مثال ها در باره ای ملکوت خدا

  ۳۰ دقیقه

یک بار عیسی مسیح در میان رهبران یهودی بود، او آنها را نصیحت کرد که همیشه مهمانان را پذیرایی و خدمت کنند. و سپس به صاحب خانه اشاره کرد و گفت، هر وقتی که می‌‌خواهی یک مهمانی بزرگ برگزار کنی فقرا را نیز در مهمانی ات دعوت کن. بعداً عیسی مسیح مردم را به پادشاهی خداوند دعوت کرد، او خودش را نان حیات خطاب کرد. عیسی مسیح قدرت خدا است، او قدرت خدا را دارد، و می‌‌توانست طوفان را فقد با گفتن "آرام شو" متوقف سازد و با گفتن " بلند شو" مرده را زنده گرداند. او بیشترین قدرت را در این جهان داشته است.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند داستان های کتاب مقدس برای اطفال داستان های کتاب مقدس برای اطفال اگر کسی از خانواده محترم شما به انترنیت دست رسید داشته باشند می تونین از سریع ایمیل یا پوست الکترونیکی سوالتانا برا ما به آدرس انفو at afghanradio.org روان کنین ما هم کوشش میکنیم که جواب سوالتانا به اصره وقت برتان پیدا کنیم شما می تونین برنامه های کتاب مقدس برای اطفال از طریق انترنیت هم تحقیب کنین آدرس صفحه انترنیتی ما www.afghanradio.org می باشه و وقت که روی سفر رفتین بلای داستان های کتاب مقدس برای اطفال کلک کنین همونجه است که برنامه ها را می بینین حبت اطفال ازیز من اگه وقت زیادتانا نمی گیرم بیاین که با هم یک جای به برنامه امروز گوش بدیم چقدر این روز ها موبایل موبایل باسی زیاد چرا؟ هر کسی ببینین در استش یک موبایل است آها در مکتب ما اقل سنفی های موبایل دارن؟ هیتون موبایلای جور کردن که می تونن اکس ها می گیره آها یک فکایی هم است که می گه یک روز یک گرگ پیش خانه بزک چینی آمد برا انگک بنگک کلولسنگک می گه دروازه را آواز کنین که من مادرتان استم برتون شیر آوردیم انگک بنگک کلولسنگک صدا می کنن برا ما وقت از گارک دروازه اکس تا که موبایل ما گرفتیم برا مادرم اکس تا نشان می تیم که تو آمده بودی که مارا بازی بدی فکایی بود که گفتی؟ آها نفهم بیدی؟ بسیار خنددار نبود راست می گه سل که من برشان فکایی می گم خندام می کنن مگرم می گن خنددار نبود امیال سکی که خندداریم خب باش که من برتون یک فکایی خنددار بگویم خنددار خواهست بش نو اگه خنددار نبود پاس خنده نکو بگم از این امیال مرا خنده می گیده خب بگم می گن یک نفر پیش دکان سیمساری دکان که چیزای آرائشی مفروشن استاده بود گدایی می کن ار دختر زن که می آمد می گفت نامزادستم خیلی برم کمک کنین که بر نامزادم یک سامان آرائش بخرم تل یک زن به سخت یک زره سامان آرائش داد برش گفت بگی بر نامزادت ببر گدایگر موبایل خود از جیب خود کشید گفت باش که بر نامزادتم یک پیلفون کنم بیبنم که این رنگ خوشش می آره یا نه یعنی دیگه گدایگران موبایل دارن آه دیگه فکایی است ماره جان فکایی است داده من رو شنیدی آه بچه شنیدم این خود راست است که موبایل و تلفون زیاد شده مگرم موبایل و تلفون و کمپیوتر دمی چند سال آخر بسیار پیشرفت کده و کار مردم هم زیاد آسان سخته آه بچه ایم هال موبایل میگری در جایی که باشی چی در خانه چی در سرک چی سرکار چی شهر چی روز در ولایت یا هر کشور که بخویی میتونی زنگ بزنی یک وقت خاله چند که در مزار بودند به ما کس ازشان خبر نمی شد حالا چقدر خوب شده نی؟ خاله امشون که هر وقت درشان شروع میتونی بر ما زنگ بزنه آه بچه ایم بر کل مردم خوب شده هم به فامیلا هم به کسایی که کار دارند هم به کسایی که تجارت میکنند بر کلگی آه خصوصا به کسایی که تجارت میکنند بسیار خوب شده ما پدر جانو ما بگوییم بر ما هم یک دانه موبایل بخوره بچه موبایل خریدن مصرف هم داره تا کسی که به موبایل ضرورت نداشته باشه فایده موبایل چیز که داشته باشه؟ بسیاری کسا هستن که بخاطر هم چشمی و ای گپا موبایلای رنگ آرنگ میخرند و حتی در یک خانه چندین موبایل دارند خب اگه که ضرورت داشته باشه خب تیز مگم اگه ضرورت نباشه چی فایده که مصرف اضافه گی کنند؟ راست میگه تو موبایل چی می کنی؟ بچهم همیشه فکرتان باشه که مصرف بی جای نکنین چرا که هیچ فایده نداره و هیچ وقت امرای کسا هم چشمی نکنین آخ خداوند نمی خواهد که ما کتا کس هم چشمی کنیم آفرین بچهم خداوند هم چشمی را خوش نداره خب ما را جان دستی بر ما باید کسا بگوییم آخ بچهم یک گلاس چای خیپرتو برم بیشینین که برتان کسا بگویم زورا جان یادت است که کدام کسا را برتان گفته بودن؟ آخ مایه جان کسای یسای مصیره که مردم نیسیت می کند و شفا می داد آفرین بچهم امروز هم ادامه کسای یسای مصیره برتان می گم سیست؟ آخ مایه جان سیست خب یک روز یک نفر که بسیار مذهبی بود یسا را میمان کد دیگه رفیقایش هم آمده بودن که یسا را ببینن و امروش گپ بزنن و گپای او را بخاطر پاچای خدا و قدرت خدا بشنون مایه جان و رهبرهای مذهبی و کسای که پیروهای و بودن یسای مصیره بد نمی دیدن؟ می دیدن بچهم مگرم در بین مردمهای مذهبی هم کسای بودن که می خواستن گپای یسای مصیره بشنون بسیاری هم می خواستن که چیزی یاد بگیرن و کسای هم بودن که می خواستن یک بانه پیدا کنن و بگوین که یسا چیزای غلط میگه خب مایه جان گفتی یسا را میمان کده بودن؟ گفتم کسایی که یسای مصیر را میمان کده بودن آدمهای مذهبی بودن و مردمهای مذهبی که بودن بسیار مردمهای از خود رازی و مغرور بودن هر کدامشان بالا شیشته بودن و کسایی که نو می آمدن کوشش می کدن که به بسیار غرور که تا چپنای دراز خدا لونگیای خواد در بالا سرخانه بیشینن یسای مصیر خوب طرفشان سهل کده و برشان نسید کده و گفت هر وقت که در یک مجلس آروسی یا یک مجلس کلان میمان میشین کوشش نکنین که برین و در بالا سرخانه بیشینین بخاطر که میشه یک میمان مهم تر از شما بیاید با صاحب خانه شما را بگوید میشه که این میمان مهم در جای شما بشانیم و شما پایین تر بیشینین آهان چقدر شرم خانه ما و شما که میمان میاید ما میمان در بالا سرخانه میشانیم نه آهان بچه ایم رسم و رواج کتاب مقدس که زیادتر مثل رسم و رواجای ما و شما است آهان خب کسی میخواید که میمان قدر و عزت بده چقدر ما و شما میگیم بالا بیشی بالا تر بیشی دادان و دروزه نشی بالش را پشت میمان میمانیم در دوران یسای مصیر هم امی رقم بود