۲۹ دقیقه
۲۴ اُکتُبر ۲۰۲۶
فرا گیری سواد، تحصیل و دانش حق مسلم همه ی انسانهاست. بدون تحصیل و فراگیری دانش مدرن، نمیتوانیم که به اهداف خود برسیم. جامعه ی سالم، جامعه ی است که تمام افراد آن تعلیم و تربیه سالم و مطابق با معیارهای جهان معاصررا فرا گرفته باشند. باید علاوه نمود که والدین خوب، موفق و آگاه بهترین فرزندان سالم را به جامعه تقریم مینمایند. علم و دانش چراغ راه پیشرفت و ترقی است.
سلام بر شما شنوندگان عزیز و ارجمند.
مصروفیم که با پیش کشت نمودن برنامه دیگر از درامه رادیوی رهایی در خدمت شما قرار داریم. امیدواریم این برنامه ما مثل سایر برنامههای ما باعث برکت برای شما و خانواده شما گردد.
داستانهای عزیز ما در این سلسله برنامهها از مسایب، مشکلات و پرابلمهای زنها و دختران در جامعه خیش که یکی و دونیست با شما صحبت خواهیم کرد. امچنان سعی خواهیم کرد تا از آنچه که در زندگی روزمره ای آنها میگذرد مطالب را خدمت شما تقدیم نماییم.
داستانهای عزیز، نمی دانیم شما در مورد پرسش هایی که اینک با شما در میان میگذاریم چگونه پاسخ میدهید. ولی از شما میخواهیم برای چند لحظه در مورد امین سوالها بینده شید. آیا انکار برابری زن و مرد و یا زن را انسان در جدو پنداشتن جامعه ما را به سوی تعالی سوق خواهد داد؟ آیا تعلیم و تربیه سالم و مطابق معمیرهای جهانی کودکان راه درمان واقعی مشکلات موجود جامعه ما نخواهد بود؟
بیاید در این برنامه مطالب را در همین مورد از دو دوست بشنمیم. خدا خیلیت بتا.
تشکر فهیمه جان. اگه تو امروز نمی آمدی، من به تنهایی نمی تانستم زیر خانه را بر درس دادن دخترهای امسایه تیار را آماده کنم.
وی خوارق تشکری بخاطر چی؟ به کار خیلی تشکری نیاز نیست. خوب شد که من در این کار خیلی کمکت کدم. آه، زنده باشی.
اگه تشویق تو نمی بود، شاید من درس دادن دخترها را به این زودی در خانه شروع نمی کدم. برحال، آلی این را بگو که چی وقت درس دادن شروع میکنی؟
در نظر دارم افته آینده شروع کنم، فهمه جان. دو سی روز پیش مادرم کتر امسایه گب زد. سی چار دختر خیشاونده و شش افت دختر هم از امسایه شله استند که در این افته درس دادن شانه شروع کنم.
خب، اما من فکر میکنم بیتر از افته آینده شروع کنم. شاگردها کتابای مکتب شانه دارند؟ مشکل شان امی است. انوز چندتای شان کتابای مکتب شانه ندارند. برشان گفتم که بر والدین شان بگویند که از بازار یا از خیش قوم کتابای مورد نظر شانه پیدا کنند.
افته آینده بیایند که درس بخش شروع کنیم. واه، خوب کردی خوارد.
فهمه جان، چطور است دوکت شاگردهایت گردن؟ اگر کدامتای شان کدام کتاب اضافی مکتب داشته باشند، برمه امانت بتن تا دخترهایی که کتاب ندارند از وی استفاده کنند.
حتما خوارد، من که از شان گرد میزنم. تشکر زنده باشی.
آه، اگر داشتن، برد میارم. گفتی شش دختر امسایش شله استند که پیش درس بخونند؟ آه، من که درس بخونم.
چندتایشون بیخی بیسواد استند، یک چندتای دیگه شان تا سنف شش درس خواندند. یکی از آمونایی که تا سنف شش درس خوانده، چندانوز روحی خوب نداره.
چرا؟ و چی شده؟ دختر بیچاره مثل بسیاری دخترهای دیگه، زیر زلم سرده درست شده.
