۲۹ دقیقه
۱۳ ژانوِیه ۲۰۲۵
در این برنامه، مطالب نهایت با اهمیتی را در سفرهای بشارتی پولس رسول در شهرهای مختلف مقدونیه و یونان شنیدید. وقتی پولس و همراهانش هفت روز در شهر تروآس توقف کردند، روز آخر توقف شان یکشنبه بود. در این روز ایمانداران شهر تروآس با حضور پولس و همراهانش شام خداوند برگزار کرده بودند. هنگامیکه پولس آنها را تعلیم میداد، سخن به درازا کشید و یکی از حاضران که مرد جوانی بود، احتمالا به علت دودِ چراغها، خواب آلود گردیده، از طبقه سوم به پایین افتاد و او را مرده یافتند. اما پولس او را به آغوش گرفت و زندگی به او باز گشت. همچنان در این برنامه، شما سخنرانی مهم پولس را هنگام وداع با رهبران کلیساهای شهر اِفِسُس شنیدید. پولس در این سخنرانی اش به رهبران کلیساهای شهر اِفِسُس یادآور شد که چگونه در طول اقامتش در شهر اِفِسُس زندگی و خدمت کرده است. او این همه مسایل را بیان کرد تا زندگی او سرمشقی برای دیگر رهبران کلیساها باشد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
رادیو صدای زندگی شناندگان عزیز، شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح رای موج کوتای 41 متر بند پخش می گردد. داستان های دنبالدار سلام شنونده های عزیز، امیدوارم هرکجایی که استید با خانادهایتان خوش و سرحال و با اشتیاق تمام آمده ای شنیدنی برنامه ای این نوبت ما باشید. اینکه با 20 برنامه کتاب اعمال رسولان که به گونه ایدرامه تیه شده در خدمتی تان قرار داریم. دوستان محرابان، در این برنامه شما داستان مرد جوانی را خواهید شنید که از سبقه ای سیام یک منزل افتاد و مرد ولی در نتیجه کار خداوند دوباره زندگردید. همچنین شما در این برنامه سخنان مهم پول سرسل را انگام خدافزی با رهبران کلیس های افصاص خواهید شنید. چقدر خوب شد مارتا جان که آمدی. بسیار در دلم میگشتی. یک دقیقه گفت بزنی مردی ما. دیروز میخواستم دیدنت بیایام. در کار بند شدم. راست میگی کارم زیاد است. امروز کارم آندم آمدام. اگر نی پیشت وادق خلاف می شدم. تشکر زنده باشی. بسیار خوب شد که آمدی. مارتا جان در میوه دست نمی زنی. اگه میوه دلت نمی شه یک چیز دیگه برد بیارام. وی خوارگ دگه چی بیاری؟ از میوه کده بهتر چیست؟ مارتا جان از امیانگور بگی یک ذره. زنده باشی. ظلای خواهی نمی گیرام. خب، آله بگو که چی گفت های نو شنیدی؟ میگن بعد از پایان امو بلوای که دیمتریوس علای پولست در شاره افسوس برپا کده بود. پولست شاگرده ها را پیش خود خواست. کده شان خداحافظی کد و مقدونیه رفت. ای گب درست است؟ آخ، خوارجان درست شنیدی. پولست پیش ازی که شاره افسوس را ترک کنه، یکی از شاگرده ها را به نام تی توست پیشا پیش خود به شاره قرانتوس روان کد. خب، خب. تا وضیحته در کلیسه های قرانتوس بررسی کنه. خب، بسیار خوب. گفته میشه که پولست بعد ازی که از شاره افسوس برامد، اول به شاره تروست رفت تا تی توست را پیدا کنه، اما وقتی که او را نیافت به مقدونیه رفت. خب. بلاخره تی توست را در مقدونیه پیدا کد و از او خبرهای دلگرم کننده در باری کلیسه های قرانتوس شنید. خب، خب. ما شنیدیم که پولست در ودود یک سال در ایالت مقدونیه ای طرف و ای طرف سفر کد. میگن او در اون دوران رساله نومیان را نوشته کده. ای گفت درست است، بلاخره جان. ما این گفت را شنیدیم. سه ماه پولست در شاره قرانتوس یونان میمانه. خب. بعد از او میخواه که از طریق کشتی طرف سوریا بره. در همین زمان از که او خبر میشه که یهودی های شاره قرانتوس علیه او توتعه کدند. سرکتی. تا او را به قتل برسانند. چقدر. از امی خاطر پولست پلانش را تغییر میده. خب، خب. از رای خشکی پس به مقدونیه میره. اما همسفرهای پولست سوار کشتی شدند. وقتی اونا به شاره ترابوس رسیدند، در امو شار ماتل پولست ماندند. خب، خب، خب. بسیار خوب. پولست در این سفرش پای پیاده به شاره فلیپی رفت. تا یک دفعه دیگه لوقا را در اونجا ملاقات کند. خب، بسیار خوب. بعد از او پولست و لوقا هر دویشن با کشتی آزم شهر ترابوس شدند. او شاگرده ای که همسفرهای پولست بودند چی وظیفه داشتند؟ اونا نمایندههای کلیسههای احیالتهای مقدونیها و غلاطیها بودند. وظیفهشان ای بود که کمکهای که جمع شده بود به مسیحهای محتاج در شاره آشرالین ببرند. خب، خب. وقت پولست و لوقا به شاره ترابوس رسیدند، افت روز در اون شاره ماندند. امو روز که روز آخر توقفشان در شاره ترابوس بود، یک آدسهی جالب اتفاق افتید. کدام آدسه؟ اینه برات میگم مارتا جان. آخرین روز توقف پولست و همسفرهایشان در شاره ترابوس روز یک شمبه بود. در امی روز ایماندارای شاره ترابوس بخاطر برگزاری شام خداوند دوره هم در یک خانه سی منزله جمع شده بودند. خب، چراغ های زیاده را در اتاقا روشند کده بودند؟ پولست بر ای که صبای او شهر شاره ترک میکد، مفصل که شاگرده گبزد. پولست تا نیمای شهر به گبزدن که شاگرده ادامه داد. مردم که علاقمند شنیدن سخنای پولست بودند، در اتاق عرصه منزل جمع شده بودند. یک مرد جوان که در منزل سیوم لب ارسی شیشته بود، شاید به علت دود چراغا او را در جریان صحبتای پولست خواه گرفت و او را خواه برد. وقت او را خواه برد، از منزل سیوم پایان افتید. وقت از زمین او را بلند کدند، دیدن که مرده. اما پولست خود را به او رساند، او را در بغل گرفت. بعد از او بره آزیرین گفت که ناراحت نباشین، او انوز زنده است. بعد از او پولست پس به خانه رفت و با دگه ایماندارا شام خداونده برگزار کدند. سبای او رو صبح وقت، وقت پولست آزم سفر شد، او مرده جوان هم زنده به خانهش بردند. این حادثه برای ما میتونه یک درس براد باشه که در کلیسا خواه نریم. راست میگی. به هر حال، بعد از رفتن به جاهای دگه، پولست در بندر میلیتوس با شاگرده یک جای میشه. تا جایی که ما شنیدیم، شاره فسوس در نزدیکی بندر میلیتوس قرار داره. کشتی که پولست و شاگرده در او سفر میکدن، چند روز در بندر توقف داشت. پولست که از این موضوع خبر داشت، به رهبرهای کلیسای فسوس پیغام داد که به بندر بیاین تا همدگره ملاقات کنن. آهان، خواه خواه. تا جایی که ما خبر دارم، تمام رهبرهای کلیسای فسوس در از سر موضوع تعالیم پولست به ایسای مسیح ایمان آورده بودن. غیر از ای، خود پولست اکثر اونا را غسل تحمید داده بود. به امی دلیل، تمام اونا میخواستن که پولست رسول را یک دفعه دیگه هم بیبینن. برای که پولست پدر روحانی کلیسای فسوس بود. همونطور از که میگی زولیخا جان، وقت که اونا پیغام پولست را گرفتن، هر کار که تاشتن رها کردن. پیاده برای دیدن پولست به بندر میلیتوس آمدن. میسیر کار خوب کردن. وقت که همه گیدور هم جمع شدن، پولست برای اونا گفت... شما میدونین، از اولین روزی که من به اولت آسیا پا گذاشتم، در تمام اوخاتی که با شما بودم، چگونه رفتار کردم. یعنی با کمال توازو و با عشقا و ظهماتی که به وسیل دست سحای یهودیان برای من پیش می آمد، مانند یک غلام خداوند خدمت کردم. شما میدونین که من برای خیر و صلاح شما از هیچ چیز درگ نکدم. من پیام را به شما رساندم و شما را پیش مردم به در خانه هایتون تعلیم دادم. من به یهودیان و یونانیان اختار کردم که اونا باید از گناهان خود طوبه کنند. به خدا روی آورند و به خداوند ما ایسا ایمان داشته باشند. اکنون در بندگی روح القدس در راه عرشلم هستم و از هنچی به سرم خواهد آمد چیزی نمی