۱ ساعت
۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶
کنیسه در آن روزها توسط بزرگان اداره میشد و به آنهاییکه این مقام را داشتند در جامعه یهودی احترام و صلاحیت زیادی داده میشد. یایروس یک مرد با مقام قابل توجه بود، و زمانیکه او به عیسی آمد، او خود را کاملاً فروتن کرد و به پای عیسی افتاد. او یک مرد ناامید بود، و انجیل مرقس دلیل ناامیدی او را به ما میگوید.
انجیل مرقس فصل ۵ به ما میگوید که یایروس تنها دختر داشت که تقریباً دوازده ساله بود و دخترش در حال مرگ بود. این واضح است که این رهبر کنیسه بهترین داکتران را در داخل و اطراف کپرناحوم برای تداوی دخترش احضار میکرد، مگر هر تداوی که او دریافت میکرد مؤفق نبود. در آن زمان یگانه امید او عیسی بود. عیسی تنها کسی بود که میتوانست نیازی را که داشت برآورده سازد.
من بسیاری از مردم را که میگویند آنها به عیسی نیاز ندارند. این یک احساس معمول مردم خارج از پادشاهی خدا است. یقیناً، در جریان زندگی آنها زمانهای بحران وجود دارد جاییکه آنها ممکن ناگهان به عیسی در جستجوی کمک مراجعه کنند، مگر در بیشتر موارد، بشریت سقوط کرده و گمشده احساس نیازی به عیسی نمیکند. این یکی از فاجعه بارترین سوء تفاهمات در مورد مشکل انسانی است که میتوان یافت. هیچ چیز در این جهان وجود ندارد که هر شخص به آن بیشتر از نیاز به عیسی نیاز داشته باشد.
یایروس حداقل نیاز خود را درک کرد، از اینرو او با فروتنی به عیسی آمد و از او التماس کرد و گفت، "لطفاً بیا. " عیسی رفت، مگر طوریکه او رفت، جمعیت که از او در ساحل بحر استقبال کرده بودند از چیزی که در حال وقوع است خبر شدند. آنها شاهد التماس یایروس بودند. آنها ناله او را شنیدند. آنها شنیدند که او از عیسی التماس میکند تا بیاید و دخترش را نجات دهد. زمزمه در بین جمعیت پخش شد و همه آنها با عیسی همگام شدند. شما میتوانستید صدای زمزمه جمعیت را بشنوید که میگفتند، "این را من باید ببینم. " آنها احتمالاً شاهدان عینی معجزات دیگری بودند که عیسی انجام داده بود، اما این چیزی بود که آنها هرگز ندیده بودند: کسی که در نقطه مرگ شفا مییابد..