قیامت

  ۳۰ دقیقه

  ۲ اُکتُبر ۲۰۱۱

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند شنانده های عزیز برنامه راه راستی سلام هر یکی شما عزیزان را به درس اینعوبد راه راستی خوش آمدید می گویم امیدوارم که زندگی خداپسندانهی داشته باشید خدا را شکر گذارم که همه شما دوستان آماده شنیدن برنامه اینعوبد ما هستید درس اینعوبد خش را باز هم به نام خداوند محرمان که همه شما را دوست دارد آغاز می کنیم خدایی که می خواهد تمام انسانها راه راستی را که او برای آنها برگذیده است بدانند تا باوی زندگی عبدی داشته باشند و دعا می کنیم که خداوند پرجلال شکرت می کنیم بخاطر محبت بپایان و بشایبیت تو خدایی هستی که به هیچیز نیاز نداری بخاطر که تو کامل و قادر هستی هر کاری که تو می کنی همه بخاطر خوبی ما انسان هست خداوندا تو را شکر می کنیم مسیر که پاک و بگنا بود فرستادی تا بار گناه ما را به دوشت بگیره خدایی ما انسان هستیم انسان که تو خلق کدی تو از نیت و فکر ما آگاهی داری بنان دعا می کنیم که فکر و ذهن ما را به خود جلب کنیم تا به تو و مخلوقات تو محبت کنیم و همیشه از ما کار سر بزنه که تو از او خوش می شیم درس این وقت راه راستی را تو برکت بده تا هر کسی که می شنوه از او برکت بگیره و به عظمت تو سرت عظیمه خم کنه خدایا تمام ایدوارا از تو به نام ایسای مسیر می خواهیم آمین دردرس گزشت دیدیم که چیگونه ایسای مسیر خون خود را در بالای سلیب که با آن مخکوب شده بود ریخت تا با آن وسیله مصدوی گناهان بشر را بپردازد و برای گناهکاران دروازه آرامش عبدی را باز نماید همه چیز درست متابقه پیشگوی های بیشترین بیشترین بیشترین بیشترین بیشترین همه چیز درست متابقه پیشگوی های پیانبران خدابند واقعی گردید مسی توحین و تحقیر شد به او شلاخ زدند و بعد به سلیب مخکوبش نمودند فقط امان تاوره که قدش بیگناه بیوزه به سر ابراهیم قربانی شد ایسا یعنی نجادهنده بیگناه نیست بیوزه ما جان خود را قربان نمود قبل از این که ایسای مسی در بالای سلیب بیمیرد او فریاد کشیده گفت تمام شد خدابند را شکر که ایسای مسی نقشه نجاده را که خدابند ترحنموده بود به پایان رسانید مرگ مسی بروی سلیب مهمترین موضوع را در کتاب مقدس تشکیل میدهد به خاطره که به وسیله مرگ مسی خدابند میتواند بیدون آن که نقزه به عدالتش واقعی گردد مارا ببخشاید در حاله که مرگ ایسا مهمترین قسمت کتاب مقدس را تشکیل میدهد اما چیزی را که در درس این آباد در نظر داریم مطالعه نماییم بیشتر از همه شگفت آور و حیرت انگیز است چون ترین درس خواهیم شنید که چیگونه خداوند ایسای مسی را دوباره بعد از مرگ زندگردانید قسم که ما قبلا مطالعه نمودیم بعد از آن که ایسا مرد یکی از اساکر روم بانعیزه به بغل او زد و در نتیجه آن خون و آب از بدن ایسا جاری شد و به اثبات رسید که ایسا مرده است ما همچنان دیدیم که یک مرد سراتمند ایسا را در قبر که از سنگ برای خود ساخته بود گذاشت سنگ کلانی را هم به دهنه ی غار قبر گذاشتند و همه چیز مطابق پیشگویه های پیانبران انجام شد در انجیل مقدس خداوند می فرماید مروره جان شما از انجیل مقدستان آیات مربوط به این موضوع را بخانید بسیار خوب روز بعد یعنی صبح روز شنبه سیدان کلان و پیروان فرقه فریسی بطور دست جمعی پیش پیلات رفته گفتند آلی جناب ما بیاد داریم که آن گمراه کننده وقت زنده بود گفت که من پس از سه روز از نو زنده خواهم شد پس امر کن تا روز سه وام قبر تحت نظر باشد وگر نه امکان دارد شاگردان و بی آیند و جسد او را بدوزدند و آنگاه به مردم بگویند که او پس از مرگ زنده شده است و به این ترتیب در آخر کار مردم را بیشتر از اول فرید دهند پیلات گفت شما می توانید نگهبانانی به آنجا بگذارید بروید و تا آنجا که ممکن است از آن محافظت کنید پس آنها رفته قبر را محرولاک کرده نگهبانانی در آنجا گذاشتند تا از قبر نگهبانی کنند بعد از روز هفته در سپیدادم صبح یک شنبه مریم مجدلیه و آن مریم دیگر به دیدن قبر رفتند ناگاه زلزله شدید رخ داد زیرا فرشته خداوند از آسمان نازل شده به سوی سنگ آمد و آن را به کنار غلطانیده بر روی آن نشست صورت و مثل برق می درخشید و لباسهایش منند برف سفید بود از دیدن این منظره نگهبانان از ترس لرزیدند و منند مرده به زمین افتادند زنان دیدند که سنگ از در مقبره به کنار غلطانیده شده و وقت به داخل رفتند از جسد ایسا خبر نبود پرایشان و نگران در آنجا استاده بودند که ناگهان دو مرد با لباسهای نورانی در پهلوشان استادند زنان سخت ترسیدند و در حال که سرهای خود را بذیر انداخته بودند استادند آن دو مرد گفتند چرا زنده را در میان مردگان می جویید و اینجا نیست بلکه زنده شده است آن چرا در وقت بودن در جلیل به شما گفت به یاد بیاورد که چطور پسر انسان میبایست به دست خطاکاران تسلیم گردد و مسلوب شود و در روز سیوام زنده شود آن وقت زنان سخنان و را به خاطر آوردند و وقت از سر قبر برگشتند تمام موضوع را به یازده هواری و دیگران گزارش دادند آن زنان عبارت بودند از مریم مجدلیه یونا و مریم مادر یعقوب زنان دیگر هم که با آنان بودند جرعیان را به رسولان گفتند اما موضوع به نظر آنان پوچ و بمعنی آمد و سخنان آنان را باور نمی کردند زیرا تا آن وقت آنها کلام خدا را نفهمیده بودند که او باید بعد از مرگ دوباره زنده شود اما پترس برخواست و به سوی قبر دوید و خم شده نگاه کرد ولی چیز جز کفن ندید سپس در حال که از این واقع در حیرت بود به خانه برگشت همان روز دو نفر آزانان به سوی ده کده به نام امواز که تقریبا در دفرسنگی ارشیلم واقع شده است می رفتند آن دو در باره این واقعات گفته گو می کردند همین طور که سرگرم صحبت و مباحثه بودند خود ایسا نزدیک شد و با آنان همراه شد اما چیز پیش چشمان آنها را گرفت به طور که او را نشناختند ایسا از آنان پرسید موضوع بحث شما در بین راه چیست؟ آنها در جای خود استادند غم و اندو از چهره هایشان پیدا بود یکی از اندو که نامش کلیوپاس بود جواب داد گویا در میان مسافران ساکن ارشیلم تنها تو از واقع چند روز اخیر بخبر هستی ایسا پرسید موضوع چیست؟ جواب دادند ایسا ناصری مردی بود که در گفتار و کردار در پیشگاه خدا و پیش همه مردم پیامبر توانا بود اما سهدان کلان و حکمرانان ما او را تسلیم کردند تا سرش حکم مرگ شود و او را بسلیب میخکوب کردند امید ما این بود که او آن کسی باشد که میبایست اسرائیل را رهائی دهد از آن گذشته حالا سه روز است که این کار انجام شده است علاوه بر این چند نفر زن از زنهای ما ما را حیران کرده اند ایشان سهرگاه امروز به سر قبر رفتند اما موافق به پیدا کردن جنازه نشدند آنها برگشتند و میگویند در رویا فرشتگانی را دیدند که به آنان گفتند او زنده است پس عده از نفرهای ما سر قبر رفتند و اوزارا همانطور که زنان گفت بودند دیدند اما او را ندیدند سپس ایسا به آنان فرمود شما چقدر دیرفهم و در قبول کردن گفتهای پیانبران کنزهن استید آیا نمی باید که مسیح پیش از ارود به جلال خود همین طور رنج ببیند؟ آنوقت از طورات موسا و نوشته های پیانبران شروع کرد و در هر قسمت آیات را که درباره خودش بود برای آنان بیان فرمود در این هنگام نزدیک دهکده که به طرف آن می رفتند رسیدند و گویا او می خواست بر راه خود ادامه دهد اما با او اسرار کردند پیش ما بمان چون غروب نزدیک است و روز تقریبا بپایان رسیده بنابراین ایسا داخل خانه شد تا پیش ایشان بماند وقتی با آنان سر دسترخان نشست نان را برداشت و پس از دعای سپاسگزاری آن را پاره کرد و به ایشان داد در این وقت چشمان ایشان باز شد و او را شناختند ولی فورا از نظر آنها ناپدید شد آنها با یک دیگر گفتند دیدی وقت در راه با ما صحبت می کرد و کتب را تفسیر می کرد چطور دلهای ما می تپید آنها فورا هرکت کردند و به ارشیلین باز گشتند در آنجا دیدند که آن یازده هواری همراه دیگران دوره هم جمع شده می گفتند آره در واقع خداوند زنده شده است شمعون پترس او را دیده است آن دو نفر نیز وقای سفر خود را بیان کردند و گفتند که چطور او را در وقت پاره کردن اینان شناختند در حال که شاگردان در باره این چیزها گفت و گومه کردند ایسا در بین ایشان ایستاده به آنها گفت سلح و سلامت بر شما باد آنها با ترس و وحشت گمان کردند که شبه می بینند او فرمود چرا این طور آشفده حال استید چرا شک و شبه و دلهای شما رخ نمی کند دست ها و پاهای مرا ببینید خودم هستم بمن دست بزنید و ببینید شبه مانند من گشت و استخان ندارد این را گفت و دست ها و پاهای خود را به ایشان نشان داد از خوشی و تعجب نتوانستند این چیزها را باور کنند آنگاه ایسا از آنان پرسید آیا در اینجا خوراک دارید؟ یک تکماهی بریان پیش او آوردند آن را برداشت و پیش چشم آنان خورد و به ایشان فرمود وقت هنوز با شما بودم و می گفتم که هرچی در تورات موسا و نوشته های پیانبران و زبور در باره من نوشته شده باید به انجام برسد مقصدم همین چیزها بود بعد ذهن ایشان را باز کرد تا کلام خدا را بفهمند و فرمود این است آن چی نوشته شده که مسی باید عذاب مرگ را ببیند و در روز ثابت دوباره زنده شود و به نام بو توبه و آمرزش گناهان به همه ملت ها ایلام گردد و شروع آن از ارشلین باشد شما بر همه این چیزها گواه هستید یکی از دوازده شاگرد یعنی توما که به معنی دوگانگی است موقعی که ایسا آمد با آنها نبود پس وقت که دیگر شاگردان با او گفتند ما خداوند را دیده ایم او گافت من تا جای میخه ها را در دستش نبینم و تا انگشت خود را در جای میخه ها و دستم را در پهلویش نگذارم باور نخواهم کرد بعد از هشت روز وقت شاگردان بار دیگر با هم بودند و توما هم با آنان بود با وجود این که درها بسته بود ایسا به درون آمد و در میان آنان ایستاد و گافت سلام بر شما باد و بعد به توما گافت انگشت خود را به اینجا بیاور دستهای مرا ببین دست خود را به پهلوی من بگذار و دیگر بی ایمان نباش توما گافت ای خداوند من و ای خداوند من ایسا گافت آیا تو به خاطر این که مرا دیده ای ایمان آوردی؟ خوشا به حال کسانه که مرا ندیده اند و ایمان می آورند ایسا موجزات بسیار دیگر در حضور شاگردان خود انجام داد که در این کتاب نوشته نشد ولی اینقدر نوشته شد تا شما ایمان بیاورید که ایسا مسی و پسر خدا است و تا ایمان آورده به وسیل نام و صاحب زندگی عبدی شوید چه داستان هیرت انگیز و جالب را در این درس شنیده ایم؟ ایسا از میان مردگان برخواست او یکی از دشمنان سرسخت انسان را که عبارت از مرگ می باشد شکست داد قبر نتوانست ایسا را در خود نگه دارد در روز مردگان برخواست ایسا را در خود نگه دارد ایسا را در خود نگه دارد قبر نتوانست ایسا را در خود نگه دارد در روز صبح ایسا کفن را گذاشته و منند پروانه ای که از قشر خود بیرون می آید از قبر بیرون برامد در جای که جسد ایسا قرار داشت فقط کفن باقی ماند و بس ایسا مسی با بدن پرجلال از قبر بیرون برامد تا هر کسی به او ایمان بیاورد صاحب امچوبدن خواهد شد این دلیل است که کلام مقدسان را ابراز می نماید وقت که می فرماید اما در حقیقت مسی پس از مرگ زنده شد و اولین کس است که از میان مردگان برخواست زیرا چنان که مرگ به وسیله یک انسان آمد همون طور قیامت از مردگان نیست به وسیله یک انسان دیگر فرا رسید و همون طور که همه آدمیان بخاطر همبستگی با آدم می میرند تمام کسانی که در پیوستگی با مسی هستند زنده می شوند قیام ایسا از میان مردگان ثبوت می کند که ایسا کسی بود که اداعه این را می کرد آیا بخاطر دارید که ایسا فرمود؟ من قیامت و زندگی هستم کسی که به من ایمان بیاورد حتی اگر بیمیرد زندگی خواهد داشت ایسا وادن امود که او به همه کسانی که به او ایمان بیاورند حیات جاودان اعطا خواهد کرد بس اگر او بر قدرت مرگ غالب نی آمده بود چطور می تونست دیگران را از قدرت مرگ، گناه و جهنم نجا دهد؟ شاید این مطلب را با طرح مساله بیشتر درک کرده به توانیم فرض کنیم که یک طفلک در ساحل بحر بالای ریکهای نرم ساحل مسروف بازی و ساعت تیری است که ناگهان موج خروشان بحر او را با خود به داخل آب می برد طفل بسیار تلاش می کند تا خود را نجا داده و به خوشکه بازگردد اما موافق نمی شود پس حالا اگر کسی طفل را کمک نکند، طفل غرق خواهد شد درانجا مرد هم در ساحل ایستاده است که با فریاد به طفل می گوید نترس من تو را نجا داد خواهم داد پس مرد شناکنان خود را به طفل می رساند اما امواج پرتراتوم بحر قویتر از آن است که آن مرد دیگر بتوند حتی خود را نجا داد در نتیجه مرد و طفل هر دو غرق می شوند مرد تلاش نمی بود که طفل را نجا دهد اما فقدان قدرت باید شد که مرد به هدف خود ناهل نگردد امواج بحر بسیار قویتر از آن بود به همین ترتیب بسیاری ها پیدا می شوند که ادعا می کند نجا دهنده هند و برای مردم می گویند از من پیروی کن به من اعتماد کن و به بهشت خواهی رفت کسانی که اینچونین وعده می دهند شاید داراگ نیت نگ باشند اما آباد بختان قادر نیستن چیز را که وعده می دهند به انجام برسانند آنها حتی نمی توانند خود را هم نجا دهند چون ایشان بالای گناه و مرگ قدرت ندارند مرگ بسیار پرقدرتتر از آنهاست وقت بیمیرند و به قبر گذاشته شبند بذنهایشان در قبر خواهد پوسید و روح ایشان منتظر روز داوری خواهند ماند اما این موضوع در مورد ایسای مسیح بسیار متفاوت است چون ایسای مسیح کس است که خود ادعا نموده بود همه چیز درست همانطوره بود که او خود پشگوین نموده بود ایسا مثل قربانی که گناهان را از بین می برد جان سپرد اما در روز ثبوت دوباره زنده شده از میان موردگان برخواست هرگز در میان پیانبران خدا کسی نبوده است که مرده و دفن گردیده باشد و بعد از آن دوباره زنده شده باشد و بعد از آن هرگز نمرده باشد اما ایسای مسیح چونین یک کسی بود؟ بله او مرگ و قبر را شکست داده بر گناه، شیطان و مرگ پیروز شد و خبر بسیار جالب و حیرت انگیز این است که اگر کسی واقعاً به مرگ و رستاخیز ایسای مسیح ایمان داشته باشد برای همش در جلال ایسای مسیح شدید این چیز است که خود ایسای مسیح بعد از آن که دوباره زنده شد آن را اعلام نموده گفت نه ترس، من اول و آخر هستم من زنده بودم و مردم و اکنون تا به عبد زنده هستم و کلیدهای مرگ و عالم مردگان را در دست دارم خدابند ایسای مسیح را دوباره زنده گردانید تا شما با اعتماد کامل به او ایمان بیاورید که او نجات دهنده و داور جهان است که خدابند او را برگوزیده است این چیز است که کلام مقدس آن را اعلام نموده می فرماید در هیچ کسی دیگر رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نام جز نام ایسا به مردم عطا نشده است تا به وسیعه آن نجات یابیم زیرا خدابند روز را معاین فرمود که جهان را با راستی و درستی به وسیعه شخص که برگوزیده خود واست داوری فرماید و برای اثبات این حقیقت او را پس از مرگ زنده کرد زیرا اگر با زبان خود اقرار کنی که ایسا خدابند است و در دل خود ایمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات میابی زیرا هر کی به خدابند روی میاورد نجات میاورد دوستان عزیز الان شما را به شنیدن شهادت یک هواهر مسیحی ما دوت میکنیم با سلام نام من فره از هالند در یک روز تابستان که آفتاب زیبا و حرارتش همه جرا گرفته بود و باختی زیبای خانمان پر از گل و قنچه شده بود ناگهان دلم به باطلاق خشک و سوزان مبدل شد در آن زمان من نه سال داشتم پدرم مرد سیاس ساله، جذاب، ورزشکار، سالم و تنومن بود اما در اصل سکتی مغزی در عرض یک ساعت در گذشت و همه ایمان را به ما تم نشان زمان به سرعت می گذشت و قمعه از دست دادن پدر در من و خانواده بزرگتر می شد من خدا را مغصر می دانستم و می گفتم چطور خداییست که وقتی به پدرم محتاج بودیم او را از ما گرفت این سال دائم در قلبم تکرار می شد خدایا چرا؟ چرا این کار را با ما کردی؟ در این حال از خدا می ترسیدم چون خدا ترسی را از مادرم که زنی مهربان و با خدا بود آموخته بودم به هر حال سعی می کردم که خدا را دوست داشته باشم و وجودش را باور کنم و در تمام مراحل زندگیم رحمت و عظمت او را شاهدیده هم چون در یه خانواده مذهبی به دنیا آمده بودم و با تعصب بزرگ شده بودم ترس خداوند در وجودم با چیزهایی که یاد گرفته بودم و انجام می دادم تو ام بود اما نمی دانستم چرا با تمام آنچه آموخته بودم و انجام می دادم خود را هیچ گاه به خدا من نزدیک نمی دیدم هیچده سال بیشتر نداشتم که ازدواج کردم با تلاش زیاد در کلاس شبان روزی درس می خوندم تا این که به لخره در شهر ری معلم شدم کارم را دوست داشتم و آشغانه آن را دنبال می کردم تا این که با یکی از همکارانم که شدیدن مذهبی بود آشنا شدم با آشنایی با این دوست جدید زیادتر از گذشته از لحاظ مذهبی متعصب شدم و اعمال شریعت را به سختی به جا می آوردم خمسر و بچه ها از این که من هجاب می پوشیدم و بسیار متعصب و خوش مقدس شده بودم اصابانی بودن به مرور زمان با این رفتار های عجیبی که از خود نشان می دادم دیوار بین خودم و دیگر عزای فامیل و دوستان ایجاد کردم دیواری که هرچه زمان می گذشت بلندتر و قطورتر می شد ناومیدی و قم و ترس های ناشناخت من را ازیت میکد و از محرومیت شدیدی رنج می بودم هرچه بیشتر اعمال مثبتی انجام می دادم از خود بیگانه تر می شدم و هرچه کارهای نیک انجام می دادم از خدا دورتر می شدم هر روز بیشتر تنهایی دران قم و ترس از مرگ را در دلم حس می کردم شب و روز سیگار می کشیدم و خواب از چشمانم رفته بود داروهای اصاب و تابلت خواب می خوردم ولی تأثیرش این بود که فقط جسمم زیفتر می شد انقلاب شد در خاله که درم از کینه و نفرت پر بود اما از نظر مسئولین مذهبی چون اعمال خوبی انجام می دادم به عنوان معلم نمونه انتخاب شدم آنها من را به عنوان معلم نمونه اسلامی به مکتب آرارات ارامنه فرست دادن تا معلمهای ارامنه و بچه های ایشان را ارشاد کنم به لخر تسلیم شدم و رفتم تا معمولیت خود را به انجام برسانم یک روز یکی از شاگردانم به نام آنت پیش من آمد و به من یک جلد انجیل مقدس داد انجیل را با ترس و لرز گرفتم و آن را با خود به خانه بردم و شروع کردم به خاندن تا آن روز اصلا نمی دانستم که انجیل اصلا به زبان فارسی هم وجود دارد هر روز با ترس در پشت در بسته اتاقم اون را می خاندم تا اینکه یک روز قسمتی از این کتاب تمام مقاومت و توانای مرا درهم شکست و قلب یخ بندان مرا آب کرد این قسمت در فصل 13 رساله اول قرانتیان انجیل بود که می فرماید محبت بردبار و مهربان است در محبت بدبینی و خودبینی و کبر نیست محبت رفتار ناشایست ندارد خودخواه نیست هشبین نمی شود و کینه به دل نمی گیرد محبت از نراستی خوشحال نمی شود ولی از راستی شادمان می گردد محبت در همه حال سبر می کند و در هر حال خوشباور و امیدوار است و هر باری را تحمل می کند با دیدن این کلمات زیبا چشمانم باز شد و گناهانم را دیدم نفرت، کینه، خشب، حسد و همه و همه برایم باز شد و فهمیدم که گناهکارم پیام زیبای نجات دهندم خداون ایسای مسیح زندگیم را عوض گرد و من حیات جدیدی را در وی تجربه نمودم روز ها ادامه پیدا کرد و هر روز با جدیت اینجی را با یک دعای کتا که خداوندا مرا ملاقات کن و حقیقت را نشانم بده ادامه می دادم تا این که یک روز نانو زدم و گناهانم را به حضور خدا اعتراف کردم خداوند وارد قلبم شد و گناهانم را بخشید و مرا شفا داد واقعا برای خودم هم باور نکردنی بود که به محض این که ایمان آوردم تمام مراسه هایم شفا یافت به مدت دو سال جراعت نداشتم ایمانم را با کسی درمیان بگذارم تا این که به خاطر مشکلاتی که شوهرم در محل کارش پیدا کرد مجبور به ترک وطن شدیم در بیرون از کشور بود که توانستم ایمانم را بدون ترس و وحشت ابراز کنم هر روزه در خداوند روش میکردم برکات و محبت خداوند حقیقی تمام خانواده مرا دربر گرفته بود تغییر شگفت انگیزی در روابط خانوادهی ما به وجود آمده بود دیگر در خانه ما جز محبت و صداقت و راست چیزی نبود همه ی فرزندان ما نیزیکی پس از دیگری ایمان آوردن در یک روزه با شکوب بود که من و همسر و دو فرزند ما تحمید گرفتیم و کاملا تسلیم ایسای مسیح شدیم امروز که شهادت ایمان آوردم را با شما درمیان میگذارم حدود 17 سال می گذارد که با مسیح راه می رویم اکنون ده نفر اهل خانواده ما به مسیح ایمان داریم تنها از خداون یک چیز می خواهم و اون را خواهم تلبید که تمام ایام امر در خانه او ساکن باشم و قدرت و قوت داشته باشم تا به تک تک شما بگویم که مسیح برای من چه کرد و چگونه زندگی من را نجات داد زندگی با مسیح انقدر شیرین و دلچسب است که نمیتوان ساکت بود خداون فیض دهد که همه بشنون و بدون تعصب و پیشداوری اینجی را متعلقه کنن تا بدانن که تنها در حضور مسیح است که گران باران و زحمت کشان آرامی خواهن یافت حقیقتن محبت یسای مسیح بیدریق و بلا عوض است دوست گرامی، وقت درس اینعبت راه راستی در امینجا به پایان میرسد از همرایی و توجه ایتان یک جهان تشکر از خداوند محربان استدعا می نماییم تا برای درک چیزهایی که در درس اینعبت شنیدید بینش و فهم درونی اتا نماید و حال با خاندن این آیت از کتاب مقدس شما عزیزان را به خداوند یکتا می سپاریم یسا به خاطر گناهان ما تسلیم گردید و زنده شد تا ما در پیشگاه خدا آدل شمرده شویم