آه، و چی شده؟ دختر بیچاره مثل بسیاری دخترهای دیگه، زیر ظلم و ستم مردهای خانواده خود است.
آه، بیچاره، وقت من دیدم که وضع روحی او چندان خوب نیست، برش گفتم تو بیا که یک ساعت بیشینیم و گپ بزنیم.
وقت او دخترک قصی خود رو برم گفت، جگرم بسیار خوب نداره. نامش چیست؟ نامش سیمین است. خانهش در کوچه ماست. او از لحاظ زایری یک دختر بسیار مقبول است. قد بلند و استوار دارست. اما از لحاظ روی و ازش هیچ خوب نیست.
مشکلش چیست؟ فهمه جان، مشکلش در اصل مشکلات جامعه مرد سالار ماست که همگی ما کته او دست بگریبان استیم.
وقته او دختر کتم گپ میزد، فهمیدم که دختر بسیار اوشیار است. امترک خودش میگفت، او از امو خورترکی خوش داشته که ورزش کنه. اما هال خانوادهش او را به ورزش کدن نمی مانند.
شکریه جان، میبینی که در این دور زمانه انوز کسای هم پیدا میشه که به ورزش کدن دخترها مخالفت میکنند.
آه! خدای آر جانشان خوارق، همه قدر نمی فهمند که ورزش به سهت خوب است. داست میگی خوارجان، ایتر کسا در ملک ما بسیار استند.
سیمین میگفت، از امو وقتی که نتانسته درستش دوام بتا، ار روز در خانه دلتنگ میشه. سیمین میگفت، بایی که ار روز در کار خانه کتر مادرش خوده مصروف میکند.
اما انوز دلش امو تر تنگ است. جای هم رفته نمی تنه. بیچار اگر. میگفت، هر روز ساتا در پیش ارسی خانه میشیند. از بیکاری آسمان سل میکند. یا بسر و صدای گنجشکا در شاخهای درخت توده اولیشان گوش میکند.
خداشم. امو ترک رو قصه میکند، وقت مکتب میرفته هر روز یک سات که دختران در اولی مکتب ورزش میکند. باسکت بال یا ولی بال امی تر چیزا رو بازی میکند.
اما آله کسی او رو نمی مانه که دمابین اولی ورزش کنه. به استیلای خودش دست پای خودش ور بته. عجب از خوارک.
آله اگر او در کدام ورزشگاه رسته نمی تنه. میتنه در خانه خود، هر روز یک سات ورزش کنه.
فهیمه جان، اصل جنجال وام از اینمینجه شروع میشه. یعنی چی؟ من نفهمید و خوارم.
وقت قصهشا بشنوی باز میفهمی. خب بگو دگه. سیمین بعد از امو روزایی که دگه مکتب رفته نمی تنه، هر شام و دیگر پیش ازی که بیادرها و بابهش از سر کار خانه بیعین، میره کالای ورزش خودم میپوشه، در اولی در زیر درخت توت میآیه، امو ورزشایی رو که در مکتب که دخترهایی یاد گرفته بود، انجام میته.
بچه را؟ هر روز بعد از ورزش و زرویی سیمین یکمه بیتر میشه. او خودا یکمه خوشحالس میکنه.
دختر مظلوم. از امی خاطر او به ورزش در بین اولی ادامه میته، تایی که یکی از زنای امسایه سیمین در حال ورزش کدن در اولی میبینه.
زن امسایه میآیه بر مادر سیمین کتره و کناه گفتن شروع میکنه. او از مادر سیمین پرسان میکنه که چرا میمونی دخترت سیمین در ما بین اولی ورزش کنه؟
مردم بد میگن، دخترت خود خرد نیست، جوان دختر هست. دختره که خوب باشه در کنج خانه خود میشینه. ای ورزش چی هست که دختر میکنه؟ ورزش کار بچه هست نه از دخترها.
