نور خورشید. داستان کوتاه.

  ۳۰ دقیقه

  ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۶

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ شنانده های گرامی سلام های پرست صفا و سمیمیت ما نصار تان باد امیدواریم که تمنیات نیک ما همچون وار پرت و افزا نوازشگر قلب های باسفای شما که مشتاقان پای رادیو های تان شیشتین باشد در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه حاضر خیر مقدم میگیم در ایچه برنامه ای نوبت از هر گل برگره با آلم از شادی میگو شاییم تا باشد داشته هایی برنامه پیاماور سلح و آرامش ایسای مسیح برای شما جویندگان حقیقت باشد و به امیدواری میپردازیم به معرفی برنامه ای نوبت خیش بله دوستایی میربان برنامه ای نوبت از هر گل برگره با ای مطالب آزین بسته ایم جواب برنامه ها و موسیقی موسیقی زمان یک بخش از دنیا دائمان تاریک بود و همه ای ایوانات در تاریکی با اطراف خود میچرخیدند و با همدیگر برخورد میکردند و آنها هرگز نمیفهمیدند که کجا هستند بلاخره آنها یک نشست بزرگ تشکیل دادند تا چاره برای این مشکل پیدا کنند بوم گافت ما به روشنایی ضرورت داریم و رئیس این نشست بود زیرا در تاریکی بهتر از ایوانات دیگر میدید هیوانات فریاد زدند درسته است ما به نور ضرورت داریم اما آن را در کجا پیدا کنیم؟ بوم گافت کار آسان نیست می گویند که در طرف دیگر دنیا نور وجود دارد اما از اینجا بسیار دور است این سفر خطرناک است و هر کس که به این سفر برود ممکن است هرگز بر نگردد هیوانات فریاد زدند چی کس باید به این سفر برود؟ کی خود را به خطر می اندازد؟ مدت همه خاموش بودند همه پرندگان و چار پایان در تاریکی می لرزیدند بلاخره آنها صدای ضعیف را شنیدند سارخ که شبیه سنجاب است گفت من به این سفر می روهم زیرا یک دوم کلان و پرپشت دارم و می توانم مقدار نور در پوست آن نگه دارم و با خواد به خانه بیاورم سپس به تنهایی سفر خود را به طرف مشرق آغاز کرد او چندین روز در تاریکی روی زمین راه رفت هیچ نمی فهمید که کجا می رود تا این که سرانجام نور کوچکی را در آسمان دید او با شطاب به طرف نور دوید و نور روشن و روشنتر شده رفت بزودی آنقدر روشن شد که چشمان سارخ را صدمه زد او مجبور شد تا چشمانش را کمه ببندد و با چشمان نیمه باز به آن نگاه کند تا کر نشود حتی امروز هم سارخ چشمانش را کمه می بندد به تاریک خواب به نظر می رسد سرانجام وقت سارخ به آن طرف دنیا رسید خرشید را پیدا کرد او فورا توته از خرشید را برداشت و بردوم دراز خود پیچانده و به طرف خانه حرکت کرد اما سارخ بیچاره راه دراز را تا خانه در پیش داشت و خرشید بسیار داغ و درخشان بود خرشید پوست دومش را کاملن سوزانید و آن را روی زمین انداخت به همین خاطر امروز دوم سارخ دراز و برهنه است وقت که سارخ در تاریکی به خانه آمد حیوانات فریاد زدند سارخ تلاش خود را کرد اما موفق نشد ما هرگز خرشید را بدست نخوام آورد کرگز گفت حالا نوبت من است که سفر کنم شاید این سفر برای کسی باشد که بال دارد سپس کرگز به طرف مشرق پرواز کرد و به خرشید رسید او روی خرشید پرید و تکه از آن را با چنگال هایش گرفت او با خود گافت سارخ تلاش کرد که خرشید را بادومش ببرد اما خرشید بزمین افتاد پس من آن را با سرم نیبرم کرگز خرشید را روی سرش گذاشت و به طرف خانه حرکت کرد اما خرشید بسیار داغ بود و بسیار زود تاج کرگز را سختند او گیت شد و راهش را گم کرد و در آسمان سرگردان بود تا این که خرشید روی زمین افتاد به همین خاطر امروز سر کرگز کل می باشد و شما می بینید که او در آسمان سرگردان است و دور خود می چرخد وقت کرگز به تاریکی برگشت هیوانات فریاد زدند دیگر هیچ راه نداریم سارق و کرگز بسیار تلاش کردند اما موفق نشدند صدای باری که از میان الفها بلند شد ما باید یک بار دیگر تلاش کنیم این بار من سراغ نور می رویم هیوانات گفتند این صدای کیست؟ چی کسی این حرف را گفت؟ من گفتم خانم انکبوت پیل می فهمم که من کوچک و آرز طرفتار هستم اما شاید من می توانم به این سفر بروم او در آغاز کم گل جمع کرد و با هشت دست کوچک خود یک گلدان کوچک ساخت او گفت کرگز و سارق چیز نداشتند که خرشید را دران بگذارند اما من خرشید را در این گلدان خواهم گذاشت سپس یک تار درست کرد و سر آن را به یک سنگ بزرگ گریزد او گفت درخشش نور خرشید به چشمان سارق صدمه زد و گرمای آن کرگز را گیچ کرد و باعث شد که راهش را گم کند اما من این تار را دنبال می کنم تا به خانه برسم سپس سفرش را به طرف مشرق آغاز کرد و همچنان که در حرکت بود پشت سرش تار درست می کرد وقت به خرشید رسید تکه کوچک از آن را برداشت و در گلدان گلی گذاشت خرشید بسیار درخشان بود به طور که انکبود به سختی می توانست بیبیند اما او تارش را دنبال کرد تا به خانه برسد حتی امروز وقت که خانم انکبود تار درست می کند مانند نور خرشید درخشان به نظر می رسد او سرانجام به خانه رسید هیوانات برای اولین بار می توانستند بیبینند آنها انکبود را دیدند که چقدر کوچک و پیر بود و از این که بطنهایی سفر کرده بود شگفت زده شدند سپس آنها دیدند که او چیگونه خرشید را داخل گلدان کوچک آورد و در آن زمان بود که مردم جهان یاد گرفتند که از گل گلدان بسازند و آن را در آفتاب بگذارند تا رشد و نمو کند خانم انکبود پیر به اندازه کافی از گرمای خرشید خسته شده بود به همین خاطر حتی امروز انکبود صبح زود قبل از این که خرشید بسیار داخل شود تار می کند از دستانی بسیار خوبی بود واقعا دستان بسیار خوب بود حالی و دیدید که دستان قسمت که شما سنیده ایم هایواند در از ضمان در پاه روشنی بودند و میخواستند که روشنی را به دست بیرند در تاریکی بودند همشان در تاریکی بودند و میخواستند که رشنی را پیدا بکنند بله من فکر میکنم که بسیار انسان های دنیا هم همطور در تاریکی زندگی میکنند و امیدوار هستم که یک روز اونا هم بیشینند و پیدا کنند که نور حقیقی کجا هست چون که نور حقیقی خداوند مایسای مسیز همطور که در کلامش میخوانیم که میگه من نور جهان هستم هرکی مرا پیروی کند در تاریکی نخواهد ماند زیرا نور حیات بخش راهش را روشن میکند واقعا اگر ما پشت نور بگردیم و این کسایی که در تاریکی زندگی میکنند اونا پشت نور بگردند کتاب مقدس را بگیرند بخوانند و پیدا کنند که روشنهایی و نور حقیقی در کجا هست بله و این نور یسای مسیز هست و ما کشوش کنیم که یسای مسیز را در قلب خود داشته باشیم تا در روشنهایی کلام از او همیشه ما از تاریکی و از جهالت به دور باشیم بله امترکی در کلام خداوند میخانیم که گفته کلام تو چراغ پاهایم و نور راهایم هست بله و به این شکل وقتی که ما شما به این داستان دقیق میکنیم در وقت آخر جولاگک حاضر میشه که بره و نور بره دیگر حیوانا بیاره و وقتی که او میره او تار خود را میتره و میتره منعیس را استفاده میکنه که دوباره پس بیاه وقتی که ما شما هم به کلام خداوند میبینیم دقیق میکنیم و وقتی که دقیق میکنیم و او جا ایسای مسیح در فصل چاردام انجلیوها نامیه که ما راه راستی و حیات هستیم و واقعا ایسای یکانه راه هست که ما را به خداوند میرسانه وقتی که ما شما به احد عتیق کتاب مقدس نگاه میکنیم یاقوب پیانبر را میبینیم در او جا و یاقوب پیانبر در خواه خود یک زینه را دید که یک سرش به آسمان بود و یک سردگیش به زمین و فرشت ها از او تا بالا می شدند پیانبر ها این راه را از دور دیدند و ایمان داشتند که روز بین انسان گناکار و خدا مقدس چونین راه برقرار خواد شد ایسای مسیح یکانه راه راستگاری هست کلام خدا می فرماید در هیچ کسی دیگه راستگاری نیست و در زیر آسمان ایش نام جز نام ایسا به مردم اطانه شده تا به وسیل او نجات پیدا کنند آمین بنان دوست های عزیز از شما خواهش می کنیم که ایسای مسیح که در پشت دروازه قلبتان استاده است و قلبتان درشم می کوبه خواهش می کنیم در قلبتان باست کنین تا نور و راه و راستی و حقیقت را پیدا کنین و زندگی حبدی و جاودانی را دریافت بکنین موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی