۸ دقیقې ۲۲ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
دوستان ازیز، آجی سلطان محمد در سال 1881 میلادی در مرکز ولایت لوگر افغانستانی ازیز وطن ما متولد شده پدر او کندکمشر پایند محمد خان میباشه که لقب بادر خان هم از طرف اردوی افغانستان با او داده شده بود وقتی که امیر عبد الرحمان خان پس از بازگشت از روسیا برتحت نشست شش نفر شهستهای مشهور مملکت ها گرفتار و به جای نمعلوم روان کرد که بلاحظه اعدام شدند پایند محمد خان کندکمشر پدر آجی سلطان محمد خان هم دیهی جمله شامل بود بقیه فامیل آجی سلطان محمد خانه به اندوستان او وقت تعبید کردند و در حسن عبدال کال در پاکستان است ساکن شدند بعد از مدت بین امیر عبد الرحمان و خانواده آجی سلطان محمد آشتی صورت گرفت خانواده او پس به افغانستان مراجعت کردند اما سلطان محمد جوان این عرض تحصیل به دیلی رفت او به مدرسه فته پوری هم درس میخاند و هم تبلیع دینی میکرد یک روز وقت که در ایک باه قدم میزد دید که چند نفر از شاگرده مدرسه اونا با ایک نفر مسیح بحث دارند سلطان محمد هم در بحث اونا شریک شد ای دفعه اول بود که با یک مسیح بحث مذعبی میکرد بعد از ای بحث در دل او شوق زیاد برای بحث کدن امرای مسیحا پیدا شد علت شوق او به بحث امرای مسیحا از عیرت او به دینش سرچشمه میگرفت او شروع به جمع کداب های برای مقابله و مبایسه با مسیحا شروع کرد او کتاب ها را مطالعه میکرد و همیشه در پارک ها و جاهای مختلف مسروف مبایسه با مسیحا بود یک کشش انگلیسی که اکثران با سلطان محمد بحث میکرد یک روز سلطان محمد را به خانه خود دوت کرد سلطان محمد با سه نفر رفقای خود به خانه و کشش رفت سلطان محمد خودش قسم میکرد روی کشش بسیار دوستانه و مهدبانه بود وقته که چای میخوردیم بحث هم میکردیم در جریان صحبت کشش روی خود را به طرف ما دور داد گفت میخوایی که تورات بخانی؟ ما گفتم که چی مجبوریت دارم که تورات بخانم؟ ما ایچ وقت ای کتاب تعریف شده را که هر سال در اوت ایرات میارین نمیخانم با ای جواب ما در چهره و کشش انگلیسی دلسوزی زایر شده با تبسم حفیف بما گفت آیا تو فکر میکنی که ما عمه مسیح هاین و متقلب استیم؟ آیا فکر میکنی که ما کمتر از شما از حدا میترسیم که با تغییر دادن کلام رو دنیا را بازی میتیم؟ باید متوجه باشی که ای ادا عقیقت نداره ما کتاب مقدس کلام حدا میدانیم اترا که شما جرات کدا نمیتانین کتابی که با ای ماندارین تغییر بتین ما هم ارگز ای جرات کدا نمیتانیم کشش به سلطان محمد دو جلد کتاب مقدس یکی به زبان فارسی و دیگه به زبان عربی توفه داد سلطان محمد ای کتاب ها سرف برای ای گرف که اونا را متعلاه کده برزد اونا دلائل قوی پیدا کند سلطان محمد تلاش میکرد که از هر طریق باشه مواد به دست بیاره تا از او در بحث ها به زده مسیحا کار بگیره او جمعیت را به نام ندوه تا المتکلمین تحسیز کرد و اتاق را به کرایه گرفت تا در او جلسات بحث و مبایثه را دایر کند از طریق جمعیت المتکلمین او شاگرده برای بحث کدن به مسیحا را تربیه میکد بعد از مدت آجی سلطان محمد به عج رفت بعد از بازگشت به همون جوش و جذبه و مبایثه ها برزد ادیان دیگه و به حسوس مسیحان ادامه داد در جریان ای بحث ها سلطان محمد به یک نکته اساسی متوجه شد که رستگاری و نجات تعداب یک دین هست اگر در یک دین امید نجات وجود نداشته باشه تمام طلاش های دیگه بفایده هست آجی سلطان محمد برای یافتن حقیقت شروع به متعلیه ادیان دیگه کرد او کتاب زردشتیان استاره متعلیه کرد از متعلیه او نه تنها اتمینان حاصل نکرد بلکه روح او را زیادتر افسارده ساخد بعد کتاب های بودایی را متعلیه کرد اما در روح هم چیز بدست آوردن نتانست او کتاب های زیاد دیگر را متعلیه کرد او خودش میگه لازا بعد از یک متعلیه طویل و دقیق دیگر برایم ایچ چیز برای تحقیقات نماند از ترس نوامیدی ماست کتاب ها را بسته کردم و به این ترتیب به حدا دعا کردم ای خدا حالق من ای خدایی که رازهای دلم را از من بیتر میدونی تو میدونی که از چی مدت من در جستجوه یافتن دین اقیقی توستم تا جایی که میتونستم تحقیق را تلاش کردم اما از هیچ کدام اونا نتیجه حاصل کرده نتانستم آلی خود دروازه نجات را برویم باسکو که در اون داحل شوام من میخوایم که در جمع کسای باشم که تو از اونا خوش استی آمین آلی آجید سلطان محمد دوالت کاملا مایوسانه انجیل مقدس را باسکد و ای آیت هان ای تمام زحمتکشان و گرانباران نزد من بیایید من به شما آرامی و عمداد بعد از خوندن ای ای آیت تا عده تسلی شده شک و تردید از او دور شد بعدن به ای آیت که عیسای مسیم میفرماید من را راستی و حیات استم هیچ کس جز به وسیله من نزد پدر نمی آید متوجه می شود و بعد آیت دیگر را می خواند که عیسای مسیم میفرماید پسر انسان نی آمده است تا خدمت شود بلکه تا خدمت کند و جان خود را در رای بسیار فدا سازد با خوندن ای آیات آجی سلطان محمد درکد که نجات صرف در مسی وجود دارد و بس او تصمیم گرفت که به عیسای مسی ایمان بیارد طبق معمول در مجلس که همیشه در او بس روی مذهب صورت می گرفت رفت اما امدفع نه بخاطر محالفت بلکه برای دفاع از مسیت در ای مجلس شرکت کرد منشی منصور مسی که رقیب امشگیش بود او هم در ای مجلس وضور داشت وقتی که آزیرین مجلس با حصوص رفیقاش نظر او را شنیدن ایران شدند سلطان محمد بعد شهادت در وضور امه با ایمان حد مجلس را ترکد و با اتاق حد رفت آجی سلطان محمد بعد از ایمان آوردن به ایسای مسی و تاریخ شش اگست سال 1903 میلودی در کلیسای سنتوپال تعمید گرفت و به حدمت حدوان مسروف شد او می گوید دعا می کنم ای حدا حالق زمین و آسمان و تقیق کننده دلها دلهای برادر و اخوار های اموتن ما را روشن بسازد و اونا را بینایی بده تا که روز رساحیزه بیاد بیارند و ایتیاجات عمیق روی حدا دانسته و دعاش حدوان ایسای مسی بیایند آمین