۲۹ دقیقه
۱۱ مارس ۲۰۱۹
هفتاد نفر دو دونفر به خدمت فرستاده شدند. مثل فرستادن برهها در بین گرکها. بدون بردن وسایل ضروری برای سفر. محصول زیاد کارگر کم. اگر استقبال کردند غذای شان را بخورید، نکردند نخورید. وای بحال جاهایی که از شما استقبال نکردند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
موسیقی رادیو صدای زندگی موسیقی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر روز صبح روی موج کتاهای 49 متر بند پخش می گردد حال شما را دعوت میکنیم با شنیدن برنامه این وقت ما موسیقی ایسا دوازده هواری را پیش خود خواست و با انها قدرت و اختیار داد تا بر تمامی اروائ ناپاک چیره شوند و بیماری ها را درمان نمائند آنان را فرستاد تا برقراری پاتشاہی خدا را اعلام کنند و مردم را شفا دهند با آنان فرمود برای مسافرات هیچیز نبرید نه چوب دستی نه خرجین و نه نان و نه پول و هیچیک از شما نباید جامعه اضافی داشته باشد هرگاه شما را در خانه می پذیرند تا وقت دران شهر هستید دران خانه بمانید اما کسانه که شما را نمی پذیرند وقت شهرشان را ترک می کنید برای عبرت آنان گرد خاک آن شهر را هم از پاهای خود پاک کنید به این ترتیب آنها برا افتادن و آبادی با آبادی می گشتند و در همه جا بشارت می دادن و بیماران را شفا می بخشیدن در این روز ها حیرودیس پاتشا از آن چی در جریان بود آگاهی یافت و سرگشته و پریشان شد چون ادایه می گفتند که یاحیا تعمیده انده زنده شده است ادایه نیز می گفتند که احلیاز ظهور کرده ادایه هم می گفتند که یکی از پیانبران قدیم زنده شده است اما حیرودیس گفت من خودم فرمان دادم سر یاحیا را بزنند ولی این کیست که در باره این چیزها را می شنوم و کوشش می کرد او را ببیند وقت رسولان برگشتند اداره ش کارهای را که انجام داده بودند به عرض ایسا را سانیدند او آنان را برداشت و به شهر بنام بیتسیده برد و نکذاشت کسی دیگر همراه ایشان برود اما مردم بخبر شدند و به دنبال او برا افتادند ایشان را پذیرفت و برای ایشان در باره پادشای خدا صحبت کرد و کسان را که محتاج درماند بودند شفا داد نزدیک غروب دوازده هواری پیش او آمدند و عرض کردند این مردم را رخصت بده تا به دکده ها و کشدارهای اطراف بروند و برای خود منزل و خوراک پیدا کنند چون ما در اینجا در محل دروفتاده استیم او جواب داد شما خودتان به آنان خضا بدهید اما شاگردان گفتند ما فقط پین نان و دو ماهی داریم مگر اینکه خود ما برویم و برای همه این جماعت خضا بخریم آنان در حدود پنج هزار مرد بودند ایسا به شاگردان فرمود اینان را به دسته های پینجه نفری بنشانید شاگردان این کار را انجام دادند و همه را نشانیدند بعد ایسا آن پنج نان و دو ماهی را گرفت چشم به آسمان دخت و برای آن خوراک سپاس بزاری کرد سپس نان ها را پاره کرد و به شاگردان داد تا پیش مردم بگزارند همه خوردند و سیر شدند و دوازده سبت از باقی مونده نان و ماهی جمع شد میروز جان به درس امروز از انجیل لقا خوش آمدین تشکر پیام صاحب دوست های محرمان ما پیشتر از انجیل لقا از فصل نو از آیت یک تا هبده را شنیدیم شما هم حتما متوجه شدین وقتی که یک آدم یک کاروبار و یا تجارت شروع میکنه طبعا او آرزو داره کارش معفقانه و پیش بره و در کارش معفق شوه برای رسیدن به یه هدف او حتما به اشخاص و یا همکارای دیگه هم ضرورت پیدا میکنه که همرایش یک جا کار کنن و همکار او باشن کسایی که به او همکار میشن صرف کارای او را نمیکنن که مالک وقتی انجام دادن اونا را نداره بلکه اونا در پلان