۳۰ دقیقه
۲۷ ژوئیه ۲۰۱۸
رونویسی توسط هوش مصنوعی
پنجره نور برنامه برای روشنی خانه های تان پنجره نور پنجره نور پنجره نور پنجره نور دسته عسیس، بیندهای گرامی سلام عرض میکنیم خدا کنه که جور و صحتمند باشین و اومد از این که خدمت شما قرار داریم و شما در املیف که برنامهای که بزنید понد که برنامهای بژاش choses و اмотрите که اگر است آپ انسانش ندارد شما برنامهرو مجموع شدین به امید از این که شما تا آخر این برنامهرو ببینید و لذت ببرین بله، امشون فراموش نکنید دوست دارید که امرای ما ارتباط بگیرید و نظریات تانه بگویید، سوالی داشته باشید نمبر تلفون ما، آدرس ایمیل ما در صفحه تلیزیون تانه می آهد و تشکر از اون و در کسایی که برما نشته کدن یا مسیج گذاشتن خدا را شکر میکنیم و شکر میکنیم پس دیده میشه که همهتانههای عزیزیما این برنامهها را تماشاه میکنن و لذت میبرن بله، وقتی اونا لذت میبرن، ما هم تشکر میشیم و کشوش میکنیم برنامههای بهتر و خوبتر آمده کنیم دوستهای عزیز و در پروگرام قبلی ما در مورد از این گفت زدیم که آدم هوا چطور از خداون نفرمانی میکنن یعنی از اون درخت ممنوعه میخورن و خداون سرشان قضاوت میکنه بله، یعنی خداون واقعا یک باخ بسیار قشنگی ساخته بود برای آدم و هوا و نگفته نمونه که این باخ به صلاح یک نمونی از زندگی واقعی دروی زمین بود درسته از یک سمبول بود به صلاح این باخ که ما چه خصم باید زندگی خود پیش میوردیم و چقدر عالی زندگی میکنیم اگر از خداون بیامری نمیکنیم ولی اما متازفانه که اینا بیامری میکنن خب شاید بسیاری کسا بگوید که پس چرا خدا این درختها را در بین این باخ گذاشته بود گرش که ما در برنامه قبلی در این مورد صحبت کردیم سوال پیش هر کس پیدا میشه دوستهای عزیز این سوالها پیش ما هم یک وقت پیدا شده بود چرا در صورت که خدا میفهمید که آدم هواز و درخت ممنوعه میخورند چرا خیلی درختها را ماند اونجا چرا جازه داد که درختها در اونجا باشد ولی سوال ای است که خداون میخواهد که ما آزادی داشته باشد میخواهد که برما حق انتخابه بده که ما بفهمیم که ما آزاد استم و حق انتخابه داریم و میتنیم که از اون درخت بگیریم و میتنیم که نه گیریم میتنیم که خدا کنترول کنیم با این شکل که خداون برما آزادی داد که ما میتنیم اون را دوست داشته باشیم به اون اعتماد کنیم یعنی ایمان داشته باشیم و از اون پیدا میکنیم با این شکل زندگی را خداون برما این راه را داشته کنیم و اگر ما مثلا ایواز آدم هوا میبدیم درست است ما آنها را همیشه ملامت میکنیم که این گناه آدم هوا است ولی اگر ما ایواز آدم هوا میبدیم شاید ما هم این اشتباه را میکنیم ما میرفتیم از اون درخت ممنوعه میخوردیم دیگه چون ما هم مثل از او هستیم ولی بازم خدا را شکر میکنیم که ایتونی است که به اصلا وقتی که آدم هوا گناه کردن و گناهش برای ما با میراز داشته شد و به اصلا ما همتون در گناه مانیم خداوند خداوند ما بسیار عالی و مهربان است و پرست شفقت و مهربانی است و او ما را در این حالت اجازه نداد که ما باشیم رهان نکد بله که در گناه امی قسم باقی بمانیم پس دوسته ازیز خب امروز میخویم که سر امی موضوع قضاوت گفت بزنیم و از کلام خدا اول میخویم که بر شما بخوانیم چند آیت را از فصل دومه سیومه کتاب پیدایش دیگه نوشته شده که میگه سپس خداوند خدا به مار فرمود چون این کار را کردی از همهی حیوانات ملونتر هستی بروی شکمت راه میروی و در تمام مدت عمرت خاک میخوری در بین تو و زن دشمنی میاندازم نسل تو و نسل وی همیشه دشمن میباشند او سرت را میشکند