وحید از افغانستان

  ۸ دقیقه ۲۰ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

دوست های عزیز نام ما وحید هست و در شهر کابل به دنیا آمدیم. به مسائل مذهبی علاقه خاصی داشتم و تا حد توان کوشش میکدم که به مقرارات او پابندی کنم. اما متاسفانه هیچ آرامش در دل خود نداشتم. به حوز ترس تمام زندگی من را زیر ساهه خود گرفته بود. همیشه خواهی وحشتناک میدهدم. مثلا خواهی میدهدم که در بستر افتادیم گروه از این مردم خشمگین و غزبناک که با انواع اسلحه ها مجهاز بودن مرا تحدید میکدن. بازی وقت خواهی میدهدم که هیوانات وحشی به ما حجوم آورده حمله میکنن. مادرم وقتی که به این وضع ما متوجه میشد میگفت که مرا سایه گرفته. معنی دقیق این استلاح یا سایه گرفتگی را خوب نمیفمیدم. به هر صورت بره علاج از این سایه به زیارت های مختلف مرا بردن. اما هیچ کدام اونا فایده نکد. تا ای که مادرم مرا پیش یک زن جادوگر برد تا او با قدرت مخصوصی که میگفتن داره مرا از این سایه گرفتگی نجات بده. وقتی که مادرم مرا پیش او زن برد بعد از شنیدن توضیحاتی که مادرم برش داد او از جای خود بلند شد بعد از اجرای بازی مراسم مرموز و خاص به من گفت که هفت دفعه از بین پایای او تیر شدم. بعد از ای که من هفت دفعه از بین پایای او تیر شدم او زن سر من را در بین پایای خود به طرف پاین محکم گرفت و زرف گلی که از ماست پر بود او را شکستانده روی من را به ماست شد. بعد از او با قاطیت کامل به مادرم اتبان داد که سایه شکسته شده و من دیگه او خواهی ترسناکه نخواد دیدم. از او شب بعد راستی که او خواهی وحشتناکه همیشه گیره ندیدم اما چیز دگیه که جای او خواه گرفت از همه تجربه های پیش ترم وحشتناکتر بود. من زن جادوگر خواهی دیدم که در روی سینه میششت و کوشش میکد که نفس ما را بگیره. این وضع از سن 6 سالگی شروع شده و تا سن 23 سالگی دوام داشت. اگرچه من از این وضع خود بسیار رنگ می بردم اما هیچ وقت به کسی شکایت نمی کدم چون می ترشیدم که از بعد بتر نشوم و هیچ امیدی به نجات خود از چنگ این نیروهای تاریکی نداشتم. اما خدا را شکر چیزی که به نظر ما ناممکن می آید پیش خداوند امکان پذیر است. بعد از آمدن روسا افغانستان را به قصد پاکستان ترکدم و بعد از دو سال از پاکستان به اورپا آمدم. در اولی هفته اقامتم در اورپا با یکی داد مسیحا آشنا شدم و از محبت و سمیویتی که به من نشان دادن واقعا کاملا حیران شدم. اول فکر کردم که این یک تظاهر از که اونا می کنند. اما بسیار زود درک کردم که اونا هم در بین خود و هم در مقابل دیگر مردم این رویه پر از محبت دارند و این کار را از دل می کنند نتظاهر. چندین دفع در مجلس ها و گرده همایی های اونا اشتراک کردم دیدم که مسیحا با خوشی خداوند ستهاش می کنند و با سرود های شاد و خوش به او همد می خوانند. وقتی که عبادت اونا را با روش عبادت که از نیاکان خود یاد گرفته و دیده بودم مقایسه می کدم سوالات زیاد برم پیدا شد. چون من آدم بسیار متعصب بودم و نمی خواستم که تسلیم اقاید بیگان ها شدم تصمیم گرفتم که در باری دین خود زیادتر مطالع کنم تا جواب های منطقی بر سوالات خود پیدا کنم. در پاروش به مطالعه مسیحت هم شروع کردم که نواقص او را بفهمم. این شکل تحقیق و مطالعه ما تقریبا دو سال ادامه پیدا کرد. در این مدت دو سال نتانا من کتاب های مختلف ها مطالعه کردم در پاروش رویه و برخورد مسیح ها را هم خوب زیر کنترول داشتم و کوشش می کدم نقاط منفی اونا را پیدا کنم. وقتی که کدام مشکل برم پیدا می شد و یا مریض می شدم فقط این دوست های مسیحی ما بودن که با محبت و دلسوزی برم کمک و غمخوری می کدن. این رویه اونا من را زیادتر حیران می کد که چرا اینقدر محبتی که من هیچ انتظارش ندارم اونا بمن می کند. بلاخره وضع روحیم رفتر رفتر برانی شد تا کار به جایی رسید که ترک عبادت کده و به مشروبات الکولی و مواد مخدره پناه بردم. کارم به جایی رسید که مشروبات الکولی و مواد مخدره هم مشکل من را حل کده نمی تانست بلکه وضع من را زیادتر خراب می کد. من از خود کاملا نامید شدم. پیش خود فکر می کدم که خودکشی یکانه راه حل مشکلات من است. بلاخره تصمیم به خودکشی گرفتم و در نیم یک شهر خواستم که خود را از طبقه نو هم پاین پردم. بر حسب تصادف از حرکاتم همسایم خبر شد و مانع خودکشی من شد. بلاخره به کمک ایسای مسی و دوستا از اوها را تجاد پیدا کدم و ایسای مسی بدگوبانی نارامی و جدایی از خدا را در زندگی ما با قدرت پرشکوی خود شکستانده و به ما آرامش کامل و روح القدس خود را بخشید. در اون وقت متوجه شدم که علت اصلی صفات خوب در مسیان خود ایسای مسی است که با محبت خود در زندگی هر کدام اونا کار کرده و اونا را تغییر داده. خداوند این فیض خود را به ما هم آشکار کرد و من زندگی خود را به دستای پرمهر او سپردم و او برم حیات جاویدانی عطا کرد. آره من میتونم با اتمنان کامل بگویم که از زیر سایی ظلمت و مرک به زیر سایی رحمت و محبت خداوند قرار گرفتیم. کلام خدا در کتاب مقدس میفرماید. درباره خداوند میگویم که ملجا و قلعی من است و خداوند من که بر اون توکل دارم. یکی از ماجزات ایسای مسی در زندگی من البته بعد از ماجزه ایوان آوردنم نجات و ریحایی کاملم از او خواهی ترسناک و وشتناک بود که اضافه تر از 17 سال من رنگ داد و خواهی آرام سرم حرام کده بود. محبت و قدرت ایسای مسی ایقدر بزرگ و بی انتهاست که او چیزهایی که همیشه باعث ترس و ناخوشی میشد اونا را بر اممایهی خوشی و آرامش ساخت. حالی که او حاکم بر تمام زندگی میست حتی در موقع خواه هم حضور پل جرال او را تجربه میکنم. یکی از ای خواه ها را که ایسای مسی برم بخشید میخوایم به شما هم بگویم. اکثر ان از خود سوال میکدم که چهری واقعی ایسای مسی چی قسم خواهد بود. با این فکر را یک شهو خواه دیدم که خود ایسای مسی به من ظاهر شد و با محبت و بسیار آرامی از من پرسان کرد. میخواستی بدانی که شکل صورت من چگونه است؟ خوب، حال به دقت به صورت من نگاه کن و بگو که چی میبینی؟ من یک دفعه با تاجب زیاد گفتم. خداونده! من صورت به چهری آشنایان و دوستان خود را میبینم. و نامای اکثر دوستایی که در کلیسا داشتم به اون گفتم. وقتی گپاییم خلاص شد ایسای مسی گفتار من را تعبیر کده اضافه کد. بله فرزنده هم هر وقتی میخواستی من را ببینی به کلیسا برو و بدقت به چار طرف ببینی در اون وقت من را خواد دیدی. از خداوند میخواهم که شما خواهر و برادر عزیز هم یک روز این تجربه را بکنین و محبت الهی ایسای مسی را درک کنین.