دانم. جوز این که روح القدس در هر شهر به طور عاشقار برای خبر می دهد که حفظها و سختیها در انتظار من هست. اما ادامه زندگی برای من آنقدر عرضش ندارد که از خاطر جان خود پریشان باشم. تنها آرزوی من این است که وظیفه خود را انجام دهم و خدمت را که ایسا خداوند به من سپرده بود یعنی اعلام مجده فیض خدا را به پایان برسانم. اکنون خاطر جمع استم که هیچی اکی از شما که برای اعلام پادشاهی خدا با شما رفت آمد داشتم دیگر روح مرا نخواهید دید. بنابراین امروز به شما میگویم اگر کسی از شما هلاک شود من مسئول نیستم زیرا برای اعلام تمام مقاصد خدا به شما از هیچ کار کوتاهی نکردم. متوجه خود و متوجه آنگلهی باشید که روح القدس شما را به نظارت آن برگوزیده است. چون چوبانان کلیس هایی را که خداوند با خون خود خریده است پرورش دید. من میدانم که بعد از رفتن من گرگهای درنده به میان شما خواهند آمد که به غلط دلسوزی نخواهند کرد و حتی در میان خود شما کسان پیدا خواهند شد که حقیقت را تغییر داده پیروان را به دنبال خود خواهند کشید. پس آگاه باشید و فراموش نکنید که چگونه دائمان مدت سی سال روز شب شما را تعلیم دادم و برای شما عشق ریختم. اکنون شما را به خدا و کلام فیض بخش و مصب وارم. کلام که قادر است شما را بنا کند و برکات را که میراز مقدسان است به شما عطا فرماید. من به پول یا لباس کسی چشم ندختم. خودتان میدانید که با این دست ها زحمت کشیدم و ضروریات خود و همراهانم را به دست آوردم. من عملا به شما نشان دادم که ما باید زحمت بکشیم و ناتوانان را یارین ماییم. سخنان ایسای خداون را بیاد داشته باشید که فرمود بخشیدن از گرفتن فرخونده تر است. وقتی سخنای پولوس خلاس شد همه گی دوره هم شیشتند. زانو زدند و دعا کدند. خوب. بسیار خوب. تمام رهبرهای کلیساهای شارع فسوس گیریم میکدند. پولوس را در بغل خود میگرفتند. بله. چیز که اونا را بسیار غمگین ساخته بود ای بود که پولوس پرشان گفته بود که دگه او را نخواد دیدند. واقعا جگرخون کننده است. بعد از او رهبرهای کلیساهای فسوس و شاگرده خیستن پولوس را تا یک کشتی که به طرف شارع ارشالی میرفت بدرقه کدند. خوب. بسیار خوب. به نظر من سخنای پولوس در وقت خداحافظی با رهبرهای کلیساهای فسوس بره هر کدام ما بسیار آموزنده است. امتحان رسول ایخان. او در این موضعش میگه که در طول اقامتش در شارع افسوس چطور زندگی کده؟ چطور در کمال فروتنی و حتی با گیریه و زاری به ایسای مسیح خدمت کده؟ کاملا درست میگی. فروتنی بر موفقیت هر خدمت روحانی بسیار ضروری است. بله. واقعا. این امو چیزی است که پولوس به ما تعلیم میده. بسیار درست گفتی. پولوس با تمام زامت ها، با وجود تمام تعدید ها، سر تمام توت ها در پخش مجده نجات مسیح و تعلیم دادن شاگرده ایچ وقت کتایی نکرد. او تنها در مورد ایمان به مسیح و خبر خوش نجات او بیدون ترس مردم تعلیم نمیداد بلکه او سلیب مسیح رو هم بری یهودی ها و هم بری یونانی ها موزم میکرد. او هم از یهودی ها و هم از غیری یهودی ها میخواست که طوبه کنند. بسیار خدا بیایند. او بره مردم میگفت که طوبه و تنهایی خود کافی نیست. هر کس باید به ایسای مسیح ایمان بیاره و به او تکیه کنه. میفهمی زوله خاخوار، زندگی پولاست سرمشق ایماندارا به ایسای مسیح هست. بله ها. او هر جایی که میرفت، در هر جایی که بره مردم موزم میکرد در بین مردم بسیار معصر بود. آه، بله، واقعا که امتر بود. راست میگی، پولست مثل فریسی هایی که در زمان ایسا زندگی میکردن نبود. در او زمان فریسی ها چیز را که معوضه میکردن، خودشان به او عمل نمیکردن. پولست چیز را که معوضه میکرد، خودش به او عمل میکرد. از امی