بدعت د نړۍ رڼا سره مخ دی

  ۳۰ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ سلام شنوندگان عزیز به برنامه امروز روزنه زندگی مسیحی خوش آمدید از خدامند بر شما صحت و سلامتی آرزو می کنیم دوستای می روان من هم به شما سلام تقدیم می کنم امیدوار هستم که خوش و صحت مند باشید دوستای عزیز قصه می کنند که یک راهب پیر یک روز دلب یک راه ششته بود او چشمای خود پت کده دستای خود بروی سینه خود منده بود او غرق تفکر و راز و نیاز با خدا بود دیوقت صدای خشن و آمرانه یک جنگجو آرامش او را به هم زد جنگجو به راهب با صدای آمرانه گفت او راهب به من دباره دوزخ و بهش تعلیم بدی راهب در اول به او جنگجو هیچ جواب نداد اما آهسته چشمای خود باز کده بالبخند کمرنگ به طرف جنگجوی که هر لحظه خشم او زیاد شده می رفت دیده گفت تو می خوایی که راز دوزخ و بهشته بفامی؟ تو طرف خود کالای خود و سرواز خود دیدی؟ به ای کالای چرک و جولی دید سلکو هر کس که طرفت ببینه خندیش می گیره امرای ای نفس ناپاک و شمشیر زنگ زدید که هیچ به درد هم نمی خوره تو جنت و دوزخه چی می کنی؟ از روی و دستایت ای طور معلوم می شد که ماهاست که اونا را ده اوتر نکدی با ای وزه تو می خوایی که راز دوزخ و بهشته بفامی؟ جنگجو از شنیدن ای گفت های توهینامی راهب که در عمر خود ای طور گفت ها را نشنیده بود کاملا بیتاقت شد در حاله که از غذب زیاد چشمایش مثل کاسه خون شده بود و رگاه گردنش بندیده بود شمشیر خود از غلاف کشیده خواست که با یک زب سر راهب پیر قلم کنه وقتی که او شمشیر خود را بالا کد و با قهر و غذب نزدیک گردن راهب کد فقط در لحظه که نزدیک پود سر راهب قلم شد راهب پیر با آرامی به او گفت اینمی دوزخ هست با شنیدن ای گفت راهب پیر دست جنگجو از حرکت ماند و غرق تحجب شد در این تحجب مهربانی و محبت نسبت به این راهب پیر در دل او بوجود آمد جنگجو از خاطر حیران بود که این انسان آرام و بیازار حتی با قبول کدن مرگ خود هم برای دست دادن به او آماده شده بود آهستا آهستا جنگجو بالای خشم و غذب خود غلبه پیدا کد او شمشیر خود که به او بسیار می بالید و سالها از خود دور نکده بود با دستای خود دور انداخت چشمای او پر از عشق خوشی و شخش شد راهب پیر در این وقت باز به اون صدای آرام خود به او گفت ای بهشت هست بسیار کسی جالب بود قر و غذب به کشتن واقعا مثل ایست که کسی در دوزخ سندگی کنه اما بسیار جای تحجب هست که بعض مردم فکر می کنند که با کشتن انسان ها می تانند به بهشت برند در حاله که اونا حتما در قلب خود احساس ملامتی و گناه می کنند و با داشتن ای احساس زندگی ای دنیا خود هم به دوزخ تبدیل می کنند آیا کسایی که انسانهای دیگره به خاطره که با اونا نظر مخالف دارن ویا به گفته اونا واجب قتل هستن آیا اونا خودشان سر خود را در گریبان خود کدن که آیا اونا هیچ گناهگار نیستن اول لازم هست که هر کس سر خود را در گریبان خود کده و خود را ماکمه کنه و بعد از او با فکر ماکمه کدن دیگره شود دوستهای مهربان آنه بر شما یک شعر بسیار جالب می شنوانیم که انوانش هست بیپناه ای شعر برادر عزیزم و کشیش ایرانی دیقانی تفتی سروده و در یک کتاب خرد اشاره او بنام داستان خدا و انسان وجود داره اگر