مثل تاکستان و باغبانان

  ۱ ساعت

  ۲۰ ژوئن ۲۰۲۳

مثل تاکستان
عیسای مسیح یک مثل دیگر در مورد هدف خدا برای نجات انسان می‌گوید. خداوند مالک تاکستان در این مثل است. خداوند نه تنها مالک تاکستان بلکه مالک همه چیزهایی است که او در این دنیا خلق کرده است. خداوند مالک جهان است. خداوند پیامبران زیاد را روان کرد تا مردم را رهنمایی کنند اما قوم اسراییل پیامبران را قبول نکردند، پس خدا عیسای مسیح را روان کرد. قوم اسراییل یکبار دیگر یگانه پسر خدا را قبول نکردند. اما عیسای مسیح گر چه مورد قبول قوم اسراییل قرار نگرفت اما او سنگ بنای ایمان به خدا شد که هر کی به او ایمان بیاورد صاحب زندگی ابدی گردد.

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

برنامه این راز زندگی خوش آمدید، این برنامه در روشنایی انجیل مقدس شما را کمک میکند تا در زندگی خود تغییرات اصاسی به وجود بیاورید. برنامه خداوند بخشاینده و مهربان به برنامه زنده راز زندگی خوش آمدید. امیدوار استم که همه تان جور، صحتمن و سرحال باشین، سلام های مرا بپذیرین. امروز مهمان هم داریم در این برنامه جواد جان استن. جواد جان عزیز سلام. من هم سلام میکنم خدمت شما بردرشویب عزیز و خدمت همه بینانگون عزیز. دوست های عزیز شما از اینکه با ما تماس گرفتین در هفته گذاشته یک جهان سپاس گذار استیم. ما همیشه خوش میشیم از شما بشنویم. اگر سوال داشته باشین، انتقاد، پیشنهاد، یا اگر همچنان خواهش دعا داشته باشین، ما بنامی ایسای مسیح دعا میکنیم خداوند شما را کمک کند. ما میخوایم تا چند دقیقه دیگه یک کلپ گواهی یا شهادت جواد جان برشما نشان بدیم. واقعا گواهی یا شهادت مسیحی ها، چی مسیح های افغان یا چی مسیح های ایرانی، پاکستانی یا امریکایی یا کانادایی، ای بسیار مهم است در زندگی مسیحی، در زندگی ما مسیحی، بخصوص در زندگی ما افغان ها ای بسیار مهم است. بخاطر از اینکه وقتی که ما شهادت خود را میتیم، اولی یک چیز نو است بر افغان ها، بر هم وطنای ما شهادت داندان در مورد ایمان مسیحی یک چیزه گرچه نو نیست ولی پیش از انها شاید نو باشه یکی. و دوام مهمترین بخشش این است که چگونه ایسای مسیح زندگی ما را تغییر داد. بیاین باریم این گواهی جواد جان را ببینیم و دوباره با جواد جان یک جای، با زنده جواد جان یک جای دوباره ما شما صحبت میکنیم. این داستان زندگی من است. اسم من جواد استش. از افغانستان، شهر کابول، من ایران به دنیا آمدم، تهران بزرگ شدم به عنوان یک معاجر. در تمام زندگی خودم به عنوان یک معاجر، یک سوال خیلی بزرگ در زندگی من بود و اون هفیت من بود. من به دنبال هفیتم بودم. ترس داشتم از آینده که چه میشه، چه اتفاقی میافته. در خانواده کاملا متوسط زندگی کردم، بزرگ شدم. در سال دوزار و چار، یک دوستان من به من گفت که یک فیلمی آمده که این فیلم اجازه نیست در ایران داشته باشی یا ببینیش. و در مورد زندگی ایسای مسحبه مسیح. و میدونید هر موقع یک چیزی اجازه نیست. به خاطر اون هست کانچکاوی خودم، من اینو به دست دوردم. و یک روزی که من در ایسای مسحبه مسیح در ایران بزرگ شدم، به خاطر اون هست کانچکاوی خودم، من اینو به دست دوردم. و یک روزی که کسی خانواده نبود، من این فیلم نباه کردم. من از زندگی پیامبرهای دیگه کمی میشناختم. و میدونستم اونا جنگیدن. به خاطر چیزی که پشت عقیده داشتن. و در انتظارم بودم در این فیلم که ایسا به جنگ جنگی شروع کنه. ولی این کار نکرد. در مورد محبت صحبت کرد. در مورد بخشش صحبت کرد. در مورد نجات. و همین باعث شد که من کانچکاو بشم بازم با همون هست کانچکاوی خودم که ایسا کیه؟ شخصیت ایسا براهم جالب بود. ولی به خاطر همون شرایط که گفتم اجازه نبود این فیلمو حتی داشته باشی. نمیتونستم سؤالمو از کسی رو پرسم. نمیتونستم به دنبال جوابم باشم. این داستان فراموش شد تا وقتی که پدر من در سال دوزار و شش فوت کرد. و دو سال بعدش در سال دوزار و هشت من تصمیم گرفتم که برای آینده خودم برای نگهداری از مادرم به سمت اروپا معاجرت کنم. 14 سال پیش تو خیابون های آتن ساعت 5 صبح من به سمت فرودگاه می رفتم. با ترس، با قم و با استرس زیاد. ولی امید داشتم برای ساختن آینده خودم. درست درست درست درست درست. من به کشور نروژ رفتم. و در سال دوزار و نه، یکی از دوستان نروژی من من را به کلیسا دعوت کرد. برای تحمید بچه خودش، فرزند خودش. وقتی اونا جلسه را شروع کردن، با پرسته شروع کردن. با شاهدان شروع کردن. و درست درست درست درست درست درست درست درست درست درست درست درست. وقتی اونا جلسه را شروع کردن، با پرسته شروع کردن. با شادی. و برای من عجیب بود. چون من از جای اومده بودم که ما ها قمگینیم. برای پیانبرا، برای کسانی که از جانب خدا هستن و مردن. دیگه نیستن. و من می دونستم در این فیلم که ایسا دیگه نیست. ایسا مرد. و در آخر جلسه گفتن که این شربت و این نان به یاد خون ایسا و به یاد بدن ایسا که روی سلیب رفت به خاطر گناهان همه دنیا. و این همه دنیا برای من باز این سؤالا وجود. آیا من هم شامل این همه دنیا هستم؟ و چطور ایسا یک انسان یک پیانبرا می تونه تمام گناهان رو بشوره با خون خودش؟ چطور ایسا تمام گناهان رو بشوره با بدنش که روی سلیب رفت؟ آیا من به منوان کسی که خانواده مسلمان آمده ام؟ جزوش می شم یا نه؟ این سؤالا رو در آخر جلسه از یکی دوستای نروژین پرسیدم و اون با لفخندی به من گفت که بله. ایسا زنده است. ما برای این شادیم. نه برای مردنش. شادیم چون ایسا زنده است و یک روز بر می گرده. و در مقابل سؤال دوم هم که آیا من هم شاملش می شم گفت بله. اگر ایمان بیاری به کاری که ایسا روی سلیب کرد گناهان تو هم بخشیده می شه و به همین دلیل ایسا روی سلیب رفت. این باعث شد که من خیلی جذب شخصیت ایسا بشم. جذب این بشم که بیشتر بشنسمش. این شروع من مود به کلیسا رفتم. و در سال دوزار و ده من به کشور آلمان رفتم. چون در نورویشت من مهاجرتم جواب منفی گرفتم. به علت بی هویتی. یعنی من هویت نداشتم. در کل سیستم اروپا من هیچ هویتی نداشتم. من در ایران متولد شدم ولی ایرانی نبودم. من اهل افغانستان هستم ولی تا حالا افغانستان رو نیدم. و این باعث شد که اونا به من بگن که نه ما به تو قبولی میدیم نه ما تو رو میتونیم دیپورت کنیم. چون نمیدونیم کدام کشورت رو دیپورت کنیم. سال دوزار و دوازده من خواستم این شانس خودم رو در آلمان برای مهاجرت امتحان کنم. در آلمان وقتی من با ایماندارای فرسی زبان بودم و کتاب مقدس رو به زبان فرسی به زبان مادری خودم خوندم این باعث شد که من بیشتر رشد کنم در ایمان خودم و تصمیم بزرگی در زندگی می گرفتم که قلب زندگی ما به ایسا به دارم.
و این بهترین شروع برای زندگی من بود. وقتی من تحمید گرفتم جواب بزرگی گرفتم که همیشه سوال من بود که من کیم و وقتی من را تحمید دادن گفتن تو از الان فرزند خداون هستی. و این واقعاً شادی خوبی بود. من نگه به عنوان محاجر بودم در آلمان ولی دیگه نمیخواست به دنبال حبیتم بگردم چون ایسا به من حبیت داد. و تمام گناهان من را بخشید. دو سال بعد سال 2012 همچنان با این که حوییت خودم را در خداون ها شناخته بودم ولی حوییت من برای دولت ها شناخته شده نبود. دولت ها همچنان به من میگفتن که ما تو را نمیشنسیم. تو باید برگردی به کشور خودت. ولی ما حتی نمیتونیم تو را دیپورت کنیم چون نمیدونیم که شرط کجا است. و من تصمیم گرفتم به افغانستان کشور پدری برم. سال 2012 اولین بار بود که من به کشور پدری خودم رفتم افغانستان. وقتی من داخل هاپه ایمان نشستم که به سمت کابول پرباز کنم من به خداون گفتم خداون دارم من جایی میرم که همیشه ترس ازش داشتم همیشه خبرهای بد شنیدم از اخبار تلویزیان. و هیچ کسی نمیشنستم. درسته کشور پدری خودم ولی بازم قریب هستم. ولی ایمان دارم تو با من میره. ایمان دارم تو منو تنها نمیدونی. من برای اولین بار کله فامیله هموی دیدم. خاله، کاکا، ماما، خانواده بزرگ. ولی هنوز اون هست قریبی بود. چون هنوز من به دنبال این بودم که آیا من اینجا کشور من هست یا نه. ولی خوشحال بودم. چون راحت شده بودم از اسم محاجر. چون دیگه کشور من بود. میتونستم میگم اینجا کشور منه. و من حبیت خودم را شناختم. خداون منو کامل دارم. و من حبیت خودم را شناختم. خداون منو کمک کرد در افغانستان با ایماندار افغان آشنا شدم. و برکت بزرگی بود در زندگی خودم. بعد از چندین روز خداون دریا برا من باز کرد. به کشور زدیدی برم. به هند رفتم. به هند رفتم برای شناخت بیشتر خداون. برای رشد بیشتر در ایمانم. و این دقیقا جواب همون دعا بود. و خداون نشون داد پلان من ادامه دارم. بعد از این که درس های من تمام شد. من به افغانستان برگشتم. ولی بخاطر شرارت امنیتی. اونجا دیگه نمی شد موند. من تصفیم گرفتم برای مهاجرت دوباره. و به سمت اروپا آمدم برای دوباره این بار. من میخواستم به کشور نروژ برم. جایی که با مسیح آشنا شدم برای اولین بار. یا این که به آلمان برم. جایی که زندگی ما به مسیح دادم. ولی