اسحاق یعقوب ته برکت ورکوي

  ۳۰ دقیقې

  ۱۵ مې ۲۰۱۸

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

موسیقی رادیو صدای زندگی موسیقی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 31 میتر بند پهش می گردد موسیقی کلام خدا برای شما موسیقی شنونده های عزیز سلام ارز می کنیم مومد وارستیم خوش و سرحال باشین و روزهای بحاری خوب را آغاز کرده زندگی سرشار براتان از جانب خداوند خدای محبت و راستی طلب می کنیم شکر جان خانمم امروز در استیدیو با منه ایست به هر صورت درس هفته قبل ما اگر شنونده ی عزیز بیا داشته باشین راجعه به تولد پسران ازحاق و ربکا بود که اونا مدت های زیاد اولاد نداشتند ازحاق در حضور خدا زیاد دعا می کنه و از خدا می خواهی که صاحب اولاد شوند خداوند برشان دوگانگی تفل می ده و ای دوگانگی پسر اولباریشان ایسو می باشه و پسر دومشان یه خوب می باشه پیش سوالات گفتیم شکم مادر خود زیاد مشتولغت می زنند که شکر جان هم یاد آوری کرد گفت میدان جنگ فکر کرده بودند بچه اولشان که ایسو شکارچی ماهر بزرگ می شه و یه خوب بچه خیمنشین هست که در خیمه با مادر پدر خود می باشه اشتباهشان در ای هست که گفتیم دو رنگی را اینا باوجود میره پدر ایسو را دوست می داشتا باشه و مادر یه خوب را دوست می داشتا باشه جالبشی هست که به یک کاس آش ایسو را فریب می ده یه خوب یا حق نخوذادگیش از پیشش می گیره به هر صورت ما از درس هفته قبل یاد گرفتیم که ما نباید در خانواده خود درنگی را ببار بیاریم بتانیم اولادهای خود را محبت کنیم دوست داشتا باشیم درس امروزی ما راجع به برکت دادن اصحاق که می خواهی اولادهای خود را برکت بتا شما را در انتظار نمی مانیم می خواهیم که با شنیدن یک صورت بعد با درس امروزی خود ادامه خواهد دادیم خداونده تو آگاهی زیاد در قار زوی من شناسی بنده خود را و دانی جبل خوهی من پواه می هرچه هدی رون تو آینی کن شما نیمان چونین گفتی که آگاهی زیدانا دانموی من پواه می هرچه هدی رون تو آینی کن شما نیمان چونین گفتی که آگاهی زیدانا دانموی من گهی فرس و دگی و غم زمان شادی و عزت به درگاهت شتابانم که بازستان بزوی من در این دنیا تو را دارم یکانه مهربانی من به وقت فخرم همه در تو تو استیاب روی من در این دنیا تو را دارم یکانه مهربانی من به وقت فخرم همه در تو تو استیاب روی من تو را دارم چی خوشبختم همیشه شاد خوشبختم خوشان روزی که پای بزدم به تو این مهربانی من تو را دارم که را خواهم تو این مقصود و همراهم به نزدت دائم آرامم تو اینی کوشبانی من تو را دارم که را خواهم تو این مقصود و همراهم به نزدت دائم آرامم تو اینی کوشبانی من تو را دارم که را خواهم به نزدت دائم آرامم خوب شنوده یعنی خدا را شکر سرود شاد و زیبا را شنیدم همون قسمه که یاداور شدم تا دقیقن آن چیزه که خدا بر ما در اینجا نشان می ته زندگی های خود ما متوجه باشیم درس باشه بر زندگی های فیلی ما خوب بازم از کتاب پیدایش فصل 27 آیات اول الان 29م برتان بخوانش می گیرم اصحاق یحقوب را برکت می دهد اصحاق پیر و نابینا شده بود پس به دنبال پسر بزرگ خود ایسو فرستاد و به او گفت پسرم او جواب داد بله اصحاق گفت می بینی که من دیگر پیر شدم نزدیک به مردن هستم تیر و کمان خود را بردار و به صحرا برو و هیوان شکار کن و از آن غذای خوشمزه ای را که من دوست دارم بپذ و برایم بیاور تا آن را بخورم و قبل از مردنم دعا کنم که خدا ترا برکت دهد وقت اصحاق و ایسو صحبت میکردن ربکا گفتگوی آنها را می شونید پس وقت ایسو برای شکار بیرون رفت ربکا به یحقوب گفت من شونیدم که پدرت به ایسو می گفت هیوان برای من بیاور و آن را بپست تا من بعد از خوردن آن پیش از آن که بیمیرم دعا کنم که خداونت ترا برکت دهد حالا پسرم به من گوش بدی و هرچی به تو می گویم انجام بدی به طرف گله برو دو بزغاله چاق را بگیر و بیاور من