بموخوده یسای مصیر برو مردم گفت که کوشش نکنن که زیاد خدا مغرور بگیرین و بالا سرخانه بیشینین بانین که دگاه بالا سر بیشینین آهان بچه ایم یسای مصیر برشان گفت بیتر است که در پایین خانه بیشینین که صاحب خانه بیایا و شما را بالا سرخانه ببرا در او وقت است که سربلند میشین بخاطر که هرکس که بخوای خدا کلان نشان بده خجالت خواد شد مگرم هرکس که شکست نفس و فروتن باشه سربلند میشه ماهره جان فروتن چیست؟ بچه ایم فروتنی یعنی بیکبر آدم افتاد دل شکست نفس اونو امیارا میگن بعد از او روی خود را طرف صاحب خانه کده و برش گفت هر وقت که میخوایی میمانی کلان بگیری یا کدام مدلس خوشی بگیری دوستا و بیادرا و خیش و قوم و امسایی پیسدارتا که بسیار نامدارستن دوت نکو بخاطر که وای اووز میمانیت باستا را میمان میکنند و میمانیت را ادا میکنند اووز از او هر وقت که میمانیت و مدلس میگیری بیتر از که مردم های فقیر و بیچاره و گدایگر و شلا و کرا را دوت کنی و خداونت را عجر خواد داد بخاطر که برای کسایی خدمت میکنی که محبت و خوبی تا را جبران کده نمیتونند راست میگفت آه دا بین مردم ما امیگه بسیار زیاد است بخاطر نام نشان خود میمانی میکنند و پیسه خرچ میکنند آه مگرم بسیاری های هستند که موخه شقم و غریب خودم خبر نمیکنند آه حتی دا عروسی هم امیتر است خوب ماده جان دا بین کسایی که ایسای مسی برشان قصه میکد یکیش قصه را خوب گوش کد مگرم بازم به بسیار غرور صدا کد گفت خوشاب آل کسی که دا پاچای خدا باشد داونجه چی میمانی باشد چقدر مذهبه تا چرا اتا گفت؟ اطمن بخاطر که غرور داشت و خود از مردم دگه کده بیتر فکر میکد آه بچهیم و خیال میکدند بخاطر که بسیار مذهبیستند تنها آماده بهشت میرند دگه مردم ها بسیار کم میزدند اون نفر ها میخواست بگوید که یعنی ما دا جنت میریم و خوشاب آل ما دگه مگرم ایسای مسی برش گفت باش که من ورد یک قصه دیگر را بگویم کل مردم باز خوب فکر خدا گرفتند که ایسای مسی باز چی میخوای بگوید ایسای مسی گفت یک نفر یک میمانی خوب کلان گرفت و بسیاری مردم ها دوت که در میمانیش بیایند وقتی که کل چیز تیار شد نوکر خود رواند که پشت میمان ها برو و برشون بگوید که بیایند وقتی که نوکر پشت میمان ها رفت یکیش گفت من یک قطع زمین خریدم میرم که زمین ببینم دگیش گفت من زیاد کار دارم پنج اف گو خریدم باید بروم ببینم که وخوب قلبه می کنن یا نی دگیش گفت من نه و عرصی کردیم من نمیتونم که در میمانیتان بیایم هر کدامشان یک بانه کردن و نخواستن که در میمانی برند نوکر هم رفت کل چیزا را که شنیده بود بر بادار خود گفت بادارش وقتی کل گپا را شنید بسیار قار شد و نوکر خود را گفت برو در کوچه و در شارع بگرد هر فقیر و فلج و کر و شرع که پیدا کردی بگویشان که بیاین نوکر هم رفت و امره بادار خود را بجایی کرد مگر منوز هم در خانه بسیار جایی بود صاحب خانه باز نوکر خود را صدا کرد و برش گفت باست برو در بیرون و هر کسی که در بیرون دیدی بگیریشان و در میمانی بیارشان تا خانه پر شوه کسایی را که اول دوت کده بودم یکیش نامد آلی یکیش هم مزید نانو من نخود چشید مانایی کسیی سمسی چی بود؟ بشیم دیگه قصه صاحب خانه خود خداون بود و او همیشه پیغمبرها را روان کده بود که مردم بفهمانند و بخاطر پاچای خدا برشون بگوید مردم را که خواسته بود قوم اسرائیل بود کسایی را که خواسته بود و هر کدامشان یک گذر کدند و بسیاری مردم قوم اسرائیل از امرو خواست خدا سرپیچی کدند وقته که یسای مسیح آمد باز مردم خواست و بازم قوم اسرائیل و خصوصا در برای مذهبی که خود بالاتر از مردم دگه فکر میکدند گپا یسای مسیح را و خواست خداوند قبول نکدند و بخاطر که وا دوت خدا را قبول نکدند یسای مسیح دگه مردم را دوت کدند و هر کسی که دوت خدا را قبول کند میتوند که در پاچای خداوند شامل شده و یسای مسیح راستن به رهبرهای مذهبی و به کسایی که بسیار مغرور بودند گفت ما برتون میگم از کسایی که دوت شده بود و نخواستند که در میمانی ما شرکت کنند ایچ کدامشان نانو مرا و مزهی میمانی مرا نخواد چشیدند ماضرجان خداوند نمیخوای که اسرائلیا در بعشت باشند؟ نه بچه ام ادافی یسای مسیحی نبود که اسرائلیا در بعشت نمیباشند ادافی یسای مسیحی بود که هر کسی که دوت خداوند قبول نکنه در بهشت نمیباشه هم تور که رهبرهای مذهبی دوت یسای مسیح را قبول نکدند بسیاره مردم های دگام هستند که یسای مسیح را و دوت یسای مسیح را قبول نمیکنند مگرم کسایی که دوت خداوند را قبول کنند هر کسی که باشه میتونه در چشن خداوند یا در جنت امرای خداوند باشه چقدر یسای مسیح قصائی مانادار میگفت؟ آهان یکان دفعه من خیال میکنم این ملکوت خدا یا پاچای خدا چقدر عرضش داشته باشه که یسای مسیح همیشه به خاطر امو به مردم گپ میصد بچه هم بسیار مردم در اون وقت این فکره داشتند و جواب این سوال هم یسای مسیح گفته این را مثل کسا گفته؟ آهان بچه هم یک روز یسای مسیح بر مردم گفت باید همیشه در فکر این باشین که بتانین در ملکوت خدا امرای خداوند باشین بخاطر که بودن در ملکوت خدا بسیار به عرضش هست مردم معتل ای بودن که یسا کدام مثال برشون بگوید که صحیح بفهمند که هدف یسا چی است بخاطر که یسای مسیح همیشه مثال و قصه میگفت نه؟ آهان بچه هم یسای مسیح برشون یک مثال گفت یک وقت یک تاجر بود که مروارید و دگه جوایرات خرید و فروش میکد همیشه در سفر بود از یک شهر در دگه شهر میرفت و از یک بندر در دگه بندر میرفت که تجارت کنه یک روز یک مروارید کلان و مقبول دید که بیخی عیران ماند ایچ وقت تا مروارید مقبول و خوبه ندیده بود گفت باش که مروارید خوبه از نزدیک ببینم مروارید در دست خود گرفت و فهمید که راستی یک مروارید کامل است مگرم وقت که قیمت او را پرسان کد فهمید که او را نمیتونه که بخره بشه خود گفت ارقم که شوه من میخواهم که این مروارید داشته باشم امو بود که کل مرواریدهای خودا که داشت کشید و فروخت و بجایش امو مروارید بی جوره را خرید بسیاری کسایی کنجا بودند و قصایی ایسای مسیر را شنیدند فهمیدند که ملکوت خدا راستی بسیار با عرضش از دگه چیز است اینجا مانای مروارید بی جوره امو نجات زندگی همیشهگی امرای خدا است آه ما فهمیدم به نظر من آلم گبای ایسای مسیر