خاطر زندگی خود او و هم رساله هایی که او نوشته کده، آل سرمشق زندگی ما ایمانداراست. پولست در هر جایی که میرفت، با روح خدا رهبری میشد. از امی خاطر او میفامید که رفتن به شهر ارشالیم برش بسیار خطرناک است. بله، راست میگی. او از امو اول میفامید که یهودی ها قصد دارن او را بکشن. اما سر تمامی مساهل مشکلات او از روح القدس زتاعت میکرد. آه، بله، بله. روح خدا از او خواسته بود که کمک هایی که توسط کلیسه های غیریهودی جمعوری شده به ارشالیم ببره. بله. حالا او به سوی ارشالیم روان شده بود تا کمک ها را به محتاج های کلیسه ها برسانه. آه، خدا برکت بتش. شاید روح القدس دلیل دیگه هم بر رفتن به شارع ارشالیم داشته که دل پولوس بوده و ما نمیفامیم. پولوس وقت که در شارع قرانتوس بود به مسیحی های شارع روم در نامه خود نوشته که دعا کنند تا او از نافرمانی یهودی ها رستگار شود. بله. وقت پولوس با شاگرده در راه سفر به ارشالیم بودند، بارها شاگرده با او میگفتند که به ارشالیم نره. آهان، بله. برایی که جان او در خطره است. درستیم. اما پولوس از مرگ نمیترسید. بله، بسیار شجاع بود. او خوش بود که جان خوده بخاطر پخش خبر خوش نجات مسیح از دست بته. راست میگی، مارتا جان. تا جایی که من فهمیدم، پولوس در زندگی تنها یک عدف داشت. او هم بکمال رساندن خدمتی بود که خدا به عوده او مانده بود. پولوس نه برای زندگی جسمانیش عمیت میداد، نه برای مرگ جسمانیش. او در یه فکر بود که مسیح در حیات و مامات او جلال پیدا کنه. راست میگی، گفته میشه که پولوس حتی اگر میتونست به سلامت ارشلیم ترک کنه، قصد نداشت که باز به شارعفسوس یا ایالت آسیا پس بره. بله. او در نظر داشت که از ارشلیم به روم بره و از اونجا به اسفانیه. خوان خوان. از امی خاطر او فکر میکرد که دیگه هیچ وقت ایماندارهای شارعفسوس نخواد دید. آه، و همی دلیل بود که او در سخنرانی خداحافظی بر رهبرای کلیسای افسوس گفت که او تعداد از مردم شارعفسوس که با وجود موضوعی او به ایسای مسیح ایمان ناوردن در برابر اونا هیچ مسئولیت ندارند. بله آه. بر یکی رای نجات برشان نشان داد، اما اونا قبول نکدند. پس اونا خودشان خودمحکوم به مرگ عبدی گرند. مولاز در همین موازی خود میگه که رهبرای کلیسا اول باید مراقب خود باشند که شیطان فره به شان نتر. بله. او میگه که اگر رهبری کلیسا تسلیم وسوسهای شیطان شوه، زیان بزرگ به کلیسا میرسد. میخی دقیق گفته راست میگفت. او میگه از امی خاطر لازم است که اونا هر وقت پر از روح القدس باشند. آمین، بله. تا بتانند کلیسای ایسا را درست رهبری کنند. درست است، واقعا که امترست. در امی مورد در کلام خدا آمده که مسیح جان خدا بر گزفنده داد. یعنی ایسای مسیح هر ایماندار را به خون خود خریده. آمین. ایسای مسیح مرد تا ما زنده بانیم. رهبرای دروغین مثل گرگاه استند که گله را از بین میبرند. مارتا جان، یک نکته آموزنده دیگه که پولست در امی موضع خود میگه ای است که او زندگی خدا به عنوان یک سرمشق بر رهبرای کلیساها بیان می کند. او به رهبرای کلیساها میگه که او خودش با دستای خود ماش روزمره خدا تامین می کند. او هیچ وقت به پول و دارائی ویا لباس کسی دیگه چشم ندخته بود. او میگه که دادن از گرفتن فرخونده تر است. یعنی او از ما میخواه که از فقرها دستگیری کنیم. پولست بسیار خوب کپا گفته. ایسای مسی هم در این مورد به ما میگه که با کسی که از تو چیز میخواهد ببخش. بله. این تعلیم ایسای مسی به این معنی است که ما باید همیشه به کسایی که نیازمندیشان زیادتر از ما کمک کنیم. بله، راست میگیم. برای این که پول و دارائی ما متعلق به خود ما نیست بلکه متعلق به خداوند است. بله، بله. ما تنها مبشران دارائی خود استیم. این درست نیست که بگویم این خانه ما است یا این لباس ما است. بله. در حقیقت تمامی چیزها متعلق به خدا استند. آه، بله، یقینن. خدا اینا را در اختیار ما قرار داده تا ما از اونا استفاده کنیم. بله. پس وقتی که یک نیازمند سر رای ما قرار میگیره باید او را کمک کنیم. بله، راست میگیم. در امی مورد پولست در یک نامه خود به ایماندارای افسوس میگه که دزد از دوزی دست بکشه و در ایوز با دستای خود با آبرومندی کار کنه تا چیز داشته باشه که به نیازمندها بته. این سخن پولست بما تعلیم میته که دز از دوزی باید دست بکشه ولی ایچیز به تنهایی خود کافی نیست. او شخص که از دوزی دست کشیده به ایسای مسی ایمان آورده سایب زندگی تازه شده در زندگی تازه او جایی بره تمبلی وجود نداره خود او باید کار کنه کتر دستای خود باید کار نیک انجام بته زامت بکشه تانی از مندیهای خود و خانواده خود را براورده کنه البته ایام کافی نیست به اصاس همی تعلیم او باید دپایی باشه که با کار و کوشش خود به دیگران کمک برسانه بیشی درست میگی زولای خاخوار امی قدرت عجیب مسی از که از یک شخص دوز یک شخص نیکوکار میسازه آمین بله دوستان گرامی امیدوارم آنچه در این برنامه تقدیم شما دوستان گردید طرف توجه و علاقه ایتان قرار گرفته باشد دوستان عزیز طوری که می دانید این درامه رادیوی بر احساس کتاب اعمال رسولان تیه شده است شما در این برنامه مطالب نهایت با اهمیتی را در سفرهای بشارتی پولز رسول در شرحای مختلف مقدونیا و یونان شنیدید وقتی پولز و امروانش افت روز در شرحای تراوز توقف کردن روز آخر توقفشان یک شمبی بود در این روز ایمانداران شرحای تراوز با حضور پولز و امروانش شام خداون را برگزار کرده بودن انگامه که پولز آنها را تلیم می داد سخن به درازه ها کشید و یکی از آزران که مرد جوانی بود اتمالا با علت دوده چراخ ها خابا لوت کردیده از طبقه ای سی هم بپایان افتاد و او را مرده یافتند اما پولز او را باغش کرد و زندگی به او بازگشت امچنان در این برنامه شما سخنرانی مهم پولز را انگامه ودا با رهبران کلیس های شهر افسوس شنیدید پولز در این سخنرانیش به رهبران کلیس های شهر افسوس یادوار شد که چی گونه در طول اقامتش در شهر افسوس زندگی و خدمت کرده است او این همه مسایل را بیان کرد تا زندگی او سرمشقی برای دیگر رهبران کلیس ها باشد پولز از جفا یا مرک نمی راسید او راقب بود که جان خود را به خاطر انجیل مسیح بده اد او تنها یک عدف در زندگی داشت وان هم به کمال رسندن دوره و خدمتی بود که خداوند ایسای مسیح برادای او نهاده بود پولز در نظر داشت که بعد سفر به ارشلم به شهر روم برود و از آنجا به اسفانیه از همین رو به این باور بود که دیگر ایمانداران شهر افیسوس را نخواهد دید دوستان مهربان تمام شما دوستان را به خداوند که به نهایت مهربان هست می سپاره خشین و مائی در شهر بیت اللهم توالا شد از مریم دست ها بیگیرید با هم خشین و مائی هلولویه هلولویه هلولویه خدا با مست هلولویه هلولویه هلولویه خدا با مست پا گذاشت و به دنیا گرد چه خالق دنیاست بره ما شد و فدا ایمان آورد ایسا هست روح خدا آزاد سازد از گنا رسانت این مشترا خشین و مائی هلولویه هلولویه هلولویه خدا با مست هلولویه هلولویه هلولویه خدا با مست هلولویه هلولویه هلولویه هلولویه خدا با مست هلولویه هلولویه هلولویه خدا با مست هلولویه هلولویه هلولویه خدا با مست هلولویه هلولویه هلولویه خدا با مست خدا با مست
۲۰ ژانوِیه ۲۰۲۵
۸ ژانوِیه ۲۰۲۵
۸ ژانوِیه ۲۰۲۵
۱۱ دِسامبر ۲۰۲۴
۲۷ نُوامبر ۲۰۲۴
۱۹ نُوامبر ۲۰۲۴
۱۹ نُوامبر ۲۰۲۴
۱۱ نُوامبر ۲۰۲۴