بر دخترها شرم هست که ورزش کنه و هر جای خوده شور بته. دخترته در خانه بشن. مادر سیمین بر زن همسایه میگه، ورزش کدن کار بد نیست. راست میگه بی تو را؟
آه، بر اون از مفاد ورزش گفت میزنه، اما زن همسایه از گفت مادر سیمین قانه نمی شه. سیمین امتحان هر شام و دیگر در اولی خانه شان در زیر درخت توت ورزش میکنه.
بی خبر ازی که یک بچه نوجوان از پشت بام عرقات سیمینه در اولی سیل میکنه. و بچه جوان کی بوده؟ هموطور که سیمین قصه میکد، خانواده او بچه نوجوان ده امو روزا از کدام ولایت دور ده خانه امسایشان کوچه آورده بودن.
آه آه، او بچه نوجوانک که ده قریا زندگی میکده ورزش کدن دخترارا ندیده بوده. از امی خاطر، ار وقت که سیمین ده اولی ورزش میکد، او بچه امسایه در پشت بام خانهشان میشیشد. عرقات سیمین سل میکد.
بعد از او میرفت به دگه بچههای کوچه دباره ورزش کدن سیمین گپ میزد. وی، چقدر شرم! تایی که گپ به گوش یکی از بیادرهای سیمین میرسد.
وقت بیادرهای سیمین خبر میشند که یک بچه بیگانه از پشت بام خوارش ده اولیشان سل میکند، خونشان به جوش میاد. یکیشان میخیزد، میرد و بچه نوجوان امسایه را از خانهش در کوچه میکشد تا که میتوند او را زیر مشتلغت میگید.
وقت دلش یخ میکند، خانه میاد. بیادرهای سیمین بایی که مکتب رفته بودن، درس خانده بودن، میفامیدن که ورزش کار بد نیست. اما این مسائل ندیده میگیرند.
سیمینه صدا میکند، او را پیش روی خود میشانند. برش میگن که بعد از این ورزش بند. دولی هم برامدن نمیتونی.
بعد از امورو سیمین بیچاره غیر از این که ورزش نمیکنه، مطابقه امر بیادرهایش دولی هم نمیبرای بیچاره. اینه، اینی قصه سیمین بود.
ای خوارک، نزدیکا نابسامانی در آدم به درد میاید. راست میگی. آدم ایران میمونند که چی بگویم.
آهان بله. بیادرهای سیمین هیچ فکر نمیکنند که با این تصمیم چقدر به اون دختر مظلوم صدمه روحی و جسمی میزنند؟
آهان راست میگی. اول خب باید اون بچه نوجوان را به آرامی میفهموندن که کار درست نمیکنند. با زدن و کندن برچی خوارد.
آهان، راست میگی. بدتر از همه این که مانع ورزش کدن خوار خود شدند. ای هی، فهما جان.
یکی از خصوصیات جامعه مرد سالار ای است که مردای خانواده تصور میکنند زن یا دختر خانواده ملکیتشان است. از امی خاطر بیادرهای سیمین بر سیمین میگن که ورزش بند.
دیگه دولی نبروی اگر نی پای تمشک نانیم. ای خود رای حال مشکل نیست. راست میگی.
غیرت ای نیست که زن یا دختر خانواده را در خانه عبس و زندانی کنی. آهان، خوارد. غیرت ایست که بر زن و مرد حقوق برابر قایل شدی. رای حالش را پیدا کنی.
شکریه جان. مشکل اصلی اقب ماندگی و نافامی است. آهان، راست میگی.
ما چون مردم ما را چی شده که هر چیز چشمپت قبول میگنون خوارد. راست میگی آهان.
زنان و دختران در ملک ما یک مشکل خود ندارن. صدا مشکل ال ناشده در برابر ار کدام ما قرار دارن. یقینن.
تو خود مشکل سیمین را گفتی. بان که ما قصه یکی از شاگردهای خود را برات بگویم خوارد. من نمی فهمم، فهیمه جان، تا چی وقت مردم ما کل چیزا چشمپت قبول میکنن؟
در هیچ کشور و ملک دگه ایتر نیست. صرف در کشور ما و شما این امترست. خواه، گمش که دیگه، تو قصیتا بگو.
تو میفهمی؟ شکریه جان، که آل بسیاری دختران خوش دارن که یک موبایل یا تلیفون داشته باشن. بله، آهان.