و تو کری پای او را میگذی بزن فرمود درد و زحمت ترا در ایام حاملگی و در وقت زاییدن بسیار زیاد میکنم تو به عشق شوهرت محتاج میباشی و اختیار تو به دست او میباشد به آدم فرمود تو به حرف زنت گوشت دادی و از درخت که به تو گفته بودم نخوری خوردی که بخاطر این کار تو زمین لعنت شد و تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا زمین خوراک به دست بیاوری زمین خار و علفهای عرض میرویاند و تو نباتات صحرا را میخوری با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک به دست میواری تا روز که به خاک یعنی خاکی که از آن به وجود آمده ای برگردی تو از خاک استی و دوباره خاک میشوی ای بود از کتاب پیدائش فصل 3 آیات 14 الان 19 خوب دوستهای عزیز در اینجا ما و شما میبینیم که قضاوت خدا سر آدم و هوا نه تنها سر آدم و هوا بلکه زمین هم لعنت شد خوب دیگه ما وقتی که میگیم قضاوت دیگه ما و شما خواندیم که اول ما را مثلا قضاوت میکنه سرش درست است و بعد از زن سرش قضاوت میکنه و بعد مرد قضاوت میکنه و همچنان امتحان که نزیره جان گفت زمین هم بخاطر ما بخاطر ازی که خدا هم بر انسان یک پلان داشت هنوز هم داره ولی بخاطر که ما امروز در گناه هستیم این گناه را به میراز گرفتیم از آدم و هوا امروز دنیا هم بر هم خورده ما میبینیم که ما نمیتانیم به اون وظیفهی که خدا بر ما داده که از زمین و از ماحول خود مراقبت کنیم زندگی خود به درستی پیش بریم نمیتانیم این کار را پیش بریم خب برسید نزیره جان ده اینجا ما از قضاوت مار تیر میشیم میبینیم سر قضاوت زن زن هم زیر قضاوت قرار گرفت و خودت مازند در قسمت درد زایمان زیاد میشه زن ها زیادتر میفانند این خب بسیار برکل اگه واضح است که درد زایمان دوران بارداری چقدر مشکل است از اون زمانه که آدم متوجه میشه که باردار است در اون روز های ماه های اولش دل بدی شروع میشه و بعد از اون جگر سوز میشه آدم و پس اون آدم درست خواهد کرده نمیتانه در طول زمین مدت یک چیز خورده نمیتانه و بسیاری بویا سر آدم بد میخوره بوی غذا سر آدم بد میخوره و در وقت زایمان ها اصلا گفته نمیتانم یعنی به زبانم جور نمیتانه که هر قدر که بکنیم دردش چقدر است اصلا گفته نمیتانیم به اندازه درد زیاد آدم تحمل میکنه ولی بوجود که این یک شکنجه هم میشه آدم نباید که ما این را بر اسم منفی بگیریم بخاطر که همسر که پیشتر گفتیم که خداوند ما میربان است و ما را در اون حالت اعلان نمیکنه یعنی از این ما چیزای خوبه یاد میگیریم از این تنها این نیست که مثلا شکنجه شدیم و خلاص در زمان بارداری و زمان ولادت ما بسیار بردبار میشیم بسیار آجز میشیم بسیار باحصله میشیم و وقت درد زایمان میرسه بعد از این که طفل ولادت میشه تولد میشه ما چقدر آبدیده میشیم یعنی این زنها واقعا درد زیادتر تحمل کنند به نسبت به مردها و این را ما دوست داریزی تجربه کردیم در زندگی خود در آشپاس خانه وقتی که من ایک جای من میسوده زیاد فغانه میبره اما نزیده جان میتونه که درد را تحمل کنند بسیار واقعا که مجبور استیم تحمل کنیم چون از طرف خدا آمده سر ما ولی در پولی از این خداوند اینقدر چیزای خوب هم بر ما یاد داده که ما فروتان میباشیم با سبر میشیم و وقتی تفل به دنیا میاید یعنی یک چیز را ایک آدم به سختی به دست بیاره امه قدر بر آدم بارزش میباشه یعنی اگر ما تفل بدون درد بدون مشکلات تفل به دنیا میاورده بر ما عادی میبود و محبت نمیداشتیم در مقابلش از او خداوند بخاطر که این امی مسئولیت پرورش تفل بر ما داده تا ما آبدیده شویم، با سبر شویم، با شکی بایی بتانیم که تفل خدا پرورش بتیم و الزاد ببریم و محبت کنیم تفل خدا برش محبت داشته باشیم از او خاطر من این را به بسیار رسم مصبت میگیرم واقعا دوست دیزید تفل دهیمت است خب بیاین که آنکه یک ویدیو را تماشا کنیم در مورد پسر گمشده و بعد برگشت میکنیم و بسببتهای خود ادامه میکنیم پدر جان، شما موزم بیدار استین؟ بر سلیم زیاد تشویش نکنین، آلی میاید قطعا که ترفیقای خود است شما برین خواب شدین پدر جان من منتظرش میباشم، سلیم پیش از صبح نخواد آمد آلی نمیاید سلیم به مسیبت دوچار میشه، او رای خانه را گم کده تمام مردم قریه رای خانه ما را دیدند دروازه خانه ما هم کلان است این من هستم که دروازه زندگی را بروی اولادهای مواز میکنم سلیمه مگرم افسوس که سلیم و عزیز انوزم این را هیچ نمیفامن انسان ها دو قسم هستن یک قسمهش که مثل گوزفن زندگی میکنه و مثل گوزفن میموره نکسه مشناسهشان و نکسه دقسهشان است قسم دومش در زندگی خود یک عدف داره براینده فکر میکنه قسمه که خوش دارن زندگی خود را تحریر میتن تو از کدوم قسمهش هستی؟ سلیم، گوزفن یا دگهش؟ من؟ من باید یک قدم در زندگی میوردارم تو چطور این کار را میکنی؟ بانش محبوب، او خود بچهی کوکا صفهست مگرم این برای بابا عزیز منطقی نیست که برای وقت آزمایی سلیم پیسه بده؟ خب قبول میکنم که سلیم آناز یک جوان و به تجربه است تا چی وقت فکر میکنن که ما تفل هستیم؟ چقدر وقت میگیره که پدر و مادر ما قبول کنن که ما کلان شدیم؟ اونا هم انتظار ندارن که در یک شهر کلان شدی؟ یک رفیقم بود بعد از مرگ پدرش، میراز خودا گرفت، شروع به تجارت کرد و هلقا پیسه داره است او بچه سلیم، چی گفتست؟ کجا میری؟ هیچ گفت نیست، میروم خانه پدر جان، حالا شما چی میکنین؟ تشمیش نکن سلیم دخترم من هیچوقت سلیم از دست نمیتوم من در مقابلش مسئولیت دارم خیلی نمانه ایچکه از خانه بیرون شوه ایتو رفیقای خودم دیده نمیتونن سلیمه من به تو ازادی دادیم و هیچوقت او رو از تو دیده نمیتونم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی من به تو ازادی دادیم و هیچوقت او رو از تو پس نمیگیرم ازادی راهی سخت است سلیمه و من این راهی سخته انتخاب کدیم مگرم پدر، عوض که سلیم به شما نازدیک شود و دور شده میرد تو صحیح میگی سلیمه دخترم مگرم سلیم بچیم است بچیم غلام من نیست شما یک پدر مهربان و دلسوز استین از این خاطر است که ما شما را بسیار دوست داریم مگرم پدر جان آیا سلیم مانای ازادی را میفهمه؟ نه سلیمه نه او مانای ازادی را درک نمیکنه مگرم من هنوز هم برش ازادی میدم تا بتانه انتخاب کنه من از دل سلیم خبر دارم سلیم هر وقتی که در زمین خورد پس میهه مگرم تنها وقت شفاه خواهدی آفد که در درنجی را که من برش کشیدیم بفهمه شفاه میافد سلیمه شفاه میافد گفتان بسیار مانای امیب داره پدر جان اما من براستی که گفتان را درک کنم مگرم چرا همینان او را کمک نمیکنین؟ تمام عمر قلبم بر سلیم باز بوده نه تنها بر سلیم بلکه برای کلتان مگرم سلیم و عتیز فیصله کدن که بدون من زندگی کنن فقط که من مردم خدا نکنه پدر جان شما زنده استین صدمند و سلامت باشین همیشه با ما خواد بودین ایچ کسی جای شما را گرفتن نمیتونه پدر نی買ی ضربه نی هست را کمک کردن و family و همین در 천گی خوب دوست های زیز شما این ویدیو را تماشا کردین واقعا داستان بسیار بسیار عمیقی هست در این فلم این فلم البته بسیار طولانی هست ولی ما فقط قسطنت شاید بر شما نشر کردیم که نموینگر محبت خدا هست بر فرصت داشت همونطور که ما در اینجا دیدیم که این