۳۰ دقیقه
۲۳ نُوامبر ۲۰۱۷
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ شننده های عرج منده از هر گل برگه سلام های پرست صفا و سمیمیت ما نصار تان باد و با درود آمیخته با ترابط نسیم ملایم پنجره از هر گل برگه را با لبخند مسومانه بروی خرشید نور افزای شما شننده بیشبه ها می گوشاییم تا باشه نامه ها و مطالب شما ما را گرمایه بیشتر بخشد امیدواریم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکت خداوند که ما را با این همه کوچه که ما دوست داره انباشت شبین آقای شاهد چطور است که فراوردهای برنامه نوبت از هر گل برگه را برای دوستای شننده خود معرفی کنیم بله، چرا نی؟ دوستای هرجومند برنامه این نوبت از هر گل برگه را با این مطالب آزین بسته ایم قسمت اول فصل 17 داستان ستاره مطلب معلوماتی جواب برنامه ها و موسیقی موسیقی وقت نسیم به طبنگ کچالویش رسید از خناک میلرزید او نفس را که از دهانش خارج میشد میتوانست بیبیند مردم هنوز مثل روزهای طابستان بیدار نشده و به جنب جوش نامده بودند حالا کم زیادتر در خانه میماندند چای داغ میخوردند و به بخاریهای خود نزدیکتر مینشستند سماوارها در طول روز پر از مردمی بودند که چار طرف بخاری کلان مینشستند و خودشان را گرم میکردند و در مورد خبرهای رادیو و اخبار و آوازهای سرچاک حرف میزدند وقت نسیم رسید حمید بیدار بود مشگان هنوز زیر پتوی نوه گلدار سفید و سرخ خواب بود حمید به او سلام داد سلام اندیوال نسیم به جای خواب آنها دید که زیر صندوق های پیاز هست و گفت چطور هستی؟ آواز سرد میشه اما تر نیست؟ آه! زمستان شده بزودی برفم خواد بارید حمید با پریشانی به بدن کوچک مشگان دید که در زیر پتو خود را پت کرده بود چند هفته میشد که یک پتوی دبلتر خریده بود و آن واقعا در گرم شدنشان کمک کرده بود با این حال او هنوز پریشان مشگان بود حمید به نسیم گفت ما بروم که نان بخرام فکر طرف مشگان باشه زود پس میایم برو اگه کم نوخت شد پریشان نشو او خواهست اگه بیدارم شوه صدای مرم میشناسه حمید گفت زنده باشی نسیم جان حمید در خورد و به آنها نگاه کرد و لبخند زده گفت صدای تو بر مشگان مثل صدای یک بیادر هست نسیم بر علاوه این که متوجه مشگان بود طبنگ کچالویش را هموار کرد و کچالوهای کلان را به بیرون گذاشت تا بهتر دیده شوند و ترازویش را تیار کرد به موهای چرک و روی کسیف مشگان نگاه کرد ستاره هرگز این طور نبود مادرش هیچ وقت نمیگذاشد که او اینقدر کسیف شود مادر هر روز با مهربانی موهای ستاره را شانه می کرد تا جلا بکشد دست و روی او را پاک می کرد و از دختن چیزهای زیبا و لباس نو برای او لذت می بارد نسیم به مشگان فکر کرد فکر کرد مادر او چی قسم خواد بود به این فکر کرد که آیا او هم موهای مشگان را شانه می کرده و برایش زیر لب آهنگ زمزمه می نمود حمید گفته بود که مادرش آشق مشگان بوده به همین دلیل از حمید خواسته بود که با او فرار کند بله او حتماً مشگان را بسیار دوست می داشت نسیم به آن طرف نگاه کرد و فکر کرد که حتماً مادر حمید از این که دخترش در سر سرک زندگی کند بسیار خفه خواد شد بله حمید بسیار خوب از او مراقبت می کرد او با مشگان سمیمی و مهربان بود اما مشگان به محبتهای مادرانه ضرورت داشت حمید با نان داغ دوباره آمده و گفت او خوب از که مشگان انوز هم خواست نسیم پاسخ داد آه بله انوز خواست تکان هم نخورده آن دو نفر کار آنروزشان را آغاز کردند وقته که آفتاب بالاتر شد و درخشید هوا کمه گرمتر شد مشگان از زیر پتو بیرون آمد و کمه با چوب و سنگهایی که در پشت تبنگ بود بازی کرد بعد از چاشت وقته که عبرها روی آفتاب را پت کردند و هوای بازار سرد شد مشگان شروع به گیریه کرد حمید کوشش کرد که با دادن کمه نان او را آرام سازد اما او آرام نشد حمید او را در پتو پیچاند و او را نوازش کرد تا باز به خواب برود نسیم آن روز به آرامی به سوی خانه رفت به طرف بودهایش می دید و به رفیقایش فکر می کرد چیزی بود که او را آزار می داد چیزی که پدرش شب قبل از کاکا داود پرسیده بود آیا ما واقعا دنبال روی قدم های ایسا هستیم؟ آیا واقعا کار را که او از ما می خواهد انجام می دهیم؟ یا فقط گپش را می زنیم؟ نسیم فکر کرد نسیم فکر می کرد که ایسا با دوستش حمید و خواهر کوچک نابینایش چی می کرد؟ وقت نسیم داخل خانه شد سلام گفت مادر جان سلام و بعد دست های مادر خود را بوسید مادرش با او گفت او روی چطور یخ هست بیا بیشین که براتی یک پیلگک چای بیارم که گرم شوی بچیم نسیم جاکتش را به الماری آویزان کرد و به اتاق نشیمن رفت و گفت زنده باشی مادر جان سلام سلیمان در مکتب خییتیست؟ سلام ستاره جان امروز تو چی حال داری؟ هر دوی آنها به برادر کلانشان نگاه کردند و لبخند زدند نسیم به طرف بخاری کوچک رفت و به بالش تکیه کرد به چار طرف اتاق نگاه کرد اتاق مجلل نبود قالین سرخ کوچک در وسط اتاق هموار بود که این قالین را پیش از تولد سلیمان خریده بودند ولی با آن هم آنقدر کهنه نشده بود چهار توشک برای خواب در چهار گوشه اتاق هموار بودند روی بالشت ها گلدوزی شده بود و به دیوار ها تکیه داده شده بودند این اتاق یک کلکین داشت که روزها روشنی از آن به اتاق میتابید و احتیاج به چراغ نداشتند دو گلدان پر از گلهای زرد و پلاستیکی پشت کلکین بودند در دیوار اتاق آیه که نوشته شده و قاب شده بود نسب بود این بخش اصلی خانه انها بود از دروازه دیگر در گوشه اتاق یک راه روی خرد وجود داشت که به اتاق دیگر می رفت که نسیم و سلیمان روی توشک هایشان در آنجا می خوابیدند گاه وقت والدینشان که مهمان می داشتند سلیمان در آن اتاق درس می خواند یا ستاره با گودیهایش در آنجا بازی می کرد یا راڈیو گوش می کرد اما معمولا تمام اعضای خانواده در اتاق نشیمن دوره هم جمع بودند بله نسیم پیش خودش فکر کرد ما بسیار ساده زندگی می کنیم مگرم زندگی آرام داریم نمثل زندگی حمید چای را که مادرش آورده بود به آهستگی قرد کرد و به این فکر کرد که حمید امشب چی خواد کرد او خانه ندارد که به آن برود فقط همین قدر می تواند که زیر پتویش مشگان را بغل کند و در انتظار صبح باشد سرش را روی بالشت گذاشت و چند دقیقه چشمانش را بسته کرد و کوشش کرد که خواب کند در طول روز او بسیار خسته شده بود گرمی خانه و پیاله چای خستگی او را رفع کرده بود با این حال نمی توانست خواب کند چیزه او را آزار می داد همون آیه که پدرش در مورد آن حرف زده بود همون آیه که می گفت ایسا برای ما مثال بجا مونده تا ما آن را تقیب کنیم به چیزه که پدرش پرسیده بود فکر کرد آیا ما همیشه فقط کارهای خوب را انجام می دهیم که برای ما آسان است؟ بلاخره دلند شد و به آشپسخانه رفت مادرش درانجا دگ را که در روی اجاق بود با چمچه شور می داد پهلوی مادرش استاده شد و گفت مادر رفیق محمید بیاد تاست؟ آه بله امو بچگک که در پهلوی تو پیاز مفروشه بچه که یک خورک نابی ناداره آه امو را میگی؟ آه مادر جان امو را میگم چی گب شده جور خواهست؟ سهت خوارش چطور است؟ نسیم مکس کرد و گفت آه بله جور استم نمی دانست که مادرش چی فکر خواهد کرد؟ ما به سوال که پدرم از کاکا داود پرسان کده بود فکر می کدم آیا ما واقعا نمونه ای را که ایسا برما مانده او را پیروی می کنیم؟ امروز که حمید و مشگان را سل می کدم که خودشان در پتوشان پت کده و نان را که حمید خریده بود می خوردن در ای فکر بودم آل دیگه شوا اوا بسیار سرد است آه او چیزه که سرشون آمده واقعا که بسیار سخت است امو تر نیست؟ آه امو تر است مادر جان وقت پدر کسی فوت می کنه بسیار سخت است وقت پدر کسی می مره ای دیگه بسیار سخت است مادر برنج را صاف کرد و به آن زیره اضافه کرد و روی آتش گذاشت تا دم بکشد و نسیم بادرنگ را گرفت و شروع به پوست کردن آن کرد و گفت فکر می کنم که باید زیادتر برشان دعا کنیم مادرش گفت آها بچه ایم بسیار خوب است امشو بعد از نان بیادم بده که برشان دعا کنیم که خداوند کمکشان کنه بیا دسترخانه بگیو و زرفه را تیار کو پدر تال بخانه می رسه اتمن بسیار گشنه خواد بود من از جان من از جان من از جان جان گذاشتم من از جان من از جان من از جان بحر جان آهان گذاشتم خواد مرادم شدم من مریدش مریدی که از جان گذاشتم از اون روز که نام ایسابی آمد به این سر نوشتم برایش نوشتم که در سر گذاشتم من از سر گذاشتم گذاشتم نوشتم برایم که او شد فدایم شدم من فدایش من از سر من از سر من از سر سر گذاشتم بودو مرادم شدم من مریدش مریدی که از سر گذاشتم از اون دوز که نامی سابی آمد به این سر نبشتم برایش نبشتم که در سر گذاشتم من از سر گذاشتم گذاشتم نبشتم برایم که او شد فدایم شاوم من فدایش من آتش من آتش من آتش تش گذاشتم من از روح پاکش حتی همچه آتش گذاشتم بودو مرادم شدم من مریدش مریدی که از روح پاکش حتی همچه آتش گذاشتم از اون دوز که نامی سابی آمد به این سر نبشتم برایش نبشتم که در سر گذاشتم من از سر گذاشتم گذاشتم نبشتم برایم که او شد فدایم شاوم من فدایش من از جان من از جان من از جان جان گذاشتم مروری جان پرودیوسر این برنامه متلب جالب را برای نشر آمده کده و عنوان این متلب پرورش مسئولیت پذیری در کدکان است مروری جان امروز بسیاری از والدین از ناتوانی و عدم مسئولیت پذیری فرزندهایشان شکایت میکنند و مرتب فرزندانشان سرزنش میکنند و اونا را مورد انتقاد و تنبیه قرار میتند داشتن کدک مسئولیت پذیر آرزوی هر پدر و مادر است و والدین به علت داشتن فرزندهای بردبار به خود میبالند اگر فرزند شما توجه کافی به مسئولتهایی که به او سپرده میشه نداره سیئی کنین به جای انتقاد و تنبیه روحی مسئولیت پذیری را در اونا پروارش بتین بر این کار اول کوشش کنین رفتار داشته باشین که از فرزندانتان انتظار و توقع دارین بله بسیار مهم است بله در باره روحی مسئولیت پذیری و تلاش بر انجام درست وظایف با اونا صحبت کنین این نقطه باید داشته باشین که تعلیم بردباری و مسئولیت پذیری به مرور زمان صورت میگره و شما نمیتونین در یک لحظه از طفلتان فرد مسئول پذیر و سخت کوش بسازین بله وقت نتوانی یا حتی کوتاهی کودکتانه در مقابل انجام وظایف که با او سپرده شده میبینین بجای سرزنش در مورد نوی رفتارش با اونا صحبت کنین بله با اونا یاد بتین و بیاموزانین بر انجام مسئولیت که با او سپردین دقت و استواناییشان استفاده کنین بله با اونا بگوین که از نظر شما فرد توانای هستن و مطمئن هستین میتونین کار را که با اونا سپرده شده انجام داده میتونن از اونا حمایت کنین و با اونا احترام قائل شبین فرزندان خوده تشویخ کده در جامعه و اجتماع حضور بیشتر داشته باشن و به دیگرها کمک کنن برشون توصیه و گرزت کنین که در کارهای دستجمی شرکت فعال داشته باشن بله با اونا کمک کنین تا درک درست از فعالیت های دستجمی و گروهی با امثالهای خود داشته و چیزهای را فرا بگیرن بله بله واقعا اگر اونا به ای درک درست برسن میعموزن که باید به دیگرها احترام بگذارن و مسئولیتهای خوده به صورت درست انجام بتن بله دقیقا ایچ وقت بر اونا نگوین که ما همه مانند یک دیگر هستیم بخاطر که ما واقعا با هم تفاوت داریم هر کس توان و استیداد خوده دارن بله با اونا بگوین ممکن است بتانین کاری را بهتر از امثالهای خود انجام بتن اما طور که گاه اونا بهتر از فرزندهای شما کار را انجام میتن بله زمان که فرزندهایتان تانستن از احده مسئولیت خود براین میتنین جایزی را بر اونا متنظر بگیرین اما باید زمان و مکان درست را بر جایز دادن انتخاب کنین تا رو که اونا متوجه نتیجی از ای شامل که کار خود را به صورت درست انجام دادن و از او خاطر مورد تقدیر و توجه قرار گرفتن بله واقعا که متلب بسیار جالب بود آقای شاید بله یعنی بسیار مهم و ضروری است که ما اولادهای خود را به صورت درست تربیه کنیم بله نتانا به صورت درست تربیه کنیم بلکه ما