خانوادهای که وضع اقتصادی خوب دارن یا به استعلا دستشان به دانشان میرسه، همه گیشان یک موبایل یا تلیفون در چیف خود دارن. آه، بله، موبایل داشتن امروز در دنیا یک گپه کاملاً معمولیست.
اما برای دخترهای وطن ما به یک آرزو تبدیل شده. درست میگی خوارد. در ملک ما موبایل آمده. اما انوز فرنگ استفاده از موبایل نامده.
تو هم راست میگی. از امی خاطر موبایل داشتن به دخترها آل یک مشکل شده. فروزان یکی از شاگردائم هست که به درس خواندن پیش من میآیا. او یک موبایل داشت. خوب.
فروزان خوب میفامید که چه رقم از موبایلش استفاده کنه. وقت درس او موبایلش خاموش میکرد. آرام درسشا میخواند. آفرینش.
فروزان دو روز او دختر نامد. فکر کدم شاید کدام کار برش پیش آمده. یا شاید جای رفته باشه. تا ای که یک روز زرد و زرد به درس خواندن آمد خوارد.
ویی چرا بیچاره؟ دیدم چند جای رویش یک جای دستش پلاستر کده. فکر کدم شاید از جای افتیده باشه. پرسانش کدم.
فروزان. چرا؟ چی گب شده؟ از جای افتیده؟ گفت نه ملم سایب. گفتم خیلی چرا زخمی شدی؟ او دختر بیچاره بجای ای که جواب سوال من رو بته. عشق در چشماش درخورد.
بعد از درس گفتم. بیا بیشی؟ بگو چی گب شده؟ خوب کدی؟ آهان. چرا؟ گفت پدر و بیادرم به خاطر امو موبایل که دیده بودی من رو زدند.
و گفتم چرا؟ گفتم من در امو موبایل یکان وقت خبرا رو گوش میکدم. یکان فلم میدیدم یا چیزای دیگر رو میخواندم که خواندن نوشتنم درست شده.
اکسهای دستجمعی خود و خورخاندهای خود رو در امو موبایل سی و زخیره کده بودم. بغیر از پدر و مادر و بیادرها و سی خورخاندهای ایچ کس درگره شماره من رو نداشتم.
فروزان چند ساله است؟ خورق پرساندش نکدم اما به نظرم سیسته یا چارته ساله باشه دختر.
خب جنجالش چی بوده؟ جنجال او دخترک ای بوده که یکان آدم ناشناس برش تلفون میکده. اما او ایچ وقت شماره رو که نمشناخته جواب نمی داده.
بسیار کار خوب میکده. یا یک روز بیادرش میآیه با او دختر میگه تلفونو من چارج نداره. تو امروز تلفونتا بتی که کتر خود سرکار ببرم.
فروزان با ای که دلش نیست تلفونو خودا به بیادر خود میده. بیادرش اموروز از تلفون خوارش کتر چند نفر گفت میزنه. شام که خانه پس میآیه میبینه که موبایل در جیبش نیست.
یعنی که موبایل خوار خودا گم کده دیگهها؟ بیادر موبایل خوار خودا در سرویز یا در کدام جای دگه گم کده. فروزان به بیادرش میگه عالی که موبایل من را گم کدی، یک موبایل دگه برم بخور.
بیادر وعده میکنه که برش یک موبایل میخوره. از ای گب یک هفته تیر میشه. مردا خود عادت دارند که چیزای مختلف در موبایلشان ببینند.
یک روز بیادر فروزان تصویر فروزانه کتر چند دختر دگه در کدام صفحه اجتماعی میبینند. اصابش خراب میشه، دویده خانه میآید.
از فروزان پرسان میکنه که اکس تو در ای صفحه چی میکنه؟ فروزان به بیادر و مادر خود میگه. ای امو اکس است که من در موبایلم داشتم که تو گم کدی؟
برش میگه، من یک صفحه در ای صفحه اجتماعی نماندیم. بیادر پرسان میکنه تو یک صفحه چی میکنی؟ فروزان میگه، من یک صفحه امو وقت گرفته بودم که کتر مادرم در عارسی خوار کلان یکی از خوخنده ایم رفته بودیم.