شما شنوانده ای عزیز علاقمند داشتن این کتاب اشار باشین لطفا با آدرس ما خط نوشت کنین آدرس ما صدای زندگی صندوق پستی 702 جی پی او لاهور پاکستان هست خوب دوستهای مهربان آله بشنوین شعر زیبای بیپناه را موسیقی بیاوردند روز نزد ایسا نگون بخت زن مرتود دنیا با او گفتند حکمش سنگ سارست چونین حکم شریعت در دیارست چه باشد حکم تو بر این خطاکار خطاکار گناهکار پردبار نگه بر چشم هلیف کرد ایسا نگاه از دید باطند تیر آسا بگفتا هر که با وشدان پاکست بگیرت وید نخستین سنگ در دست بی اندازت اگر خود بی گناه هست بر این زن کو در این جا بی پناه هست با باطند چون نظر کردن دیدند که خود مجرم تر و غرق گناه هست یکا یک شرمگین زانجا برفتند از ایسا کینه ها در دل گرفتند نظر بر زن نمود و گفت ایسا نخواهم داد منهم بر تو فتوا خطا دیگر مکن راه خدا گیر خطا دیگر مکن راه خدا گیر رهایی از گناه این از تدبیر موسیقی دوست های محبان شعر بسیار جالب بود بیاوردن دروز نزد ایسا نگون بخت زن مترود دنیا با وجود که رهبران مذهبی یهود از شریعت موسا که به او پابند بودند خوب معرومات داشتند در شریعت موسا نوشته شده بود کسی که به جرم زنا گرفته میشه جزایش سنگسار کدن است اما باز هم به خاطر ای که ایسای مسی را که نمونهی محبت بود امتحان کنند او را پیش ایسای مسی آوردند ایسای مسی ای را هم گفته بود که همسایی خود را دوست داشته باشین و امراه دشمن خود دشمنی نکنین اما نگاه بر چشم هر یک کرد ایسا نگاه از دید باطن تیر آسا ایسای مسی تمام پلان های که اونا در دل خود ساخته بودند خوند برشان گفت بگفتا هر که باوش دان پاک است بگیرت وی نخستین سنگ بردست ایسای مسی برشان گفت مطابق به شریعت باید این زن سنگسار شوه اما یک شرط است که هر کدام شما که بیگناه است سنگ اوله به او بزنه رهبران مذهبی یهود که ای زن گفته بودند و درون دل خود دیدند که آیا واقعا بیگناه هستند هیچ کدام اونا نه جوان و نه پیر ای جرعته کده نتانست که ادعا کنه که بیگناه است ایسای مسی ای رهبران مذهبی مغرور را به گناهکار بودن خودشان متوجه ساخت اونا در حال که ادعا مذهبی بودن میکدند و خودا بر خدا بسیار با غیرت میدانستند اما از درون دل خودشان ای رهبران مذهبی پرکار را در چشم مردم میدیدن اما چوب کلان که در چشم خود داشتن او را نمیدیدن ایسای مسی در موضعی مشهوری خود که بنامه موضعی سرکو شورت داره میفرماه دیگران را بد نگوید تا شما را بد نگویند همان طور که شما دیگران را ملامت میکنید خودتان نیز ملامت خواهد شد با هر پیمانهی که با دیگران بدهید با همان پیمانه ایواز خواهد گرفت چرا پرکاهی را که در چشم برادرت هست میبینی ولی در فکر چوب بزرگی که در چشم خود داری نیستی یا چگونه جرعت میکنی به برادر خود اجازه بدی پرکاه را از چشمت بیرون آورم حال آن که خودت چوب بزرگی در چشم داری ای مرافق اول آن چوب بزرگ را از چشم خود بیرون بیاور و آنگاه درست خواهی دید که پرکاه را از چشم برادرت بیرون بیاوری در حقیقت رهبرای مذهبی که او زن با جرم زنا پیش ایسای مسیح آورده بودن اگر او واقعا زنا کده بود او گناه کده بود اما رهبران مذهبی هم خودشان بیگناه نبودن اونا چوب کلان در چشم خود داشتن و او را نمیدیدن