سحر از افغانستان

  ۴ دقیقه ۴۴ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

نام من سهر است. در شهر کابل کلان شدم. بعد از این که از پانتون فارغ شدم، در یکی از دوائر دولتی شامل کار شدم و عروسی کردم. در ذهن خود پلان های زیاده برای زندگی سنجیده بودم. اما متاسفانه تمام عارضه هایم با به شهادت رسیدن شوارم به خاک برابر شد. انوز غم و رنج از ازدادن شوارم تازه بود که پدر و برادرم هم به شهادت رسیدن. درد و ماتم از ازدادن این عزیزان ما را از درون می خورد. و ما ها مادر هم بودیم که در داغ آنها می سختیم و به بدبختی هایی که روزگار سر ما آورده بود تعامل می کردیم. یک روز یک گروه مسلح به خانه ما داخل شدند و ما را به زور از خانه ما که یکانه سرپناه زندگی پر از رنج درد ما بود اخراج کردند. این خانه پدری و ملکت شخصی ما بود. او را ذبط کردند. شاید جرم ما این بود که ما زنان بیوه و بی سرپرست بودیم ووقع زندگی را در خانه خود نداشتیم. باز هم تمام مسائل را به خداوند سپردیم و رفتیم به خانه یکی از دوستان. یک چند روز تیر نشده بود که دستم را از کار گرفتند. بخاطر این که زن بودم وقع کار و زندگی را نداشتم. عمر کرده بودند که باید بدون محرم شرعی از خانه بیرون نشدم. نمی دانستم که این محرم را از کجا پیدا کنم. بله هم وطن عزیز، این واقعیت تلخ زندگی من و زنان دیگر که هم عزای فامیل خود را از دست دادن است. باید چی می کردم؟ آیا در گشنگی فقر، مرض و یا در چاردیواری خانه می پوسیدم؟ و یا این که بار دوش کسی دیگر می شدم یا به کدام عمل جنایتامی دست می زدم؟ دیگر چاره نداشتم بغیر از فرار از وطن که حق داشتم مثل دیگر انسانان در روزندگی و کار کنم. مدبوش شدم به مملکت دیگر پناهنده شدم. در وطن که پناهنده شدم، برخلاف وطن خودم زنان مثل انسان شانه بشانه مردان کار میکنند. با بیوه ها احترام می شد و قمچین و شلاق و مرگ به آنها انتظار نمی کشد. خوشبختانه مدت چند نقزشته بود که به یکی از ایمانداران مسیعی آشنا شدم. او به من کتاب انجیل و نشیع گندم یعنی نشیع مسیعان افغان را داد. کتاب انجیل مقدس را در مدت یک سال چندین دفعه خاندم. هر دفعه که می خواندم به او زیادتر علاقه پیدا میکردم و به من آرامش می بخشید. تا این که کاملا با او علاقه من شدم آیات مثل این آیت که می فرماید. ای شاو هران چنار که مسیق علیسا را دوست داشت جان خود را برای او داد شما نیز زنان خود را دوست بدارید. و یا در جای دیگر خواندم دیانت پاک و بیالایش در برابر خدای پدر این است که وقت یتیمان و بیوزنان دوچار مسیبت می شوند از آنها توجه کنید. و جای دیگر یسای مسیخ خطاب به منافقان فرمود. دوستان عزیز هر دفعه که این آیات را می خاندم گیره میکردم و می گفتم. می گفتم ای خداوند یسای مسیخ تو قدرت داری که گناکار را برای راست ادایت کنی. خداوند دا تو مردم ما را هم برای راست ادایت کن و آنها را از این عذاب نجات بدی. تا این که یسای مسیخ را بعث خداوند خود قبول کردم و روی پجمرده خود را با غصل تعمی تازه کردم. دستای خود را به خدای خود یسای مسیخ دراست کردم و دعا کردم که های یسای مسیخ به من افتخار به بخشتات را از دل و جان ستایش کنم چون تو یکانه علاج دردمند ها و بیچاره ها استی. تو را ستایش میکنم که بخاطر گناهان ما مسلوب شدی و ما را از گناهان نجات دادی. برادر و خوهر عزیز من می دانم که تو با من هم نوا و هم صدا استی چون درد من درد تو و درد ملون ها هم بتن ما یکی است. دشمن ما هم یکی است که جهالت است که از پدر جهالت ها یعنی شیطان سرچشمه گرفته. بیای شما هم به یسای مسیقانا بیارین که می فرماید من پشت در استاده در را می کوبم. اگر کسی صدای من را بشنود و در را باز کند داخل می شدم و با اون نان خودم خورد و اون نیست با من. آمین.