۳۰ دقیقه
۳۰ ژوئن ۲۰۱۶
وارد باغی شوید که در آن زیبایی معنای تازهای میگیرد و مهربانی به شکلی عمیق خود را نشان میدهد. ما داستان بلبلی را دنبال میکنیم که تنها به گل سرخ دل بسته و گل ساده و بیرنگی را نادیده میگیرد، تا زمانی که با زخم تیر شکارچی درمانده میشود. وقتی تنها امید نجاتش همان گلی است که تحقیرش کرده بود، فداکاری خاموش آن گل همه چیز را دگرگون میکند و مهری فراتر از ظاهر را آشکار میسازد. در حالی که شفا با بهای سنگینی به دست میآید، ما به فروتنی، بخشش و عشقی میاندیشیم که حاضر است خود را فدا کند تا دیگری زنده بماند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ شنونده گرامی و بیشبههای برنامه از هر گل برگه آرزو میبریم سلامهای باسفای ما را علیق فرمایین آرزو مندیم تمانیات نیک ما را بپذیریم اینک روزنه برنامه این روبط خود با آرزوی ای که با خانودهایتان خوش و آسود خاطر باشین میگو شاهیم و در حاله که حضور هر یکی تانه با برنامه حاضر خیر مقدم میگیم گرداوردههای برنامه از هر گل برگه را بمعرفی منشینیم بله برنامه این روبطه با این مطالب آزین بسته ایم مهربان ترین گل دنیا داستان کوتا مطلب معلوماتی و موسیقی در باغ بزارگ و پر از گل بلبل بر درخت لانه داشت در همسایگی این بلبل کبوتر سفید زندگی میکرد بلبل و کبوتر دوستان خوبه برای هم بودند هر روز صاب وقت از خواب بیدار میشدند با هم برای پیدا کردن دانه در باغ میچرخیدند و سپس بلبل به سراغ گلهای زیبای باغ میرفت تا برای آنها آواز بخوند بلبل بیشتر از همه برای گل سرخ آواز میخوند چون او را بیشتر از بقیه گلها دوست داشت هر روز صبح گل سرخ و مهزین که چشمش را باز میکرد بلبل را در کنار خود میدید که منتظر بیدار شدنش است بلبل هم از بیدار شدن گل سرخ خوشحال میشد بال و پرش را تکان میداد سرش را بالا میگرفت و شروع میکرد به آواز خوندن و از زیبایی گل سرخ تعریف کردن و اما در این باغ بزرگ درست مقابل گل سرخ گل ساده بود که هیچ رنگ و بوی نداشت به همین دلیل بلبل هرگز به او توجه نشان نمی داد آن گل آرزو داشت بلبل با او دوست شود و برایش آواز بخوند هر روز صبح که بلبل کنار گل سرخ میآمد و از زیبایی گل حرف میزد گل ساده دلش را از غفلت و بیتوجهی بلبل میگرفت سر انجام یک روز صبح وقت بلبل وارد باغ شد گل ساده از آن دور به او گفت سلام دوست من تو چی صدای خوب و قشنگ داری؟ آیا برای من هم آواز میخوانی؟ میخوایی با هم دوست شویم؟ بلبل با شنیدن این حرف پسخند زد و گفت تا به حال کدام بلبل برای گل ساده و بیرنگ و بوی مثل تو آواز خونده که من دومیش باشم؟ گل جواب داد اما من هم یک گل هستم فقط رنگ ندارم بلبل در جواب میگوید گل که رنگ و بو ندارد گل نیست الان بهتر است وقت من را نگیری چون میخواهم پیش گل سرخ بروم بلبل این را گفت و خواست به سمت گل سرخ پرواز کند که ناگهان صدای فریادش بلند شد و محکم به زمین افتاد به سینهش که نگاه کرد دید زخم عمیق برداشته که به شدت میسوزد دریافت شکارچیه دران حوالی او را هدف تیر خش قرار داده است بلبل زخمی به سختی از جا بلند شد و کشان کشان خود را بلانه دوستش کبوتر رساند تا از او کمک بگیرد کبوتر وقت بلبل را زخمی و گریان دید هراسان از او پرسید چی شده دوست من؟ این بلا را چی کسی به سر تو آورده؟ بلبل جواب داد یک شکارچی در باغ مرازخ میکرد تمام بدنم به شدت درد میکند دیگر نمی توانم روی پاهایم بیستم کبوتر گافت آرام باش اگر قدر تحمل کنی تا چند روز دیگر حالت خوب میشود بلبل نالکنان گافت جای زخم انقدر میسوزد که دیگر نمی توانم تحمل کنم و بعد با چشمان گریان ادامداد خیلی میترسم من نمی خوام بمیرم کبوتر دلش به حال بلبل سخت قدر فکر کرد و گافت یادم میآید پدرم میگافت اگر روز بال و پرد یا هر جای دیگر از بدنت زخمی شد بدنبال یک گل شفابخش بگرد و شیره آن را روی زخمت بگذار تا زود خوب بشوی بلبل با خوشحالی به کبوتر گافت چی فکر خوبه واقعا که تو چی دوست خوبه هستی این گل چی شکله هست و کجا میشود آن را پیدا کرد کبوتر جواب داد در هر باغ فقط یک گل شفابخش وجود دارد اما نگران نباش من میدانم این گل در کجای این باغ یافت میشود امن حالا میروهم تا از او کمک میگیرم زود بر میگردم بلبل با اجلا پرسید این گل شفابخش در کجای باغ هست که من تا به حال آن را ندیدم کبوتر گافت تو هم حتما او را دیده ای چون درست روبروی گل سرخ هست بلبل با تعجاب پرسید چی؟ روبروی گل سرخ؟ کبوتر گافت بله درست روبروی گل سرخ بلبل وقت متوجه شد که گل شفابخش امان گل برنگ و بو و ساده است که هیچگاه به آن ایتنا نمی کرد با ناراهتی و سرفگندگی گفت من فکر نمی کنم آن گل به من کمک بکند کبوتر پرسید مگر تو آن گل را میشناسی؟ بلبل برای کبوتر شرح داد که چطور آن گل شفابخش را با عرف هایش ناراهت کرده و همیشه از او دوری جسته است کبوتر سرش را تکان داد و گفت کار خیلی بد کرده ای اما چاره دیگر نداریم مگر نمی خواهی زنده بمانی؟ بلبل نالکنان گفت بسیار خوب زودتر برا ولی مطمئنم که آن گل هیچ کمک به من نخواهد کرد چون من جز بدی کار در حق او نکردم کبوتر گفت آن گل تنها کسیست که میتواند به تو کمک کند چرا نمی خواهی بفهمی؟ او تنها راه نجات تو است کبوتر بالهایش را گشود و به طرف گل شفابخش پرواز کرد وقته به گل نزدیک شد کنارش نشست و پس از احوال پرسی با عجلک گفت ای گل مهربان شکارچی برهم بلبل را زخمی کرده است او میمیرد به کمک تو احتیاج دارد تا به تواند زنده بماند کمکش میکنی؟ گل شفابخش ساکت ماند و حرف نزد کبوتر ادامه داد من میدانم که بلبل با عرفها و رفتار بدش تو را نراحق کرده است اما تو تنها کسیستی که میتوانی او را نجات بدهی گل شفابخش گفت از من چی میخواهی؟ کبوتر گفت اگر قدر از شیرد بمن بدهی تا برایش ببرم زخم و خیلی زود خوب خواهد شد گل پاسخ داد من همیشه برای کمک با دیگران آماده استم اما مگر نمی دانی ما گلها فقط در خزان شیر داریم و حالا فصل بهار است کبوتر چرخ زد و روی زمین نشست گیریکنان گفت بیچار بلبل حتمان با آن زخم که دارد میمیرد دلم به حالش میسوزد دلم به حال خودم هم میسوزد که با رفتن او تنها میشدم بلبل نزدیکترین دوست من است گل شفابخش به کبوتر گفت بلند شو و با نولت به قسمت پاین ساقه هم بزن مطمئن هم که در نزدیکی ریشه هم اندک شیره دارم کبوتر با تعجب پاسخداد چی میگوی؟ اگر من به قسمت پاین ساقه هم بزنم و شیره هت را بکشم که تو خشک میشوی و میمیری گل با صدای غمگین گفت خودم این را میدانم اما عجله کن کاری را که باید انجام شود زودتر انجام بده کبوتر که همچنان متعجب بود به طرف گل آمد گل شفابخش چشمان خود را بست و گفت من آمادم و بعد به آرامی زیر لب زمزمه کرد خدایا کمکم کن خودم را به تو میسپارم کبوتر در حال که از مهربانی گل عشق در چشمانش حلقه زده بود گفت تو مهربان ترین گل دنیا استی سپس نولش را در قسمت پاین ساقه گل شفابخش فرو برد و طعم شیره گل را احساس کرد گل از درد فریاد کشید و دیگر چیز نگافت در آن لحظه بای اطر خشب و تمام فضای باغ را پر کرد و گل شفابخش در برابر چشمانش تمام رنگهای زیبای دنیا را میدید که هر لحظه کمرنگ و کمرنگ تر میشدند چند روز بعد بلبل که حالش کاملا خوب شده بود پرواز کنان با باغ رفت تا با آواز دلنشین خواد قصه فداکاری بهترین و مهربان ترین گل دنیا را برای همگان بخواند و به همه بگوید که او بخاطر من مرد تا من زنده بمانم اگر اجازه تان باشه میروی دوستهای شما دهیم و بخوانم بفرمایین بسیار عالی است و کلام خدا همیشه چیزهای عالی و آموزنده برما داره اما چیکنم هستن کسانی که این حقیقت را باور میکند چیکم هستن کسانی که خداون این حقیقت را با آنان آشکار ساخته است در نظر خدا او مانند درخت سبزی بود که در زمین خشک و شورزار روییده بود و ریشه دونیده باشد اما در نظر ما او زیبایی و جلویه نداشت که مشتاقش باشیم ما او را خوار شمردیم و رد کردیم اما او درد و غم را تحمل کرد همه ما از او رو برگرداندیم او خوار شد و ما هیچ اهمیت ندادیم این دردهای ما بود که او با جان خود گرفته بود این رنجهای ما بود که او برخود حمل میکرد اما ما گمان کردیم این درد و رنج مجازات است که خدا بر او فرستهاده است برای گناهان ما بود که او مجروه شد و برای شرارت ما بود که او را زدند او تنبه شد تا ما سلامتی کامل داشته باشیم از زخمهای او ما شفایی آفتیم ما همچون گزفندان که آواره شده باشند گمراه شده بودیم راه خدا را ترک کرده براهای خود رفته بودیم با وجود این خداوند تقصیرها و گناهان همه ای ما را به حساب او گذاشت با او باب رحمی رفتار کردند اما او تحمل کرد و زبان به شکایت نکشود او را مانند برا به کشتارگاه بردند او همچون گزفند که نزد پشنبرندش بی زبان است خاموش استاد و سخنه نگفت بناحق او را به مرگ محکوم کرده کشتند و مردم نفهمیدن که او برای گناهان آنها بود که کشته شد بله او بجای مردم مجازات شد هنگام که خواستن او را همراه خطاکاران دفن کنند او را در قبر مرد سروتمند گذاشتند اما هیچ خطای از او سر نزده بود و هیچ حرف نادرسته از دهانش بیرون نامده بود خدابند میفرماید این است خواست من که او رنج بکشد و بیمیرد او جانش را قربانی کرد تا آمرزش گناهان برمغان آورد بنابراین صاحب فرزندان بشمار خواهد شد او زندگی را از سر خواهد گرفت و اراده من به دست او اجراخ خواهد شد هنگام که بی بینند عذاب که کشیده چی سمره به بار آورده رازی و خوشنود خواهد شد خدمتگذار آدل من بار گناهان بسیار از مردم را به دوش خواهد گرفت و من بخاطر او آنها را خواهم بخشید با او مقام بزرگ و قدرت عظیم خواهم داد زیرا او خود را فدا کرد از خطاکاران محصوب شد بار گناهان بسیار را به دوش گرفت و برای خطاکاران شفاعت کرد آمین بله واقعا ای داستان ایسای مسی بود که چطور بخاطر درده ایما و بخاطر گناههای ما و خطاهای ما او بسر سلیب رفت و جان خدا فدا کرد بخاطر ما بله و امتطور که ما شما داستان شنیدیم امتطور که بلبل از نوشیدن و شیری و گل شفای افت ما شما هم از خون ایسای مسی نجات پیدا کردیم بله و او سبب شفاعت ما در حضور خداوند میشه بله امتطور در یک قسمت از داستان میره بانترین گل دنیا که گل میگه خدایا کمکم کو و ما خدا بدتون از پارم ما رو به یاد کتاب لقا یا انجل لقا مندازه که وقت ایسای مسی را به سلیب کشیدن و مسلوبش کدن ایسای مسی میگه با صدای بلند میگه که ای پدر روح خود را به تو میسپارم ای واقعا که چقدر پره ارزش از که آدم بفهمه که او بخاطر ما و شما جان داد و خدا فدا کرد بله مسی بخاطر گناه ما بود که روی سلیب مسلوب شد اگر او مسلوب نمی شد و قیام نمی کد امروزه هیچ کلیسا و هیچ ایماندار و امید و نجات و ایتمینان به حیات عبدی و جاوید وجود نمی داشد ولی خدا را شکر که مسی مسلوب شد و قیام کد و حقانیت محبت خدا و مسییت و کتاب مقدس و وعدا خدا را بر ما شما ثابت کد بله مهمترین دلیل آمدن مسی و مسلوب شدنش نجات ما انسانهای گناکار از گناه ما بود بله واقعا موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۷ ژوئیه ۲۰۱۶
۴ ژانوِیه ۲۰۱۸
۲۸ دِسامبر ۲۰۱۷
۱۴ دِسامبر ۲۰۱۷
۷ دِسامبر ۲۰۱۷
۳۰ نُوامبر ۲۰۱۷
۲۳ نُوامبر ۲۰۱۷
۱۶ نُوامبر ۲۰۱۷