به خیش خودم هست برای اصحاق همسر بگی بله وقت که میره خداون نشان میده و ربکارا انتخاب میکنه و بعد ربکارا گرفته میاید با کجا با خانه ابراهیم بعد از اصحاق میشه و از شنوه ابراهیم بله زیادی از خانواده ها هستن پدرها و مادرهایی که طرفدار همه قسم ازدواج ها میباشن فامیلای خود بر بچه های خود همسر میگیرن بله شکره جان زیاد مردم امیدوار هست که سل در این سال نو بیاید در کشور و رئیس جمهور و دولت مردا و زرا و هر کدام در تلاش از ای هستن ما دعا میکنیم بر مردم خود و بر کشور خود بر تمام هموطنهای خود دعا میکنیم هر روز در حضور خدا که کشور ما را آرامی کنه و مردم بتونه در سل و صفا زندگی کنن و سل و صفا باعث خوشی هر خانواده باعث خوشی افتخار کشور اینقدر رنج و عذاب و بیسار چیزا از بین بره و به این امدواری طبق معمول البته ما شما پیش از این که به طرف کلام خدا بریم میخواییم سروت بشنویم بله بسیار خوب ای راهت جانم ای یاره مهربان ای راهت جانم هستم و تو معتاج توی ورد زبانم ای یاره مهربان ای راهت جانم هستم و تو معتاج توی ورد زبانم ای یاره مهربان ای یاره مهربان ای یاره مهربان منده تو هستم مالکم توی نیستم جز خاک من خالقم توی فریاده مرا بشنو کن رحمه با حالم ای یاره مهربان ای راهت جانم ای دیدم تاریکو سختی دنیا بین چی خسته حالم من هر جور و جفا تشکیزم نزدیکو توی قوت جانم ای یاره مهربان ای راهت جانم ای یاره مهربان ای راهت جانم هستم به تو معتاج توی درد زبانم ای یاره مهربان ای راهت جانم شنویده و دوستی عزیز واقعا که کلام خدا کلام پر حق که هر وقت ای را به زبان خود بخونیم درست بگیریم که چی امروز کلام خدا بر ما گفتنی داره امروز فصل 25 آیات 19 تابه سی و چارمه بخانیم و بعد رویش صحبت می کنیم تولد ایسو و یحقوب این داستان اصحاق بسر ابراهیم هست اصحاق چهه ساله بود که با ربکا دختر بطوئیل آرامی از احالی بینالنهرین و خوهر لابان ازدواج کرد چون ربکا فرزنده نداشت اصحاق نزد خداون دعا کرد خداون دعای او را مستجاب فرمود و ربکا حامله شد ربکا با دگانگی حامله شده بود قبل از این که اطفال به دنیا بیایند در شکم مادرشان به ضد یکی دیگر دست پای می زنند ربکا گفت چرا باید چونین چیزه برای من اتفاق بیافتند پس رفت تا از خداون بپرست خداون با او فرمود دو ملد در شکم تو می باشند تو دو قوم را که رقیب یکی دیگر را به دنیا می آورید یکی از دیگر قوی تر می باشند و بزرگتر کوچکتر را خدمت می کند وقت وز حمله او فرا رسید او دو پسر به دنیا آورد اولی سرخ رنگ و پوستش مانند پوستین پر از مو بود اسم او را ایسو گذاشتند دومی وقت به دنیا آمد کوری پای ایسو را محکم گرفته بود اسم او را یهقوب گذاشتند اصحاق در موقع تولاد این پسرها 60 ساله بود پسرها بزرگ شدن ایسو شکارچی ماهر شد و سهرا را دوست می داشت ولی یهقوب مرد آرامی بود که در خیمگا می ماند اصحاق ایسو را بیشتر دوست می داشت زیرا از حیوانات که او شکار می کرد می خورد اما ربکا یهقوب را بسیار دوست می داشت یک روز وقتی یهقوب مجبور پاختن آش بود ایسو از شکار آمد و گرست نبود او به یهقوب گفت نزدیک است از گرستنگی بیمیرم مقدار از آن آش سرخ بمن بده به همین دلیل است که به او بدون یعنی سرخ می گوین یهقوب به او گفت به این شرط از این آش به تو می دهم که تو حق نخوذادگی خود را به من بدهی ایسو گفت بسیار خوب چیز نمونده که از گرستنگی بیمیرم حق نخوذادگی چی فایده برای من دارد؟ یهقوب گفت اول برای من قسم بخور که حق خود را به من دادی ایسو قسم خورد و حق خود را به یهقوب داد بعد از آن یهقوب مقدار از آش را به نان به او داد او خورد و نوشید و برخواست و رفت به این ترتیب ایسو نخوذادگی خود را به ارزش شمارد آمین شگره جان اگه بیادت باشم یاسمین جان و کاکا فقیر که همیشه خانه ما می آمدن باهم می شیشتیم بله بله یکان شب می آمدن باهم می شیشتیم صحبت میکنیم چای میکنیم بله بله قصه میکد که وقت که سنم خورد بود ما پنج شش خورد بیادر بودیم یعنی ذره مشکلات زندگی زیاد پیچیده بودیم زیادتر مشکلات اقتصادی برشان پیش آمدن بود بله بله خب کار نبود یا مشکلات بود یا سختی بود بله به سر از این شد که فامیل گفت خوازگار ما شد وقته که پدرم دید که فامیل بسیار پولدار و پیسدار هستند به بسیار پول من را گرفت به از اینها داد پیش از اینکه بسنجا اواقب زندگی من را چی کنه گفت من را گرفت بر از اینها به بسیار پول داد که باش که امی زندگی ما خراب هست دقیقا من سیزده ساله بودم یا چارده ساله بودم سنده بسیار خوب بود وقته که من را روسی که هم بردن گفت من دیگه زندگی نمیان فهمیدم دیگه تجربه نداشتم فامیل خسرم چی خواستم زندگی کنم فی مشکلات برم آمد بعد از روسی یک دخترک هم گفت خانم شد بعد از امی که تفلکم تولد شد گفت من را طلاق دادا که شوارم بعده که من را طلاق داد گفت من دوباره برگشتم به خانه پدرم فوق پدرم فکر کرد که من چی ایک کار احمقانه کردم که پیش از اینکه من بستانجم در بدل پول دختر خود را دادم و این کاکا فقیر یعنی شوار دومش بوده بله بله کاکا فقیر شوار دومش بوده که باز که تزیه را روسی کردن شاید چقدر مشکلات ها و سختی ها را بعد از اینکه طلاق گرفته بعد از اینکه دور شده و پدرش آمده آده خانه نمی پذیرفتش بله بله بیادرهای من نمی پذیرفتم که برو بله این مشکلات را داشت واقعا بسیار درداور است ما در این درس می بینیم خداوند یعنی به اسحاق و ربکا بعد از بسیار مدت دیر اسحاق بسیار آه و ناله می کشه و بسیار از اینکه دیر شده که صاحب اولاد نشدن بسیار آه و ناله بسیار پیش خداوند زانو می زنه و دعا می کنه که خداوند من را صاحب اولاد کنه و خداوند بیوز یک اولاد دو اولاد برش می ده ایساو و اسحاق ها می ده بسیار جالب است و جالبش در آیه بیست و دوم هست که می گه ربکا وقت دگانگی در رحمش می باشه این دو تا بچه ها این دو تا بچه ها یک در دگه دست پای می زنن اشکم مادر خود مایدان جنگ فکر کردن حتما مادرشان می ده زودتر به خداوندی را یاد آوری می کنه خداوند چرا اینا در کش مکش هستن یا در جنگ و جدل هستن در اشکم بخاطر چی هست خداوند برش می گه می گه چون که دوملت در اشکم تو می جنگن یعنی چقدر خالق ما چقدر خداوند آگاه هست همه چیز ما وقت که نطفه ما بستن می شه تا وقت که تولد می شیم تا وقت