۳۰ دقیقه
۱۴ سِپتامبر ۲۰۱۸
رونویسی توسط هوش مصنوعی
پنجره نور برنامه برای روشنی خانه های تان برنامه چندی در برنامه برای به روشنی خانه های تان برنامه های تان برنامه برای شدن سلام عرض میکنیم امیدوار هستیم که جور و سهت من باشین به همین امیدواری برنامه امروز خود را شروع میکنیم و من باور دارم که لحاظات خوش خواهد داشتیم بله دسته عزیز سلام مرام بپذیرین خوشحال هستم که باز هم از طریق این برنامه در خدمت شما قرار داریم دسته عزیز اگر خواسته باشین که امروز زیاد در ارتباط باشین میتونین برما زنگ بزنین برما ایمیل روان کنین یا در فیسبوک ما را تعقیب کنین بله دسته واقعا بسیار خوشحال میشیم اما باید برکت ما میشین که امروز ارتباط بگیرین خب امروز میخواییم که در مورد این گره بزنیم که ما چقدر مهمانواز هستیم یعنی در مورد مهمانوازی من شخصا اعتراف میکنم که من قدر مهمانوازی که به اسطلاح ما افغان ها داریم که بسیار مشهور هستیم در کل دنیا که افغان ها بسیار مهمانواز هستن به اون شکل نیستم من را نزیده جان بسیاری وقتا تشویق میکنه که نیست یعنی وقت که یک مهمان میای خانما من نمیفهم که مثلا چی برش بیارم ولی میخواییم که بسیار صحبتهای جانانه داشته باشه خب این امی خودش یک طریق مهمانوازی این امی هست که ما وقت محبت به مهمان خود نشان میتیم وقت وقت خود که اتش تیر میکنیم این امی خودش مهمانوازی است مهمانوازی به هر طریق شده میتونه چی از طریق ای که تو بیشینی امرای مهمان گپ بزنی و گپای دلت برش بکنی یا به مهمان توجه کنی که مهمان چی میگه اینمی خودش مهمانوازی است و ما خدا را شکر میکنیم بخاطر نزیده جان که واقعا قلب مهمانواز داره همیشه من میبینم و میبینم که چقدر علاقمند است که مهمانواز باشه خصوصا که در قسمت پختن غذا و عزت و حرمت مهمان بسیار پیش است این خود بخاطر از این است که در سرزمین افغانستان کلیگی مهمانواز است ما افغانها به مهمانوازی شعرات داریم یکانه چیزی که بسیار ما شعرات داریم مهمانوازی است زیادتر و این که زحمت میکشی واقعا اینقدر در قسمت غذا و در قسمت این که چی را اول بیری مثلا چای و نان وقتی که یک مهمان بیاره من اصلا فرموش میکنم که اتا آو بیارم بخاطر از این که من آدم استم که به اسطلاح زیاد گپ میزنم و میخوایم زیاد بشنوام این صحبتهای ما که شروع شد دیگه نان و آو زیاد ما میره من زیاد لذت میبرم از اینی که بر مهمان چای بیارم یا نانهای هر رقم بر مهمانا جور کنم من بسیار خوش میشم که بترم این کار را بکنم آره، یعنی هر کس به شوی خود درست است ولی امتحانا که میگن میگن که مهمان دوست خدا است بله واقعا که مهمان دوست خدا است و میخوایم دوستهای زیاد امروز در مورد از این گره بسنیم که ما چرا مهمان نواز باشیم و مهمان نوازی اصلش چی است یعنی یکی خیلی که مثلا یک کس خانی ما میاد نان میاریم، آو میاریم و این چیزا ولی یک موضوع بسیار عمیق هم در مهمان نوازی وجود داره که امروز میخواییم در مورد است صحبت کنیم بسیار خوب برصورت پیش ازی که در این مورد صحبت کنیم میخواییم که یک داستان را از کتاب مقدس بر شما اضافه بخوانیم که از زندگی ابراهیم است داستان زندگی ابراهیم همطور که ما شما نام ابراهیم را شنیدیم که ابراهیم دوست خدا بود و ابراهیم در مهمان نوازی خود هم بسیار بسیار نمونی خوب است که ما میتونیم از زندگی زویاد بگیریم و یک قسمت از مهمان نوازی ابراهیم در کتاب مقدس در کتاب پیدایش فصل آشده هم نوشته است که میخواییم این قسمت را بر شما اضافه بخوانیم درست است نتیجا؟ بله در این نوشته است که میگه خداون پیش درخت های مقدس ممراه به ابراهیم ظاهر شد ابراهیم در موقع گرمای روز در مقابل خیمه خودش نشسته بود وقتی سر خود را بلند کرد دید که سه مرد در پیش روی او استاده هند همین که آنها را دید برخواست به طرف آنها دوید تا از آنها پذیرایی کند ابراهیم در مقابل آنها تعظیم و سجده کرد سپس به آنها گفت ای آقایان من در خدمت شما هستم قبل از اینکه از اینجا بروید در خانه من توقف کنید اجازه بدید آب بیاورم تا پاهایتان را بشوید شما میتونید در زیر این درخت استرهاد کنید من برای شما کمی غذا میاورم تا بخورید و برای بقیه سفر خود قوت بگیرید شما با آمدن به خانه من مرا سرفراز بسازید پس اجازه بدید تا در خدمت شما باشم آنها جاب دادند بسیار تشکر ما قبول میکنیم ابراهیم به زودی داخل خیمه رفت و به سارا گفت اینی خانمش زود شو و یک اندازه از بهترین آرد را بگیر و چند تا نان بپس سپس به طرف گله دوید و یک گوثاله جوان و چاق را گرفت و به نوکر خود داد تا فورا آن را بپسد پس مقداری مسکه و شیر و گوشت گوثاله را که پخته بود پیش آن مردان گذاشت و همانجا زیر درخت شخصا از آنها پذیرایی کرد آنها از آن غذا خوردند و سپس از ابراهیم پرسیدند زن تو سارا کجاست؟ ابراهیم جاب داد او داخل خیمه است یکی از آنها گفت نومه بعد برمی گردم زن تو سارا صاحب پسر می باشد؟ سارا نزدیک دروازه خیمه پشت سر او استاده بود و گوش می داد ابراهیم و سارا خیلی پیر بودند و عادت ماهانه زنانگی سارا قطع شده بود سارا در دل خود خندید و گفت حالا که من پیر شدم آیا میتوانم در پیری خود اینچونین خوشی را ببینم؟ در حال که شوهرم نیست پیرست پس خداوان ابراهیم پرسید چرا سارا خندید و گفت آیا حقیقتا من میتوانم صاحب فرزند شم؟ در حال که خیلی پیرستم آیا چیزی هست که برای خداوان مشکل باشد؟ همانطوره که گفتم نو ماه بعد می آیم و سارا داره پسری خواهد بود سارا از ترس انکار کرد و گفت من نخندیدم ولی او جواب داد تو خندیدی در اینجا می بینیم واقعا در این داستان که یک رابطه بسیار نزدیک اوچو داره خب برصورتش آله میریم به تماشای یک ویدیو و بعد برگشت میکنیم و به صحبتهای خود ادامه میدیم در فصل یازده همه انجل لقا میخانیم که ایسا قصی را در باره یک قریه حکایت میکنه او قریه یک جای گو شعوه بسیار آران بود شام که مرد ها از سر زمین هایشان به خانه می آمدند زن ها برای فامیل هایشان رضا آماده میکدند نان خوشک صبحانه پخته می شد و بر تمام روز کفایت میکند نان اکثران برای همه روز کافی بود و برای فردا چیز باقی نمی ماند هیچ کس خوش نداره که نان باسی یا شامانده را بخوره پس از نان شاو و هم در باره مسائل روز کمی قصه میکدند و گرم می زند و دزود به خواهی رفتند کل قریه آین زندگی را داشتند چون او یک قریه بسیار دور افتاده بود مردم انتظار میمان یا مسافره ار شاو نداشتند