گذاری ها و بدوش کشیدن مسئولیت های دیگه هم سهم خود ادا میکنن اما شریک کدن اشخاص دیگه در مسئولیت ها اکثرا بره مالک اصلی نتنها مشکل بلکه رنجاور و پر از زحمت هم میباشه همه هرچی هست ای بره مالک یک کاروبار ای اک ضرورت هست و بدون شریک ساختن دیگرها کارا نمیتونه بخوبی پیش رفته انکشاف کنه چون اول یک شخص نمیتونه همه ای کارا را بتنهایی پیش ببره و هم بخاطر مریضی و یا ضرورت های آجل یک شخص نمیتونه همیشه سر کار حاضر باشه متاسفانه در وطن ما و شما افغانستان بخاطر بیعتمادی زیادی که وجود داره ای فرهنگ در کاروبار شخصی چندان آم نشده هرکس کوشش میکنه که تا آخرین حد خودش کارای خود را به پیش ببره قصه میکنن یک دکاندار سالها دکانداری کد بلاخره پیر و مریض شده در بسترفتاد خانوادهش همه به دور او جمع شده بودن تا در لحظات آخر زندگی در کنار او باشن ای شخص دکاندار دفتن چشمای خود را باز کد خانوادهش خدا را شکر کده گفتن و خوش شدن اما شخص دکاندار وقتی که دید همه بچهاش به دور بستر او استاده هستن فریاد صده گفت شما که همه ایجاستین دکانه به کی ماندین؟ لطفاً به شماره تلیفونه زنگ بزنید دوست های مهربان بر ایسای مسیح چقدر مهم بود که کار و خدمت خدا با پیروهای نزدیکش شریک بساسه او میدان است که وقتی بودنش با شاگردها کم است باید اونا ای کارها را در موجودیتش انجام میدادن و تمرین میکدن تا بر آینده آماده باشن ایسای مسیح ای را هم خوب میدان است که بزودی به سرنوشت وشدناک رو برو میشه او از آخر فصل نهایم انجیل لقا توزیح دادن این موضوع را به شاگردهایش شروع میکنه اما متاسفانه شاگردها یک کلمه فرمودهای او را درک کنند حتی باور هم نکنند که ایسای مسیح اونا را ترک میکند اما باز هم ایسای مسیح به توزیح دادن ماموریت خود به شاگردهایش ادامه داد چون شاگردها ضرورت داشتند باید یاد بگیرند کارهایی که ایسای مسیح انجام میداد اونا هم انجام داده بتانن مثل که ایسای مسیح به خدا اعتماد میکند اونا هم اعتماد میکنند البته وقتی که اونا در مورد منعوت خدا به مردم صحبت میکنند در معرض ایسای مسیح صحبت میکندن نه در مورد خودشان به این ترتیب ایسای مسیح با دادن ایماموریت به شاگرده اونا را در کار خود شریخ ساخت دادن ایماموریت به ذات خود به شاگرده یک موقعیت خاص یعنی سفیر بودن ایسای مسیح را داد اما بر شاگرده به دوش گرفتن ایماموریت یک قسم عجیب به نظر میرسید در اول اونا فکر کردن که برعکس سفیر های یک پادشاه هستند سفیر بودن یک پادشاه یک مقام بلند بود که دبدبه شاهانه هم داشت اما سفیر های ایسای مسیح در فقر و تندستی و یا میتوانیم بگویم که با دست خالی بر انجام دادن مموریت بسیار مهمشان به سفر میرفتند ایسای مسیح با اونا فرمود سفر خرچ امرایتان نگیرین به چیزهای ضروریاتتان رفع کنین که مردم به شما میتن و شما مجدی انجیل با اونا برسانین و مریضایشانه شفا بتین ایسای مسیح بخاطر ای قسم هدایت با اونا داد چون در او وقت بعض فیلسوفان سرگردان وقتاً فا وقتاً در شرق میانه ظهور میکدن که به گدایی پول اندوزی میکدن البته همه فیلسوف ها این کار را نمیکدن اما بعضی این کار را میکدن ایسای مسیح شاگردهای خود را مره کد که از مردم پول نخواهن اگر کسی به اونا چیزی داد بگیرن اما خودشان از کسی چیزی تقاضا نکنن از طرف دیگه ایسای مسیح شاگردهای خود را تربیه میکد تا با ایمان حمل کده احتماط کدن به خدا را در خود پرورش بتن پیام صحبت بسیار جالب شد لطفاً اعتماد بتن دوست های مهربان این سفر تعلیمی و شفاه شاگردها هم میتانه