اعمال رسولان ۲۲

  ۶ دقیقه ۱۴ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

اعمال رسولان اعمال فصل 22 ای برادران و پدران به دفاعی که هم اکنون به عرض شما میرسانم توجه فرمایید وقتی آنها دیدند، پولوس به زبان ابرانی با اشان صحبت میکند خاموشتر شدند و گوش دادند پولوس ادامه داد و گاف من یک نفر یهودی از احالی ترسوسی قلیقیه هستم ولی در این شهر در خدمت غمال آهل پرورش یافتم و دقائق شریعت آبا و اجدادی خود را آموختم و همین طور که شما امروز نسبت به خدا غیور و بتعصیب استید من هم بودم و تا سر حد مرک پیروان این طریقه را آزار میرسانیدم و آنان را چی مرد و چی زن به زندان میانداختم کاهن اعظم و تمام اعضای شورای یهود شاهد هستند زیرا اشان نامه های برادران یهودی در دمشق نوشتند و من را به آنها معریفی کردند پس من به طرف دمشق رفتم تا مسیان را دست بسته برای تنبه به ارشلیم بیاورم اما وقتی در راه بودم در حوالی دمشق نزدیک زهر ناگهان نور شدیدی از آسمان به دور من درخ شید من به زمین افتادم و صدای شریدم که می گفت ای شاول شاول چرا بر من جفا می کنی؟ پرسیدم ای خداوند تو کیستی؟ جواب داد من ایسای ناصری هستم که از تو جفا می بینم همراهان من نور را می دیدند اما صدای کسی را که با من صحبت می کرد نمی شونیدند من عرض کردم خداوندا چی کنم؟ خداوند به من گفت برخیز و به صوی دمشق برو و در آنجا کارهای که به تو آگذار بشود به تو گفته خواهد شد چون به علت دراشندگی آن نور من نابینا شده بودم همراهانم دست من را گرفتند و من را به دمشق بردند در دمشق شخص به نام حنانیا زندگی می کرد که مرد خدا ترس تابع شریعت و در بین یهودیان نیک نام بود او پیش من آمد و در کنار من استاد و گفت ای برادر شاول بینا شو که فورا بینا شدم و به او نگاه کردم او ادامه داده گفت خدای پدران ما تو را برگوزیده است تا اراده او را درک نمایی و بنده آدل او را ببینی و صدای او را از دهان خودش بشنوی زیرا تو در برابر همه ی جهانیان شاهد او می شوی و به آن چی دیده و شنیدهی شهادت خواهی داد حالا چرا معتل استی؟ برخیز تحمید بگیر و به خدا روی آور و از گناهان خود پاک شو وقت دوباره به ارشلیم آمدم یک روز در خانه خدا دعا می کردم که به حالت جذبه فرو رفتم و در رویا ایسا را دیدم که می گفت زود برخیز و ارشلیم را ترک کن زیرا احالی این شهر شهادت تو را در باره من قبول نخواهند کرد گفتم خداونده اینان می دانند که من همان شخصی هستم که مؤمنان تو را به زندان می انداختم و در کنیسه ها آنان را می زدم و وقتی خون آن شاهد تو استیفان ریخته شد من در آن جا استاده بودم من تو را آن کار موافقت کردم و نگهبان لباس های قاتلان او بودم اما او به من فرمود من تو را به جاهای دور و پیش مردم غیریهود خواهم فرستاد جمعیت تا اینجا به او گوش می دادند اما وقتی این جمله را به زبان آورد بار دیگر فریاد کردند او را گوشید چونیم کنش در همون وقت که مردم با هیاهو لباسهای خود را در هوا تکان می دادند و گردخواد بلند می کردند کماندان امر کرد پولوس را داخل قشنان آمایند و با تازیانت از او تحقیقات کنند تا معلوم شود و چی علت این هیاهو بر زده او برپا شده است وقتی او را برای خمچین زدن بستند پولوس از صاحب منصف که آنجا استاده بود پرسید وقتی صاحب منصف این را شنید پیش قماندان رفت و گفت قماندان پیش پولوس رفت و از او پرسید پولوس گفت قماندان گفت پولوس گفت پس آنها که میخواستند از پولوس تحقیقات کنند با اجلا از آنجا دور شدند و قماندان هم که با عمر او پولوس را بسته بودند وقتی فهمید او طبعی روم است بسیار ترسید در روز بعد چون قماندان میخواست علت موضوع و حقیقت همه را بداند بندهای پولوس را باز کرد و عمر کرد سران کاهنان و شورای یهود تشکیلی جلسه دهند و سپس پولوس را با آنجا آورد و خواست در برابر آنان بیستد