آنها را می پزم و از آن غذایی که پدرت بسیار دوست دارد درست میکنم تو می توانی آن غذا را برای او ببری تا بخورد و قبل از مرگش از خداونت برای تو برکت بتلبد اما یحکو به مادر خود گفت تو می دانی که بدن ایسو موی زیاد دارد ولی بدن من مو ندارد شاید پدرم من را لمز کند و بفهمد که من او را فریب دادم در آن صورت بجای برکت لعنت نصیب من می شود مادرش گفت پسرم بگذار هرچی لعنت برای توست بگردن من بی افتد تو فقط آن چیزی که من می گویم انجام بده برو و بزها را برای من بی آور پس او رفت و بزها را گرفت و برای مادر خود آورد مادرش از آن غذا هایی را که پدرش دوست می داشت پخت سپس او بهترین لباس های ایسو را که در خانه بود آورد و به یحکوب پوشانید همچنین با پوست بزها بازوها و قسمت از گردن او را کمون داشت پوشانید سپس آن غذا خوشمزه را با مقداری از نانه که پخته بود به او داد یحکوب پیش پدر خود رفت و گفت پدر او جواب داد بله تو کدام یک از پسرانم هستی یحکوب گفت من پسر بزرگ تو ایسو هستم کاری را که بمن گفته بودی انجام دادم لطفا برخیست بینشین و غذایی را که برایت آوردم بگیر و از خدا برایم برکت طلب کن اصحاق گفت پسرم چطور دوانستی به این زودی آن را آماده کنی یحکوب جواب داد خداون خدای تو بمن کمک کرد اصحاق به یحکوب گفت پیشتر بیا تا بتوانم تا تو را لمس کنم تا ببینم آیا تو واقعا ایسو هستی یحکوب پیشتر رفت اصحاق او را لمس کرد و گفت صدای تو مثل صدای یحکوب هست اما بازوهای تو مثل بازوهای ایسو هست او نتوانست یحکوب را بشناسد چون که بازوهای او مثل بازوهای ایسو موداشت او میخواست برای یحکوب دعای برکت بخاند ولی باز از او پرسید آیا تو واقعا ایسو هستی او جواب داد بله من ایسو هستم اصحاق گفت مقدار از آن غذا را برای من بیاور تا بخورم و بعد از آن برای دعای برکت بخانم یحکوب غذا و مقدار هم شراب برای او آورد اصحاق بعد از خوردن و نوشیدن به او گفت پسرم نزدیک تر بیا و مرا ببوس همین که آمد تا پدرش را ببوسد اصحاق لباسهای او را بو کرد پس برای او دعای برکت خوان و گفت بوی خوش پسر من مانند بوی مزرعه است که خداوند آن را برکت داده است خدا از آسمان شب نم و از زمین فراوانی نعمت و غلاو و شراب فراوان به تو بدهد اقوام دیگر غلامان تو باشند و در مقابل تو تعظیم کنند برخشاوندان خود حکمرانی کنی و فرزندان مادرت به تو تعظیم نمایند لعنت بر کسی که تو را نفرین کند و متبرک بود کسی که برای تو دعای خیر کند واقعا درست بسیار جالب است که البته ما متوجه می شیم که شنویندی عزیز که در اینجا برکت دادن از جانب پدر و پسران بسیار بسیار مهم است برکت که از زبانش مبرایه در حضور خدا اولادهای خود را برکت می دهد واقعا بسیار مثل یک گنج است و در اینجا می بینیم که بازم اصحاق می خواهد که ایسو را برکت بده چون که رفکا خانم اصحاق می فهمه که اصحاق ایسو را برکت می دهد زود دست با کار می شد و نخشه می کشد و پلان می کند و که نباید برکت به ایسو برسه این نخشه ایش البته ایست که می خواهد شوهر خود را فره پده چشمان اصحاق بسیار ناتوان و دید درست نداشت با یک شکل نابینا شده بود در هفته قبل اگر باید تون باشد شنویندی از این که خاندیم که گفتیم خدامند بررفکا گفته بود که یه خوب بزرگ خانواده خواد شد و این در گوش کامی باشد و رفکام به چل و نیرنگ خود این را پیش می برد امی قسم بزرگ وقتا شاید ما شما هم بخاطر پلان و نخشه خدا که در زندگی ما می خواهد رونما کند یا خود ما بزرگ وقتا کار را می خواهیم که زودتر انجام بدیم زودت اجلا می کنیم پیش ازی که گفتیم عواقبش را بسنجیم یا اگر یک کار را شروع می کنیم یک تجارت را یک پیشی را ایتو تحمل نمی داشته باشیم خوب فکر نمی کنیم کوشش می کنیم اتا از رای نادرست او را عملی بسازیم کار خوب نیست رفکام هم پیش ازی که این کار عملی شد و در نخشه و اراده خدا دست به کار می