که می موریم تماما چیزش خداوند آگاه هست بزرگتر کوچکتر خدمت می کنن جالب هست خلاصا در اینجا که وقت همل می رسد دو پسر با دنیا می آید و اولیش ایسو می باشد ایسو می گه جسم جانش پشمالود می باشد و رنگ سرخ سرخه می گن بنامه سرخه یاد می کنند تو که یحقوب تولد می شد یحقوب کوری پای از اون را ماکم درفته می باشد خلاصا تولد می شد و بعد از اینکه کلان می شند و بزرگ می شند یکیشان شکارچی بسیار ماهر می شند میره در جنگل حیوانات شکار می کند دومیش خیمه نشین می شند پشه مادرش و مادرش بسیار دوست می داشته باشد همیشه در خیمه می شاند که سوبت می کند غمخورشی شد سر دگه پایین دگه به یحقوب می دهد ایسو دوست داشت که همیشه حیوانات شکار می کند و پدرش هم اصحاق بسیار ایسو دوست داشت و پدرش هم خوش می بود و مادرش یحقوب بسیار دوست داشت بخاطر که پدرش شکار می آورد مادرش چی می کند شاید از شکارم یکان وقت گشتکای خوب خوب شد یحقوب کباب می کند به هر صورت نخوضدگی خود جادب است که ایسو مفروشه و یحقوبم بسیار چالاک است و می گه من از گروسنگی حلاک شدیم قسم بخوری یحقوب می گه نخوضدگی تا تو بما می دهی و قسم می خوره می گه نخوضدگی برای ما چی مانای داره چی فایده داره می گه چی بدار درم می خوره و می گره اقدام می کنه و اون کاسه آشه که خورد بعد از اون با گوش می آیا و نخوضدگی خود به این شکل از دست می ته شنویندی عزیز و ما از این درس امروز چی یاد می گیریم چی فکر می کنی که چی ربط بر زندگی ما داره درس اول ای است که ربکا هم کاره که شروع می کند نیمکدن نمونه تا آخر می رساند و به این شکل ما در اینجا می بینیم که واقعا ربکا این قوت و این یک چیز در خود داشت اما ضعفش در چی بود؟ ضعفش در این بود در خانواده درنگی را به وجود آورد که یک پسر خودت دوست داره یک پسر خودت دوست نداره در حاله که اردوش پسرشون هیسا ربکا که وقتی دعا کردن خداون برشونو پسر دارد بله بیوز یک تا دو تا و بسیار از خانواده های ما امروز دیدمیشد در افغانستان این درنگی را به چشم یا از جانب پدر یا از جانب مادر در اون خانواده شروع میشه مثلا یک اولاد خود را میگه من تو را دوست دارم بچه مستی که اصلا قابل قبول نیست چنانده عزیزی بسیاری ها دیده باشید بسیاری فامیل ها هستند که بچه خرد خود را زیادتر دوست داشت همی باشند بعضی ها هستند که بچه بزرگتر خود را دوست داشت همی باشند خداوند است که خداوند بر ما شما میته ما نباید که درنگی را در خانه و خانواده خود جایب دهیم امی است که وقتی که یک اولاد خود را دوست داشت باشیم چنانده عزیز دگه اولاد ما در مقابل از دوستی ما کینک و دورت نفرت اصادت حتی دشمنی باوجود میاید اون خانه و خانواده میگم اصلا تو چی میکنی که مادرم ترا زیادتر دوست دار امی است که بین دو بیادر دشمنی باوجود میاید وقتی که اصحاق این دو اولاد را میته و بعد هم میبینیم که با کلان شدنشان از اون زمان خوردی درنگی را اینا در خانه و خانواده باوجود میارد بچه اول بوری خانه و خانواده دو میراز به حساب نسبت با دگه خوار بلاده نگرفت و امتیاز دگیه که داشت به حساب رحبر خانواده میشد و حق داشت که اون خوزدادگی خود یا به اکی ببخشه یا به خود نگاه کنه و ما در اینجا دریعه داستان میبینیم که متاسفانه ایسو به اتنایی میکنه در مقابل امو کلانی خود درست است نه باوجود که چقدر زحمت میکشه چقدر شکار میکنه شکار کردن هم کار آسان نیست که دفتن بری پرنده در اونجا باشه و بیگی شکار کنی و بیاریم اون انتظار میکشه اون منتظر میباشه تا که اون به دست میای اما در وقت که شکمش بسیار گرست نمیباشه میایی چی میکنه به اتناییش همیست که به یک آسان آشمونو خوزدادگی خودم مفروشه زود اخدام میکنه بله دوست شنونده از این درست میگریم که هر کار را که ما انجام میدهیم یا صحبت میکنیم یک قدم میمونیم به گرفتن یک تصمیم باید بسیار خوب فکر کنیم روش خوب بیندشیم روش و بعد هم به اون اخدام کنیم بله و ایسو بدون از اینکه متوجه شد بدون از اینکه به آقاب بعدیش فکر کنه زود تا زود به یک آسان آشنو خوزدادگی خودم مفروشه بله قسم که پیشتر داستان اون خانم هم قصه کرده بیشتر به ما قصه کرده که بخاطر از اینکه زندگی ما خراب بود پدر من را در برابر پول داد بله اما اون بود که زندگی از بیشتر خراب کرد واقعا بله و ما هم بسیار وقت نقشه خود را میخواییم که نقشه های زندگی یا تصمیمات زندگی ما همه قسم بسیار زود میباشه زود تجره میکنیم و پسان به حساب که چقدر ضربه بخاطر یک تصمیم زود ما برما بر میگرد زود اقدام کردن ایچ چیز خوبه نیست بله وای جان اون قسم که میگن اجلاک کار شیطان است بله باید از ما خوب سر از او فکر کنیم چار طرف از او را بسنجیم که در آهنده چی میشه از آنکه در یک قدم پیشبین باشیم بیتر است و در اینجا ایچ با واقع فکر نکرد نیست از این چی درس میگنیم ما اگر هر نقشه گفتم داشتا میباشیم خوب است که بسیار با سنجه با قدم خوب و با فکر ارام اگر زن شوهر استیم بیشینیم با هم سوحبت کنیم در قدم اول دعا کنیم که خداوند چی میکنه دعا کنیم بیشینیم سوحبت کنیم مشوره کنیم اگر زن شوهر استیم اگر دو برادر استیم دو کاکا ها استیم اگر دو ماما ها استیم هر کدام ما هستیم یا دو دانه دوست استیم یک تجارت باز میکنیم یک کار را شروع میکنیم سنجیده باید از بسنجیم اگر ببینیم در ایبرانیان فصل 12 آیه 16 و 17 با ما میگه و مانند ایسو بد اخلاق و بیدی نباشد او حق اول باری خود را به یک وعد غذا فروخت شما میدونید که اگرچی او بعدن میخواست آن برکت را باز به دست آورد ولی پذیرفته نشد زیرا راه برای بازگشت نداشت اگرچی که او باریختن عشق در پای آن بود اما او این کار را کرده نتانیشت چقدر پشی مان شده بود ما هم شنویندی عزیز وقتی از کلام خدا صحبت کردیم از کلام خدا صحبت کردیم از کلام خدا صحبت کردیم ما هم شنویندی عزیز وقتی از کلام خدا صحبت میکنیم وقتی این درس برای ما یک عبرت میشه این درس برای ما یک آموزش میشه که در هر خانواده در هر موقعیت که میباشیم باید از ما را بیداری بده و بیداری زیادتر و مهمتر ای است که ما وقتی صحبت میکنیم ما پیروان یسایی مسیح صحبت ما باش خودت شنویندی عزیز خودت شنویندی عزیز ای است که این خوشی را امروز ما در یسای مسیح آفتیم این بیداری را در یسای مسیح آفتیم چون که یسای