بیادرش میگه، تو یک صفحه با کدام کسی دگه دادی؟ فروزان میگه، نه. بیادر اوروز کم آرام میشه.
او میفهمه که یک صفحه امو کسی در صفحه اجتماعی مانده که تلفونو فروزانه یاد. سبای اوروز باز بیادر فروزان آسی و کفی خانه میآید.
به فروزان میگه، بیبی مردم در زیر ای اکسا چی گپای بد و رد راجه به ار کدام شما نوشت کردن؟ فروزان بچاره میگه، ای خب گناه ما نیست.
بیادر میگه، گناه تو نیست. فروزان میگه، نه. فروزان میگه، نه. فروزان میگه، نه. ای خب گناه ما نیست.
بیادر میگه، گناه توست. به ای که تو اکسا گرفتی. اگر تو او اکسا نمی گرفتی، در موبایلت نمی ماندی، آلی گب نمی شد.
خوار ایران میماند که چی بگوید به بیادر خود. هموقع میگه، وقت که اصابتو در بیرون از خانه خراب میشد، خانه میآیی سرمنده در تغییخ میکنی؟
بیادر که پشت بحانه میگرده، زرفای چای میگیره، خوار خودم میزنه. ای بیچاره را. بیچاره را، بعد از اون برش میگرده.
آلی که زبانبازی نمی کند، میکنی، خوب است که ایچ وقت موبایل نداشته باشی، تا دگه از این گفتها نشد. عجب، ده در کجا، درختا در کجا؟
عصابش در جای دگه خراب است؟ خانم یا یا سر کم زورترین وضوع خانواده خود دل خودا خالی میکنه؟
نفهمیدی که او دختر بیچاره بر بیادر خود در جوابش چی گفته بود؟ ای خوارک، چی گفته میتانه؟ زور بالای زور است.
فروزان چیز نمی گه. میره دقم تداوی زخمای سر و پیشانی خود میشه. بیچاره.
از امی خاطر دو روز دقم تداوی خود میشه. به درس خانده نمی آیه. خوب، بیچاره.
ای خوارک، میبینی که در بعض از خانواده ما چی میگذره؟ از نظر ما این نوع برخورد با دخترهای خانواده دلائل مختلف داره.
یکی ای که بعض خانواده از امو خرترکی در بین بچه و دختر فرق میمونن. بر بچه خانواده قدر و قیمت زیاد قایل میشن اما بر دختر عرضش نمی تن.
دیگه ای که وقت بچههای خانواده میبینن که پدرشان کتر مادرشان برخورد خراب میکنن، زورگویی میکنن، بچههای خانواده در خرترکی پدر خانواده رو تقلید میکنن دیگه.
بعد از او در نوجوانی یا جوانی اینان کاپی پدر خود میشن. درست از خوارک.
وقت بچه خانواده ببینه که پدر خانواده به زن و دخترش عرضش قایل نیست، وام به خوار و بیادر خود عرضش انسانی قایل نمی شد دیگه.
چیزایی رو که تو میگی خوارک در اصل یکی از خصوصیات جامعه مردسالار است. آه، بله.
در یک جامعه مردسالار زن و دختر عیسیت انسانی ندارن. یا منحیث انسان درجه دو قبول میشن خوارک.
تو فکر نمی کنی که یکی از دلائل عقبماندگی وطن ما امی ترز دید نسبت به انسان است؟ راست میگی، خوارک.
وقت یک زن عیسیت برابر با مرد نداشته باشه، وقت او از درست و تعلیم دور بانه، چطور میتونه اطفال سالم تربیه کنه؟
وقت اطفال سالم تربیه نشد، آنه دیگه جامعه به سقود کشانده میشد.
وقت فروزان این گپهها را به من قصه میکند، مدام عشق در چشمایش دور میخوند.
بیادر فروزان در چرط گپههای مفت مردم در باری عکس فروزان بود. او بجای این که غمگذار فروزان باشه، در چرط این بود که مردم در زیر عکس او خواهر خاندش چی نوشته کدند؟
متاسفانه، این خوی عادت بسیار ماست که به احساس باور درست یا نادرست خود سر دیگرها قضاوت کنیم و در هر چیز مداخله کنیم.
بسیاری ما به کاری که مربوط با ما باشه یا اصلا هیچ نباشه غرز داریم. راست میگه خوارک.
بسیاری ما خوش داریم در باری مسائل شخصی دیگرها، در باری خش قوم و دوست و اشنا گفت بزنیم. بی ای که به ما مربوط باشه.
یکی عکس چند دختره بدون ای که اونا را بشنازند در صفات اجتماعی میمانه و یکی دگام بی ای که اونا را بشنازند در موردشا قضاوت میکنند خوارک.
یا گفتهای بد و رد میزند. راست میگه. مشکل اصلی ای است که موبایل و وسایل پیشرفته در ملک ما آمده.
اما یک اده هنوز نمیفامند که چه رقم از او استفاده کنند خوارک. واقعا امتر از.
غیر از ای که بیادر فروزان خودش خوب میفامیده که خوارکش هیچ خطای را مرتقب نشده.
اما وقت اکس او را که کدام کس دیگه در صفحات اجتماعی مانده او را میبینه آسی و کفری میشه. خونش در جوش میاید.
بی ای که کتر خود فکر کنه میاید خوارک خود را از داشتن تیلفون محروم میکند. گناه خود را سر اون مندازه.
عجب مردمه استیم. راست میگی خوارک. میفامی.
برای ای که او فکر میکنه وقت مردم اکس خوارش را میبینند او را بد میگن. در آل که مردم کس را باید بد بگوین که بیدون اجازه او اکس را در صفحات اجتماعی مانده.
آه بله، راست میگی. فهیمه جان، تو از جامعه مرد سالار دیگه چی توقع داری؟
به نظر ما، تا وقت تعلیم و تربیه سالم و پیشرفته در گوشه گوشه جامعه ما رواج پیدا نکنه، وز ما این اموطر خواد مند.
تو راست میگی خوارد، فقط تعلیم و تربیه سالم زن مرد و وطن از این مسیبت نجات داده میتوند. خیال من برم دیگه کسی هات گفت زدیم خوارد.
خوب شد که آمدی، یک ساعت دم غلط کدیم. فهیمه جان، راستی یادت نره که از شاگردهای در باره کتابهای مکتب پرسان کنی؟
یادم نمیره، سبا پرسان میکنم، پس بر دوال میتونم خوارد.
موسیقی شنوندگان عزیز، امیدوارم آنچه در این برنامه تقدیم شما دوستان گردید، طرف توجه و علاقه تان قرار گرفته باشد.
خوشحالم که به این سلسله برنامهها که به اساس واقعیتها، درد و رنج زنان مسیبت دیده جامعه و فرهنگ ما تهیه شده گوش میدهید.
خوب شنوندههای بشبهها، بیایید لحظات در مورد گفتگوی فهیمه و شکریه بیندشیم.
آنها در پایان گفتگویشان این موضوع را مطرح کردن که فقط تعلیم و تربیه سالم و مطابق با میارهای جهان ماسر میتواند کودکان ما را از این همه ناباسمانی نجات بدهد.
همین طور آنها گفتند که فقط والدین آگاه میتوانند کودکان سالم به جامعه تقدیم کنند که بین زن و مرد از لحاظ حقوق امسانی فرق نگذارد و جامعه ما را به سوی توصیح برانند.
کلام خدا در همین مورد میفرماید که حکمت برای کسانی که از آن برخوردارند جشمه حیات است ولی هموقع برای مردم نادان مجازات ببار میاورد.
خوب دوستانی عزیز تا برنامه دیگر تمام شما دوستان را به خداوند که مهربان و پر از فیض و رحمت بپایانه است میسپاریم.
موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۱۰ اُکتُبر ۲۰۲۶
۳ اُکتُبر ۲۰۲۶
۲۶ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۹ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۲ سِپتامبر ۲۰۲۶
۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۲۹ اوت ۲۰۲۶
۲۲ اوت ۲۰۲۶