پدر میگه ما آزادی میدهم گرش که راه آزادی سخت است ولی خدا همون را برما داده و میده بله واقعا که ما غلام خداوند نمیگه که شما غلام هستیم میگه که شما فرزنده هم هستیم همونطور که این پدر میگه از اون خاطر خداوند برما آزادی داده چون ما غلامش نیستیم غلام خود فکر نمیکنه بله پس در اینجا دیده میشه دوستهای زیزی که در باغیدن وقتی این دو درخت وجود داشت امی بود که خداوند بر فرزندها آزادی داده و خدا ما را دوست داره و دروازی قلب خدا هنوز هم برای ما بازه سمتر که این پدر منتظر برگشت فرزندش است خداوند میخواهی که ما و شما به طرف از اون برگشت کنیم خب برشت نزیده جان شما در مورد درت زایمان گب زده این که تو میگن که از درت زایمان کرده دیگه هیچ درد سختر نیست و شما بیشتین که در مورد زن که قضاوت شد دیگه چی؟ دو قضاوت بود خداوند بر زن دو قضاوت دفت بلکه سه قضاوت ولی ما یکی دیگه شما میگم این که گفت که مشتاق شوهرت خواهی بود یعنی یه هم یک جزا هست بر ما ولی جزایی خوب هست به خاطر از اینکه اگر ما خانما مشتاق شوهر خود نباشند اونا زندگی را چطور پیش ببرند؟ اگر مشتاق آدم نمی بود چطور میتونستند که یک زندگی را پیش ببرند و تفل به دنیا بیارند؟ از اون خاطر این بسیار یک چیز خوب هست که آدم مشتاق شوهر خود باشه او را دوست داشته باشه وقتی که خانما مشتاق شوهر خود باشند شوهرشان هم مشتاق خانمای خود میباشند و واقعا خدوان زن شوهر را به هم میره تا یکی دیگر را دوست داشته باشند و همدل باشند یکی باشند خوب کدام چیز دیگه؟ یکی دیگه چیز که شوهرت سر تو حکم میکنه و اختیار تو به دست از او میباشه ای ام خود چیز بد نیست بخاطر از ای که چون زن شوهر استند و با هم نزدیک استند یک نفر باید که سر باشه از اون خاطر یکان دفع خودت میگه که من رئیس فامیل هستم خب بر خیر قبول هستم همین خود رئیس فامیل باش خب درست هست یعنی به این معنی نیست که شوهر باید کاملا همه چیز پادشا باشه پادشایی کنه حکمرانی کنه و خصوصا وقتی که ما به ایسای مسیح من بیاریم و ایسای مسیح خودش عمر میکنه که خانمایتان را دوست داشته باشین ما همه چیز مشترک با هم پیش میبریم زندگی را با هم مشترک پیش میبریم اتون ایست که من حتما مثل غلام را از خانم خود استفاده کنم یا چطور همه چیز یک جامعه تر که گفتیم و یک نفر باید رئیس خانواده باشه دو رئیس اگر باشه باز جنگ و دوا زیاد میشه دو وقت خداوند نمیخواسته که جنگ و دوا و جنجال زیاد باشه از او خاطر یک نفر رئیس انتخاب کرده خوب خدا را شکر دوست داست دیگه دیگه در این قسمت میخواییم که یک سروت بر شما بشنوانیم که انوانش است دوست دوست ما نشد پادا ری ما که مهربانی بود پادا ری ما که مهربانی بود آیکه دو نام دارو سمانیتو پادا ری ما که مهربانی بود پادا ری ما که مهربانی بود مدشایی تو همه آیا در جهان مالک جهانی تو بر زمین نیز می شوار کرد من رادا که خود برانی تو پادا ری ما که مهربانی تو پادا ری ما که مهربانی بود نانه ایم رو زمان بده بکه پا جان که دارای آب نانی تو قرض داران خش بخشیده هم ببخشا بما چودانی تو پادا ری ما که مهربانی بود پادا ری ما که مهربانی بود در مایو بربا امتحان مورد خواسته ها ناشت شریر رو جانی تو مالا کوتو جلالو پواته تو عبادی سایه که جو بدانی تو پادا ری ما که مهربانی بود پادا ری ما که مهربانی بود آی که دانم در آسمانی تو آی که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که مهربانی بود پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو پادا ری ما که دانم در آسمانی تو