پلان خداون بود در کشور اتریش باشن. و این سوال کردن از خداون. خداون اگه این پلان توه. اگه این چیزیه که تو برای من تصفیم گرفتی. من میخوام اطاعت کنم. و تو را خدمت کنم. من وقتی به شهری که من را منتقل کردم. به عنوان مهاجر. با کلیسای محلی آشنا شدم. و خداون معرفی کردم. خداون ها به من گفتند. دو سال هست که ما داریم دعا میکنیم. کسی بیا در گروه فارسی ما را کمک کنیم. و خوشحالیم که تو جواب اون دعا هستی. و من خدمت ما شروع کردم. چیزی که تغییر کرده بود. دیگه من کسی نبودم که به دنبال حفیت خودم بگردم. چون حفیت خودم را در مسیح پیدا کردم. در سال 2016 خداون به من برکت داد. من قبولی خودم را گرفتم به امان مهاجر. نه تنها این بلکه خداون برکت داد به من خانواده داد. من ازدواز کردم. و دو تا فرزند دارم. دو دختر دارم. همینطور خداون خدمت کردم. و سال گذشته من و خانمم تصویم گرفتیم برای خدمت بین مهاجرین بریم. بین کسانی که خداون در قلب ما گذاشت خدمت به مهاجرین. کسانی که مثل خود من به دنبال هفیت هستن. کسانی که مثل خود من قلبشان شکسته شده. کسانی که مثل خود من خانوادهشون را ترک کردن. دور از خانواده هستن و احساس تنهایی دارن. پیامه ببارم از جانب خداون که نگران نباش. خداون با توه. هر جای که بری. هر جایی که باشی. تو تنها نیستی. خداون با تو میاد. خداون با تو هست. و خداون آیندهی برای تو داره. و اگه امید داشته باشی به این که خداون برای تو پلان داره. پلان زیبایی داره. و ایمان بیاری به ایسای مسیح. خداون واقعی. کتاب مقدس را مطالعه کنید. خداون واقعی را بشناسید. دست از تلاش خودتون بردارید. و بذارید خداون در زنگی شما کار کنید. چون اون به شما آرامش میده. برکت میده. و خوبیت. درست دارید. درست دارید. درست دارید. درست دارید. درست دارید. درست دارید. درست دارید. درست دارید. درست دارید. درست دارید.
نژاده هستید که در زمان آخر بزور می رسد، خدا با قدرت خود شما را به وسل ایمان تان حفظ خواهد نمود. و همچنان در یوهنا فصل اول آیه دوازده ما می خوانیم، می گه اما به همه کسانی که او را قبول کردن، یعنی به همه کسایی که حوویت ندارن، به همه کسایی که نمی دانن آنها افغانستانی هستن، ایرانی هستن یا پاکستانی یا هندوستانی، به همه کسایی که حوویت ندارن، می گه اما به همه کسانی که او را قبول کردن و به او ایمان آوردن، این حق را داد که فرزندان خدا شوند. یعنی امروز حوویت اصلی ما نه افغان، افغانستانی یا ایرانی یا پاکستانی یا هندوستانی هست، بلکه حوویت اصلی ما از طریق ایمان به ایسای مسید در خداوند است. ما منحیص فرزندای خدا محصوب می شیم. واقعا این بزرگترین نقطه است. جواد جان، ما می خواهم که شما در این مورد بیشتر، در مورد همین حوویت شما این را تجربه کردین. ما هم تجربه کردیم، ما هم در پاکستان محاجر بودیم، ولی شما این را با رگ و خون و پوست تجربه کردیم. ما می خواهم که شما باز هم در این مورد بیشتر بره بیننده های ما، بخصوص کسایی که از همین عدم حوویت آنها رنج می برند. بر از آنها هم برشان تشریف بدین و هم برشان یک امید بدین از زندگی خود. بله، تشکرم. حوویت چیزی این که من بر اولین بار وقتی کلاس چارم یا پنجم مودم در ایران، یکی از مسئولین مکتب آمد و گفت شما بیاین بیرون، افغانا بیاین بیرون. کسایی که از کشور افغانستان هستن بیاین بیرون و من نمی دانستم باید چی کار رو کنم. چون تا اون زمان، تا اون سن مهاجرت رو نمی دونستن، درک نکرده بودن و من رو آوردن بیرون. گفت تو هم هستی که هم خارج شد و به ما از طرف سازمان یک سری دفترچه به ما دادن و گفتن این برای مهاجرین افغان هستش. من با تعجب و شرم که از بین دوستانم و همکلاسیان و همسایگانی که با همدیگه در یک کلاس بودیم خارج شدم خانه رفتم و از مادرم پرسیدم امروز من رو مکتب کشیدن بیرون و گفتن تو از این کشور نیستی و تو یک مهاجر هستی. یعنی چی؟ چطور شد؟ چطور اتفاق افتاد؟ و مادر من داستان مهاجرت رو تریف کرد که تقریبا 45 سال گذاشته از امروز وارده ایران شدم با عنوان مهاجر و در کشور من صحبت اون سن و من گفتن پس من کی هستم؟ و شما از افغانستان ولی من اینجا متولد شدم اینجا کلان شدم و همه دوستانی که دارم ایرانی هستن و حتی من لحجه که شما داریم من ندارم و گفت تو هم افغانستانی و چون تو عضو خانواده ما هستی فرزند ما هستی و این کلمه که تو فرزند ما هستی برای همین تو جز و این خانواده حساب میشی همیشه در قلب من بود تا زمانی که من وقتی ایمان رو بردم تحمید گرفتم یک حرف جالبی به من زدن که از امروز تو فرزند خداوند هستی و خداوند همه گناهان تو رو بخشید و تو رو آزاد کرد تو فرزند ما هستی و این حرف مادر هم یاد آمد که گفت چون تو فرزند ما هستی تو جز و این خانواده هستی تو معاجره هستی و من گفتم من الان فرزند خداوند هستم و من جز و خانواده الهی هستم و ایسا گفت من تو رو به نام صدا کردم نه به نامی که خانواده زمینی من رو بذاشتن نامی که خداوند میدونه و روزی که میبینم خداوند رو به اون نام من صدا میکنم و همیشه دنبال این بودم که خانه ما کجاست؟ خانه ما کجاست؟ سرزمین من کجاست؟ خوبیت من کیه؟ و وقتی در کلام خوندم که ایسا میگه در خانه پدر من برای همه به اندازه کافی جا هست و من برای شما سرزمینی میسازم که اونجا هم نیست عشق نیست رنج نیست و اینو من در کل زندگیم در کودکی این قم این رنج این تنهایی دیده بودم و خیلی خوشحال شدم که گفتم پس من خدایی دارم که اون من فرزنده خودش میکنه و من جز خانواده هستم خانواده خیلی بزرگ خانواده مسیحی و این واقعا برای همه خداوند تو قلب ما بذاشت که با معاجرین کار کنیم وقتی من رفتم یونان یکی از معاجرها به من گفت که توا جان چرا برگشتی؟ گفتم منظور چیه؟ گفت تو الان اتریش هستی چرا برگشتی یونان؟ هیچ کسی نمیخواد برگرده جایی که همهش رنج دیده زحمت دیده سختی دیده گفتم من برگشتم که خبر خوشی رو با تو شهید کنم چون من میدونم تو به دنبال منتظر هستی که جلوتر بری پیش بری امیده پیدا کنی خانه پیدا کنی و اونجا رو خانه خودت بنامی ولی این درست نیست ما هر جه که بریم اونجا خانه تو نیست ولی حبیت که خدا باید تو داره برای تو میخواد عاشقار کنن و این خبر خوشی که من آمدن به تو بدن چون من اونو پیدا کردم و میخواد اونو متشریف کنم و این همیشه پیان من هست برای کسانین که واقعا دنبال حبیت هستن و از هر کشوری تو اروپا یا آمریکا یا کانالده مهاجر هستن و میگن این سرزمین من نیست ولی ما باید به بالان راه کنیم فیلانه که شخصیت و حبیتی که ما نزد خداونداریم و پیش پی ببریم ولی تشکر جواد جان واقعا برای صدها هزار افغانی که در خارج از افغانستان تولد شدن یا زندگی میکنن یا مشکل حبیت دارن این بسیار امیده هست خداوند هم چون که بر شما گفت بر از اونا هم میگه که هی کسایی که مشکل حبیت دارن نمیدانید که شما ایرانی هستین پاکستانی هستین هندستانی هستین تاجکستانی هستین یا افغان هستین یا افغانستانی هستین بر شما چی میگه؟ میگه که از طریق ایمان به ایسای مسیح شما میتونین حبیت فرزندی خداوند را پیدا کنین از طریق ایمان به ایسای مسیح شما میتونین هی حبیت را پیدا کنین که هیچ کسی از شما او را گرفته نمیتونه دوستای عزیز ما به درس های خود از زندگی ایسای مسیح در انجیل لقا دوام میتیم موضوع امروز ما از مسئل تاکستان و باغبانان از انجیل لقا فصل 20 آیه های 9 تا 18 بیاین ای کلپ ویدیو ایسای مسیح را ببینیم و با جواد جان یک جای برمی گردیم تا سهم آسل خود را به دست دارم اما غلام لطکوب خورده دست خالی بازگرد پس دیگری را فرستاد او را هم بعد از لطکوب و بدرفتاری دست خالی فرستادم سپس سیومی را فرستاد او را هم زخمی کرده بیرون انداختند بعدن مالک با خود گفت که چی کنم به سر عزیز خود را میفرستم او را احترام خواهند کرد اما وقتی باغبانان او را دیدند گفتند بسر مالک هست او را می کشیم تا ملک از ما شد خب دیگر چی شد؟ آنها او را بیرون انداختند و کشتند پس طاهمه تاکستان با باغبانان چی خواهد کرد؟ او می آید آنها را کشتد تاکستان را به دیگران می سپارند معنی این داستان چی هست؟ آن سنگی که میماران به دو انداختند به سنگ اصلی به نامو بدل شد هر که بران سنگ بیفتد پارچه پارچه می شود و اگر سنگ بر کسی بیفتد بینندگان گرامی، آیا می خواید با ما بتماس شد؟ پس لطفاً به شماره تیلفون 001-226-476-4462 زنگ بزنید باید از طریق ای میل با ادرس انفو اد راز زندگی دات کام و فیسبوک مسینژر با ادرس فیسبوک دات کام سلاش راز زندگی تیوی برای ما پیام بفرستید ما منتظر تماس شما استیم