شد با وجود که یعقوب هم پلان مادر خود خوب می فهمد که چی کار را چی نیرنگ و چلا در پیش روی دارد حیران می مونه که چی می کنه از نامش هوایده بود که یعقوب یعنی فریب کار چلا نیرنگ باز البته از نخشه مادرش نراحت نیست او ازی می ترسه که ما بود و ما در این پلان مادرم گیر بفتم نشه که برادرم بیایم نشه که بجای برکت پدر لعنت برمی بیایم اما مادرش بسیار چالاک و بسیار دستپاییست میگه نه تزباچیم گنایش در گردن من فقط تو دلیر باش و چیز را که ما برات میگم تو برو انجام بده و عملی کن باید این کار انجام شد و تو برکت بگیری از آن خود کنی اصل اگر ببینیم کاری که در صداقت راستی نباشه بسیار سخت است که پیش بره اصحاق کور هست اما در اصل ازو کدر کورتر ما ربکار را میبینیم که نقشه و پلان شو میره بر اولاد خود نشان میده در خانواده خود نشان میده و بدام گناه مفته گناه است که آدمه کور میسازه ما بسیار وقتا در پیش خود شاید بسیار آدم خوب باشیم اما در حضور خدا وقت یک چل فریم میکنیم با خوهر برادر خود با همسایه خود با دوست های خود با صحبت خود با کارهای عملی خود که روزانه ما انجام میدیم ایست که گناه بابار میاره و گناه ما را کور کرده در این نقشه کاملا ربکار کور شده سیاره هستن که از زندگی بیذار میشن خدا خودکشی میکنه امی کسایی که انتحاری میکنه گناه هست که اینا را کور کرده شیطان هم در اینجا پرده سیاه را به چشماشان میکشه و اینا را کور میکنه با وجود که یحقوب برکت از آن خود میکنه که چند بار دروغ میگه میگه تو آیا ایسوستی؟ یا یحقوب میگه نه من ایسوستم سایی کنیم که از یک دروغ چندین بار دروغ گفته دروغ گفته دروغ گفته میره یعنی راست خود را به پدر نمیگه در این گناه و فریب دادن و این نقشه که ربکار برش جور کرده چند اواقب بسیار بده در پیش روی داره اول این که یحقوب بعد از این که از ترس برادر خود ایسو فرار میکنه و میره خانه مامای خود دیگه هرگز مادر خود را دیدن نمیتونه دوام برادرش ایسو دشمنش میشه و ثوام مامایش لابان که شاید درسهای بعدی است یحقوب همه قسم فریب میده و چارم خانه وادش بخاطر بی بندباری نزاو و درگیری کاملا از هم پاشیده میشه پنجام ایسو برادرش پدر قوم بسیار کلان میشه که تا به ابت نزبت به قوم بنی اسرائیل احساس دشمنی میداشته باشه و ششم یحقوب سالها در طبعید دور از پدر و خانواده و مادر و برادر زندگی میکنه خودت شنوینده عزیز چی فکر میکنی؟ با یک چلو نیرنگ یحقوب خانواده که تید و پاشان میشه چقدر ما پدر ها و مادر ها باید از متوجه تمام اعمال خود تمام رفتار خود تمام صحبت های خود و تمام چیزهایی که میگیم و چیزهایی که بر اولادهای خود دید داریم بر آینده شان بر صحبت شان بر کرکتر شان تمامشا باید از ما بسیار محتاطانه و بسیار دقیق فکر کنیم و در پیش بگیریم ای برکت چی هست؟ پدر خانواده قبل از مرگش سالها و سالها انتظار می کشید انتظار اولاد خود رو می کشید که اولادش به چی شکل پیش میرند و پدر حق داشت که نظر به خوی و خسلت و احترام به خانواده و خوهر و برادر و پدر و مادر همون حق کاملا مسلط بود و همون حق اولباری را یا همون برکت را به فرزند اول خود می داد شنونده عزیز ما در ای درس ای را یاد گرفتیم که واقعا متوجه به اولادهای خود باشیم زندگی هایشان دقیق فکر کنیم نباید در خانه و خانواده ما گناه کوچک را شروع کنیم که خانواده ما را از هم بپاشه دشمنی بین خوهر و برادر امروز در کشور ما و شما می بینیم با اندکترین چیز برادر ها فاصله می گیرند از پدر و مادر فاصله می گیرند خانواده هایشان تید و پاشان می شه حتی به مرد ایسو وقتی که احساساتی می شه خشمگین می شه اصابونی می شه چی می گه؟ ما ترم می کشم می گه تو یک بار نه دو بار من را فریب دادی یک بار به یاد من هست که من یک مقدار گوشت از یکی از قصابی های فروشگاه می گرفتم و برادر قصاب برادر جوان بود گفتم برادر از این قسمت گوشت به من بته ای برادر با بسیار مهارت و فریب و چل و که به حساب در دستاش بود در بین ترازو من دیگه چیزه کتش ورداشت و آجل من دیدم که سنگ در هوا و گوشت پایین و بسیار با مهارت باز هم از امو گوشت می گیره کم می کند و وقت که او را اوسو می کنم می دهیم که در زیر از این گوشت روده و استقان بسیار کلان هر قدر از پشتم صدا کد گفتم من نمی گیرم چون که تو بسیار فریبکار استی شاید تو پشه ایمان شده باشه دست هایی که خدا برما داده که ما با این دست ها دعا کنیم در حضور خدا مگر با این دست ها با این فکر با این چشم ها و با این ذهن و همه چیز مردم فریب می دیم که هیچ جایز نیست و خداوند از این چل و فریب ما هر چیز که باشه اندازه و مقدار و هر چیز که داریم نباید که ما این کار را در پیش بگیریم و برادر خواهر خود را فریب بدیم خداوند از ما ناراضی می شه و زندگی ما از هم می پاشه شاید ما در اون لحظه چشم های رابکا کر شده باشه نبینیم اما پیش ازی که این کار را در ذهن ما می آب دستی توقفش بدیم نمانیم که به حساب او عملی شوه و این درس برا ما باشه که امه قسم گفتیم با یک چل و فریب نیرنگ یحکوب که برادر خود را داد و یحکوب چندین بار دروغ گفت این درس برا ما درس ابراد باشه پس شنویندی ازیز امیدوار هستیم که این درس را بر خانواده خود به سهمشان برسانیم و ما پیروان ایسای مسیه کاملا از کتاب مقدس کتاب توراد کتاب زبور کتاب انجیل وقت صحبت میکنیم دعا میکنیم برا تمام مردم ازیز خود برا همگی ما و شما زندگی خوب زندگی که در راستی خدا در محبت خدا در خوبی های که خدا بر ما میخواهید ما صحبت میکنیم قسم که با ایسای مسیه خداوند ایمان داریم شما هم جستجو کنین تا در ایسای مسیه زندگی پاک زندگی شاد زندگی پر از برکت دریافت کنین خدا شما را دوست داره خدا میخواهید که در هر لحظه با شما باشه در هر لحظه زندگی هایتان را مبارک بسازه اما نه با قوت خود شما این زندگی را مبارک و پربرکت ساخته میتونین شاید بتونین بر یک لحظه اما برکت و محبت و خوشی و شادی درونی که تنها از طریق ایمان داشتن به ایسای مسیه دو هزار سال پیش بر ما دادر شده خوش ها با حال کسی که به ایسای مسیه ایمان میره این وقت از شما نگذشته در این لحظه میتونین از تمام اشتباهات و گناهانتان توبه کنین و به ایسای مسیه نزدیک شده او را منحیص خداوند و نجات هنده تان بپذیرین ایمان بیارین و این نجات عبدی را دریافت کنین امیدوار هستیم شنویندی ازیز که با شنیدن ای درست شما با ما در ارتباط شوید از ما نظر بخوایید نظرات خودتان را برای ما از طریق تیلفون و فیسبوک همش در میان بگذارید ما خوش میشیم بازم تا هفته بعد که در خدمت شما قرار میگریم با شنیدن یک سرود زیبا شما ازیزان با خداوند پر از فیض راستی ایسای مسیه خداوند می سپاریم خداحافظ خداحافظ شنوینده ازیز تشکر که از ویب سایت ما دیدن نمودید اگر شما مایل دارید که از طریق تیلفون همراه ما بتماس شوید و سوالات و پیشنهاداتان را همراه ما در میان بگذارید لطفا به شماره تیلفون 0014503051354 زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما ارزشمند است آنگرزه جان و دل می سرایم چی عزیمی خدایا چون با حیره خیره شم بر این عالم که تو خود ساخته این در اختران عزیم و رد و بر قدرت خود نمایون کرده این آنگرزه جان و دل چوبینم در اختان صبت و خورم نوای بلبلا یه برگشم از فرازی کوبینم دشت و چمن آن صدای نه قسیم وطن آنگرزه جان و دل چو فکر کنم خدا فرزندی خیش دریخ نداشت از آن برگی پیرش که برسلی بهر من فدا گردید باره گناه ها زدوشم قدید آنگرزه جان و دل چون مرسی آیت با صدای شهید بود سوی سما شما هم زین جهان دود بخواهش رفتم با سپاس و درود سر سرگی روانده همی سرود آنگرزه جان و دل خدا یا چون با حیره خیره شدم بر این عالم که تو خود صاخده این در افتران عزیم و رد و برد