بسیار با مانا است آلم ببینید در دنیا ازارا رقم دین و مذهب است مگرم تنهای ایسای مسیر میتونه که امو مروارید قیمتی را به ما بتا بخاطر که ایسای مسیر است که میتونه کسا نجات بتا بخاطر که او زنده است آه بچه ام همطور که ایسای مسیر گفت در دنیا بسیار مروارید است مگرم ایش مروارید با او مروارید قیمتی و بی جوره نمیرسه مروارید بی جوره پاچایی و ملکوت آسمانی خداوند است بعد از او ایسای مسیر یک قصی دگر را به مردم گفت چی گفت مادر جان؟ گفت یک روز یک نفر در یک جای بیل میزد که یک گنج را یافت گنج چیست مادر جان؟ یک صندوق یک گوزه یک چیز که طلا و نقره پر باشه در زمین کسی گرش کده باشه او را گنج میگن آه اونمو گنج است وقتی که او نفر گنج را یافت تیزه کده پس پتش کد و پیش خود فکر کد که چی کنه که او گنج از خودش شده خوب چند دقیقه فکر کد و داخل گفت بیترین کاریست که برم دارو ندارو من بفرشم و بیایم امی توت زمین را بخرم چقدر چالاگ زمین که میخرید گنج هم دیگه از او میشه نه؟ آه اون نفر میفهمید که فرختن کله جای و جایدادش ارزش ای را داشت که گنج از او شده آه بچه ایم ایسای مسیح که دیگه مثال مردم افهمان که ملکوت خدا و پاچای خدا بسیار با ارزش است امیاله یک مثال دیگه به فکر ما آمد چی مثال در فکر تو آمد؟ بگویم مادر جان آه بگو بچه ایم ای مثال در فکر ما آمد که آدم بسیار پایسه را خوش داره میره کار میکنه زامت میکشه بسیاری کسا را ببینه که شو روز کار میکنن که پایسه پیدا کنن بگم بخطری که سر شوند میره نموز پایسه را که به زحمت کمایی کردن بر نانوای میتن که نان بخرن یعنی نان بسیار با ارزش تر از پایسه و دارائی است آه، او روز در کلیشه خانگی یادت است که ای آیه را خوندم که ایسای مسیح میگه من نان حیات استم حالا که مادرم یه قصای ایسای مسیح را گفت من فکر کنم که ایسای مسیح بسیار مهمتر از دارائی و زندگی دنیا است بخطر که او نان حیات است آه، هموتا اگه کس نان نداشته باشه از گشنگی میوره هموتا بغیر ایسای مسیح کس تباچه خداون رفته نمیتونه آفرین بچه ایم راست میگی هموتا اگه آو هم فکر کنیم ارقدر تلاو و پیسه داشته باشی و در یک دشت باشی که آو پیدا نشه و از تشنگی نزدیک باشه که بمودی که از پشت بیای و بگویی بلد آو میتم اگه کل دارائی تا برم بدی به نظر من میتیش که زنده بانی آه، او روز ای را هم در کلیشه خانگی خوندم یاد است که خاندم که ایسای مسیح میگه من آب حیات استم آه بچه ایم، ایسای مسیح یک گفت همه تو به مانان همی گفت ای که گفته من نان حیات استم و آب حیات استم بخاطر گفته که هر کس به نان آو ضرورت داره و بدون نان آو میمره و به غیر از ایسا هم کس نمیتونه در پاچای خدا برسه در یک جای دگه ایسای مسیح میگه من را راستی و زندگیستم ایچ کس نمیتونه به خدا برسه فقط به وسیله من اتمنی ایسای مسیح قدرت داره دگه داره دگه که گفته ما شما چقدر قصای نبی ها و پیغمبر ها را شنیدیم ایچ کدام پیغمبر ها مثل ایسای مسیح به قدرت گفت نمیزد که بگویه من آب حیات استم بگویه من نان حیات استم یا بگویه من تنها رای رسیدن به خدا استم آه مالوم دار که ایسای مسیح قدرت داره یک روز ایسای مسیح از صبح تا دیگر امرای شاگردهای خود و امرای دیگر مردم زیاد مصروف بود و زیاد مردم ها را شفا داد طرفای دیگر زیاد مانده شد و شاگردهای خود را گفت بیاین که او طرف دریا بریم شاگردهایش زود کده در کشتی شیشتن و برای استاد خود گفتن برو دمو کنجک کشتی یک توشکک است امون جه خدا یک دقیقه پرد تو که مندگیت بره شاگردهایش کشتی را خوب تیز کده بودن که استاستا توفان شروع شد توفان خطرناک است نه؟ آهان نیست خیلی؟ باز بام توفان در دریا آهان بچه ایم مایگیرهایی که در دریای جلیل مایی می گرفتن کلشان از توفان دریای جلیل می ترسیدن بخاطر که می فمیدن که وقت توفان شروع شد و بسیار خطرناک است خلاصا توفان دقیقه بدقیقه زیادتر شده می رفت و کشتی و کشتی را سر هاو تا و بالا می برد کل کسایی که در کشتی بودن ترسیدن نزدیک بود که کشتی غرق شد هیسای مسیح آنازام خواب بود؟ حتما بشیار مانده شده بود آهان بچه ایم هیسای مسیح آرام سر خودمانده بود و خواب بود شاگرد هیسای مسیح وقت که دیدن دقیقه بخی نزدیک است که کشتی غرق شد سر هیسای مسیح صدا کردن برش گفتند هی استاد بخی نزدیک است که غرق شدم تو قرار سر تا ماندی و خواب کردی هیش در فکر ما نیستی هیسای مسیح سر خودا بالا کرد دید که شاگردهایش چقدر سیدن استاد شد و طرف دریافت سعی کرد و بعد از او عمر کرد و گفت آرام شو امو بود که توفان خلاص شد و دریافت آرام شد داستی؟ آه بچه ایم شاگردهای هیسای مسیح هیران مانده بودن و دیدن که هیسای مسیح چقدر قدرت داره بین خود میگفتند که هجب است که اتا توفان و شمال با امر هیسای مسیح استند تنها خداونت قدرت داره آه خب اطفال بسیار عزیز و نازنین داستان امروز تانم شنیدین امیدوار استم که داستان امروز هم خوش تان آمده باشه ازی که وقت برنامه تان به پایان خود رسیده تا برنامه آینده تمام شما را به خداونت می سپاریم فیض و برکات هیسای مسیح خداونت امروز تان باشه دوست دوست من شد یار یار من شد در جان به ایچ پس اتبار من شد اتبار من شد دوست دوست من شد یار یار من شد در جان به ایچ پس اتبار من شد اتبار من شد اتبار من شد یک روز این روح خواهد گره مفتول عمر خواهد گره های خوش آن روز کنم قیام گیرم مکان روز روست ما نشد یار و یار ما نشد در جان به اجمع اتبار من شد اتبار من شد به نای آن گردت خراب روهم چه دیگران بخاب دارد منظر خدای من برای من روز روست ما نشد یار و یار ما نشد در جان به اجمع اتبار من شد اتبار من شد دارم نظر برویو خواهم روان بسویو چوبیک ذرا دیام من پیغام من روز روست ما نشد یار و یار ما نشد در جان به اجمع اتبار من شد اتبار من شد در جان به اجمع اتبار من در جان به اجمع اتبار من در جان به اجمع اتبار من در جان به اجمع اتبار من در جان به اجمع اتبار من نظریات و پیشنادهایتان را در باره کیفیت برنامه ها و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما گسیل دارد نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهر پاکستان نشانی ما در قبرس صدای زندگی نشانی ما در قبرس