موضوع امروز ما از تاکستان و باغبانان که جواد جان با خود داریم. جواد جان عزیز بفرمایین از کلام خدا با ما شریک بسازیم. شکر. وقتی من این قسمت رو میخونم، آنگاه برو جماعت کدیسای مسی شخصی تاکستانی درست کرد و آن رو به چند باغبان اجاره داد. و خودش به سرزمین دوردستی سفر کرد. وقتی سمت کابل شمالی باغای انگور زیاده. و کسانی که در شهر کابل زنگی می کنن بیشتر باغا رو اجاره می دن. و کسانی که اونجا کار می کنن سالی یک بار یا خود صحابه با یا پسر عرشت. بچه بزرگ خانواده میره که اون محصول و اون کرای زمین رو بگیره. و خیلی با احترام از اون خوشامدی میگن چای سبز رست می کنن در زمین و چند جعبه انگور خوب به اون میدن که ببهر بر کسی که صحب این باغ هست. و در ده می بینیم در فصل انگورچینین اتفاق نیفته. فصل انگورچینین یه جایی هست که بیشتر مردم بره همون بیرن سطح شمالی. چون من خودم اولین بار که رفتم افغانستان من اونجا رفتم و همون باغ های انگور رفتم. فصل انگورچینین و واقعا مذهش الان زیر زبونه هست. و وقتی این داستان رو خوندم واقعا من رو برد در اون زمان. ولی اتفاق که افتاد اتفاق رایج نیست که ماها زیاد دیده باشیم. به صحبه باغ کسی رو بفرسته بگه باغ رو کرایه کردی و الان اون سمره و اون کرایه باغ رو بده و اونها اونو بکشن. ما در اول شهادت زندگی من رو دیدیم و در مورد هفیت صحبت کردیم. شخصیت های این داستان هفیت های اون شخصیت ها کاملا برای ما عشنا هست. و ما میتونیم اون رو تشخیص کدیم. که حتی علمای دین که همون فریسی ها میشن به این پی بردن. اگر برگردیم به داستان چرا ایسا داره این داستان رو میگه؟ چون از اون پرسیدن با چه اقتداری، با چه اختیاری تو فروشندگان رو از معبد خدابهان بیرون کردی؟ و وقتی این داستان رو میگه ایسا میخواد به حوویت خودش نشانده ای کنه و اونا پی میبرن. در این داستان حوویت مردم های مختلف و شخصیت های مختلف آشنا میشه. و خیلی جالب بود امروز در مورد حوویت صحبت کردیم. صاحب با خداست. این حوویت خداونده. صاحب زندگی ما. صاحب این زمین. کسی که این زندگی و من رو آفریده. آفریدگار من هست. پاکستان، اسرائیل هست. یک اشاره کنم به این چاند همیشه یک سویت افغام هست برای کسانی که وقتی میخونن بیشتر احدهاتیق و میگن. چرا خداوند در احدهاتیق اینقدر از شراب و پاکستان صحبت کرده؟ در احدهاتیق انگور، مظهر سمردهی اسرائیل از انجام کار خودو بر روی زمین بوده. یعنی وقتی میخواستن خداوند و شک رو گن. از محصول و باراوری که اینجا میخونیم در در در فصل انگورچینی. اونا خداوند و شک میگفتن برای برکت و محصولی که خداوند و اونا داده. به زمینشون داده به محصولشون. و برای همین زیاد میبینیم خود ایسای مسیحم مثال میزنه در مورد مشخله اون زمان. اون زمان تاریخی که بیشتر کشابرز بودن و همین زمین داشتن، پاکستان. باقبانان علمای دینی بودن. کسانی که مسئولیت اون زمان رو داشتن. مسئولیت جاهایی مثل معبد مقدس، مثل کنیسه ها رو داشتن. و مردم میدونستن که علمای دینی کسانی هستن که در رابطه با خداوند هستن. و اگه میخوان گربانی بدن و میخوان رابطه با خداوند باید نزد اونا برن. و وقتی خداوند انبیاهی میفرست داده که با مردم صحبت کنه، اون علمای دینی دوست نداشتن. که کسی ما بین اونا باشه و نگاه مردم نسبت به اونها برداشته شه چون کسی اینومده که میگه من از جانب خدا و برای شما سخنی دارم. و خدمت گذاران همونجی که گفتم انبیاه هستن و کاهنان خدا بودن و اینجا ما در مورد پسر میبینیم. پیش ازی که جواد جان، پیش ازی که شما پیش برین به یادتان باشه یک موضوعی میخواییم کم روشنی پردیم که در مورد رهبرای مذهبی که اینا مسئولیت داشتن یا ای که موقف داشتن و اینا خود را نمائنده های خدا میدانستن. که امروز تقریبا در جهان اسلام هم امیتور است که ملاها، آخونها اینا خود را نمائنده های خدا میدانند. نمائنده های خدا میدانند و به امی خاطر است که امروز این مشکلات بسیاری که امروز در افغانستان یا در ایران یا در پاکستان وجود دارد به امی خاطر است که این رهبرای مذهبی از او اصل وظیفه که داشت از او بیشتر و فراتر میرند و در او زمان هم فرسی ها یا رهبرای مذهبی یهود از او وظیفه که داده شده بود برشان از او فراتر میرفتند. از او فراتر میرفتند به دو لحاظ فراتر میرفتند. یکی به لحاظ از ای که خود را نمائنده خدا میدانستن و دوام هم ای که در شریعت خدا چیزهای دگیر بیشتر را کسان خدا نگفته بود اضافه میکنند و به ای دو لحاظ اینا هیچوقت خوش نداشتند که کس دگیر بیاید خدمتگار دگیر بیاید دو کار اول فریبکاری از اینا را افشاق کنند و دوام بگوید که من از جانب خدا استم که ایسای مسیح این کار را کرد. از یک جانب گفت که من از بالا آمده ایم از آسمان آمده ایم ایسای مسیح گفت به سر انسان از آسمان آمده ایم یکی و دوام فریبکاری های از اینا را افشاق کرد. به یه خاطر ایسای مسیح چی میشد؟ مورد تمسخور، مورد احانت و تحقیر از این رهبرای مذهبی بود که اینا همیشه ایسای مسیح را چی میکردند؟ صلاحیتش را مورد سوال قرار میداد. بفرماییم. برای ما، برای که نجات پیدا کنیم، برای که امام بیاریم برای که زندگی عودی درگفت کنیم و اون باغبان یکانه فرزندشو فرستاد، فرزند عرشدشو فرستاد و وقتی باغبان ها اونو دیدن گفتن این بهترین فرصته که اون پسر عرشدو از بین ببرین و کل این زمین، کل این برای ما میشه وقتی همین فریسیان یا علمای دین که شما در موردشون صحبت کردین ایسا را به روی سلیب بردن و اونو کشتن دقیقاً همین فکر تو زهنشون بود. شیطان این تو زهنش بود که من پیروز شدم. من خدوهند را شکست دارم. و همه‌ی علمای دین گفتن ما راحت شدیم و اون کسی که ادعای فرزندی خدوهند را می‌کرد از بین بوردین و اینجا وقتی پیش میریم با مثالی که به اونها می‌زنه چه اتفاق می‌افته بعد از این که شما پسر عرشدو از بین برید؟ اون کسی که شما بیرون کردین سنگ بناه می‌شه اون کسی که علمای دینی به روی سلیب کشیدن ایسای مسیح با رستاخیزش اینو نشون داد با برخواستنش از مردگان که اون سنگ بناه هستش و می‌خوام یه آیه براتون بخونم از یوشه فصل 24 آیه‌های 13 و 14 من به شما زمینی دادم که شما در آن زحمت نکشیده بودید شهرهایی را بخشیدم که شما بناه نکرده بودید حالا شما در آن جاها زندگی می‌کنید انگور را از تاک و زیتون را از درخت‌هایی می‌خورد که خود شما نکاشدید پس از خداون بترسید و با اخلاص و وفاداری او را خدمت را پرستش کنید خدایان اینا که نیاکانتان در آن طرف رود فراد و در مصر می‌پرستیدن فراموش کنید و تنها خداون را بپرستید و این پیامی بود که ایسا به خاطرش اون بازگیره‌ها، اون فروشنده‌ها را از معبد بیرون کرد و اونها از این می‌پرستن با چه اقتیاری داری این کار را انجام می‌دی وقتی مثال حکایت بابان‌های زاله‌هاون می‌زنه و در مورد تاکستان صحبت می‌کنه می‌خواد قویت خودش، اون شخصیت خودش، اون اقتدار خودش چون از اون سوال می‌کنند با چه اقتیاری این کار را انجام می‌دی وقتی شما مهاجر هستی در یه کشوری هستی، اولین روز که وارد می‌شی
یک فرمی به شما میدن و بعد از چند هفته برای شما جلسته اینی زارن و میگن اختیارات شما به عنوان مواجر در کشور ما که وارده شدین بر طبق این فرمول هستش. شما باید این مراحله تقیی کنید و شما کم کم بتونین زبان یاد بگیرین در این جامعه جا بیافتین و ما میبینیم که چطور ما میتونیم اختیار داشته باشیم برای انجام کار و پیش رفتن و اینجا یه چیز خیلی مهمه هیچ فرقی وجود نداره بین کسانی که توجهه به مسیح ندارن یعنی داستان زندگی رو شنیدن و خوبیت مسیح آشنا شدن ولی بیتوجهه میکنن و کسانی که ایمان آوردن به ایسای مسیح در این جامعه روزی میرسه که همه به پیش داوری خداوند میان و اون کسی که شما رد کردین در مقابل اون میستین و اون سنگ بنا ازی که ردش کردین خود خداوند رد کردیم با این که اون خود خداوند بود که این زمین رو در اختیار شما گذاشت اون خود خداوند بود که این اختیارات رو در اختیار شما گذاشت این خود خداوند بود که اون برکت رو روی زمین شما در زندگی شما گرد شما رد کردین بخاطر تمام شما یک روزی در مقابل اون میستین و این خیلی مهمه این درس، این حکایت ما رو بیدار کنه به نظر من این یک داستانیه که هر کسی بخونه باید یک بیداری روحانی در اون بیاد که زندگی که من دارم برکاتی که خداوند تو زندگی من داده از من یک روزی بازخاس میخواد از من یک روزی جواب میخواد مثل همون فصل انگوشینی اون شخص میاد میگه با زمین من چه کار کردی؟ با اختیاره که به تو دادم با محصولی که میتونستی داشته باشی آیا به اون محصول رسیدی؟ آیا به اون جواب رسیدی؟ و ما باید جواب میداشته باشیم و این خیلی مهمه که ما اونو بدونیم بله، اگر در اینجا ما یک ذرع اضافه کنم اویه است که شما موضوع را بسیار خوب تشریح کردین که مسئل تاکستان، تاکستان اسرائیل است ایسای مسیح یک یهودی بود او آمد که اول اسرائیل را مردم یهود را نجات بده چون مسیح از انا بود مسیح خدا بود و همچنان در پحلو مردم یهود تمام مردم دنیا را نجات بده و چیزی که مهم است ما کسایی که یهودی نیستیم ما از طریق ایسای مسیح در حقیقت ما اسرائیل نوستیم ایماندارا به ایسای مسیح اسرائیل نوستند ما در حقیقت پیونز شدیم شما از تاکای انگور گفتید در باغبانی یک چیز بسیار پیوندی یعنی ای که مثلا یک جنس انگور است در او در ریشه ایش یک جنس انگور دیگر هم چی می کنند که او یا خوب تر شده یا رنگش تغییر کند یا حتی در گلا هم گلا پیوندی ما در حقیقت کسایی که غیریهودی استیم ما بخاطر ایمان خود به ایسای مسیح در ریشه یهود در تاکستانی یهود چی شدیم؟ ما پیوند شدیم و کلام خدا برما هم برما مسیحی ها هم اشدار می تر می گه که متوجه باشید متوجه باشید که ایمانتانا از دست نتید اگر ما ایمان خود از دست بدیم این از این پیوند که ریشه خودش ایسای مسیح است ما چی می شیم؟ دور می شیم ما از این پیوند، از این تاکستان، از این جمع ایماندارا دور می شیم اگر ایمان خود را از دست بدیم این از یک طرف با هشتار از ما و از درفت دیگر هم با غیریهودی ها با افغانستانی ها، با افغان ها، ایرانی ها با پاکستانی ها، هندستانی ها این این امید و امچنان این امید خبر خوش می تا که اونا هم می تانن از طریق ایمان به ایسای مسیح دمید در تاکستان، اسرائیل، ناتشان پیوند شوند اینا پیوند شوند که ریشه چی است؟ ریشه خود ایسای مسیح است ما از او نیرو می گیریم ولی مهم، مهم چیزی که است ایمان به او است ایمان به ایسای مسیح است که ما را چی می کنه؟ ای ایمان است که ما را حویت نو می تا ای ایمان است ما را کسایی که از قوم خدا دور بودیم منحیث فرزندهای خود می شمارا منحیث فرزندهای خود می شمارا ما به قد فرزندخاندگی استیم و تا وقتی که ما در ایسای مسیح استیم ای فرزندخاندگی همیشه دوام داره همیشه دوام داره و دگرها هم می تانن شامل امی خانواده شان ای واقعا ای حویت مسیحی چیزی است که با ما است با ما است تا وقتی که زنده استیم و به ایسای مسیح ایمان داریم حویت مسیحی فرزندخاندگی از طریق ایسای مسیح همیشه با ما است چیزی می خواهید اضافه کنین شما؟ در آخر می خواهم فقط اینو بگم که وقتی ایسا بهشون ازشون می پرسه پس منظور کلام خدا چیست که می گوید سنگی که ایماران دور انداختند سنگ اصلی ساختمان شد خدای من اینجا روان ها با انها داره می گه که می تونن اولو بکشید می تونن ایسا رو از بین ببرند ولی هدف خدا از بین نمی روید و ما دیدیم فرستندگان خداوند در کتاب مقدس که و همچنین شاگردان ایسای مسیح که همگی کشته شدن به خاطر ایمان به خاطر پیامی که داشتن ولی پلان خدا تا به امروز تغییر نکرده هدف خدا تغییر نکرده و پیش می روی توسط ایمانداران توسط کسی که به اون ایمان میاره و در آخر در هیچده در مورد این صحبت می کنه امروز شما و ما می تونیم بر اون سنگ که ایسای مسیح بیفتیم و نجات یاریم یعنی در مقابل خداوند می استیم یه روز اگر ایمان بیارید شما زندگی عبدی رو دارید شما نجات رو دریافت کردید و نباید بترسیم از اون روز یعنی این که باید ماننده یه گناهکار شکست خورده یا قلب به حضورش بردیم ما کامل نیستیم وقتی خداوند میگه در حضور من میانی یا وقتی که با من عاشنا میشین ما هیچی کدوم کامل نودیم ما به خاطر این که هیچ گناهی نداشتیم یا خیلی زندگی عالی داشتیم خداوند ما رو انتخاب نکرد خداوند کسانی رو انتخاب می کنه که دنبال اون حوییت هستن من کی هستن خداوندها به من حوییت بده خداوند میگه تو فرزند من هستی و تو کسی هستی که من رد نمی کنی چون امروز روزیه که شما خبرهای خوش شنیدین امروز روزیه که در مورد این شنیدین که باقبان کیه خود خداونده و اگر ما کسانی بودیم که امانتدار خوبی نبودیم تا امروز یا اون رد کردیم چون نمیشناختیم میتونستیم این رو بگیم ولی امروز شما اون رو میشناسید و این که موقعیتی هست که در حضور خداوند باشین و در مورد این صحبت کنیم در اول قرانخیان 3-11 میخونیم زیرا هیچ کس نمیتواند بنیاد محکم دیگری بسازد چون آن که از قبل داشتیم و آن بنیاد ایسای مسیح است آمید واقعا خب دوستای عزیز بیاین باریم یک سروت رو با هم بشنویم ببینیم دوباره بر میگردیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
کلام با خدا خود کلام راستی دوست های خدا خود کلام راستی دوست های خدا خود کلام راستی دوست های خدا دوست های خدا آیا می خواهید برنامه های قبری راز زندگی را تماشا کنید بس لطفاً با آدرس razezendgi.com مراجعه نموده از میان آرامین و متنامین برنامه موضوع مورد درخوای تان را انتخاب نموده تماشا نماید میرینده های عزیز ما در بخش اخیر برنامه خود نزدیک میشیم و باست هم جواد جان با خود داریم جواد جان عزیز ما میخواییم بر امی آیه ابداو 18 را از لقا فصل 20 دوباره بخوانم یکمی بیشتر در مورد صحبت کنیم مگه اما او طرفشان دیده گفت ایسای مسی طرف شاگرده ده گفت پس معنای این قصبت از کتاب مقدس چیست آن سنگی که میماران رد کردن به صورت سنگ اصلی بنا در آمده است هرکی بران سنگ بیفتد پارچه پارچه اگر سنگ بر کسی بیفتد اورا کاملر نرم خواهد کرد در اینجا ما این موضوع را بر رهبرای مسحبی میگن امروز رهبرای مسحبی در افغانستان هم چی میکنن اینا مردم را از این سنگ تحداب که ایسای مسی هست چی میخواین میخواین دور داشته باشن مردم را بیشتر به اقاید خودشان خرافات یا به اقاید مسحبی به اینا اینا را بیشتر تشویق میکنن نسبت به ای که مردم سنگ تحداب یا ایسای مسی را پیدا کنن ببینن بخوانن در موردش و به او ایمان بیارن ای فیلن هم سوال ما از شما اکثر هممتنای ما شما بخصوص کسایی که در افغانستان زندگی میکنن او آزادی های را که ما شما داریم در کشورهای خارج از افغانستان یا امکانات را که داریم و از طرف دیگه هم ای رهبرهای مذهبی اینا را چی میکنن مردم افغانستان و متانای ما را میخواین از امی سنگ بنا از ایسای مسی اینا را دور نگاه دارن بس در اینجا متانای ما چی کار کردن میتونن خیلی برا من جالب بود وقتی اول برنامه شما دوت کردین عزیزان و هر کسی که بیننده هست اگه سوالی داره اگه درخواست داره و اگر درخواست دعایی داره و میتونه با شما تماس بگیره و شما در نام ایسای مسی دعا میکنین برای این دوستان و اینجا من میتونم اینجوری بگیرم در کتاب دانیان لبی در فصل دو در برای سنگی میگه که در روز دعاوری میوفته همون سنگی که اون باقبان ها رد کردن یعنی همون فرزن خدا بسرخدا ایسای مسی و آنچه خداون در این مثال داره میگه مخصوصا این آیه هجدخ مثل نور خرشی در هنگام زور روشنه و آشکاره ممکن نیست روی تفاهم بوجید بیاد هرکه ایسای مسی به عنوان نجات دهنده شخصی خود ایمان نیاره برای همیشه اون فرصت اون زندگی عودی رو ات دست میده و چیزی که ما میبینیم چیزی که در این داستان میبینیم همون کسانی که الان قدرت دستشونه یا حاکمیت دستشونه کسانی هستن مثل اون باقبان ها دارن همه گیرو از بینی برن کسانی که میخوان اون خبر خوشو به دیگران برسونن و منع این شدن ولی خداون میگه این تا آخرین روز نیمونه اون آشکار میشه بر همه و ما میدونیم که اون روز نزیکه و خداون میخواد از ما استفاده کنه خداون میخواد از طریق این برنامه استفاده کنه که به گوش اون عزیزان برسه و تنها ایسای محسی میتونه ما رو نجات بده شما رو نجات بده و هیچ کس دیگهی چون هر موقع در مورد علماء در مورد رئیس در مورد حاکمین صحبت میکنیم این شعارشون یک بزرگترین شعارشون اینه که من آمدم تا شما رو کمک کنم من آمدم شما رو آزاد کنم از این رنج از این صحبی و از این مشکلات و میبینیم که هر دفعه این حاکمان دروغین اومدن رنج ها بیشتر شده فرق بیشتر شده مشکلات بیشتر شده چون ما میبینیم این حاکمان نه خداون رو میشناسن خدای واقعی نه از جانب خداون است و این پیامی ایک اقدام مقدس برای موقعیت الانه مخصوصا کشورمون داره که خداون دا واقعی خداون دا خودتون رو بشناسین و اونی که میتونه شما رو آزاد کنه اونی که میتونه به شما حوییت بده تشکر بله تشکر جوازجان عزیز بینده های عزیز ما دقیقه دقایق آخیر برنامه خود هستیم تشکر باسم اگر شما سوال انتقاد پیشناد و خواهش دعا داشته باشین از طریقه واتساب فیسبوک از طریقه پیامگیر ما با ما زنگ بزنین ما بسیار خوش میشم از شما بشنوید خب به این آرزوگ شما رو به دسته های مبارک خداون میسپاریم و همه دعا میکنیم خداون دا سپاسگذار استیم ازی که ایسای مسی در این دنیا آمد از آسمان به این دنیا آمد در مورد پاتشاهیتو او موعزه کرد و جان خودا به خاطر گناه های تمام بشر در سلیب داد و در قبر گذاشه شد در روز سوهم دوباره زنده شد ما اقرار میکنیم خداون دا که ما ضرورت داریم به نجات دهنده و ما دعا میکنیم که مردم افغانستان این نجات دهنده را پیدا کنند به این نجات دهنده یعنی ایسای مسی این نجات دهنده را پیدا کنند تا زندگیشان تغییر کنند تا حویت پیدا کنند تا ای که بتانند به دیگرها هم خدمت کنند تشکر خداون دا که تو کارهای بزرگ در افغانستان و در برای افغانها انجام میتی خداون دا ما بر برادر ما جواد جان و خانواده شان هم دعا میکنم که تو اینا را برکت بتی خدماتشان در بین افغانها محاجرین برکت بتی در اونجا و مانند از اون دیگر افغانهای مسیحی را چی در اروپا و چی در افغانستان اونا را هم برکت بتی که نور و نمکتو در اجتماع خود در خانواده خود و در بین امسایهای خود باشند خداون دا ما زندگی خود را و همه ایماندارار به دستهای مبارکتو میسپاریم بنامی ایسای مسیح آمین موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی