د بیتانیانو په مقابل کی (دوهمه برخه)

  ۳۰ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ سلام شنوندگان عزیز به برنامه امروز روزنه سندگی مسیحی خوش آمدین از خداوند بر شما سحت و سلامتی آرزو میکنم دوستای میرمان من هم به شما سلام تقدیم میکنم امیدوار هستم که خوش و سهتمند باشید دوستای عزیز قصه میکنن که در زمانهای قدیم یک ساغ بود که از بسیاری وقتهای دور در غار یک درخت پیر آشیا نداشت او از خوراک که از زبالدانی ها به دست می آورد خوش بود و بر بدزبانی و شکمچرانی خود هزار دلیل می آورد ای زاغ از بام تا شام می خورد و از شام تا بام داد خو می شد خوردن و خو شدن دو شغل اساسی زاغ بود اگر بعضی وقت او خو نمی شد می خورد اگر وقتی مسروفی خوردن نمی بود خو می شد او با همه همسایه های خود در جنگ و دوا بود و از هیچ کس خوشش نمی آمد او هر چی را که در اطراف خود می دید در نظرش بیفایده و بیمانا می آمد و خودا یکانه موجودی آسوده و آرام فکر می کند بر ایلان کدن بیهوده بودن دیگرها و آسودگی خود یکان وقت صدای خود را می کشید و دشنامه را نصار رهگوزران می کرد رهگوزران هم توفه نصارش می کردند و سنگی به طرفش حواله می کردند از قضای روزگار در اون زدیکه ها باغی بود که زاغ گاه گاه به دیوار او می ششد و گل و سبزه و بلبله خوش الهان اوجه را نظاره می کرد بلبله روزها به ای شاخ و او شاخ ترانه های محبت و دوستی را می خواندند بر شگوفانی و تازگی باغ نهمه سرایی می کردند بلبلان در عشق گلها خوش خانی می کردند و مردم به ترانه های دلاویزی اونا گوش می گرفتند از فضای پر از محبت دوستی دلبستگی و دلبری آنجا هوای باغ هر روز تازتر می شد و عوی جوی بارهایش پاکیزتر رقص جای بر جای درخت های سپیدار با نینوهای باد باعث فرحت می شد و زمزمه آبشارهایش روان انسان شادکامتر می کرد اما زاخ بود و هوای گندیده گار درخت مردارخواری، کینداری، بره گذران دشنام و چین جبین و از ره گذران به او کلوخ و نفرین روزی زاخ با دل پرداخت بر دیوار باغ نشسته بود که بلبله در اون زدیکی ها به خوشخانی و گوحرفشانی افزود زاخ از بلبل پرسید چرا شما بلبلان را مردم دوست دارن و ما زاخها را خوار و زشت می شمارن بلبل به زاخ گفت ای زاخ تو کوشش به همترازی ما نکو و تراش به همصدایی ما مجوی تو درون خدا مثل بیرون سیاه ساخته ای از ای خاطر از که همه خوشی های خدا از دست داده ای ما بیرون خدا مثل چینه های صاف خود چراغان کدیم و دل خدا بر محبت به دیگران سپردیم ما سرود سلامتی گل و سبسمی خانم و تو شکم خدا می چرانی ما گوش ها را نوازش می تیم و تو خشم و کینه را افزایش می تی از ای خاطر از که ما بلبلان هستیم و تو زاخ تو در زباله ها هستی و ما در باخ چی اکارت جالب را گفتید؟ کسایی که دل سیاه و تاریک باشد از او بغیر از کینه و نفرت دیگر چیز تراوش نمی کند در قسمت اولی ای شیر ما شنیدیم که ایسای مسیح در یک میمانی دوت شده بود میمان ها مصروف صحبت در باره هر چیز بودند اما ایسای مسیح به ای فکر بود که چطور بتانه انسان ها را از غنگ و درد گناه آزاد بسازه او دیی فکرها غرق بود که یک زن داخل میمان خانه که صرف برای مرد ها بود داخل شد و همه را عیران ساخت او در یک عطردانی عطر قیمتی را امرای خدا آورده بود او عطردانی را شکستان و با عطر او پایای ایسای مسیح را چرپ کد و امرای مویایش خشک کد از زیدن ایسان ها آذیرین مجلس شروع به اطراس کدن کسی میگفت که ای زن بدکاره هست و نباید ایسای مسیح به او اجازه میداد که او را لمس کنه باز میگفت ای عطر بسیار قیمتی بود باید فروخته میشد و پول او به فقرها تقسیم میشد هر کس کوشش میکد که یک چیزی بگوید و خود نمایی کند خوب دوست های مهربان حال بشنوین با قیمانده ای شیره پیاهو بود بهر خود نمایی وگرن باطن ایشان تو دانی سخنها بر زبان آمد چو آتش که باید داد از این ورتا نجاتش چرا سردت چونین کار از این زن به این بشرمی و این حیله و فن بهای یک چونین خوشبوی عطر فقیران را کمک میبود قدر چونین اسراف و ولخرچی گناه هست برای بی نوایان عشق و آه هست زن بیچاره عشقش گشت جاری نبود قدر بکار جز بزاری مسیح به ایتنا بر حرف مردان فقط پروای و بود رای یزدان شجاو و با وقار و با شهامت بمردانو کرد صحبت از محبت نصیحت کرد او را وا گذارید بجای سرزنش رحمت ببارید به عمر خیش رو کرده به هر سو شده سرخرده از جنس بشر او روانش دشنه پاک محبت ندیده جز ریاکاری به صحبت دل و حسرت از اخلاس میکرد ندیده در عوض چیزه به جز درد نهان در او جراحات درونی شفا باید ورا نیل زرگویی فقیران با شما همواره هستند بدنبال علاج و چاره هستند بگونه دیگر این زن فقیر هست نیازش را نباید داد از دست رعاوردش نشان آرزویست بدنبال قبول و آبرویست پذیرم خالصانه ارمغانش قبول هدیش درمان جانش من اکنون در وجودم میکنم درگ که تدهینم نموده پیش از مرگ به هر جا شرح آلم گفت آید سخن از این حکایت خواهد آمد روایت هست زن کوبود مهجور به قدیسی و پاکی گشت مشهور هیاهو بود بهر خود نمایی وگرنه باطن ایشان تو دانی اونا به زبان خود نشان میدادن که گویا بسیار پاک و مقدس هستند اما دلهای اونا پاک نبود بعض اعتراض کردن که چرا این زن با این بشرمی عطره سر پایای عیسای مسیر ریخت و امراه مویای خود خوش کرد بعضی می گفتند این کامل اصراف هست که ایتر ایک عطر قیمتی زایه شود او باید فروخته می شود و پیسه او به غریبا داده می شود اما هیچ کس بغیر از عیسای مسیر حالت دل او زن بیچاره را خانده نمی تانست او زن صرف عشق می ریخت و بر نجات خود از حالت که در او قرار داشت بازروزاری می کرد شنوینده ازیز ما و شما هم ای قسم قضاوت کدنه و ریایکاری ها را در گزشته بسیار دیدیم و هم امروز در اطراف خود می بینیم در گزشته زنها و مردها را بخاطر دوزدی دست می بریدن و یا بخاطر کدام کار خراب دیگه که معلوم نبود عقب داره یعنی می کشتن آله هم به اشکال دیگه ای مسائل در وطن ما و شما وجود دارد کسی به ای فکر نمیکنه که علت اصلی جرم و گناهی که او زن و یا مرد مرتکب شده چیست کسی به ای تواجه نمیکنه که باید با حامل اصلی جرم و گناه تواجه شد و برای از بیند بوردن او اقدام شد به نقطه بسیار خوب اشاره کردین ما و شما یک ذروع مثل داریم که می گیم گشنه خود را در چشم شیر می زنه باید گشنگی و بیچارگی از بیند بورده شده که مردم مجبور به کارهای خراب نشند ایسای مسیح بدون ای