ولی او شاو تصادفا یک میمان ناخانده پیدان شد سفر در گرمی روز بسیار خستکون بود ولی در شاو بسیار خطرنانده دوزا و رازنا در هر جای کمین می گرفتند مسافر باید خودشا پیش از تاریکی شاو بشار یا قریه می رساند دوزا و رازنا در هر جای کمین می گرفتند ولی خوشبختانه که این شخص بگانند در این قریه یک آشنا داشت خانواده دوست او از آمدنش بسیار خوشحال شدند جای شکر بود ازی که او در این وقت شاو کاملا سی و سالم رسیده بود صاحب خانه باید از میمان با احترام پذیرای می کند فرق نمی کند که او در نصف شاو آمده بود اول آب برش می دادند که او پایش را بشوید روی بسیار خوب با میمان نه تنها باعث سربلندی او خانواده می شد بلکه از تمام قریه اونا باید غذا و آب پیش او می ماندند ولی خانواده دوستش امروز صرف بندازی خود نان پخده کده بود به امی خاطر دسترخانشان خالی بود در قریه خورد مثل این قریه مردم از زندگی و آل اول اکی دیگه خود خبر داشتند یک میماندار می دانست که پیشیکی دست خود را دراز کند تحییه نان بر میمان کار بسیار شایسته بود ولی بیدار کدن همسایه در نمی شاو یک مسایمت بود مرد خانه پشت دروازی همسایه خود رفت و گفت ولی میماندار قنات نکد و باز دروازی همسایه را تختت زد به خاطر که دست خالی رفتن در خانه باعث شرمندگی خودش و فامیلش می شد و نه تنهایی بلکه باعث شرمندگی قریا و مخصوصاً ای همسایهش می شد که خواهش را رد کده بود بلاخره همسایه از خوخیص و نانه برش داد مرد سه نانه گرفت و به خانه خود آمد نانه پشه میمان آوردن هم آبروی خودشان حفظ شده و هم از قریا ایسا قصره تمام کده و گفت پس به شما میگویم تقاضا کنید که به شما داده خواهد شد بجوید که پیدا خواهید کرد بکوبید که درباروی شما باز خواهد شد و هر شکلی که شده برشکلی که شده باید آدم از میمان پجرهی کنه باید از عزت میمان خود آدم کنه و هرچی داشت یا نداشت او را بیاره برش بده خب برش مشکل بود که مثلا خانی همسایه بره تق تق بزنه ولی برصورت بسیار خوشحال شد که تانست که میمان خودهای خدمت کنه و امی که ما میماندار میباشیم ای خودش یک برکت است که با خوشی ما میشیدیم امرای میمان خود گپ میزنیم یا نه تانا موضوع موضوعی غذا نیست که ما حتما باید بره میمان خود بسیار یک غذای خوب و عالی تیار کنیم امی که میگن چیست؟ نان پیاز؟ پیشانی واسه امی که ما میشیدیم امرای میمان خود گپ میزنیم و از مشکلاتش خبر میشیم یا مشکلات خودم مثلا با میمان دمیان میگذاریم گفتگو میکنیم در موردش این امی خودش بسیار فائده زیاد داره یکیش خیلی است که ای افسردگی را کم میسازه یکی دیگه ای که مثلا آدم احساس تنایی نمیکن آدم احساس میکنه که یک نفر هست که من امروش قصه میکنم گب میزنم یا مشکلات خودم میگم و آدم میتونه از میمان زیاد برکات بگیره و خوشی و برکت از میمان آدم میتونه بگیره و یا خوشی و برکت خودم میتونه با میمان تقسیم کنه امتحان که نان خود را تقسیم میکنه امرای میمان آدم میتونه خوشی های خود را تقسیم کنه بله یعنی میبینیم که فواید مهمانوازی بسیار زیاد است درست است امی که میگن مهمان دوست خدا است و واقعا ما میتونیم که در ای مهمانی دوستی و سممیت خود را دیگه هم امیقتر بسازیم امتحان