و هم نمیتانه بر زندگی کلیسا که بعد از واقعی پنتی کاز شروع شد نموره باشه ما در هیچ جای نخانده و نشمیدیم که کلیسای اولیه این قسم عمل کده باشه ایماندارای کلیسای اولیه به مسائل که روبرو بودن به ایمان قوی زدورت داشتن و با داشتن ایمان قوی عمل هم کدن مثلا مشارکت ایماندارای اورشلم که ملکیتهایشان فروخته پولی اورا در خدمت همه قرار دادن و خدا کاملاً بر ملکوت خدا وقف در خدا به اسطلاح فارغ ساختن اینان مثل که دوازده شاگرد که خدا بر ماموریت که ایسای مسیح با اونا سپرده بود وقف کده بودن اما وقتی کلوقا این بوزور را در کتاب احمد رسولان بینوان میکنه او را بدون رب دادن به کدام هدف خاص که در آینده حتماً از او پیروی شد و بیان میکنه توریب به نظر میرسه که انجام دادن ماموریت که ایسای مسیح به شاگردهای خود داد و اونا هم باید اجرا میکدن جز از ماموریت آجل و منحصر به فرد ایسای مسیح بود بله پیام صاحب کاملاً اموطور است موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوست های مهربان ایسای مسیح با دعوت کدن شاگردها به شرکت کدن در ماموریتش از اورا خواست که به مردم چیزی بتن تا اونا بخورن با شنیدن ای هدایت ای یک چیز طبیعی بود که شاگردها شگفت زده شده و در دل خود گفتن مقصد اصطاد چیست؟ اگر مقصد اصطادی باشه که نان بخورن ای چطور امکان داره که به همه ای قدر نان بخورن که همه بتانن سیرم شوند؟ کاری که ایسای مسیح پسانتر انجام می داد دقیقا او کاری بود که او در جوریان سفرهایش با اعتماد کدن به ای که خدا فراهم کننده است انجام داده بود اما در ای دفعه ای کار خدا با یک مرحله قاطع تر دیگر انکشاف داده به پیش برد ایسای مسیح با فراخوانی قدرت خدا که توسط او تمام چیزهای مادی در دنیا خلق شدن و به زندگی پایداری و دوام بخشیده است به آرامی از خدا بر مهایا کدن هر چیز تشکر کده غذا را برکت داد و او را پاره کده به شاگرده داد ایسای مسیح در ای کار خود هم شاگرده شگفتزده خود را در کارش شریک کرد اما در ای دفعه شگفتزدگی اونا با شگفتزدگی مردم که در بین اونا نان تقسیم میکدن یک برابر بود پیام صاحب ای یک درس برای زندگی امروز ما هم هست که برای برکاتی که خدا به ما میده همیشه شکرگذار باشیم و به خدا اعتماد هم داشته باشیم دوستهای عزیز حتما شما هم متوجه شدین که بسیار مردم این ماجزه را غیر قابل باور فکر میکنند یک علتی باور نکدن اونا است که اونا میگن وقتی که ایسای مسیح همرا به نشستن دعوت کرد و به اونا به یک مقدار بسیار کم غذا داد اشتهای اونا را تحریک کده اونا غذایی که امرای خود داشتن او را بیرون کشیدن نظرات دیگه هم در این باره وجود دارد که اقصد اونا با بیان این ماجزه در هر چار انجیل فرق دارد البته اگر شاگرد ها میفهمیدن که حتی بعضی از مردم هم با خود نان دارند اونا برشان تشویش نمی کدن و هیچ مشکل بخاطر نان وجود نمی داشت بر روشن شدن این موضوع خانندهی عصر حاضره بسعفره دعوت میکنم مثل که شاگرد ها در شروع فصل آهاز کردن شما به جای نامعلوم که در او جا هیچ چیز عادی و پیش از پیش تنظیم شدنیست در نظر بگیرین ما خودم صرف یک بار تجربه این قسمت سفره دارم ما او خانمم بدون ریزرف کدن هوتل و جای بودو باش به یک شهر بزرگ اروپایی به این فکر سفر کدیم که با رسیدن به او جا بر خود هوتل پیدا میکنیم اما چون روزی رسیدن ما با جشنهای سال شروع می شد هر قدر کوشش کدیم جای بر خود یافته نتانستیم و مجبور شدیم که شبه در سطیشن ریل تیر کنیم پیغام صاحب دیگه چی کدید؟ دیگه بسیار مشکلات دیدیم چون پیش از پیش بر خود جای ریزرف نکده بودیم شنوندههای گرامی شما میتوانید برنامههای رادیو صدای زندگی را از طریق فیسبوک هم تقیب کنید توجه کنید با آدرس فیسبوک ما شنوندههای عزیز بفکر و عقل ما در دنیا حاضر ای هم مثل دعوت کدن ما به سفر رفتن بدون چوب دست، خورجین، غذا و پول است باهایت متوجه باشیم که به ما اجازه داده نشده که همیشه در یک حالت و در یک موقعیت قرار داشته باشیم لازم است رشد کنیم و هم راحت تلبی را در یک جای و یک موقعیت ترک کده از امکانات، جاها و موقعیت های جدید که خدا ما را به او دعوت میکنه لبه بگویم اگه این کار را با اعتماد کدن به خدا انجام بدیم، ماجزات واقعی را در زندگی خود تجربه خواد کدیم ما پیروای ایسای مسیه کسایی هستیم که تصمیم داریم قصه های انجیل را از ابتدا تا آخر قصه های زندگی خود بساسیم البته هرگز این قصه ها را به حیث ایمان کور و خود نمونه قرار نمیتیم ما دعوت نشدیم که به این ایمان داشته باشیم، کارهایی که ایسای مسیه انجام داد، این هنر دستهای خود او بود و یا او جادوگر بود اما کارهایی که او در بعض جاها انجام داد، در حقیقت ایسای مسیه اجازه داد که قدرت خلقت خدا بشکل خاص از طریق او بشکل صرف در شفادادن و بعضی کارهای دیگر جوریان یافته به ظهور برستند یعنی پیام صاحب از طریق معجزاتی که انجام می داد، می خواست که به مردم نشان بده که او همون مسیه ها، مسیه که خدا می خواست به روان کنه و کار او را روی زمین انجام بده او همون هست بله دوست های مهربان، با کلماتی که نویسندگان انجیل ای واقع را نوشته کدن، ای کلمات بری کلیس ها کاملا آشنا بودن خصوصا از وقتی که اونا شام خداونده تجلیل می کدن او نان را گرفت، برکت داد، توته کد و بانها داد ما مسیه ها نیست فرا خوانده شدیم تا به قدرت خلاق خدا که در کار و زندگی روحانی ما بجریان میفته، بعض شفاهایی که ایسای مسیه انجام می داد، ما هم انجام بدیم دوست های عزیز، در این حال، با بسفر رفتن شاگرده، عبرهای توفانی بر افق پدیدار شدن، تا ای وقت ایسای مسیه از سر راه حیرود دور بانده بود اما با فرستادن شاگرده با مموریت دیوسیتر به این معنی بود که تتراخ بدخو یعنی حیرودیست بر اعمل کدن مجبور شده وقتی که او سوال کد، ایسا کیست؟ ای سوال یک آدم و یا یک مفتش بیغرز نبود، اگر ایسای مسیه در جمله لست اشخاص مثل یحیی تامید دینده یا الیاس بود پس هیچ پادشای سروعتمن و ستمگر یهود از دست او در امان نمی مان، مگر ای که اونا اول دست بکار می شدن شنواندهای عزیز، برنامه ما در اینجا به پایان می رسه، شما را تا شنیدن برنامه آینده به خداوند می سپاریم، خدا یارو نگهدارتان ایسا به مرد برسالیب، از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، ایسا به مرد برسالیب، از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، از بهر تو، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب جوهای خون گشتن روان، روی صلی بشان زمان جوهای خون گشتن روان، روی صلی بشان زمان مرگ و گنار رفت از میان بخون ایسای مصیب، ایسا به مرد برسالیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، ایسا به مرد برسالیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب شد کشت ایسا برسالیب، شد پار جسمش برسالیب یافتم نجات، تو هم یاف نجات بخون ایسای مصیب، ایسا به مرد برسالیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر من، از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب از بهر تو، دردی عظیم شد نصیب