۲۹ دقیقه
۲۱ ژانوِیه ۲۰۱۹
چراغ باید بر چراغ دان گذاشته شود نه در زیر طشت و یا تخت خواب. مادر و برادران من آنانی هستند که کلام خدا را میشنوند. طوفان شدیدی برخاست نزدیک بود همه در آب غرق شوند. وقتیکه او به طوفان فرمان داد، طوفان آرام شد. پس آیا او کیست؟
رونویسی توسط هوش مصنوعی
موسیقی راڈیو صدای زندگی موسیقی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر روز صبح روی موج کتاهای 49 متر بند پخش می گردد. حال شما را دوت میکنیم با شنیدن برنامه این وقت ما. موسیقی فردای آن روز ایسا با شاگردان خود همراه جمعیت زیاده به شهر بنام ناین رفت. همین که به دروازه شهر رسید با تشهیه جنازه روبرو شد. شخصی که مرده بود پسر یگانه یک بیوزن بود. بسیاری از مردم شهر همراه آن زن بودند. وقت ایسا خداوند آن مادر را دید دلش به حال او سخت و فرمود. دگر گریه نکن. ایسا پشتر رفت و دست خود را روی تابوت گذاشت و کسانه که تابوت را می بردن استادند. ایسا فرمود. آن مرده نشست و شروع به صحبت کرد و ایسا او را به مادرش سپرد. همه ترسیدند و خدا را تمجید کرده گفتند. پیامبر بزرگ در میان ما ظهور کرده است. و همچنین می گفتند. خدا آمده هست تا قوم خود را رستگار سازد. خبر آن چی که ایسا کرده بود در سراسر ولایت یهودیه و همه اطراف آن منتشر شد. میروز جان به درس امروز از انجیل لوقا خوش آمدین. تشکر پیام صاحب. دوست های میرون شما آیات 11 تا عبده فصل 7 انجیلی لوقا را شنیدین. ما در قسمت قبلی یعنی در شروع فصل 7 دیدیم که یک خدمتکار بخاطر ایمان صاحبش شفای افت. آیا در این قسمت که مردم جنازه به سر یگانه بیوزن ها می بردن در وین ایقدر مردم هیچ کس ایمان نداشت که وسیلی نجات به سر بیوزن می شد؟ این مردم همه یهودی بودن و ادعای ایمان داشتن می کدند و یگانه کسی که در بینشان ایمان نداشت او جوان فوت شده بود که عیسای مسیح خودش او را از مرگ زندکد. در این هیچ جای شک نیست که عیسای مسیح دیدن نشانه های ایمان را بسیار دوست داشت اما در کار و خدمت خود همیشه به او محدود باقی نمی ماند. بله درست هست. در اینجا یعنی در برابر مردی به سر یگانه بیوزن از شفقت و مهربانی خاص خود استفاده کد. او وقتی از مهربانی و شفقت خود استفاده کد که هیچ کس فکر هم نمی کد و حتی باور هم نمی کد که عیسای مسیح این کار را بکنه و یا کدم می توند. با خاندن این قسمت معلوم می شد که لوقا بسیار علاقه دارد که ما این سحنه را با سحنه آخری داستان عیسای مسیح ارتباط بدیم. منظورم از سحنه آخر داستان عیسای مسیح او سحنه ایست که عیسای مسیح خودش جسد یگانه به سر مادر بیوی خود را به دوش می کشد و به بیرون اورشلم به دفن کدن می برد. در سحنه مرد جوان که مرده بود دوباره به زندگی عادی برمی گشت که بعد از یک مدت دوباره فوت می شد. اما لوقا در آخر به ما در باری زندگی تازه عیسای مسیح گب خواد زد که مرگ دیگه نابود شده و زندگی تازه در عیسای مسیح آغاز می شد. پیام صاحب من فکر می کنم که لوقا می خواهی یک تصویر واقعی و زنده را از وقایات او زمان بره ما نشان بده. بله 450 305 1354 زنگ بزنید بیاین کمی به آخر صف مردم بریم و از اوژه ای گروه مردم را سیل کنیم. آفتاب صاف و روشن با تمام قوت و گرمی خود می درخشد و عشقهایش که بروی عشقها که دروی مردم جاریس می خورد مثل که با آینه بخورد دوباره نکاس می کند. ما و شما می دانیم که مرک یک چیز عام هست و هیچ انسان از او گریز نداره و ای را هم می دانیم که با او چکرهیم. در اینجا هم نوحگران حرفی در بین جمعیت به اندازه کافی سروسدها را انداختن. خیشواندهای نزدیک متوفا و بخصوص مادر بیچاریو زار زار بدون کدام شرم و خجالتی گریه می کنن که سوگواری را به حوج خود رساندن. مردم که از هر طرف به شرکت در مردداری به خانه مرددار می امدن با خود مواد خوشبو می آوردن تا بکفن و جسد بمالن که از خراب شدن و بوی جلو گیری کنن. مردم با همکاری یک دیگه مرددار برای دفن آماده می کنن. جنازر از خانه فامیلی شخص سه فوت شده برشانه های خود گرفته از بین کوچه ها می بردن تا به دروازی عمومی شهر می رسیدن. وفات یک شخص در جامعی محدود شرقی میانه به همه اعضای جامعه ارتباط پیدا می کند. قبرستان خانوادگی کمی دورتر در بیرون از شهر قرار داشت. ممکن از قبرستان خانوادگی به شکل یک غار در کنار یک تپه بود. در این غار ممکن از چند سال ویا چند وقت پیش اعضای دیگی خانواده مثل پدر ویا مادر هم دفن شده بودن که بعضی اونا حال خاک شده صرف استخانهای اونا باقی مونده بودن. پیش از دفن کدن مرده تازه استخانهای مرده که کاملا خاک شده بود به احتیاط و احترام لازم جمع می کند و در یک صندوق ویا خم که در گوشه قبر مونده شده بود می موندن تا جای او بر دفن شخص تازه فوت شده خالی شود. ای مقبره ها که شکل غار ها را داشت در داخل او تاک ها می ساختن و مرده ها را روی ای تاک ها می خواه باندن. ای قبره های مغاره مانند هم به شکل طبیعی بودن و هم خودشان در دامنه های تپه ها می ساختن. مردداری در او وقت به ای شکل صورت می گرفت. ایسا از پناه مرا سخرای مقدم مرا لنگر اندازم در او گر توفانای ترجا لنگر اندازم در او گر توفانای ترجا ایسا از پناه مرا در این سفر دنیا هر چیز مسیبت همرا در این سفر دنیا هر چیز مسیبت همرا ایسا با یک کلمهش بشکس زور توفان را ایسا از پناه مرا ایسا از پناه مرا در مسیبت علم گرای درنج بر سرم در مسیبت علم گرای درنج بر سرم در انگه کلمهش مرا گوید و است ره برم ایسا از پناه مرا در این سفر دنیا هر چیز مسیبت همرا این است مرا بس یقین رسم به دریا کنار این است مرا بس یقین رسم به دریا کنار در ساحل جنتش یاب من او را دیدار ایسا از پناه مرا سخرای محتم مرا لنگر اندازم در او گر توفان های هر جا ایسا از پناه مرا دوست های مهربان مردم جنازه را سرشانهای خود می بردن که دفتن یک تیداد مردم ناشناس رسیدن این مردم که پیشا پیشان یک مرد قرار داشت که به نظر می رسید استادشان است و دیگرها پیروای او هستن از لحاظ ظاهری استاد اونا آشنا به نظر می رسید از ظاهر او ایطور معلوم می شود که شاید از منطقی بالایی جلیل باشه یا شاید در دهات اطراف او کلان شده باشه این جایی که مراسم جنازه در او جریان داشت ناین نام داشت که تقریبا هشت کلومتر به طرف شرق ناصره موقعیت داشت وقتی که اونا نزدیک شدن ایطور معلوم می شود که وضع استادشان دگرگون شد مثلی که چیزی در او برحرکت آمده باشه او به طرف بیوزن که همه چیز خود از دست داده بود و بسیار پریشان حال بود دید بعد از او این مرد ناشناس به جنازه نزدیک شد و چیزی به شخص مرده گفت به تقریب او که همه ازاداران با تحجب به چشمایشان می دیدن این مرد ناشناس مرده را لمس کرد تحجب اونا به خاطری بود که از دهاز شریعت هیچ کس اجازه نداشت که جنازه و جسد و حتی کسانی که او را می بردن لمس کند اشخاص مخصوص بودن که تمام مراسم تدفین را انجام می دادن و کسی دیگه اگر به غیر از اونا مرده را لمس می کند اونا پاک می شود بعد از او یک واقعی بسیار تحجباور دیگه واقعی شد او به جسد گفت برخیست و او برخواست با دیدن این سحنه ها همه مردم حق و پقش ماندن نمی فامیدن که به طرف کی بیبینن به طرف جوانی که زنده شده بود یا به طرف مادر غم دیده او و یا هم به طرف این آدم ناشناس که کارهای عجیب انجام داد مردم دیدن کاری که انبیاه قدیم مثل الیاس و علیشه ستها سال پیش انجام داده بودن پیشی چشم اونا واقعی شد لوقا این داستان را با انکاستادن واقعات مشابه در عد قدیم که در کتاب اول پادشاهان فصل عبده و دومم پادشاهان فصل چار ذکر شده بیان کده این انبیاه قدیم میگن که خدا مردم خود را ملاقات کرد و یا خدا به ملاقات مردم خود آمد منظور از ملاقات خدا و مردمش به واقعات ملاقات خدا به قوم اسرائیل در وقت خروج از مصر و واقعات کلان دیگر اشاره میکنه مفهوم این ملاقات هاییست وقتی که ما با آمدن خدا انتظار میکشیم خدا به قومش نزدیک میشه تا اونا را محافظت کده نجات ببخشه دوست های مهربان بیاین که به سحنه پیشتر پس بریم اما این دفع به عوض بودن یک سحنه غمانگیز مراسم خاک سپاری در قرن اول مرادی در یک ده خورد به وحشت ترس و ناامیدی که حالی و یا هفته آینده و یا هم ماه و سال آینده به اون رو برو خواد شدیم توجه کنیم ممکن است که شما به این قسم موضوعات ناخوش آیند رو برو شده باشین اگه حالی به اونا رو برو نیستین شما می فهمین که این چیزها به شما هم روخ خواد دادن مثلا شما مجبور خواد شدین که خانه و خانواده را ترک کنین ممکن است که کارتان را از دست بتین ممکن است مجبور به ترک شهر و دیگه در او کلان شدین شوین ما و شما در کشور زندگی می کنیم که ثبات در او وجود نداره یک روز هر چیز آرام است و ما با آینده امیدوار می شیم اما روز دیگه بخاطر انفجار و انتهار و جنگ همه چیز در همو بر هم شده و امید ما را به سفر زرب می سنه امراه خود می گیم از این ملک چیزی جور نمی شه تشویش بخاطر خانواده، اولاده و خود ما ما را در خود می پیچانه هیچ نمی دانیم که چی کنیم و به کجا بریم و به چی پناه ببریم بر علاوه تشویش بخاطر بسباتی و نبودن آرامی ما به تحدیدهای دیگه هم مثل مریضی، حوادث ترافیکی و واقعات طبیعی هم روبروح استیم و بخاطر اونا هم تشویش می کنیم آیا شما وقتی که دیگه قسم حالات قرار می گیرین چی می کنین؟ آیا او بیوزن که جنازی یگانه، پرزندشه که دار و ندارش بود می بردن و تشویش، پریشانی و غم تمام وجود او را گرفته بود، او چی کن؟ آیا ایسای مسی با دیدن ای زن ناتوان و شکست خورده و ناامید چی کن؟ ما دیدیم که ایسای مسی نه تنها در ای سحن مراسم بخاک سپاری چی کاری را انجام داد، بلکه او در جاهای مختلف دیگه مثل صاحب منصب و خادمش و زنی که دوازده سال مرز خونریزی داشت چی کاری را انجام داد؟ حالات و شرایط فرق کده، اما ایسای مسی اما ایسای مسی است او کارهای فوقلاده را که در گزشته انجام می داد، حالم می تانه انجام بده اما به شرطی که ما او را دعوت کنیم و مشکلات خود را با او در میان بانیم وقتی که در سحنی مشکلات ما حاضر شوه، او می تانه کارهای فوقلاده را در زندهی ما انجام بده خوب است که با او گپتنیم، اجازه بتیم او ما را لمس کنه ممکن است که او تمام چیزهایی که در آرزویش هستین یک دم براورده نسازه اما باور داشته باشین که حضور او بسیار ضروریات شما را پوره می کنه وقتی که عیسای مسیده بین همه ای غمها، درتها، تشویشها و ترسهای شما حضور پیدا می کنه شما می تانین از بین همه ای مشکلات معفقانه بیرون برایین پیام صاحب او ما را به استلاح از امو بیابان ها و سختی هایی که در زندگی داریم ما را دست ما را می گیره و ما را از او بیابان ها بیرون می بره و واقعا ما می تانیم که او بارهای خود ما را به او بتیم و سختی ها و در زمان مشکلات واقعا او را به زندگی خود دعوت کنیم بله، کاملا دقیق گفتین دوستهای مهربان، ای دو داستان یعنی داستان خادم صاحب منصب رومی و پسر بیوزن دو موضوع مهم هستن که لوقا موضوعات بعدی خود را بروی اونا بنا کده انکشاف می ده لوقا از کارهای مهم ایسای مسی یاد کد و با شفای سخوات مندانی ایسای مسی ادامه یافت لوقا به این ترتیب خواسته که ما را به روبرو شدن به موضوعات اساسی و مرکزی انجیل آماده بسازه موضوعات مثل ای که آیا ایسای مسی در باره خود چه فکر میکد که او کی هست آیا تمام کارهای او در مورد نقش و معمولیت خودش چی چیز بیان می کنن تا ملاقات دگه بناهتان به خدا خدا یارو نگهتارتان شنوندهی عزیز تشکر که از ویب ساید ما دیدن نمودید اگر شما معل دارید که از طریق تلیفون امراهی ما به تماس شوید و سؤالات و پیشنادهایتان را امراهی ما شریک بسازید لطفاً به شمار تلیفون 0014503051354 زنگ بزنید موسیقی ایسا ها گویت او ویلد چی معشومان را پریگ دهید چی مال راشید اومدی منی که وید زده که در آسمان به چهی هم در داست خلق ده موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شنونده عزیز شما می توانید برنامه های رادیو صدای زندگی را از طریق فیسبوک هم تقیب کنید توجه کنید بادرست فیسبوک ما facebook.com رادیو صدای زندگی اگر شما مئل دارید که از طریق تلفن سوالات و پیشنهاده ایتان را همراه ما راه کنید می تانید به شماره تلفون 001 902 593 1032 زنگ بزنید ما به سوالات شما پاسخ خواهیم داد