که خود گفتی و ای مهمانوازی یا مثلا پذیرفتن مهمان ای یک طریقی بسیار عملی و ساده است یعنی هر کس میتونه مهمانواز باشه درست کسی گفتن نمیده داره که من مهمانوازی را یاد ندارم امی که یک گلاس آب بر یک نفر میتیم خصوصا هر کسی که باشه یکی از موضوعات که خداان ما را رهنمایی و هدایت کنه که ما دوستهای خود را زیاده قدر می کنیم نسبت به بیگانه ها اما وقتی می کنیم مهمان دوست خدا است بس در اینجا از خود بیگانه ها نیست و هر کسی باید بپذیره مثلا که ابراهیم مثلا این سی نفر آمدن پیش خیمه اش پیش از این می دون از این که پرسان کنند کی استین از کجا استین شروع کرد به ازدکدنش و مخصوصا وقت ما تفل دار استیم وقتی ویدیوم دیدیم که تفلکها ترف پدر مادر خود سايل می کدند که باشد که پدر مادر ما چی اکسل عمل نشان می ده در مقابل مهمان و اون ها یاد میگیرند تفلات ما یاد می گیرند وقتی ما می مهمان نوازی می کنیم در مقابل یک کس روی خوب نشان می دیم در مقابل مهمان و عزت می کنیم مهمان خودا تفلات ما طرف ما می بینند آن ها می یاد می گیرند در این بلاخره ها ایستایستا در اجتماع زیادتر زیادتر می شود و از گرچی که از در وطن ما از ایک چیزی که مهمان نوازی زیاد است ولی خوب است که روشت بدیم به شکل مصبتش بسیار من خوشم می کنم که وقتی مهمان ها می آن تفلات می شوند کمک ها می کنند و در پولیش می شوند و گفت های کلان ها می شوند چیزای نوی یاد می گیرند خودم از مهمان خود چیزای نوی یاد می گیرند هم خودم ها یاد می گیرند و هم تفلات ما یاد می گیرند خوب در مهمان نوازی همچنان ای که مثلا ما زیادتر توجه با مهمان میکنیم از اون می شناییم زیادتر و برش میکنیم که ما ترا دوست داریم و تو بر ما مهم استی درست است نی؟ ما به دیگرها به این شکل قدر می کنیم و عزتشان هم میکنیم و دیگر که خدوان خودش مهمان نوازی را خوش داره خدایی که ما پیروی میکنیم کتاب مقدس بر ما معریف میکنه همیشه آخوشش باز است امتوکه ما شما استلام داریم میگن که دروازه فیض خدا دروازه محبت خدا بروی همگی باز است و خدا می خواهد که همی ما به طرف از اون برگشت کنیم و اون ما را بپذیره بس خدا را شکر میکنیم که ما می تانیم که به استلام مهمان خدا هم باشیم مهمان خدا هم باشیم و امتوکه مهمان نوازی رابطه ما را از ما انسانها را نزدیک می سازه ما می تانیم که رابطه خوب و نزدیک و سمیمی داشته باشیم اگر ما مثلا خانه ما یک مهمان می آیا که ما قبلا قدر به او آشنایی نداریم وقتی خانه ما می آیا میشه این قصه میکنه امرو همراهی ما درد دل میکنه ما او را زیادتر مشناسیم نزدیکتر مشیم، سمیمیتر مشیم مهمان نوازی خودش سمیمیت را بار میره و این امتوکه مثلا ما با مهمان خود سمیمی مشیم نزدیک مشیم اگر مثلا با خدا صحبت کنیم زیاد خدا را اجازه بتیم که در زندگی ما بیایا و از درون دل ما قصه هایی که داریم درد دل خود را با خداوند بکنیم و نمه قدر خداوند امرو همراهی ما نزدیک و سمیمی میشه مهمان خدا بودن امیز که ما وقتی یک جای تنها میریم میشینیم با خداوند راز و نیاز میکنیم که او در همه جا هست و همیشه میشنه و خدای ما واقعا خدای شنوه هست و در اینجا ما دستان ابراهیم در اینجا دیدیم که خداوند خودش