که پروای به گفت های عجیب و غریب مردم بکنه درون دل او زنخان که به چی مشکل مبتلاه است او به حاضرین گفت او را وا گذارید به جای سرزنش رحمت بیارید یعنی او را بانید و عوضی ملامت کنند سرش رحم کنید او نگفت ای زن ها بیرون ببرین و او را به خاطر کاری که کده دره بزنین بلکه به عوض گفت سرش رحم کنین راه و روش مسیحی رحم کدن و محبت کدن است ایسای مسیح برالا و به حاضرین گفت ای زن در طول زندگی خود به هر جای مراجعه کده اما بغیر از درد و رنج چیزی دیگه از مردم ندیده روح و روان او تشنه محبت حقیقی است دل او از دست انسان ها زخمی زخمی است ایسای مسیح بهشان گفت بیوزی که به او گپه های سخت سده شوه باید زخمهای دل او شفا پیدا کنه مسکین و بیچاری حقیقی ای زن است باید به ای زن کمک شوه شنوینده ازیز در ای روزا در بز جای وطن ما خواهر های ما بخاطر فشار و درد زیاد و بیچارگی خودسوزی می کنن بخاطر که چون زن هستن ایچ کس به گپه های اونا و مشکل اونا گوش نمی گیره اتا اونا را هنوز بخاطر این و آن ملامت می کنن اونا پیش روی خود بغیر از خودسوزی دیگر چیزی نمی بینن بیاین برخورد ایسای مسیح را با او زن بیچاره با برخورد رهبران مذهبی ریاکار مقایست کنین ایسای مسیح با محبت بیمانند خود زخمهای درونی او زن بیچاره را شفا داد و او را که در گناه غرق بود نجات داد می گن این زن وقتی که نجات یافت بزن پاک و پریزگار شورت پیدا کد ایسای مسیح امروز هم این کار را می کنه اگر شما شنویندهی عزیز درد و رنجی که دارین و هیچ کس به درد دل شما گوش نگرفته بیاین امروز درد دل خود را به ایسای مسیح بیان کنین او به گفت های شما گوش می گیره و زخمهای دل شما را شفا می ده ایسای مسیح تمام گناهان گذشته شما را می شویه و شما را پاک و مقدس می سازه با شما دل نو و زندگی نو نصیب می کنه که بتانین مثل او با عوض ملامت کدن دیگر را با اونا محبت کنین دوست های می روان آل قسمت دیگه سریال راه نو می شنویم پیش از ای که این قسمت سریال راه نو بشنویم باید به شما ارز کنیم که ما و شما در صحبت های گذشتش چونیدیم که پولس یک وقت دشمنه سرسخت مسیحان بود او کمر خود را بر نابود کدن پیروان ایسای مسیح بست کده بود پولس تا حد در دشمنی خود سرسخت بود که او بخاطر نابودی مسیحان تصمیم گرفت که به دمشق بره و در اونجا مسیح ها را نابود بسازه در راه دمشق او نوری را دید که بخاطر او بینایی چشم خداعزیز داد در این وقت خدا به او نشانی خانه ای را در دمشق نشان داد که او با رسیدن به دمشق باید به او خانه می رفت تا شفا پیدا میکند اگرچه مقصد پولس از سفرش به دمشق نابود کدن مسیحان بود اما خدا از این سفر او یک مقصد دیگر داشت بعوض نقشه پولس باید نقشه خدا حملی می شد این نقشه خدا یک درس برای کساییست که در دشمنی ایسای مسیح قرار گرفتن و یا می گیرند آلی توجه کنین به ادامه صحبت اونا سلام یونس سلام بیدر چی حال داری؟ یونس چطور شد که امروز وقت آمدی؟ سلیمان تو با کساییت سری بیدرد سر من را به شون آوردی دیشون بسیار چرزدم که بلاخره پولس و برناباه در سفرشون از پافس در قبرس به کجا رفتن و چی کردن؟ من برد گفتم که در شارع پافس سرگی ویس والی شارع از سر شنیدن کلام خدا زبان برناباه و پولس به خدا ایمان آورد و غصل تمیدیان بعد اونا شارع پافس در وسط کشتی ترکدن و از اونجا آزم پنفلیا شدن اونجا در بندر پرچه از کشتی پیدا شدن پولس در جستجوی ای شد که جای را برماوضه پیدا کنه که تا حالا در اونجا دباره مجد نجات ایسای مسیح کسی چیز نشیدن باشه بلاخره از پنفلیا پیدا آزم شارع پسیدیا شدن ما شنیدم که پسیدیا شارع بسیار مقبول هست و در بالای جلگه های بلند واقع شده اما میفهمی رسیدن به این شارع کار آسان نیست چرا که برای رسیدن به این شارع آدم باید راه های خطرناک ها تایی کنه و این راه از بالای کوهای بلند تیر شده و غیر از او دوزه ها و رازن ها هم راه را میگرن مسافره ها و کاروانه ها را لشت میکنن برناباه و پرسی تورید کار کردن؟ اول خوب برناباه و پرس آدم های ترسو و کمجورت نیستن دومی که اونا از مال دنیا چیزی با خود نداشتن که از دست دادن او اونا را پریشان بسازند و غیر از این موضوعات پرس و برناباه خوش داشتن که با مردم صحبت کنند این راه فرصت خوبی بود که با مردم نو آشنا شود و پیغام خدا را با اونا برسانند بلاخره اونا راه را تقیی کردن و به شار رسیدن در شار پسیدیا که ها زندگی میکنند؟ در این شار تیداد از یهودی ها زندگی میکنند که در کنیسه میرند و خدا را عبادت میکنند یک روز شنبیه بود پرس و برناباه با کنیسه رفتن تا با مردم از نزدیک آشنا شدند امروز کنیسه پار از مردم بود در چیره هر کدامشون اشتیاق به خدا خانده میشود در اول یکی از رهباران مذهبی قسمت از کتاب تورات قرات کرد بعد از او رئیس کنیسه از میمانا پرس و امروزشون دعوت که اگر کدام پیام آنوازنده با ما دارین بفرماین که بشنابیم مالوم میشه که رئیس کنیسه قبلا در باره پرس چیزی شنیده بود که از او خواهش کرد که برشان معویزه کنه بله امطور که خدا پرس بر جای خدمت مهم انتخاب کرده بود به او توانایی جورت و شورت هم بخشیده بود بله سلیمان خوب باید دارم که شنیدم در امو وقتی که پرس ایمان میاورد هنانیا در باره گذشته پرس به خدا یاد آرشد خدا در باره پرس به هنانیا فرمود برو آنچه میگویم انجام بدی چون او را انتخاب کرده هم تا پیام من را به قوم ها و پاچه هان و همچنین بن ایسرائیل برساند بله پرس ازی که ازش دعوت کردن که موسکونه بسیار خوشحال شده بود و دود که تیداد از اشخاصی که در کنیسه جمع شدن از قوم بن ایسرائیل است سخن خدا با این جمله ای قوم بن ایسرائیل همه شما که به خدا احترام میگذارین آغاز کرد و اجازه خواست که موضی خدا در اشاره به تاریخ مختصر قوم بن ایسرائیل آغاز کند سلمان چرا پرس خواست که موضی خدا از تاریخ قوم بن ایسرائیل شروع کند برای که مثل موتو همه قوم بن ایسرائیل به گزشتی خود احترام و عرقه دارند و او را خوب میفامند و ارچی را که در باره گزشتی قوم ما برشان بگویند با علاقه میشنبه حالی و از این خاطر پولس رسول موضی خود از تاریخ بن ایسرائیل شروع کند و اول نقشه خدا را برای نجات قوم بن ایسرائیل از عهد عتیق کتاب مقدس برشان بیارنه هست و او برشان توضیح کند که چرا خدا قوم بن ایسرائیل را در بین ملتان انتخاب کند و امچنان این را گفت که خدا چرا انبیاء و پاتشوار