۱ ساعت
۲۲ ژانوِیه ۲۰۱۶
رونویسی توسط هوش مصنوعی
برنامه راز زندگی خوش آمدید در این برنامه شما می توانید حدف زندگی را جستو جا کنید حدف زندگی یک راز بسیار مهم در زندگی ماست شعایب و مریم مجریان برنامه همیشه آرزو دارن نظر و پرسش شما را در مورد حدف و چالش های زندگی بشنوان و مطابق کتاب مقدس پاسخ بدهن برنامه خداوند رحیم و مهربان به برنامه زنده راز زندگی خوش آمدید سلام های مرا بپذیرین امیدوار استم که همه تان جور، صحتمند و سرحال باشین ما از اینکه شما با ما تماس گرفتین یک جان سپاسگذار استیم از طریق تیلفون، ایمیل و یا در فیسبوک با ما تماس می گیرین همیشه ما از شما تشکر می کنیم ما خوش می شیم که از شما بشنویم و همکارای ما هم به اصره وقت با شما تماس می گیرن و همیشه ما شما را تشویق می کنیم که با ما بفرستین ایمیل، تیلفون کنین بخصوص در جوریان برنامه های زنده ما نظرتانا، پیشنهادتانا و انتقادتان را با ما در میان بگذارین همچنان اگر درخواست دعا داشته باشین با ما بگوین ما همیشه برکت حاصل می کنیم که بر شما دعا کنیم یک روز بسیار خوبه بر مردم های شهر کابل نبود هفت کارمن تلویزیون تلو در یک نتیجه حمله انتحاری به میروبوسشان که به طرف خانه می رفتند جان خود را از دست دادند و بیس نفر دیگر هم اینا زخمی شدند تلویزیون تلو باید بود از اونا یک برنامه تحیه کرده تحت انوان چرا واقعیت ها می میرند چرا واقعیت ها می میرند و واقعیت ها هرگز نمی میرند فدراسون جورنالیست های افغانستان هم ایه حمله روز چارشمبه را یا حتی روز چارشمبه را بنامه چارشمبه سیاه یاد کرده و ای حمله را محکوم کرده سازمان ها و رحبره های کشور های مختلف جهان هم ای حمله را محکوم کردند و ما هم به نمائندگی از رسانه های مسیحیان ای حمله را محکوم می کنیم و در هر جایی که کسی به کسی زرار برسانه ای متابق کتاب مقدس، متابق کلام خدا، متابق درس های ایسای مسیحی نیست و مسیحی ها علیه هر گونه خشونت و کشتار و بزرگ کشتن دیگر هموطن های ما هستند خب دوستای عزیز اما ای هفت نفره که کشته شدند اینا کی بودند؟ می خواهیم که در این مورد بسیار به طور مختصر بگویم به خاطر از اینکه روزانا ما هم بیدیم در نتیجی از این حملهات انتحاری و بمگزاری ها یکداد زیاد هموطن های ما شهید و زخمی می شند اما کسی از اونا یاد نمی کند و خوشبختانه تلویزیون تلو ای هفت نفره در این برنامه ای که تحییط کرده بود یک کمی در موردشان تشریح داد جواد حسینی یکی از این هفت نفره از که آخرین آرزویش ای بود که ازدواج کنه و صاحب اولاد شده اما متاسفانه در این حمله او کشته شد و به آرزوی خود نرسید و خواهر جواد حسینی میگه میگه ما برای جواد حسینی ادامه میتم دیگه هم یک خواهر دیگه بنامه زینب میرزایی و محری عزیزی که یگانه دختر پدر خود بود و پدرش واقعا پدرش و خانوادهش غمگین هستند مریم ابراهیمی که 22 سال داشت جوان بود بسیار و همچنان حسینی امیری محمد علی محمدی همچنان محمد حسین راننده مینوبوس که یگانه ناناور خانواده خود بود و صاحب سی پسر و دختر است واقعا هی هفت نفر هر کدامشان یک قصه زندگی خود دارند هر کدامشان خانواده های از اینا و اینا در غم نشستند حتی از یکی از هفت نفر پدر و مادرش که افغانستان نبودند و در پاکستان بخاطر مالجه سهی رفته بودند و اینا مجبور هستند که امایت از او را نگاه کنند تا که پدر و مادر از او دوباره برسند واقعا این حالت بسیار غمگین هست بر همه مردم افغانستان بخصوص بر از این خانواده ها دوست هایشان و خشاونده هایشان و بیاین دوست ها بریم یک شعر را یک مذمور را خوب ببینیم و گوشت کنیم دوباره این مورد صحبت می کنیم پس تا که زنده هستم بر درباره او دعا می کنم ریزمان های موت مرا احاطه کرد ترس های مرگ مرا با وحشت انداخت و در تنگی و غم افتادم آنگاه نام خداوند را خوندم و گفتم آه ای خداوند جان مرا رهاییده خداوند رعوف و عادل هست و خدای ما رحیم هست خداوند از اشخاص ناتوان محافظت می کند خوار و زلیل بودم او مرا نجات داد ای جان من با آرامی خود برگرد زیرا خداوند با تو احسان نموده است تو ای خداوند جان مرا از موت خلاسی دادی و چشمانم را از اشک و پاهایم را از لخزیدن پس در زمین زندگان به حضور خداوند به سر می برم بینندگان عزیز این برنامه به صورت زنده در آل پخش است شما می توانید بما زنگ بزنید سوالات