نباید که اولادهای خود را با اولادهای دیگرها مقیصه بکنیم برزی که خداوند برای هر کس استیداد و طوان خاص را داده بله یکی کم و یکی زیاد میتانه کارا را انجام بده بله واقعا هیچ کس نمیشه که یک قسم باشه و یک قسم عادت داشته باشه یک قسم استیداد داشته باشه و ای بیتر است که ای را در مورد اولادهای خود زیادتر باید ما در نظر بگیریم بله وقتی اونا اگر ناتوانتر از همسن سال خود میباشن نباید که زیاد انتقاضشان کنیم نباید که بگوییم که تو نمیتانی چرا یا چی چکسم بله وقتی وقتا ما ولیدین را دیدیم که اولادهای خود سرزنش کردن و مقایسه کردن که دیگه اولادا و برشان تره دادا و برشان میگه که وانا بیبی بچه فلانی یا دختر فلانی ای کار کرد یا او کار کرد فکرته خود خلاس کرد یا درس خود باید صورت درست میخوند تو را چی کردن؟ داره که باید ما هیچوقت به شکل اولادهای خود را مقایسه نکنیم برزی که هر انسان هر شخص طوان و استعداد خاص خود را داره بله خب شنومده های عزیز و گرامی شما برنامه از هر گلبرگ را میشنوین اگر شما متلب یا شیر یا فکاهی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا که میخواین شادت تان از طریق برنامه نشد شده لطفا متالب تان را برما از طریق پوست روان کنین آدرست پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان بله و اگر با ایمیل دسترسی دارین متالب تان را میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین بله توجه کنین با ایمیل آدرست ما roshan.afghanradio.org بله همچنان شما میتونین که از طریق تلفون همرای ما به تماس شووین و متلب ویا شهادت و شیر تانه از طریق تلفون برما بگوین و ما او را در برنامه خود میگونجانیم توجه کنین با نمبر تلفون ما 001 541 550 71 31 بله وقت برما زنگ میزنین بگوین که متلب دارم بر برنامه از هر گل برگه بله خوب مرورجان بین که به خانش ایمیلای دوستهای شنوده ما بپردازیم بله خوب دوستهای گرامی ده ای افته ما باز هم از شنودهای بسیار عزیز خود ایمیلای دریافت کدیم بله خوب مرورجان پس شما خواهی ایمیلای دوستهای شنوده ما را بخوانین که چی نمشته کده بسیار خوب دوست بسیار عزیز ما از روسیا بره ما ایمیل فرستادن و بعد از سلام اونا نوشته میکنند که من در یکی از برنامه های شما شنیدم که کتاب مشالداران راه مسی بله را شما رایگان به دسترس شنانده ها قرار میتین اگر ممکن هست برایم این کتاب را بفرستین میخواهم که متعلاه کنم از سمیم قلب از شما ممنون خواهم بود شنانده عزیز امیدوارستم که شما هم سلام های ما را بپذیرین خدا را شکر میکنم که شما به برنامه راژیو صدای زندگی گوش میدین بله راژیو صدای زندگی مجد نجات ایسای مسی را بره دوستهای شنانده ما بخصوص بره هموطنها عزیز ما پخش میکنه بله و خدا را شکر میکنم که شما یکی از ایو دوستهای هستین که در جستجوج راه راستی هستین باید برتان خاطر نشان کنیم که ما این کتاب در اختیار داریم واقعا کتاب ما تور رایگان برای تمام شنانده ما میفرستیم ما حتما یک جلد از این کتاب را برتان روان میکنیم همونطور به این دوست عزیز خود ما خاطر نشان میکنیم که اگر شما کتاب مقدس و دیگر کتاب هایی را که ما در دسترست داریم میتونیم که برتان روان کنیم بنابراین از شما میخواییم که شما دوباره با ما تماس بگیرین و ما این کتاب مقدس و کتاب های دیگری که داریم برتان روان میکنیم و امیدوار هستیم که با خانش این کتاب ها شما خداوند بچشین و ببینین که چقدر نیکوست بله آمین خوب دوست های گرامی وقت نشن برنامه ما با پایان خود نزدیک هست بنابراین ناغذیر هستیم که با شما دوست های گرامی خدافیزی کنیم دوست های عزیز تا تقنیم برنامه آینده شما را به خداوند میسپاریم شاد و موفق باشین
۳۰ نُوامبر ۲۰۱۷
۱۶ نُوامبر ۲۰۱۷
۹ نُوامبر ۲۰۱۷
۲ نُوامبر ۲۰۱۷
۲۶ اُکتُبر ۲۰۱۷
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۷
۱۲ اُکتُبر ۲۰۱۷
۵ اُکتُبر ۲۰۱۷