مسیح خداوند زنده و جاویدان است یسای مسیح خدای است که ما را از بندها و حصارت شیطان رحایی داد اگر نه در قید و شیطان در حصارت شیطان باکی میماندیم بله شنوینده عزیز اینجا در این درس برمایی چند چیز را یاد آوری کردن که ما اول این که ما هیچ وقت در بین اولادهای خود رنگی نیاریم بعد این از این که ما هیچ وقت در چل و نیرنگ فریب نیریم سه اون میده نشان میده که هیچ وقت ما کار را که انجام میدهیم بیدون و فکر انجام ندهیم و چی باعث میشه که این این زمان ما وقت ما همه چیز ما ادر میره و ما پشی ایمان میشیم به هر صورت بازم در هر چیز را که شنوینده عزیز خود در این زندگیت عزیز دادی خودت مشکل مشکلات برد آمده خودت به حساب خسارت دیه همه چیز را کنار بگذار امروز صحبت ما بره تو ای است که به ایسای مسیح ایمان بیار و او خوشی دلت امیده و اون چیز را که تو عزیز دادی از اون بهتر و بالاتر برد تو تقدیم میکنی بله زندگیت از نو شروع کنی سوال ما بازم شنوینده عزیز ای است که اگر ما چیزایی را بر خود میخواییم آزر استیم که چیزایی را هم عزیز بدیم بله ما اگر چیز را عزیز میدیم خدا بر ما چیز خوبتر میده نیاز اصلی ما و اولی ما خود خداوند است هدف ما ای است در رابطه با خداوند ای است که زندگی ما هدف مند شده بله پس شنوینده عزیز چکه خوب است چیزایی را که شما یاد گرفتین بتانین ای را بتانین ای را با دوستاتان با خانوادتان هم در میان بگذارین که واقعا چی چیزایی را شما یاد گرفتین چی چیزایی بر خوبی شما چی چیزایی در زندگی خود ما انجام بدیم دیگه وقت ما رو با پایان رسیده است ساعت سی دویم را نشان میده نگذیر هستیم با نشت یک سروت با شما شنواندهای عزیز خدافیزی میکنیم تا هفته بعد که باید در خدمت شما حاضر میشیم شما را با خداوند یک تا می سپاریم خداحافظ و ناصر شما خداحافظ دوستا عزیز شنوینده عزیز اگر شما مایل دارید که از طریق تیلفون همراه ما بتماس شوید و سوالات و پیشنهاداتان را همراه ما در میان بگذارید لطفاً به شماره تیلفون 001 450 305 1354 زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما ارزشمند هست میشنو از جایتو میشنو هم ندایتو راحت من رضایتو جسوی تو شد غذای ما خونه تو شد برای ما جسوی تو شد غذای ما خونه تو شد برای ما شربت بیبه های ما راحت من رضایتو قصدی من فدایتو قلب من از جایتو راحت من رضایتو قلب من از جایتو میشنو هم ندایتو راحت من رضایتو مزده گناه سذای ما لیک شدی فدای ما مزده گناه سذای ما لیک شدی فدای ما منجیه من خدای ما راحت من رضایتو قصدی من فدایتو قلب من از جایتو میشنو هم ندایتو راحت من رضایتو دردی منو دوایتو رجی منو شفایتو دردی منو دوایتو رجی منو شفایتو دینی منو عدایتو راحت من رضایتو قصدی من فدایتو قلب من از جایتو میشنو هم ندایتو راحت من رضایتو خاکی درد مهشت من مهر رو خد سرشت من خاکی درد مهشت من مهر رو خد سرشت من پشتی تو سر نوشت من راحت من رضایتو قصدی من فدایتو قلب من از جایتو میشنو هم ندایتو راحت من رضایتو
۱۵ مې ۲۰۱۸
۱ مې ۲۰۱۸
۲۴ اپريل ۲۰۱۸
۱۷ اپريل ۲۰۱۸
۱۰ اپريل ۲۰۱۸
۳ اپريل ۲۰۱۸
۲۷ مارچ ۲۰۱۸
۲۰ مارچ ۲۰۱۸