پیشنادات و نظریات خود را با ما در میان بگذارید شما بیننده برنامه زنده راز زندگی است بله در آغاز ما از این حادثه که روز شام چارشمبه روخت داد و هفت کارمند تلویزیون تلو اونا جان خود را از دست دادن و بیش از بیس نفر هم زخمی شدن صحبت کردیم وقتی ما دیدم مراسم ازاداری را و همه را من واقعا دیدم ناله و فغان پدر، مادر، خوهران، برادران و دوستان از این کسایی را که اینا جانهای خود را از دست داده بودن که اینا چی رقم ناله می کردن، چی رقم فغان می کردن و هیچ راهی هم نداشتن بعضی از اینا لعنت می فرستادن به کسایی که ای کار کردن بعضی از اینا اونا را اختار می دادن بعضی از اینا می گفتند که ما انتقام خود را می گیریم و مهمترین از همه ای که همه از اینا غم داشتن و بعضی از اینا هم دولت را انتقاد می کردن که چرا از اینا حمایه نمی کنند بیاین ببینیم که در کتاب مقدس، در کلام خدا در این مورد چی می گه در نتیجه از این حملات یک تیداد یتیم شدن، یک تیداد بیوه شدن و همچنان یک تیداد دیگه هم بی پدر و مادر در کتاب مقدس، در کلام خدا ما می خوانیم نوشته شده پدر یتیمان و حامی بیوه زنان خدا است در جارگاه مقدس خود یعنی اینا شاید فکر کنند که مدافع یا برادران، خوهران، پدر و مادر از این کسایی که جان خودست داند شاید فکر کنند که مدافع از اینا کی است کتاب مقدس می گه مدافع از اینا کی است؟ خود خدا است خدا به کسان را جای و مسکن می دهد و اسیران را به آزادی برون می آورد اما فتنانگیزان در بیابان و خشک و سوزان ساکن می گردند یعنی خداوند از کسایی که ای کار کرده خودش انتقام خود را می گیره از کسایی که ای فتنه را به وجود آورده، یعنی انسان ها را کشدند ای خانواد ها را به غم نشاندند انتقام خود را خودش می گیره همچنان خداوند مدافع کسایی است که دوستهای خود را از دست دادند و او خداوند هم احتیاجات از انها را بر از انها می رسانند ای بسیار مهم است همچنان ایسای مسی در معاوضه سرکو می گه خوشا به حال ماتم زدگان زیرا ایشان تسلیه خواهند یافد ایسای مسی می گه ای کسایی که به دست خود انسانها یا ماتم می بینند، ماتم زده می شند اینا را خداوند تسلیه می دهند واقعا انسان می تانه غم شریکی کنه، ما می تانیم، ما همه می تانیم غم شریکی کنیم حتی بعضی ها می تانن کمک کنند از لحاظ مادی، معنوی ولیکن ای خداست که می تانه تسلیه بده، ای خداست که می تانه بار غم بسیار برده
غم از انا که از بسیار بزرگ است امی لحظه تنها خدا است که میتونه بار غم از انا را بگیره و همچنان در کتاب مقدس ما میخانیم که اینجا نوشته شده یک از رساله های پولیس هست در دوم قرانتیان فصل اول ما میخانیم آیه 3 تا 5 نوشته شده سپاس بر خدا پدر خداوند ما ایسای مسیح که پدر مهربان و سرچشمه آسایش و تسلیه است او ما را در تمام سختی ها و زخمت های ما آسودگی بخشید تا ما بتونیم با استفاده از همان آسایش که خدا بما عطا فرمود کسانی را که به انوای سختی ها گرفتار هستند آسودگی بخشید ببینید دوست های عزیز در اینجا چی میگه؟ میگه ما خداوند را سپاس گذار هستیم که خدا مهربان است خدا به همه مهربان است و اینجا چی میگه؟ سرچشمه آسایش و تسلیه است خداوند این خانواده ها را خداوند تسلیه میده و در تمام زحمت ها و سختی ها خداوند آنها را آسودا و آرام نگاه میکنه دیگر چی میگه؟ میگه تا ما بتوانیم با استفاده از همان آسایشی که خدا به ما عطا فرمود کسانی را که به انوای سختی ها گرفتار هستند آسودگی بخشید یعنی وظیفه ما کسایی که زنده ها هستیم کسایی که دوست های از آنها هستیم یا خانواده ها هستیم وظیفه ما ای است که با آنها غم شریکی کنیم و با آنها هم آرامش بخشید و غم شریکی معناه تنها در اینه نداره که در پحلوی از آنها یک جای گریان کنیم غم شریکی به این معناه هست که آنها را کمک کنیم مثلا یکی از این خانواده ها گفتند ما هیچ چیز برای خوردن نداریم چون پدر خانواده ناناور خانواده بود یعنی دوست های از آنها کسایی که خانواده هایش هستند با همه آنها را کمک کنند و چطور بتانن احتیاجات از آنها را رفع کنند یعنی ما را اول خداوند تسلیم بخشه و دوم هم ما را آنقدر قدرت میتر که ما دگرها را هم تسلیم بخشیم این کلام خدا هست این حکم خدا هست که برما از طریق کلام خود صحبت میکنه و ما همه واقعا غم داریم حتی کسایی که شاید کلومترها یا داخل خارج افغانستان ولی وقتی میشنوان این حالت را ما هم میخواییم غم شریکی کنیم ما هم با غم از آنها شریک هستیم ولی کسایی که اونجا هستند در امو خانواده ها اونا هستند کسایی که واقعا میتونند با این هموطنهای ما غم شریکی کنند با ایشان یک جای گریه کنند با ایشان یک جای اونا را تسلی بخشند ولی از چی طریق؟ از امو تسلی که ما خود ما از خدا حاصل میکنیم خدا تسلی بخش هست و خدا هست که اینا را در ای وقت کمک میکنند خب دوستای عزیز بیاین باریم و یک آهنگ بسیار خوب را با هم ببینیم بشنیم دوباره برمی گردیم دوباره برمی گردیم دوباره برمی گردیم دوباره برمی گردیم دوباره برمی گردیم دوباره برمی گردیم دوباره برمی گردیم دوباره برمی گردیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی برنامه برداشت به زندگی شما برنامه راز زندگی استه ما به ادامه درس خود از زندگی ایساع مسی امروز یک درس نورک ایساع مسی در زندگی خود به همه پیروای خود داد و همچنین به همه مردون تقریبا در مورد پسر گم شده است ایساع مسی بزرگترین راز ها پاتشاهی خدا را به شکل قصه به ما بیان میکرد که ما او را در زندگی روزمری خود بتانیم درست بفهمیم درست درک کنیم دوستهای عزیز بیاین برین یک ویدیو کلپ ویدیویی را ببینیم که در مورد از این پسر گم شده درس ایساع مسی را ببینیم و دوباره برمی گردیم خدمت ایسا مردم بشمار را بسوی خدا آورد درانمیان کسان هم بودند که در جامعه به نام گناهکاران شهرت داشتند فریسیان از ایسا انتقاد کرده گفتند این مرد اشخاص به سرپارا با خوش روی می پذیرد و به آنها غذا میکرد آنها با این انتقاد ایچ فایده نکردند ولی ایسا با استفاده از یک قصه به آنها جواب داد این قصه در باره یک پدر و دو پسرش بود اگرچه آن خانواده در یک قریه زندگی میکردند ولی فقیر نبودند آنها مالک زمین بودند که از چند نصف بانها میراس میکردند داشتن دو پسر برکت بسیار بزرگ حساب می شود این دو مرد جوان می توانستن نام و حرمت پدر را حفظ کنند و زمین او را به حفظ بگیرند ولی پسر کوچک او رازی نبود او حق مراسشا امن حالا می خواست در حال که پدرش همون زنده بود این کار او مثل آن بود که به پدرش بگوید امیدوار هستم تو امن حالا بمیری و من تمام دارائیت را به فروش برسانم پدرش خوب می دانست که پسرش این فکر را داره ولی عجب که او حفظ سلا می کند و هران چی این جوان بخواهد با او می دهد حالا این پسر جوان یک آلم پول نقش برچه داشت او می خواست آزاد باشد تا هر چی دلش بخواهد انجام دهد او فامیل و قریهش را ترک کرد با این کار او دوستان و عقاربش را سخت رنجانید ولی پدرش می دانست که پدرش را دیگر دیگر بگوید ولی پدرش می دانست که بیفایده هست اگر خلاف مند پسرش عمل کند و او را بزرگ نگه دارد موسیقی او به قریه مجاور نمی رفت تا پدرش را پیدا کرده و به خانه بازگرفت بلکه او قصد داشت آنقدر دور برود جایی که نه خود و نه فامیلش نام او را شنیده باشند سر انجام او به شهر رسید که مردم و هر اسم روحان با وطن خودش کاملا فرق داشت
ولی یک چیز در این شهر بیگانه برایش آشنا بود نانبایی و مردم نان می خوردن او اصلا هیچ نمی دانست که در این شهر هرزانی بود یا قیمتی او منعیسی یک بیگانه و محاجر بسیار آسیب پذیر بود روز و شب و آنجوان در عشق، خوشگذرانی و سرگرمی می گذشد غذا اینجا در خانه پدریش حرام بود ولی این دوستان نوش با لذت از آن می خوردن و می نوشیدند این نوه محفل در قریه اش رواش نداشتند این چیزهای نو برای او دلپذیر بودند حالا که از پدر و برادر بزرگش دور شده بود می توانست به در خود زندگی کند او صاحب دوستان زیاد شده بود که حاضر بودن هر وقت با او محفل بگیرند به شرط که او خودش تمام مصرف را بپردازد زندگی در این شهر بزرگ حیجانوار بود و این جوان می خواست تا حد اکثر خوشگذرانی کند و در این کار افراد می کرد افتها و ماها می گذاشتند و او قسم مصرف می کند که گویا پولش خلاصی ندارد او اصلا به این فکر نمی کند که این پول ها نصف دارایی پدرش بود که پدرش با زهمات زیاده پیدا کرده بود و او حالا آن را برباد می کند بلاخره پول ها تمام شدند هیچ چیز باقی نماند حالا او نه پول داشت نه مال نه جای برای بودو باشد و نه فامیل هیچ کس کمکش نمی کرد هیچ چیز برایش نماند بود اگر قرض می گرفت چطور آن را دوباره می پردارد؟ شاید مثل دیگران هم او را در مارکیت برده ها می فروختند تا پولش را بپرداسد ولی او نمی خواست برده شود سیرا یکانا چیزی که برایش باقی ماند بود آزادیش بود او در این شهر هیچ سرپناهی نداشت از سوی دیگر قعتی گرفتاران شهر شد غذا بسیار کمیاب و قیمت شده بود او حاضر بود هر کاری بکند تا یک لقمنان بخورد ولی همان یک لقمنان به بسیار مشکل پیدا می شد به هیچ کس تفاوت نمی کرد که او زنده می ماند یا می میرد بلاخره یک نفر حاضر شد که او را پیش خود به مزدوری بگیرد از برده کرده یک کمی بلندتر بود او باید خوکها را نان می داد بلاخره او پیش خود فکر کرده گفت بسیاری از مزدوران پدر من نان کافی دارند ولی من در اینجا نزدیک است از گرسنگی بیمیرم پس می رویم و پیش پدر خود کار می کنم چاره دیگری نداشت جز این که به خانهش برگردد و به پدرش بگوید پدر من نظبت به خدا و نظبت به تو گناه کرده ام دیگر لایقان نیستم که به سر تو خانده شدم دیگر لایقان نیستم که به سر تو خانده شدم با من مثل یکی از نوکران خود رفتار کن او نمی فهمید که بخشش گناهانشان نمی تواند حاصل کند بلکه یا رائقان بخشیده خواهد شد و یا هرگز بخشیده نخواهد شد مردم قریه احساس می کردند که این جوان بانها پوش گردانیده و بر سر رسم روادشان خواهد گذاشته است پس چرا آنها او را بخشند؟ او صرف سذاوار مشتو لگت بود به همین خاطر پدرش می خواست اولین کس باشد که او را با اقوش بگیرد و او را از خشم مردم حفظ کند او می دانست که برای یک نیشت صفید زیبنده نیست که اینچونین سر را اصطاد شدند ولی برای او فرق نمی کنید زیرا می خواست به سرش را حفظ کند و به خانده بیاد پسر با سرخمی و خجالتی گفت پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کردم دیگر رای قان نیستم که پسر تو خانده شدم ولی پدرش کاملا خلاف انتظار او به نوکرایش گفت زود برید بهترین چپند را بیاورید و به او بپوشانید انگشتری به انگشتش و بود به پهایش کنید گوثاله چاخ را بیاورید به حلال کنید تا مجلس جشن برپا کنید در حال که پسر بعد از ان سفر خستکن استرهاد میکرد پدرش برای ایک محفل آمنگی میگفت خیشواندان و همسایگان آمدند تا داران محفل سهیم شود و در خوشی این محفل شرکت کند او بسیار خوشحال معلوم شد و در این محفل از همه گی کرده بیشتر خوش بود ولی میخواست تا همه ای مردم قریه در این خوشی او شریک باشند مردم میدونستند که پسرش لایق این پذیرایی نبود ولی حالا که آنها دعوت و شرکت در محفل این مردم احترام را قبول کرده بودند بس به این معناه بود که آنها پسرش را دوباره در بین خود پذیرفتند با وصف این همه یک مشکل هنوز حل نشده بود پسر کلان که تمام روز سر زمین کار کرده بود نمیخواست که داخل خانه شود او با برادرش قهر بود و نمیخواست روی او را بیبیند ولی با این کار او پدرش را پیش مردم بیابرو می ساخت او با حسابانیت به پدرش گفت تو خوب میدانی که من در این چند سال چطور مانند یک خلام به تو خدمت کرده هم ولی حالا که این پسرت پیدا شده بعد از آن که همه سروت تو را با فایشه ها تلف کرده برای او گوصانه چاخ می کشید پدرش با خواهش و عظمان گفت پسرم تو همیشه با من هستی و هرچی من دارم از تو هست اما آتون باید جشن بگیریم و خوشی کنیم این برادر تو که مرده بود زنده شده هست و گمشده بود پیدا شده هست وقتی ایسا قصرها با پایان رسانیت حقیقت هم روشن شده بود پسر کوچک میدانست که گناهکار بود ولی پسر بزرگ همچنان احتیاج داشت تا قلبش دیگر گم شود انتخاب فریسیان از محبت ایسا با گناهکاران اشتباه بود با این کار آنها در حقیقت از محبت خدا انتقاد میکردند بینده های عزیز ما کلپ ویدیوی رو دیدیم که چطور به ما ایسای مسیح درس های بزرگ را یا راز های بزرگ را از خدا از پادشای خدا برما تشریح داد بسیار بزبان ساده و بزبان خود ما این قصه همچنان در کتاب مقدس در انجیل در انجیل با گزارش روقا فصل پانزده هم هم درج است که از این پدر دو پسر داشته و پدر و پسرایش کسی بوده زمیندار بوده یعنی پولدار بودند و یکی از روز ها پسر جوانش میایست پدر خود خواهش میکنه میگه محق میراس من را بته و من میرم پدرش برادر کلانش میگه نه کجا میره چرا نتش ولی به هر صورت پدرش معافقت میکنه و این میراس از این را برازی میته و این جوان میره حتی نزدیک امو قریه هم نیه باشه بلکه بیخی با یک شهر دیگه حتی با یک کشور دیگه میره