ایسای مسیح اونا را متوجه ساخت که اول اونا باید چوب کلان که در چشم خود دارن او را دور کنن بعد از او میتانن که به فکر دور کدن پرکاه از چشم دیگر ها شوند در یک بند یه شعر شنیدیم که یک آیک شرمگین این زانجا برفتند از ایسا کینه ها در دل گرفتند وقتی که ایسای مسیح اونا را با گناهانشان متوجه ساخت و اونا با گناه خود متوجه شدند پیشروع مردم که خود اشخاص پاک میدانستند شرمنده شده خجالت کشیدند و همه یک یک اونجره ترک کردند وقتی که اونا پیشروع مردم ملامت شدند شرمیدند به خاطر این شرمندگی و خجالت پیشروع مردم اونا در مقابل ایسای مسیح اقدا گرفتند اما ایسای مسیح حق میگفت او تشفیش ای را نداشت که امروای او چی برخرد میشه او هیچ وقت از گفتن حقیقت دست نمی کشید ایسای مسیح گناهکارا را دوست داشت و با او محبت میکد او به ای خاطر آمده بود که گناهکارا را نجات بده اما او با گناه ایچ سازش نداشت او با گناه قاتیانه برخرد میکد از ای خاطر او گناهی که در دل رهبران مذهبی بود برخشان کشید و اونا را پیش همه شرمنده ساخت در یک بند دیگی یه شیعه شنیدم که نظر بر زن نمود و گافت ایسا نخواهم داد منهم بر تو فتوی ایسای مسیح بطرف او زن بچاره دید و برش گفت ما هم کدام فتوی بر زد تو سادر نمی کنم ایسا سر خود را بلند کرد و با ان زن گفت آنها کجا رفتند کسی تو را ملامت نکرد زن گفت ایچ کس ای آقا ای رهبران مغرور و ریاکار مذهبی دیگه هیچ چیز بر گفتن نداشتند اونا میخواستند که ایسای مسیح را در گفتهای خودش گیر کده ملامت بسازند اما برعکس اونا خودشان شرمنده شده پیش روی مردم به اسطلاه ریاکاری تزهار خودنمایی به تقدس و پاکی صرف میتانه که مردمه بازی بته اما خدا که از دلها خبر داره به ایچ چیزا بازی نمیخوره در بند آخر ای شعر شنیدیم که خطا دیگر مکن راه خدا گیر رهایی از گناه این است تدبیر ایسای مسیح به او زن گفت دگه گناه نکو و در راه خدا را برو در انجیل میخانیم که ایسای مسیح برش گفت برو دگه گناه نکو به این ترتیب ایسای مسیح او زنه از گناه کدن نجات داد دوستای عزیز آن وقت شنیدن قسمت دیگی سریال زندگی نو رسیده سریال زندگی نو به اساس کتاب اعمال رسولان تایید شده که شما تا آن قسمت او را شنیدین در قسمت های گذشته شما شنیدین وقت که ایسای مسیح به آسمان سعود فرمود شاگرد ها که تنها ماندن پریشان شدن اما امطوری که ایسای مسیح وعده کده بود روح القدس به شاگرد ها نازل شد و اونا قدرت یافتن که بتانن به ایسای مسیح بشارت بتن در حقیقت ایسای مسیح مطابق به نقشه خدا به زمین آمد او در بین ما زندگی کد او بر بخشیدن گناه هان بشر بر سریب جان داد و سی روز بعد از مرک قیام کد ایسای مسیح به شاگرد های خود وظیفه داده بود که به تمام دنیا برند و دباره نجات که توسط او به مردم مویسر است معاوضه کنند پولس رسول و برنابا که در کلیسای انتاکیه خدمت می کدند بعد ازی که ایماندارا سر اونا دست مانده دعا کدند اونا بر بشارت دادن روان شدند پولس رسول و برنابا اول به جزیره قبرس رفتند اور از ایماندارایی که مجده نجات در قبرس رساندند اونا از اونجا به طرف شهرهای آسیه های سغیر رفتند تا ای که به شهر قونیه رسیدند دوستهای مهربان آل بیاین با خیماندی قصر رو از زبان یونس و سلیمان بشنوین پیام صاحب به اجازت باید طلاوه کنم که یونس و سلیمان دو نفر فرضی هستند که در زمان ایسای مسیح زندگی می کند و کار و خدمت ایماندارایی از نزدیک زیر نظر داشتند یونس و سلیمان وقتی که از موضوعی خبر می شدند به یکی دیگه قصه می کند خوب دوستهای مهربان آل بیاین بشنوین قسمت دیگه سریال زندگی نو را از برادرهای ما پولس و برناباه چی خبر داری؟ اما در که رفتند دیگه هیچ حسابشان معلوم نشد که کجا رفتند و چی کردند؟ چند هز پیش یکی از وطندارهای ما که پیش تجارت داره از کنیا آمد او قصه کرد که برادرهای ما را در شهر کنیا دیده بود بسیار خوب در شهر کنیا؟ بله کنیا در کجا واقعیست؟ خیلی باش که من برد قصه کنم چند شبان روز پیدا فاصله دارند امتونو که امو تاجر را اشناییم قصه کرد پولس و برناباه در امو شهر به کنیسه رفتند و مجلی نجات ایسای مسیره به اومردم او شهر رساندند تو میفهمی که طبیعت مردم مختلف هستند یک کداد مردم سخت زیر تاثیر هرفای پولس قرار گرفتند و ایمان آوردند امی موضوع سر یهودی ها ایمان آوردند خوش نخوردند اونا بابعانه های مختلف غری یهودی ها را تری کدند نظر آنها را در باره پولس و برناباه منحرف ساختند چرا یهودی های قدر در دشمنی با شاگردهای ایسای مسیر قرار دارند تو میفهمی که نسل یهود از سر هوادث مختلف در بی سوری شهرهای دنیا تی تو پرگنده شدند ولی با مردم دیگه یکجا زندگی می کند از سر قنیه هم یهودی ها زیاد زندگی می کند برناباه و پولس مدت زیاد در این شهر ماندند به کنیسه و خانه ها رفتند و پیخام نجاته به مردم رساندند از سر دعوت پولس تیداد از مردم هر روز ایمان میرند و رابطه خود را با کنیسه قطع می کند همین موضوع سبب خشمه سرهای یهود شد اونا غیری یهودی ها را علیه برناباه و پولس تری کدند چرا نه؟ اولیه اومورشار در این دوستگیه چه نقش بازی کدند؟ یونس، تو زندگی سامسیر بخاطر داری؟ اونا او را چقدر آزار و ازیاد دارد چقدر تویین و ترقیه کدند میفمی؟ او اتا یک هام نکشد برای که دنیا از او نفرد داشت شیطان در پای او بود تا با او زرع را برساند به این سبب رنج و زحمت در دنیا وجود دارد و دحمل امی رنج و زحمت در واقعیت مرگ و غرور خودخواهی هست و سبب قوی شدن ما در ایمان ما میشه اگر به رسول ها رنج و آزار رساندن بر اونا غیر متظره نبود از این سبب بدونی که با کسی گفتگو و پرخواش کنند اونا برای آزار دهند دعا و رحمت میخواستند همین گروه مردم توته چیدند رسول ها بدون مقابله و بدگویی به دیگره شهر قونیه را به طرف شهر های دیگه ترکدند میفمی؟ بطا جایی که شنیدیم چی تو؟ شنیدیم که از بسیار قدیم بین مردم یک اوثانیه مشروعی داره که میگن دیگه ها کاملا نبود شدند بله چی موجزه عجیبیه؟ بله بله بله بله بله بله بله بله بله شنیدیم که مردم به جوش آمده بودند همه دور پولس حلقه زده بودند هر کدام کوشش میکند که به پولس حمله کنند از میان جمعیت خشمگین یکی به سوی پولس سنگ پرتاب کنند و بدون بالو هر کدام وحشیانه به طرف پولس سنگ پرتاب کنند و پولس از سر سنگها به زمین افتاد یک دو که فکر کردند که پولس هال مرده جسد او را گرفته به خارج شهر بردند چون او را به خارج شهر بردند؟ این معجبین چی فکر میکنند؟ درسته نگاهی دیگه اینکه پولس با تا درسته را بزنند از همه های اینجاهایی زیاده عاده بودند فکر میکنند که پولس آمده تا از اوان انتقام بیده در حال که حضور نبود پولس آمده بود تا باز هم اوان را به سوی خدا و به سوی نجات دعوت کنند سلمان نگفتی که پولس و ابرایش به شهر لستره ماندند و یا به کدام شهر دیگه رفتند؟ دوستوی مهربان شما سریال زندگی نوشونیدین در اصل زندگی و ختمت کردن بر اسیاس مسیح کار آسان نیست پیروی کردن و ختمت کردن اسیاس مسیح به معنای مقابله کردن به دنیا و چیزهای خرابی که در اوه است می باشه از او وقت تا هال پیروای اسیاس مسیح شوی پیروی کردن از او وقت تا هال پیروای ایسای مسیح با تحمل درد و رنج ادایت خداوند خدا ایسای مسیح را که گفته بود به تمام دنیا برین و به نام ما بشارت بتین ادامه دادن اونا بزرگترین امپراتوری دنیا یعنی امپراتوری روما بر ایسای مسیح فتح کردن هال هم پیروای ایسای مسیح با تحمل درد و رنج در جای خطرناک میرن و خداوند خود خدمت می کنن کسایی که ایسای مسیح را به حیث خداوند خود قبول می کنن اونا هم از مشکلات و مخالفت دنیا خلاس نیستن به ایماندارای وطن ما و شما افغانستان توجه کنین اما یک چیز واضح است که ایمانداشتن به ایسای مسیح به همه مشکلات می عرضه آیا نجات از گناه و زندگی ابدی با خداوند عرضش ای مشکلات نداره؟ انسانها و دنیا هر قدر که بزنند شاید بتانند زندگی جسمی را از ایماندارا بگیرند اما هرگز نمی تانند از آغوش گرم خداوند و زندگی شیرین امروی او اونا را جدا بسازند شما شنونده عزیز هم اگر علاقمند هستین که افتخار پیروی ایسای مسیح را آسل کنین می تانین به زبان ساده از او تقاضا کنین که داخل زندگی شما شوه او این کار را می کنه و به شما زندگی نو با هم یک سرود روحانی را بشنویم و با شنویدن این سرود صحبت امروز را به پایان برسانیم ستار شما جلال و قوان از آن تنخشین و برقا همه گلابا ستار شما جلال و قوان از آن تنخشین و برقا همه گلابا بر رئید کلا جالب شده را بیمین جایی من دنبالی من سایه دنبال بر رئید کلا جالب شده را بیمین جایی من دنبال ستار شما جلال و قوان از آن تنخشین و برقا همه گلابا ستار شما جلال و قوان از آن تنخشین و برقا همه گلابا بیا قداری تو مارا از خان جلالی گیری مانش مطمئنی بیا قداری یارا بخانی زنگ جالب را همه ماری زنگی ستار شما جلال و قوان از آن تنخشین و برقا همه گلابا ستار شما جلال و قوان از آن تنخشین و برقا همه گلابا ستار شما جلال و قوان از آن تنخشین و برقا همه گلابا همونه در مار تو خانمه خانمه رقلی دو آمد کنده ای پیشان تو مثل عزیز ما دو جوی باید تکیل کنده ای ستار شما جلال و قوان از آن تنخشین و برقا همه گلابا ستار شما جلال و قوان دوستای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخش از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام نوشت کنید آدرست ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 صندوق پوستی 702 صندوق پوستی 702 صندوق پوستی 702 POBOX P.O. Box P.O. Box SCPOM P.O. Pox SCPOM P.O. Box P.O. Box P.O. Box P.O. Box پیشید، informed Lapca تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد