بخش دوم فصل هشتم داستان ستاره.

  ۳۰ دقیقه

  ۷ سِپتامبر ۲۰۱۷

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ شنونده پاکزمیر خدا بار دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم می داریم. امیدوارم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره پذیر آشوین. تمنیات ما ای است که سلام های مهر افزای ما که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمای باشه بر قلبای رنج کشیدی شما. امیدوارم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسررت تمام آمیخته باشه. بله با امی امیدواری در ایچه برنامه ای نوبت از هر گل برگره با آلم از شادی می گوشاییم. تا باشه داشته های برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان راه راستی باشه. خب آقای شاهد بیاین پای معریفی ای نوبت برنامه از هر گل برگره بشینیم تا پیرایه باشه برای لحظه های شادی بخش شنانده ای ما. برنامه ای نوبت با ای مطالب زیند بسته ایم. بخش دوم فصل هشتم داستان ستاره مطلب معلوماتی شیر و موسیقی ستاره خندید و گفت وقت از خوابیدار می شم یادم می آیا که از ایسا کمک بخوایم. از اون می خوایم که مرا کمک کنه که دا دیوال نخورم. می فهمم با کمک ایتیاج دارم و ایسا بما کمک می کنه. نسیم با چهره خوشحال خوهرش دید. چه طور می توانست اینقدر شاد باشد؟ فکر کرد که بلاخره روز ستاره به این فکر خواهد افتاد که نابینا نبودن چه طور خواهد بود؟ فکر کرد آیا ستاره می داند که چه چیز را از دست داده؟ او دستانش را روی صورت مادر حرکت می داد و صورت او را با لمس کردن می شناخت. اما هیچگاه محبت را در چشمان مادر وقت که با او می دید ندید. مادر آهه کشید و گفت خوب بیادم است وقت که اولادای سالم داشتم از خدا کمک نمی خواستم مگرم آله همیشه از او کمک می خوایم. گای فکر می کنم که او انوز در کشتی خواست امیت نمی ده که چی گب هست یا چی گب نیشه. می دانم اگه بخوایه می تانه مثل او روز در کشتی استاده شو و گب بزنه که همه چیز استاد شوه. مگرم این کار را نمی کنه. نگاهش را بدامنش دخت. نسیم به شش سال اخیر فکر کرد یعنی از زمان که ستاره تولد شد. اغلب دعا کرده بودند که او شفا پیدا کند. نمی فهمیدند چرا خداوند اجازه داده که او نابینا به دنیا بیاید. ابتدا فکر کردند شاید او نابینا به دنیا آمده تا روز شفا پیدا کند و این موجزه بزرگ باشد. آنها فکر می کردند اگر موجزه بزرگ در زندگی آنها رخ دهد مردم های که برزد آنها حرف می زدند آرام خواهند شد. فکر می کردند شاید با شفای ستاره مردم زیاد ایمان بیاورند. اما هرگز چونین نشد. شش سال گذشته بود و او هنوز هم مثل روزه که به دنیا آمده بود نابینا بود. نوریا هنوز هم شبها وقت فکر می کرد کسی صدایش را نمی شنود گریه می کرد. نسیم می دانست او سعی می کند وقت مردم صدایش را می شنود گریه نکند. او نباید از خود ضعف نشان می داد و باید سعی می کرد شجا باشد و ادامه هد. بعد از چند سال از این که معجزه خواهد شد قطع امید کردند و با این فکر کردند که ستاره هرگز نور را نخواهد دید. او هرگز نور آفتاب را که بر کوها می تابید گلهای را که در پارک می رویدند یا حتی نور کوچک ستاره صاب را که در آسمان شب می درخشید نمی دید. همه آنها وقت در باره این موضوع فکر می کردند غمگین