بیاین ببینیم که وقت در این کشور میره این با پیسه خود در این پول که داشته به عاشی و خوشگذارانی تر میکنه و کاملا تا وقت میشه که آخرین پول هم از پیشش میره و حتی گشنه میشه و نمیفهمه کس برش کار نمیته چون دیگه کشور نویست برش کسی هیچ چیزی نمیته و این میره بلاخره خوکبانی میکنه یعنی بر خوکا نان میته در اون وقت بر یهودی های نمیتونه که مردم افغانستان مردم ما و مطانهای ما خوک بد میبینند و نمیتونه هم یهودی ها هم خوک بد میدیدند و نفرت داشتند از خوک ولی ای خودش که یهودی بوده میره بر خوکا باید بخاطر که مجبور بوده در زندگی خود بر از وان نان بده چون تا یک نان بر خودش هم برسه بیاین ببینیم در این لحظه زندگی ای چی میگه در آیه 18 ما میخانیم خود از این پسر جوان میگه من بر میخیزم و پیش پدر خود میروم و به اون میگویم پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کردم دیگر لایقان نیستم که پسر تو خانده شام با من هم مثل یکی از نوکران خود رفتار کن پس ای میخیزه امیره پیش خود میگه یعنی در فکر خود خودش توبه میکنه و میخیزه و بطرف پس برخواست و رحص پار خانه پدر شد هنوز تا خانه فاصله زیاد داشت که پدرش او را دید و دلش به حال او سخت و بطرف او دوید دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید پسر گفت پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کردم دیگر لایقان نیستم که پسر تو خانده شام اما پدر به نوکران خود گفت زود بروید بهترین چپن را بیاورید و به او بپوشانید انگشتری به انگشتش و بود به پاحایش کنید گوثاله چاخ را بیاورید و حلال کنید تا مجلس جشنی برپا کنید چون این پسر من مرده بود زنده شده و گم شده بود پیدا شده است به این ترتیب جشن و سرور شروع شد در این هنگام پسر کلانتر در مزرعه بود وقتی بازگشت همین که به خانه نزدیک شد صدای رقص و موسقی را شنید یکی از نوکران را صدا کرد و پرسید چی شده است نوکر به او گفت برادرت آمده و پدارت چون او را صحی و سالم بازیافده گوثاله چاخ را کشده است اما پسر بزرگ قهر کرد و به هیچ وجه نمیتونست به داخل بیاید پدرش بیرون آمد و به او التماس نمود اما او در جواب پدر گفت تو خوب میدانی که من در این چند سال چطور ماننده یک غلام به تو خدمت کردم و هیچوقت از اوامر تو سرپیچی نکردم و تو حتی یک بزغاله به من هم ندادی تا با دوستان خود خوش بگذرانم اما حالا که این پسرت پیدا شده بعد ازان که همه سروعت تو را بافای شده
آتلاف کرده است برای او گوثالای چاق میکشی. پدر گفت قسرم تو همیشه با من هستی و هرچی من دارم از تو است. اما اکنون باید جشن بگیریم و خوشی کنیم زیرا این برادر تو که مرده بود زنده شده است و گم شده بود پیدا شده است. ببینید دوستای عزیز در اینجا ما گفتیم که ایسای مسیح با قصه ها بزبان خود ما چی میکنه؟ راز های بزرگ خدا را پادشای خدا را با ما چی میکنه؟ تشریح میکنه. در اینجا پدر به مسابقه پدر آسمانی یا خداوند است. که اینموتو هم در برابر خدا یک تعداده است که رانده شده است. نا خودشان یا خودشان یا بخاطر عوامل مختلف اونا رانده شده حساب میشن و اونا از خداوند دور شدن. بعد از یک مدت اونا توبه میکنن و دوباره به نزد خداوند میاین. رقمانند امی پسر جوان و خداوند چون دلسوز و مهربان است اونا را میبخشه و از این کار خوشحال میشه. یعنی پدر منحیصه پدر آسمانی یا خداوند است. پسر جوان هم نمونه از رانده شده ها یا گناهکار ها است یا کسایی که دیگه هیچ روی ندارن که دوباره به طرف خداوند بیند. پسر بزرگ هم نمونه از کسایی است که با اعمال خود یا بگویم رهبران مذهبی یا کسایی که مذهبی استند و فکر میکنند که با اعمال خود با کارهایی که خودشان میکنند مقبول خدا واقعی میشند یا به خدا میرسند. یعنی انا مغرور استند ناحسادت دارند که چطور دگرها بدون از این که هیچ کار نکردند انا به خدا میرسند اما انا نمیرسند. در مقابل کسایی که مغرور استند رهبران مذهبی ای اسرار خدا را ایسای مسیح از طریق از این درست به ما چی کرد؟ بسیار به طور ساده تشریحی دارد. که چطور خداوند در مقابل رانده شده ها گناه کارا مانند پسر جوان وقتی اونا توبه میکنند مهربان دلسوز است. همچنان خداوند در مقابل کسایی که مغرور استند کسایی که حسادت دارند رهبران مذهبی کسایی که به کارهای خود افتخار میکنند در مقابل از وا هم خداوند دلسوز است. و میخوای که اونا هم توبه کنند و به خداوند دوباره بازگردند. خب دوستهای عزیز بیاین بریم یک شعر خوب را با هم ببینیم بشنویم دوباره برمیگردیم. که دوستهای عزیز دوستهای که دوستهای خوش را بخش میکند تعدیب یکچند. کرم فرمایی چون پشمرده ام من شفایم دی به حق افسرده ام من. خداوند پریشان از جانم بود در استراب هم استخوانم رجوع کن تا دیهی جانم رحایی که ذکر نیست در موت نهایی. چه کس در حاویه هم دی تو گوید. هران کس سخت که ای راه تو پوید. کنم من بسترم با عشق خودتر شود شب تخت خوابم غرق یک سر. مرا دیده زی غم کاهیده گردید. زی دشمن پرده بردیده گردید. شوید ای جمله بدکاران زمن دور. ندات خرشید ایمان بر شما نور. خدای من دعایم را خریده که آواز کری من شنیده. خجل گردن تمام دشمنانم. چونین خواهد خدای مهربانم. شما میتوانید به ما زنگ بزنید. سوالات پیشنادات و نظریات خود را با ما درمیان بگذارید. پدر آسمانی خداوند همیشه دلسوز و محبت دارد. پسر جوان نمونه از رانده شدگاه های گناهکار هست. پسر بزنید که دور میشه از خدا بساس اعمال خودش. ولی توبه میکنه دوباره پیش خداوند میاید. همچنان پسر بزرگ که نمونه از کسای مغرور است. یا رهبرای مذهبی است. یا کسایی که حسود است. خب بیاین ببینیم که پسر جوان اول چی کار کرد. پسر جوان دلش میخواست که برا ایاشی کنه. میراز خود از پدر خود گرفت. و رفت با ایاشی تا قریه دیگه هم نرفت. بلکه به شهر تا یک کشور دیگه رفت. تا هیچ بیعتاتی خود را در مقابل پدر نمایش بده. یا نشان بده بیعتاتی خود را. و رفت و تمام پول خود را در خوششی و خوشگزارانی گذشتند. و به اسطلاه ما و شما دل خود را یخ کرد. وقتی که همه چیزش خلا شد. دیگه مجبور زندگی شد. به نان خوردن احتیاط شد. به نان خوک ها احتیاط شد. در اون وقت فکر در سرش آمد. یا در کلیش آمد. که او ما خود گناه کردیم در مقابل پدر. در مقابل خداوند. و از این در فکر خود پیش خود پیش از پیش. گناه خود توبه کرد. و دوباره به طرف پدر. یا دوباره به طرف خدا برگشت. و پدر چی میکنه؟ پدر چون پسرش این خواهش ازش کده بود. به خواهش پسر جواب میته. و میراس از این خواهش میته. ولی وقت ما خود از خواهش دوریمphant همیشه 한 پسر جوان خود است. همیشه انتظار همیشه. وقت که پسر جوان خود را دو ہو گه نمیدیم. اوننا با خداوند. به طرف خداوند. کلب کو ernst مىیم. چون من خداوند آمد chemicals ممنونم. توها من دلت چین تھه است. خداوند با دست های باز به طرف ما میاید. با تمام از این که ما گناه کردیم. با تمام کسافت های ما. با تمام چیز هایی که پسر هم بوی میداد. چون با خوک ها زندگی کرده اود. با همه چیز هایی که ما داریم. به اصطلاح بدیه هایی که داریم. خداوند ما را از خود دور نمیکنه. چی میکنه؟ ما را در بغل خود میگره. ما را چی میکنه؟ ما را میبخشه. خداوند ما را در بغل خود میگره. و با زندگی بهتر تشویق کنه. همچنان پدر اینجا چی میکنه؟ این پسر خود را به خانه میبره. به خانه میبره و در پالویش میره. یعنی که دیگر را هم میگه. با تمام دیگر را میگه که خداوند همراه از او است. و پدر همچنان خوشحال میشه. وقتی ما هم توبه میکنیم خداوند خوشحال میشه. و اینجا پدر جشن گرفت. و پسر خود یک انگوشتر داد. و کفش نو داد. که یعنی دوباره منحیث پسر خانواده قبول شده. او رانده شده بود ولی دوباره منحیث پسر خانواده قبول کرد. خداوند هم ما کسایی را که رانده شده بودیم یا گناهکار بودیم وقتی برمیگردیم ما را چی میکنه؟ نام ایسای مسیر در ما میذنه که ما مسیحی میشیم. پیروی ایسای مسیر میشیم. و منحیث فرزند خدا قبول خانواده الهی میشیم. نفر سامن هم در اینجا پسر بزرگ است. پسر بزرگ در این قصه ما شما میبینیم که در ظاهر یا اگر بگویم در فرهنگ ما و شما که آدم بسیار غیرتی است ای بگنا مالوم میشه. اما در قلب خود ای چی داره؟ حسادت و دشمنی داره. و پسر بزرگ گرچی خدمت کرده ولی در اخیر پدرش میگه بیا میگه در جشن ما شرکت کن در جشن برادرت. اما ای با غروری که داره شرکت نمی کنه و اطاعت نمی کنه. یعنی قلب گناهکار داره. مانند پسر جوان. پسر جوان به یک شکل قلب گناهکار داشت ولی توبه کرد. ولی پسر کلان به شکل دیگه حسادت و دشمنی قلب گناهکار داره. و پسر بزرگ پسر بزرگ محبت خود هم به پدر نشان نمی دهد. اینماتو هم رهبرای مذهبی یا کسایی که مغرور استن به کار خود یا حسادت دارن یا دشمنی دارن اینا هم مانند امی پسر بزرگ استن که در قلب خود دشمنی و حسادت دارن و به خدا محبت ندارن. قلب توبه کار ندارن. و ای پسر بزرگ بجای از یک خانه بیایی و در جشن به اطاعتی می کنن. چرا؟ به خاطر از اینکه پسر بزرگ تمام توجهش به خودش است. اما برخورد پدر برخورد پدر یا برخورد خدا
در برابر امی دو گروه، یا دو پسرش، اردوش یک برابر است. اردوش یعنی برخورد چی است؟ برخورد محبت آمیز، برخورد مهربان، برخورد دلسوز است. یعنی خداوان دلسوز، مهربان و محبت است. با پسر جوان خود امو برخورد رو می کنه که با محبت، با دلسوزی میره پیشش. و همه تو هم وقت در جشن مصروف است و یک نوکرایش می آیا که پسر بزرگت آمده است. از جشن مبرایه و میره و با پسر بزرگ خود مهربانی می کنه. ببینین دوستان، یعنی خداوان هم هینمطور از مانند این امی قصه که با تمام کسایی که گناهکار استن یا کسایی که از خدا دور استن، با اونا مهربان است و همچنان با کسایی که فکر می کنن با خدا نزدیک استن یا با اعمال خود فکر می کنن با خدا برسن یا مغرور استن با اونا هم نزدیک است و می خواهی که اونا هم چی کنن؟ توبه کنن و ای از قلب خدا. قلب خدا همیشه قلب مهربان و قلب دلسوز است. و اینمطور هم چون قلب خدا قلب مهربان و دلسوز است اینمطور برما هم وقت ما توبه می کنیم از گناههای خود ما آدن مانند پسر جوان اینمطور وقت با خدا نزدیک می شیم وقت خدا ما را در آغوش خود از طریق ایسای مسیح می گیره و ما را می پذیره به خانواده الهی اینمطور از ما هم می خواهی که چی داشته باشیم؟ قلب مهربان و دلسوز داشته باشیم. ما در آغاز از هفت کارمند تلو صحبت کردیم که اونا جانهای خود را از دست دادند و اینمطور از ما خداوند می خواهی که با خانواده های از اونا با غم شریکی کنیم مهربان و دلسوز باشیم. خوب دوستا بیاین بریم یک آهنگ خوب را با هم ببینیم بشنویم دوباره برمی گردیم. هر چی بیشتر بنوشید، بیشتر از دست می دهید. با نوشیدن مشروب همه چیز خود را از دست خوایی داد. حتی زندگی درست بزرگ ایسای مسی خوب دوستای عزیز بیاین آلی چند لحظه در مورد از این صحبت کنیم که این درست بزرگ ایسای مسی چی رابطه با زندگی روزمره ما و شما دارد؟ چی رابطه با کشور ما دارد، با مردم ما دارد، با همه ترهای ما دارد؟ ایسای مسی در این درست خود، در این قصه خود با ما این را میگه که در مقابل خداوند تقریبا تمام مردم دنیا با دو گروه تقسیم می شند. یک گروه که آنها خود را گناهکار می دانند یا این که کسی رانده شده هستند و آنها فکر می کنند که از خداوند بسیار دور هستند و اگر توبه کنند، دوباره قلب خود را به خداوند بسپرند خداوند آنها را می پذیرد، در خانواده الهی آنها شامل می شند، مانند این پسر جواند. و گروه دیگه هم که کسای هستند که آنها فکر می کنند که واقعاً بر خداوند کدام کاری می کنند یا رهبرهای مذهبی، یا کسایی که در مذهب وارد هستند، معلمهای مذهبی و یا کسایی که مغرور هستند و حسود هستند که آنها در ظاهر آدم های بی گناه معلوم می شند ولی در قلب خود گناه کار هستند آنها هم مانند این پسر جواند، آنها هم به خدا ضرورت دارند و باید قلب توبه کار داشته باشند هر دوی از این گروه همچنان گناه کار هستند و از طریق قلب توبه و توبه می تانند دوباره شامل خانواده الهی شوند امروز هم مردم ما، کشور ما، شاید ما شما بگیم مثلا بعض جوانای ما امروز خانواده های خود را مجبور می سازند که یک پول پیدا کنند یک پول پیدا کنند و اونا را مجبور می سازند که یا موتر خود را بفروشند یا خانه خود را یا گروه بتند یا هر چیزی که هست و می رند و می خواهند به خارج برند به خارج برند که هزارها دالر هست به خارج برند با همه خطرات بعضهایشان می رسند به خارج بعضهایشان در راه تلفت می شند بعضهایشان زندگی حتی پشیمان می شند از او زندگی که در اول داشتند یعنی انا خود را چی؟ در او زمان خود را چی رانده شده احساس می کنند؟ یا دور از خدا، دور از خانواده می شند، دور از پدر و مادر می شند همچنان دور از خدا و بعضها از انا هم به اصابه اگر قبول شواند در کشورهای غربی خوب زندگی بهتر پیدا می کنند اما ای درس برما هم از بر هر یک ما که ما بعض اوقات چی می شیم؟ می خوایم که کارهایی را کنیم که امود دل خود ما می شند یا بخاطر زندگی معقدی برای خوشی معقدی خود کارهایی می کنیم که ما را از خدا دور می سازد و خداوند میگه چی میگه؟ ما باید چی داشته باشیم؟ اگر اشتباهات در زندگی ما سر می زنه اگر گناهایی می کنیم از خدا دور می شیم اگر قلب توب کار داشته باشیم خداوند دوباره ما را می پذیره چون خدا چی هست؟ خدا مهربان و دلسوز هست خداوند محبت هست و ای بسیار مهم هست و بعض دیگرها هم مانند پسر کلان بعضی از جوانای ما امروز اونا به کارهای خود مغرور هستن اونا در فکر خدا و در فکر کلام خدا نیستن اونا به کارهای خود مغرور هستن و اونا مثلا معاش خوب دارن یا در خانواده هم از حیثیت برخوردار هستن هیچ در فکر هیچ کار نیستن اونا در فکر خدا هستن فقط در فکر از این هستن چطور پول بیشتر پیدا کنن یا شاید قدرت بیشتر پیدا کنن یا شهرت بیشتر پیدا کنن یعنی قلبشان سخت هست که اونا هم مانند پسر جوان به خدا ضرورت دارن و باید قلب توبه کار داشته باشن کتا دوباره مورد لطف خدا قرار بگرن و خداوند اونا را ببخشه اونا هم شامل خانواده الهی شود ببینین دوستا ما هم بسیاری از هممتنهای ما از خدا دور هستن از خدا دور هستن یا در گناه و پریشانی غرق هستن و بازا وقت نمیخونه من این شیه دور کنند و میفهمند که گناه کار هستن اما راه رسیدن به خدا را نمیفامن ما همه میفاهمم و همه moisturer هم واقعای ما گناهاه د apocalypse word بلکsheep راه رسیدن بخدا به خدا رس كیو Wert ما نمیفاهم و بعض دقیق باغتران محمد هم چون احمال خود مغرور هستند که فکر میکنند با کار هایی که میکنند از این طریق با احمال خوب یا بده که هست میکنند از طریق به خدا میرسند در حاله که سرف نظر از این که در هر گروهی که باشیم چی است؟ خداوان خدای دلسوز مهربان و محبت است و میخوای مارا که ما به اون از طریق عیسای مسیه که پل شد برما عیسای مسیه که پل شد برما از طریق عیسای مسیه چی کنیم؟ به خدا برسیم در انجیل به گزارش لقا فصل دوازده هم آیه پانزده هم میخانیم عیسای مسیه بعد با مردم فرمود حشیار باشید از هر نوع چشم گرسنگی و تم اخود را دور بدارید زیرا زندگی واقعی را صروت فراوان تشکیل نمیدهد بعض اوقات ما هم فکر میکنیم که شاید امی زندگی واقعی یا خوشبختی در صروت است اما کلام خدا میگه که صروت پول داشتن خوشبختی ای نیست خوشبختی در کی است خوشبختی واقعی در داشتن رابطه با خداوند است خوشبختی واقعی ایمان به ایسای مسیه است که ما را با خدا آشتی میtı وقتی ما خوشبختی واقعی یعنی ایمان با یسای مسیه را حاصل میکنیم و عیسای مسیه را ایمان میاریم او وقت است که دیگر کارها در زندگی ما هم خودش به عیسا بهجای خود مفته دیگر کارها هم آهسته آهسته وقتی ما در ایمان خود تقویه میشیم رشت میکنیم دیگر کارها هم آهسته آهسته خوب شده میرین به طرف خوبی میره شاید مشکلات ما کم نمیشه حتی وقتی ما مسیحی میشیم وقتی یک افغان ما مسیحی میشه مشکلات بیشتر می داشته باشن اما چیزی که مهم است ای است که ما وقتی ما مسیحی میشیم ما با خود در زندگی مسیر هم داریم ای بسیار مهم است درست که امروز ما کتاب مقدس گرفتیم از ایسای مسیح گرفتیم ای درست تنها درست که با حساب نظری یا درست تیوریکی یا درست که مثلا یک معلم لکچر میتا در یا یک استاد لکچر میتا در دانشگاه یا در مکتبی تنها ای درست نیست بلکه ایسای مسیح با ای درست خودش در زندگی امیر عملی کرد و زندگی خود را درست دارد
بخاطر ما و شما در صلیب داد ایسای مسیح. وقت ایسای مسیح در صلیب کشته می شد آخرین حرفاش چی بود؟ آخرین حرفاش چی بود؟ که خداوند ها ببخش اینا را چون نمی دانند. یعنی ایسای مسیح هم اونمو خدای دلسوز و مهربانه با ما چی کرد؟ با ما در این دنیا نشان داد که خداوند دلسوز و مهربانه است و ما از طریق ایسای مسیح ما دلسوزی و مهربانی خداوند را دیدیم. شنیدیم و احساس کردیم. و می بینیم و می شنویم و احساس می کنیم. از طریق کلام خدا ما می خانیم. می شنویم. از طریق کار ایسای مسیح در قلب ما ما احساس می کنیم او را. و همچنان از طریق گفتن به دگرها او را در عمل نشان می دیم. خب دوستهای عزیز بیاین باریم با هم یک کوتا یک کلیپ را ببینیم دوباره برمی گردیم. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۲۹ ژانوِیه ۲۰۱۶
۱۵ ژانوِیه ۲۰۱۶
۸ ژانوِیه ۲۰۱۶
۱ ژانوِیه ۲۰۱۶
۲۵ دِسامبر ۲۰۱۵
۱۸ دِسامبر ۲۰۱۵
۴ دِسامبر ۲۰۱۵
۲۷ نُوامبر ۲۰۱۵