میای پایین و در اینجا بیریم در این آیات که ابراهیم مهمان نوازی را نشان میده درست است به این سی فرشته و در اینکه نه تنها ابراهیم با طریقه ای که نان و نان مزدار بخته میکنه او را عزت میکنه بلکه به او گوش هم میده و خداوند وقتی میبینه مهمان نوازی ابراهیم او میخواه که یک برکت هم برش پده یعنی مهمان باعث برکت ما میشه ما چیزای نو خوبه از مهمان یاد میگیریم و در اینجا ما دیدیم که خداوند با ابراهیم یک مجری خوش آورده و مجری خوشی است که اتا در سن پیری خداوند اونا را کمک میکنه یعنی برکت میده که یک طفل که منتظرش بودن طفل به دنیا بیاد واقعا که همین مهمان نوازی خودش یک چیز بسیار پسندیده است یک چیز بسیار باهرزش است که خداوند این طفل را برای مردم داده برای مردم داده، برای همگی داده خب دوست های عزیز آلی بیایید که به تماشای یک سروت بریم خدایی نور خدایی دابان در قلبم با جلالی حلالویا مسرورم و شادم شادم خوانم هن هم دیمونجیم خدای کافری در زو سمارا هوا در یا جهان با سفارا همان که نور ها از جلوه اون به یاد من همیشه استان نور خدایی، نور خدایی دابان در قلبم با جلالی حلالویا مسرورم و شادم شادم خوانم هن هم دیمونجیم خدای کافری پرشید و برا و نور اخترا نفروختان همان که گردش ایام از اون به یاد من همیشه استان نور خدایی، نور خدایی دابان در قلبم با جلالی حلالویا مسرورم و شادم شادم خوانم هن هم دیمونجیم خداوند خروما و ستاره که باشه دا که از تاره شماره با وقت تیرگیه رو برمون به یاد من همیشه استان نور خدایی، نور خدایی دابان در قلبم با جلالی حلالویا مسرورم و شادم شادم خوانم هن هم دیمونجیم خداوند خدایی، نور خدایی دابان در قلبم با جلالی حلالویا مسرورم و ستاره که باشه دا که از تاره به یاد من همیشه استان نور خدایی، نور خدایی دابان در قلبم با جلالی حلالویا مسرورم و شادم شادم خوانم هن هم دیمونجیم برنامه پنجره نور استین و ما در مورد مهمانوازی صحبت میکنیم که واقعا شیرین است، مهمانوازی چیز خوب است چیز خوب است و یک صفت پسندیده است و یکان دفعه درم از مشکلات هم نجات میده و برای آدم خبر های خوش هم میاره امتحان که برای ابراهیم مهمان ها خداوند از طریق از این مهمان ها یا فرشته ها نزیر جان خود گفتی فرشته ها در اینجا وقتی که ما این داستان رو خاندیم و شما توجوه کردین به این که سه فرشته با دیدار ابراهیم میان یکی از اونا خود خداوند است یکی از موضوعات الهیاتی که در کتاب مقدس برای مردم ها بسیار مشکل است که بفهمون یه است که خدا میتواند در جسم انسان پایین بیاه و فرشته ها هم میتواند که جسم انسانی بگرن، این قدرت خدا است وقتی که ما میگیم خدا قدرت داره، امکان زیره داره یعنی میتونه که در جسم، در غیر از او خب اگر بوییم که سیکنین ابراهیم نان آورد و غذا آورد و چیزا آورد در حال که فرشته ها نان نمیخورند، خدا نان نمیخورد خدا روح است، فرشته ها هم روح است پس این کاملا ناقص است؟ نقص دارد؟ نه این خود خداوند است که واقعا جسم انسانی میپوشد خب، این موضوع الهیتیش بود که امیدوار استم اگر همچنان سوال با شما خلق شده باشد، هل شده باشد ولی موضوع بسیار مهم دیگه ای که ما میخوایم صحبت کنیم که دستنایی که میمانوازی صورت میگیره یعنی میمانوازی و صحبت ها صورت میگره بعض موضوعات امیق، امیدوار گفتیم خوشخبری خداان برشان میاره که سارا صاحب طفل میشه و میخواییم در مورد از اینی گفت بزنیم که یکی از آیات کلیدی که دیگه نشته بود خانم میگه که در آیت چارده هام میگه که آیا چیزی هست که برای خداان مشکل باشد یعنی وقتی که سارا میشنمه که خداان میگه که نومو بعد میاییم و بر ابراهیم میگه که خانمت سارا صاحب طفل میشه سارا در اینجا باور نمیدونم این رو میگن که ایمان بسیاری چیز هسته که برمای انسان ها بسیار مشکل است که ما باور کنیم و با اون ایمان بیاریم چیز را که ما فکر می کنیم که هیچ برما امکان نداره امکانش خود ما، امکاناتش نمی بینیم فکر می کنیم که نمیشه خلاص درگره با اون باور نمی کنیم و این اینی هست که چیزهایی که استوان ما بالا هست ولی وقت خداوند وعده میکنه باید به وعده خداوند ما ایمان داشته باشیم و بفهمیم که خداوند این کار را میکنه بله، یکی که سارا خودش اول خود باور نکد گفت که سکتی که دیگه سن پیری مثلا شهرمون پیر شده، مام پیر شده ایم چطور امکان داره و یکی امیده ای که خندید و دروغ هم گفت که من نخندیدیم در حال خداوند گفت چرا خندیدی اینی از موضوعات است که مثلا در وقت صوبت ها وقت که با مهمان روبرومشیم موضوعات امیقه را باید که تره کنیم در اینجا مشکل اصاسی ابراهیم و سارا و آرزوی بسیار زیاده که داشتن چی ود؟ این که صاحب یک طفل شوند صاحب یک طفل شوند و بازم در مورد مهمانوازی یک چیز دیگه من متوجه شدم که ابراهیم چقدر با فروتانی رفت و خدمت از این مهمان ها را کرد و ما هم باید از این چیز را یاد بگیریم وقت ما مهمانوازی میکنیم ما نباید به انتظار از این باشیم که ما غذاهای بسیار مزدار و خوب بر مهمان پخته میکنیم که مهمان ما را تعریف کنند غذاهای ما را تعریف کنند یا ما مغرور شویم که ما اینقدر مثلا مسرف کدیم یا زامت کشیدیم و باید که اونا برما احترام قائل شدند این موضوعات اصلا نباید باشد تعریفات مثلا زیادتر تعریف میکنیم با فروتانی باید که ما همیشه از مهمانهای خود مهمانواز باشیم و مهمانوازی کنیم بله بله و به این شکل رسیدگی کنیم به دیگرها و به نیازهای یکیده خود رسیدگی کنیم موضوعات مهم را مثلا یکی از دیگر آگاه شویم امتحان که گفتیم ده اینجا سارا و ابراهیم چیزی که زیاد نیاز داشتن ای بود که صاحب فرزند شوند و اینا ده اینجا وقت که خداان امروشان صحبت میکنه این مشدر را برشان میده این نیازشان براورده میشه و حقیقت هم داره ای که و دیگه ای که مثلا در ایمانشون امتحان که خود گفتیم خداان برش میکنه که آیا چیز امکان داره چیز هست که بر خداان نممکن باشه خداان خود را برشان معرفی میکنه من خوش دارم واقعا که وقت مهمان هم میمین نه تنها تشریفات و تعرفات مثلا گذاب و خانه باشه که این را نشان بتیم برو نشان بتیم این قسم بلکه به نیاز های یکی دیگه خود برسیم رسیدگی کنیم و زیادتر خصوصا از مهمان ها واقعا فکر میکنم دوست های عزیز شما را به خداوند یک تا و مرعبان میسپاریم و امیدوار هستیم که شما قلباتان را باس کنید و دعوت خداوند را بپذیرین که در قلب شما بیاید خداحافظ و انصاف موسیقی موسیقی