بودند. اما کم کم باز به زندگی فکر کردند وقت ستاره یاد می گرفت که کارهای کوچک انجام دهد شاد می شدند و یاد گرفتند که او را دوست داشته باشند. سال پیش مادر به ستاره دختن را یاد داده بود و اگرچه هنوز کوهایی را که بطکم می زد نامرتب بودند اما او از این که کار مفید انجام دهد لذت می برد. و چیز را که دخته بود با افتخار به دیگران نشان می داد. شوهرش به آرامی به او پاسخ داد و افکار او را به زمان حال بازگردند. فکر می کنم که ایسا بعضی از دعای ما را جواب نمی دهد. امتر نیست؟ ما هم نمی فهمم چرا. ایسا از پیرواش پرسان کد که آیا ایمان دارین؟ از اونا پرسان کد آیا به او اعتماد می کنن؟ فکر می کنم ما هم باید به این سوال جواب بدیم. اتا وقت که به نظر می رسد که تمام چیز به خوبی پیش نمی را باز ما به او اعتماد می کنیم. نمی فهمم چرا خدا ما را در این آزمایش انداخته. واقعا نمی فهمم. مادرشان گفت. گمان می کنم پیروای ایسا در ابتدا نمی فهمیدن چرا ایسا از اونا خواست در دریا برند؟ مگرم پسان توفان روان کرد. فکر می کنم ما هم باید اعتماد کنیم که او یک دلیل دارد. اگرچه ما آله او دلیل نمی فهمیم. آه درست است. مگرم گاه اعتماد کدن آسان نیست. آله بیا پیش ازی که اولادا خواه کنند دعا کنیم. همه سرهایشان را خم کردند که دعا کنند. خدای مهربان. ما را بخاطر افکار بد ما ببخش. ما فراموش می کنیم که از تو کمک بخواییم. همیشه نمی فهمیم تو چی می کنی. می خواهیم بر او چیزی که به ما دادی تو را شکر کنیم. وقت ضعیف استیم و به تو شک می کنیم ما را ببخش. به ما یاد بده وقت نمی فهمیم به توی اعتماد کنیم. ما می دانیم که تو قادر مطلق و قدرت مند استی و حتی بادها از توی طهر می کنند. می فهمیم که تو خالق آسمان ها و زمین استی و ما را فریدی. وقت خواه می کنیم با ما باش. ما را از دشمن ها محفوظ بدار. آمین. نسیم آن شب با چشمان باز در تاریکی روی توشکچش دراز کشید. به پیروان ایسا در آن دریای توفانی فکر کرد. به مشکلات آنها فکر کرد. و به مشکلات که خانواده خودش داشتند. تنها مشکل آنها نابینایی ستاره نبود. آنها مجبور بودند زیاد کار کنند. زندگی کردن و بدستاوردن پول زیاد برای کرایه خانه و خوراک کار آسان نبود. خشاوندانشان بخاطر این که آنها به ایسای مسیح ایمان آورده بودند با آنها رابطه خوبه نداشتند. نسیم میدانست پدر کلان و مادر کلانشان به کاکاها و خانواده هایشان کمک میکنند. بعض از آنها در خانه پدر کلان زندگی میکردند و کرایه خانه و پول نانشان یکی بود. از زمانه که آنها به ایسا ایمان آورده بودند دیگر در خانه پدر کلان جای نداشتند. البته آنها هنوز هم دیگر را میدیدند و با هم حرف میزدند اما دیگر مانند سابق نبود. او بسیار خفه بود از این که با فامیل زندگی نمیکرد. او پشت بچه های کاکایش بسیار دق شده بود. او حتی پشت رفتن به مکتب و توب بازی کردن با بچه ها در سرک دق شده بود. نسیم شاگرد خوبه بود اما بدون کمک او فامیل آنها نمیتوانستند با پول که پدر از کار در فابریکه میگرفت زندگی کنند. نسیم مجبور شده بود مکتب را ترک کند. کاکا حکیم چند هفته نسیم را برده بود تا با او ترکاری بفروشد و بعد کمک کرد تا خودش کچالو فروشی کند. او حالا مجغول فروختن کچالو بود. سعی می کرد برای کمک به خانواده پول به دست بیاورد و کمتر وقت خود را به توب بازی تیر کند در حاله که سابق یکی از بهترین بازی کنان بود. خوشخبری آیا مسیح آیا مسیح خوشخبری خوشخبری آیا مسیح آیا مسیح هم سب که پاکو کو میتانه دنیا سے اندهکار حتانه آیا مسیح آیا مسیح خوشخبری خوشخبری آیا مسیح آیا مسیح ایشو که هم چاهنواله ایشو که هم چاهنواله استه گیتو توتانواله کهته هست ساری دنیا سے بات صحیح اور بات خریج خوشخبری خوشخبری آیا مسیح آیا مسیح خوشخبری خوشخبری خوشخبری خوشخبری خوشخبری خوشخبری خوشخبری انفرونز های خوکی یک مریضی تنفسی به شدت ساری است که اغلبا خوک ها را مبتلا می سازد. مریضی توسط یکی از زنجیر ویروس های انفرونز ها ایجاد می شود و به طور معمول توسط قطرات تنفسی و تیه تماس مستقیم یا غیر مستقیم به دیگر منتقل می گرد. انوای مختلف ویروس می تانه خوکا، پرندا و اتا انسان مبتلا می نماید. خوکا ممکن است به صورت همزمان یا چنوی ویروس متعلق به ای زنجیر شامل انوای انسانی و نوی پرندگان آلوده شود. ای حضور همزمان چنوی ویروس امکان تبادل قطعات جینی بین ویروس ها را فراهم می کنه و منجر به پیدایش نوی جدید از ویروس می گرده. خطر اصلی ای ویروس نوپدید آشنا نبودن سیستم دفاعی بدن موجود زنده با آمل بیماریز هاست که می تانه اوارز وخیمه ایجاد کنه. ای اوارز از یک سو عبارت از گسترش سری و بیرویه بیماری و از سوی دیگر شدت بیماریزی هایی و مرگ و میره و سی او هست. مبتلا شدن انسان به انفرونزهای خوقی معمولا به صورت انفرادی و نحف اندقال او تصادفی و از حیوان به انسان می باشه. اما افزون بر مشاهدات آزمایشگاهی شواهد تاریخی که از شیوع گسترده و همگیر بیماری در سال ۱۹۸ و پس از او دههی افتاد ملادی وجود داره نشانگر احتمال قوی اندقال بیماری از انسان به انسان هست. ازانجا که علایم بیماری و الگوی ابتلای فصلی او به سائر فونتهای حاد تنفسی شباحت بسیار داره بجز در مورد مثل مورد اخیر که تبدیل به خطر بل قوه از منظر صحی عمومی می شد. ناشنخت باقی می ماند. علایم بیماری به طور معمول سردردی، صرفه، تب، سرچرخی، دلبدی و استفراق می باشد و اکثرن نیاز به درمان ندارد. ویروس انفرونزای خوکی در برابر حرارت ناپایدار است و در دمای 70 درجه سانتی گرید از بین می رود. خطر همگیر جهانی ترا در صورت شدت می آبه که جهش قطعات جینی ویروسا منجر به توانایی ویروس در انتقال براواسطه انسانی در ارتباطات روزمراه معمولی شوه. و اگر ایتو شوه، پیشبینی آینده سلامتی و صیحی در جهان سخت یا دقیقتر بگوییم ناغوار خواد بود. البته در ترسیم چونین آینده مسلمان اوامل بازدارنده بسیار نقش دارن. مثلا، اوامل بازدارنده بیماری در سطح جامعه. اول، آمادگی جهانی در مقابل با بیماری و قطع میکانیکی زنجیره انتقال. دوام، وکسیناسیون همگانی معصر. دوام، زخیری کافی دواهای ضد ویروسی. شیوه های محافظت فردی. اول، اجتناب از تماس نزدیک با فرد مریض. حد فاصله توسیع شده یک میتر است. دوام، پوشاندن دهان و بینی در زمان تماس با مریض. سوام، شست و شوی مرتب دستها با آب سابون پس از تماس با مریض و یا افراد که اشتبایزی میرکه اینا به این ویروس دچار شدند. چهارام، بهبود شرایط محیطی و تحویه هوا خصوصا در اتاق که مریض در او نگهداری میشه. پنجام، رعایت دستورات مقامات صحی محلی در باره جلوگیری و کنترول مرض. توسیع های سازمانی صحی جهان در صورت مبتلا شدن به مریضی. اول، کوشش کنین که در خانه باشین. دوام، اسراحت کنین. سوام، کوشش کنین زیاد مایات بنوشین. چهارام، دان و بینی تانه خصوصا وقت که صرفه ویا حدسه میزنین با پشانین. پنجام، کوشش کنین زیاد دستای تانه با سابون بشوین. ششام، آگا کدن اعضای فامیل و خانواده و دوست ها از مریضی تان. هفتم، مراجع به دکتر در صورت زیاد شدن مریضی و علایم او مثل نفستنگی، زعف و خستگی شدید، سردردی، سرگیچی، استفراق و دلبدی غیر قابل کنترول. تشکر آقای شاید که این مطلب جالب و شنیدنی را برای دوست های شنونده ما تقدیم کردین. خواهش میکنم. امیدوارستم که دوست های شنونده ما در مورد مریضی توجه کنند و همیشه کوشش کنند وقتی که بیرو میرند پس خانه میرند یا در سرویس میرند یا در کدام ماینه خانه دکتر میرند وقتی پس میرند کوشش کنند که دستای خود سابون بزنند و بشویند. بله، باید همیشه پاک دستای خود بشویند و خود پاک نگاه کنند و از این مریض دور باشند. خوب شنونده ازیز شما برنامه از هر گلبرگ را میشنوین. اگر شما متلب یا شیر یا فکاهی و یا موضوع جالب دارین و میخواین که از طریق برنامه نشه شده و لطفاً متلب تانه برما از طریق پوست ارسال کنین. آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان. بله، و اگر به ایمیل دست رسی دارین، متلب تانه میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین. توجه کنید به ایمیل آدرس ما. بله، همچنان شما میتونین از طریق تیلیفون همراه ما به تماس شوید و متلب تانه از طریق تیلیفون برما بگوین و ما او را در برنامه خود میگونجانیم. توجه کنید به نمبر تیلیفون ما. بله، وقتی برما زنگ میزنین، بگوین که متلب دارم بر برنامه از هر گل برگه. بله، خوب مرور جان، فکر میکنم که حال نوبت پارچه شیر است که تقدیم خاطر شنانده خود کنیم. بله، بله، درست میگین. خوب دوستهای گرامی، حالا بیاین با هم یک جایی به پارچه شیر گوشت بدیم که عنوانش است گفتی که من آنتاکم و درمن چوبه مانید. در مهر تو بینم همه آرامش جان را. با یاد تو سر کرده ام این روز و شبان را. در کار تو ریزم همه سرمایه هستی. سودای تو پروان نکند سود و زیان را. گفتی که من آنتاکم و درمن چوبه مانید. پربار و گرانمایه کنم گوهر جان را. گفتی که چو خواهید همه فیض خداوند. بخشت به شما سلطنت هر دو جهان را. گفتی که در بسته بکوبید گشایم. بکشودی و دیدی نهان را و آیان را. گفتی که بجایید که یابنده شمایید. یابنده تو خود چه کند جان و جهان را. گفتی که چو کودک ببرش روک پدر هست. چون بر رای گمگشته که دیده است شوان را. گفتی که غرورت بکشاند به مسیبت. این توسن سرکش چی کند بند انان را. گفتی که فرو پاشم و چون خاک بریزم. وانگه برارم به همین معبد جان را. گفتی که مرا حکم محبت بود و بست. حکم تو به نازم که به هم بسته جهان را. دوست داشته باشد و همچنان همسایت را دوست داشته باشد. دوست های شنونده ما امیدوار هستم که شنوندن این شعر لذت برده باشد و صاحب برکت شده باشد. دوست های گرامی برنامه از هر گل برگه. ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم خاطرتان شد. تا برنامه آینده تمام شما دوست ها را به خداوند ما ایسای مسیم ازباریم. خداوند یارو مددگارتان.