را برای رهبری و انتقال پیام خود از میان قوم بن ایسرائیل انتخاب کند و او توضیح کند که همه انبیاء بزرگ این را پیشگوی کند که مسیح معود از میان قوم اونا به جان میرد و بخاطر گناه ما به سلیب کشیده میشه و روی سلیب میمره و بعد دوباره زنده میشه و او از نسل داود پاتش است واقعا ایسرائیل مسیح استاد ما امو مسیح معود است که به دنیا آمد و او بخاطر گناه ما و تمام جهان به روی سلیب رفت و خون پاک شفدی گناه ما پرداخت سی روز بعد از مرک او زنده شد و به آسمان سود کد اما قام ما ناسپاسی کدند او را از روی حسادت رد کدند و خودم ملامت خدا و تمام مردم دنیا کدند بله همه طور که گفتی او امروز زنده است امی موضوع را پدرس رسول هم در موضعش به یهودیان میگفت وره تا قلبشان نرم شده حسادتا کنار بگذارن و ببینن به محبت ایسرائیل مسیح که چطور با هر کدام ما محبت داشت و امی موضوع را حال پولس دکت زمین دورتر به مردم دیگر بیان کد تا جایی که ما میفهمم امی موضوع اساسی است که در بارش باید بسیار ماویزه شده تا نه تلاق قوم ما بلکه دیگر ملت هم این موضوع را بفهمند که مسیح به خاطر نجات اولا به دنیا آمده بله شنیدم که پولس به جذبه آمده بود و گفت شما ایره بفهمید که مجده امرضش به وسیل ایسرائیل مسیح به شما اعلام شد و ایره بفهمید که هرکس به اون ایمان بیاره از تمام گناهی که شریعت موسا نه تانه سوره آزاد نمایه آزاد میشه دلچسپ است؟ بنان جمعی امرضش گناه از ایسرائیل مسیح است؟ بله اکسالامل مردم در مقابل این حرف های پولس چی بود؟ برای که یهودی ها غیر از شریعت موسا به چیز دیگر ایمان ندارن؟ راست میگی، قسمی که من شنیدم اکسالامل در بازی ها شدید و آهنی بود و بعضی های دیگر را به فکر را چرد انداخته بود تا دیگر بارا بیشتر فکر کنن و به کتاب ها مراجعه کنن برای که تا همون روز ایشک از بایی سراحت در کنیسه اعلام نکده بود کسی که به ایسرائیل مسیح ایمان بیاره از تمام گناهی که شریعت موسا نه تانسته او را آزاد کنه آزاد میشه براستی، شریعت به ما میفهمانه که گناه چیست اما نمیتونه که گناه های ما را ببخشه در حاله که ما هر کدام گناه کردیم و از خدا دور شدیم پس ما قبل از هر چیز ببخشیش گناه های ما نیاز داریم میگن پولس بعد از ختم موزه وقتی که از کنیسه خارج میشد مردم از او همراهش خواهش کردن که در هفته آینده هم در باره همین موزهات برشان موزه کنند مردم دور پولس و همراهاش جمع شدند و بعضها سوال میکند حتما روی قدوس در بینشان کار کرده بود میگن در امی شر تعداد از مشرکین هم زندگی میکنند اونا چی فکر میکنند؟ راست میگی در امی شر علاوه از پیروهای موسا تعداد از مشرکین هم زندگی میکنند یک تعداد اونا هم بیرون از کنیسه دور پولس جمع شدند و به بسیار شوق پسخانه های پولس و همراهش گوش میدادند و نمیخواستند که از پولس جدا شود پولس اونا را در ایمان به خدا تشویق کرد و دادد که به روز شنبی آینده در روز سبت دوباره به خدمتشان خواهد آمدند خب والا قصیت ادامه بدید که پولس و همراهش در روز شنبی آینده چی کردند؟ یک افته گذشت مردم شار پی سی دیه همه خبر شدند که چند نفر آمدند و میگن که شریعت نمیتوند شما را از بندگونه آزاد کنند و رای بخشایش گناه آوردن ایمان به ایسای مسیه هستند امو مسیه که خدا زورش به وسیل انبیه ها به اشجاد ما وادکده بودند همو افته ایده بسیار زیاد از شار و اطراف شار برای شنیدن پیغام خدا به کنیسه جمع شدند وقتی که یهودی های متعصب جمعیت بزرگ دیدن حسادت کردند هرچی پولس و همراهش میگفتند اونا انکار میکردند و با او رد و بد میگفتند بعض مردم را علیه پولس و برنابا تحریک کردند پولس و برنابا با شجاعات و دلیدی به مردم گفتند که لازم بود که کلام خدا پیش از همه به گوش شما برسند حال که شما او را رد کدید و خدا لایق زندگی عبدی ندانستید بفهمید که از ای پس پیش دیگر ملتا خواهیم رفتند وقتی که دیگرها ای حرف شنیدن بسیار خوش شدند پولس و برنابا را به خانه خود بردند و از اونا پیغام خدا و بخشایش گناهشان را به وسیل توبه و ایمان آوردند به ایسای مسیح شنیدند اونا که برای یافتن زندگی عبدی معین شده بودند ایمان آوردند و به وسیل اونا کلام خدا در سر تا سر شهر پخ شد و ایده دیگر از روی جهالت و حسادت با پولس و همراهاش مخالفت کدند و پولس و همراهاش آزار دادند و شار بیرون کدند به ای ترتیب پولس و همراهاش از شار پیسیدی آزم شار دیگر شدند هی هی بیدین سلیمان ای مردم از خدا چقدر دور شدند خدا که میخواد به وسیله رسول های خود اونا را شامل فیض خود کنه پیغام اونا را نپذیرفتند و به پای خود تیشه زدند و در جهالت و حسادت غرق شدند خوب سلیمان تو قصه کن که بعد از او واقعه رسول ها با کجا رفتند میبینی که حال نوقت شده بیا میریم خانه قصه را همونجا ادامه میدیم تشکر پس تو برو خانه تو و من هم میرم خانه باباد خدا موسیقی شنونده بسیار عزیز در شروع صحبت امروز ما به شما قصه زاغ و بلبله گفتیم دل زاغ سیاه بود و به این خاطر بغیر از کیده نفرت و خودخواهی چیز دیگر از او صادر نمی شد اما بلبل دل و بیرونش یک قصم بود و بغیر از محبت چیز دیگر در دلش جای نداشت صداقت و راستی بیترین صفت انسان است ما و شما در شیر تشنق قصه او زنه که پیش ایسای مسیح آمد و مردم او را ملامت میکدن شنیدیم آزیرین مجلس هر چیز در باره او زن گفتند و تفسره کردند اما ایسای مسیح پشت گپ مردم نگشت و به او محبت کد و زخمای دلش را شفا داد ایسای مسیح میتونه دل سیاه مثل زاغه و دل پر از محبت مثل بلبل بدل کنه بیاین امروز به ایسای مسیح اعتماد کنین و از او بخواین که نجات دهنده و خداوند زندگی شما باشه با این کارتان شما هم میتونین مثل بلبل با خوشی بر خیر و سلامت دگره نغمه سرائی کنین دوست های عزیز آلی یک سرودی روحانی میشنیم که مطلعیش هست روگردان از گناهان نزد ایسا بیا ترک کنین دنیای رم از پشت ایسا بیا روگردان از گناهان نزد ایسا بیا موجه که از خون پاکش ریزه از صلیبه او پاک کند هر گناهت را تو نزد ایسا بیا دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام رو نوشت کنید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرس ما در قبره است پی او باکست 5700 لیمزول سایپریس اگر به انترنت دست رسی دارید می تانید به این آدرس به ما ایمیل نوشت کنید انفو اد افغان رادیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد