۳۰ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
خوانندگان گرامی! یک تن از دوستان ما ضمن تماس تلفونی سوالی را مطرح کردند که سوالیست جالب و خوب که اینک میپردازیم به پاسخ به آن سوال تا اگر دوستان دیگر ما نیز این سوال برای شان پیدا شده باشد، جواب خود را دریافت کنند. سوال اینست که عیسی مسیح به کدام اختیار معجزه میکرد؟ یعنی تمام کارهای را که انجام میداد به کدام صلاحیت یا اختیار بود؟
دوستان عزیز! درست بخاطر دارم، زمانی که در خدمت سربازی بودم، شبی در پهره ایستاد بودم که یک موتر ایستاد شد و شاید به یاد داشته باشید که در آنزمان قیود شب گردی بود و نام شب توزیع میشد و من آماده شدم تا موتر را متوقف بسازم ولی وقتی اشاره کردم که توقف کند و با صدای بلند خواستم ایستاد شود ، دیدم که نمیخواهد متوقف شود و مجبور شدم که پایم را محکمتر به زمین بزنم و روی اسلحه را مستقیم به طرف موتر گرفتم و موتر توقف کرد و یک نفر از آن پائین شد و گفت که من آمر فلان جایی هستم و میخواهم که بروم چرا ایستادم کرده ایی؟ من در جواب برایش گفتم که ببخشید، شما هر آمری که هستید، هستید. اولاً قیود شب گردی وضع گردیده و نام شب را برایم بگوئید و بعد از آن اجازه دارید تا پی کار تان بروید، در غیر از آن اجازه ندارید. آن شخص بسیار قهر شد و میخواست نزدیکتر بیاید ولی من جدی تر با او بر خورد کردم و سلاحم را آمادۀ فیر ساختم تا جهت ترساندنش به زمین یا هوا فیر کنم و بعد از آن، اگر باز هم بخواهد که پیش بیاید، باید بالایش فیر کنم و این چیزی بود که من اختیار و صلاحیت آنرا داشتم و به من امر شده بود تا مطابق قانون وضع شده رفتار کنم و آن آمر متوجه موضوع شد و متوقف شد و نام شب را برایم گفت و من هم جوابش را برایش گفتم و اجازه دادم برود. حینی که میخواست برود پرسید که از کدام کندک و تولی هستی و نامت چیست؟ من به جوابش گفتم که نام من پهره دار است و دیگر نام ندارم و اگر میخواستید که زیادتر معلومات حاصل کنید میتوانید فردا بیائید و با قوماندان ما صحبت کنید. خلاصه آن شخص رفت و صبح مرا در دفتر قوماندانی احضار کردند و من فکر کردم که شاید در کدام جنجالی گرفتار شوم و بعد از آن داخل شدم و رسم تعظیم به جا آوردم، قوماندان به من آفرینی داد و گفت که شب کاری بسیار خوبی کردی و بناً برای سه روز میتوانی رخصتی بروی و برایم تکت رخصت نوشت که بسیار خوشحال شدم زیرا در جریان سربازی سه روز رخصتی پاداش و وقت بسیار خوبی است. بناً میخواهم که از اختیار صحبت کنم که من اختیار داشتم و قدرت داشتم تا هر شخص و موتری را که بیاید، متوقف بسازم و آن شخصی که آمد اختیار داشت تا به من سه روز رخصتی بدهد و این چیزی خوب بود ولی اگر مثلاً همین آمر یا صاحب منصب ما با لباس شخصی میامد هم من او را نمیشناختم و اگر در لباس نظامی هم میامد در آن شب تاریک او را نمیشناختم ولی بهر صورت مسئلۀ ما حل شد و من به رخصتی رفتم ولی اگر آمر من با لباس شخصی یا نظامی میبود اختیارات خود را داشت و من هم که سرباز بودم و با لباس نظامی ایستاد بودم، هم اختیاراتی داشتم و زمانی که ما در مورد اختیار صحبت میکنیم همیشه در فکر ما میاید که کی، چه اختیاری دارد؟ بطور مثال یک صاحب منصب چه اختیاراتی دارد یا یک سرباز چه اختیاراتی دارد؟ و زمانی را نیز به یاد داریم که اگر یک پولیس با یک چوب یا کمر بند میامد مردمی که در گوشه و کنار مینشستند و قمار بازی میکردند و یا اشخاص خلاف کار همه میگریختند بخاطری که میفهمیدندکه پولیس اختیاراتی دارد و زمانی که دربارۀ اختیار گپ میزنیم همیشه فکر میکنیم که پادشاه چه اختیاراتی دارد؟ یا رعیت و عسکر و یا دکاندار چه اختیاراتی دارند؟ و میبینیم که هرکس اختیاراتی دارد یا اولاد در خانه چه اختیاراتی دارد، مادر، پدر، دختر، پسر چه اختیاراتی دارند؟ و زمانیکه ما دربارۀ عیسی مسیح و معجزات او میاندیشیم، بسیاری از مردم همین سوال در ذهن شان خطور میکند که به کدام اختیار و قدرت اینکار را میکند؟ و کی به او اجازۀ اینکار را میدهد؟ نه تنها این دوستی که این سوال را مطرح کردند بلکه بسیاری کسانی هستند که این سوال برای شان پیدا شده و یا خواهد شد. حتی در انجیل مقدس میبینیم که فریسیها یعنی ملایان دین یهود هم همین سوال را داشتند. اگر به انجیل لوقا، فصل پنجم از آیۀ 20 تا 25 را بخوانیم میبینیم که این همان داستانی است که چهار نفر دوست فلج خود را پیش عیسی مسیح و بیمار را از راۀ سقف خانه نزد عیسی مسیح میرسانند و عیسی مسیح به طرف شان میبیند و به افلیج میگوید، ای دوست، گناهانت بخشیده شد و علما و فریسیها وقتی چنین چیزی را شنیدند گفتند: چه کفری. زیرا به عوض اینکه عیسی مسیح او را شفا بدهد به او گفت که برخیز گناهانت آمرزیده شد. فریسیها فکر کردند که عیسی مسیح خود را کی فکر میکند؟ بغیر از خدا کی میتواند گناهان مردم را ببخشد؟ و درست هم میگفتند. در آیۀ 22 و 23 میخوانیم که عیسی مسیح دفعتاً متوجۀ افکار آنان شد و برایشان گفت: “چرا سخن مرا کفر میپندارید؟ ۲۳ من این قدرت و اختیار را دارم که گناه انسان را ببخشم . عیسی مسیح نمیگوید که من به قدرت این یا آن کس این کارها را میکنم بلکه مستقیم برای شان میگوید که من قدرت و اختیار دارم که گناۀ انسان را ببخشم و در ادامه میفرماید: ولی میدانم که سخن گفتن آسان است ؛ دیگران نیز ممکن است همین ادعا را بکنند. ۲۴ پس حال این مرد را شفا میبخشم تا بدانید که ادعای من پوچ نیست !” سپس رو به آن مرد زمین گیر کرد و فرمود: “برخیز و بسترت را جمع کن و به خانه برو!”
عیسی میفرماید که هر کس میتواند این ادعا را کند حتی امروز نیز میتوانیم به کسی بگوئیم که برو گناۀ تو بخشیده شد ولی عیسی مسیح قلب و فکر مردم را میدانست و بخاطریکه ثابت کند به ایشان گفت، که اختیار و قدرت دارم تا گناه را ببخشم و کلام خداوند نیز میگوید که خدا در جسم ظاهر شد. بسیاری مردم فکر میکنند که ما مسیحیان انسان را خدا میسازیم. نخیر دوستان عزیز! این یک دروغ محض است. ما هرگز انسان را نمیگوئیم و نگفته ایم که انسان خدا شد. بلکه خداوند قادر مطلق هست و انجیل مقدس برای ما نشان میدهد که خداوند در جسم عیسی مسیح در این جهان آمد. بیائید از انجیل یوحنا، فصل اول، آیۀ اول تا آیۀ دهم را بخوانیم:
۱ در ازل ، پیش از آنکه چیـزی پدید آیـد، “کلمه “ وجود داشت و نزد خدا بود. ۲ او همواره زنده بوده ، و خود او خداست . ۳ هر چه هست ، بوسیله او آفریده شده و چیزی نیست که آن را نیافریده باشد. ۴ زندگی جاوید در اوست و این زندگی به تمام مردم نور میبخشد. ۵ او همان نوری است که در تاریکی میدرخشد و تاریکی هرگز نمی تواند آن را خاموش کند. ۶ خدا یحیای پیامبر را فرستاد تا این “نور” را به مردم معرفی کند ۷ و مردم به او ایمان آورند. ۸ یحیی آن نور نبود، او فقط شاهدی بود تا نور را به مردم معرفی کند. ۹ اما بعد، آن نور واقعی آمد تا به هرکس که به این دنیا میآید، بتابد. ۱۰ گر چه جهان را او آفریده بود، اما زمانی که به این جهان آمد، کسی او را نشناخت .
دوستان عزیز! عیسی مسیح تمام کائنات، تمام هستی را پیدا کرد و آفریدگار تمام جهان اوست ، اما زمانی که به این جهان آمد کسی او را نشناخت. اما خوبی در کجاست؟ خوبی در اینجاست که فقط چند نفر به او ایمان آوردند اما او بر تمام کسانی که ایمان آوردند این حق را داد تا فرزندان خدا گردند. فقط کافی بود به او ایمان آورند تا نجات یابند. خداوند در جسم عیسی مسیح به جهان آمد تا نجات بدهد. معنی نام عیسی نجات دهنده هست و زمانی که با مردم بود به مرد افلیج گفت که گناهانت بخشیده شد. مردم او را نشناختند و میگفتند که تو چه کفر میگویی تنها خدا مبتواند گناهان را ببخشد. ولی عیسی مسیح میفرماید که من این قدرت و اختیار را دارم و بعد از آن با شفا دادن آن مرد افلیج این ادعای خود را ثابت کرد. دوستهای عزیز اگر به انجیل مقدس مراجعه کنید، عیسی مسیح خودش ادعا میکند و در انجیل یوحنا فصل ده آیۀ 30 میفرماید: من و پدرم خدا یک هستیم . عیسی مسیح در اینجا واضحاً این حرف را میزند و کدام مَثَل یا داستان نمیگوید. در انجیل لوقا فصل ششم آیۀ پنجم چنین میخوانیم: سپس عیسی فرمود: “من صاحب اختیار روز شنبه نیز هستم !” او اختیار دار تمامی دنیا و تمام هستی است بخاطری که خودش تمام آنرا آفریده و خودش آفریدگار هست. در انجیل لوقا فصل هشت آیۀ سی ویک میخوانیم که عیسی مسیح ارواح پلید را از یک نفر بیرون میکند و آن ارواح پلید یک قشون و یا لشکر بودند که : سپس ارواح پلید به عیسی التماس کردند که آنها را به جهنم نفرستد.
دوستان عزیز! ارواح ناپاک و هر نوع روح عیسی مسیح را میشناختند و در اینجا دیدیم که ارواح به او عذر میکند که ما را به جهنم نفرست. عیسی مسیح قادر مطلق هست وقدرت دارد ما دربارۀ آن حرف نمیزنیم که انسان را خدا بسازیم بلکه کلام خدا به وضاحت و بسیار واضح این را به ما میگوید که خدا جسم گردید و در میان ما زیست کرد. اگر به نامۀ اول یوحنا مراجعه کنیم، میخوانیم که بسیار جالب نوشته شده است:
از ابتدا کلمۀ حیات بخش خداوند وجود داشته است. من او را به چشمان خود دیده ام و سخنان او را شنیده ام. من با دستهای خود او را لمس کرده ام. این کلمه حیات بخش از جانب خدا آمد و خود را به ما آشکار فرمود و ما شهادت میدهیم که او را دیده ایم، یعنی عیسی مسیح را.
دوستان عزیز! اگر یک نفر بیاید و به شما بگوید که من جواد را دیده ام و اگر واقعاً مرا دیده و شناخته باشد، تمام خصوصیاتی را که دارم برایتان میگوید و در اینجا یوحنا نیز میگوید که من عیسی مسیح را دیده ام، زیرا شاگرد مسیح بود و به چشم خود او را دیده بود و لمس کرده بود که او کلام حیات است و خودش خداوند است و واضح این حرف را میزند. پس کسی که دیده است، شهادت میدهد و کسی که ندیده، نمیتواند شهادت بدهد. امروز مسیحیانی که شهادت میدهند، مثلاً من و شاهد جان که دربارۀ کلام خدا و قدرت عیسی مسیح میگوئیم، نه تنها که ما درباره اش خوانده ایم بلکه قدرتش را در زندگی خود نیز دیده ایم و به این دلیل شهادت میدهیم. عیسی مسیح آنوقت هم زنده بود و امروز نیز زنده هست. پس امروز نیز در زندگیها کار میکند. بسیاری از شما مرا نمیشناسید ولی ای کاش مرا میشناختید و گذشتۀ مرا میدیدید که من کی بودم و چطور عیسی مسیح زندگی ام را تبدیل کرد و بسیاری از مردمانی هستند که بر ضد کلام خداوند میتوانند حرف بزنند. اما اگر شما با کسانی که پیرو عیسی مسیح هستند مواجه شوید و شهادت زندگی شانرا بشنوید و یا بخوانید که چگونه آنها به مسیح ایمان آورده اند و چطور خداوند با قدرت خود زندگی شانرا تبدیل نموده است ، دیگر نخواهید توانست ایستادگی کنید و یک تعداد دوستانی که دارم مثل خویش و قوم با اینکه در اول با من بسیار بد رفتاری را شروع کردند زیرا فکر میکردند که من کافر شده ام ولی وقتی تبدیلی و قدرت خدا را در زندگی ام دیدند، یقین کنید که بسیاری از دوستانم به مسیح ایمان آوردند، بخاطری که قدرت خدا را در زندگی من دیدند و اگر در کلام خدا ببینیم کسانی هستند که عیسی مسیح را شناخته اند و اینطور نیست که مردم او را نشناختند ، همانطوری که در انجیل یوحنا خواندیم کسانی که او را شناخت و هر کسی که به او ایمان آورد، خداوند این قدرت را برایشان داد تا بتوانند خداوند را پدر بگویند و زندگی ابدی را داشته باشندکه یکی از آن اشخاص پطرس بود، اگر انجیل لوقا، فصل پنجم را از آیه اول الی یازده را بخوانیم، قصه جالبی را متوجه میشویم که پطرس یکی از آنعده کسانی بود که عیسی مسیح را شناخت: ۱ روزی عیسی در کنار دریاچه جنیسارت ایستاده بود و عده بسیاری برای شنیدن کلام خدا نزد او گرد آمده بودند. ۲ آنگاه عیسی دو قایق خالی در ساحل دریاچه دید که ماهیگیرها از آنها بیرون آمده بودند و تورهای خود را پاک میکردند. ۳ پس سوار یکی از آن قایقها شد و به شمعون که صاحب قایق بود، فرمود که آن را اندکی از ساحل دور نماید تا در آن نشسته، از آنجا مردم را تعلیم دهد. ۴ پس از آنکه سخنان خود را به پایان رسانید ، به شمعون فرمود : “ اکنون قایق را به جای عمیق دریاچه ببر ، و تورهای تان را به آب بیندازید تا ماهی فراوان صید کنید!” ۵ شمعون در جواب گفت : “استاد، دیشب زیاد زحمت کشیدیم ولی چیزی صید نکردیم . اما اکنون بدستور تو، یکبار دیگر تورها را خواهم انداخت !” ۶ این بار آنقدر ماهی گرفتند که نزدیک بود تورها پاره شوند! ۷ بنابر این از همکاران خود در قایق دیگر کمک خواستند. طولی نکشید که هر دو قایق از ماهی پر شد، بطوری که نزدیک بود غرق شوند! ۸ وقتی شمعون پطرس بخود آمد و پی برد که چه معجزه ای رخ داده است، در مقابل عیسی زانو زد و گفت: “سرور من، نزدیک من نیا، چون من ناپاکتر از آنم که در حضور تو بایستم.” ۹ در اثر صید آن مقدار ماهی، او و همکارانش وحشت زده شده بودند. ۱۰ همکاران او، یعقوب و یوحنا، پسران زبدی نیز همان حال را داشتند. عیسی به پطرس فرمود: “نترس ! از این پس، مردم را برای خدا صید خواهی کرد!” ۱۱ وقتی به خشکی رسیدند، بی درنگ هر چه داشتند، رها کردند و بدنبال عیسی راه افتادند.
دوستان عزیز! شمعون پطرس ماهیگیرِ با تجربه بود و وقت صید ماهی و جای آنرا به خوبی میدانست مگر به حرف عیسی مسیح اعتماد کرده تورهای خود را به طرف راست کشتی میندازند و کلام خدا میفرماید که آنقدر ماهی صید کردند که نزدیک بود کشتی شان غرق شود و پطرس طرف معجزه نمیبیند زانو میزند و میگوید: ای خداوند، از من دور شو که گنهکار هستم! چشمهای پطرس باز شد و پطرس خداوندی عیسی مسیح را انکار نکرد بلکه گفت: ای خداوندا ! از من دور شو که گنهکار هستم! من دعا میکنم تا هر کدام شما که این سوال را دارید، که عیسی به کدام اختیار قدرت داشت، که خود شما در زندگی تان قدرت معجزه آسای عیسی مسیح را ببینید، اختیارات عیسی مسیح را ببینید. پولس شخصی دیگری بود که واقعاً قدرت عیسی مسیح را دید. زمانیکه در بیابان نور عیسی مسیح را دید، چشم هایش جایی را نمیدید و افتاد و خداوند با او حرف زد و بدون کدام ارادۀ پولس گفت: خداوندا ! تو کیستی؟ و دانست که عیسی مسیح هست و بعد از آن میخوانیم که چقدر زندگی او تغییر کرد. هدف ما هم اینست که زندگی شما تغییر کند. بجای اینکه قدرت خدا، کلام خدا و خود خدا را زیر سوال بیارید، دعا کنید که خداوند قدرت خود را به شما نشان بدهد. دعا کنید که خداوندا ! من میخواهم تا حقیفت برایم آشکار شود و خداوند قادر مطلق هست تا حقیقت خود را به شما آشکار بسازد.
خوانندگان گرانقدر! میخواهم با این داستان کوتاه موضوع این بخش را به پایان برسانیم. چند نفر به طرف یک ریگزار روان بودند و جسد یک شخص را پیدا میکنند ولی در دست جسد یک بوتل است و در بین بوتل یک خط را پیدا میکنند که در آن نوشته شده بود که من زیاد کوشش و تحمل کردم، روزها پیاده روی کردم، فقط به امید اینکه به آب برسم. مگر حالا دیگر قدرتم تمام شده و از تشنگی هلاک خواهم شد. کسانی که این جسد را پیدا کرده بودند، حیران ماندند که این شخص نتوانسته بود که نیم ساعت دیگر پیاده روی کند تا به چشمۀ آب برسد ولی نتوانست بعد از روزها صبر و تحمل خود را به آب برساند. ولی اگر امید میداشت و یا میفهمید که نیم ساعت بعد به چشمۀ آب میرسد، صد فیصد اطمینان دارم که این شخص به خاطر همان امیدی که داشت زنده میماند و خود را به آب میرساند. ولی بخاطری که نمیفهمید، ناتوان شد و همانجا مُرد.
دوستان عزیز! بسیاری از مردمان میگویند که ما عیسی مسیح را منحیث یک پیغمبر میشناسیم و میگویند که او تنها کسی هست که زنده هست و میگویند که میاید و دنیا را داوری میکند، میگویند که عیسی مسیح تنها کسیست که مردهها را زنده کرده و کورهای مادر زاد را شفا داده، میگویند که عیسی روح الله و اینرا میفهمند ولی به قدرت و اختیارات عیسی مسیح ایمان ندارند. عیسی مسیح میفرماید : من آب حیات هستم. آنعده از دوستان ما که این همه موضوعات را دربارۀ عیسی مسیح میدانند و اینقدر نزدیک به عیسی مسیح هستند که به آب حیات برسند، چرا با پرسیدن چنین سوالاتی، خودتانرا به طرفی بکشانید که به تمام چیزهای که خودتان میگوئید، ایمان نداشته باشید.
عیسی مسیح میفرماید که من آمده ام تا گمشده را بپالم و نجات بدهم و ما گمشدگان هستیم و ما کسانی هستیم که به ضد خدا گناه کرده ایم و از رحمت خدا قاصر هستیم و لیاقت نداریم. اما این محبت خداست که در جسم عیسی مسیح آمد تا ما و شمایی را که گمشده بودیم، نجات بدهد. عیسی مسیح، برای همۀ ما و شما تحفۀ نجات هست و ما میتوانیم این تحفه را یا رد کنیم و یا بپذیریم و بگوئیم که بلی خداوندا ! من به نجات ضرورت دارم، و میخواهم که زندگی ابدی را با تو داشته باشم. خداوندا نا امید هستم و میخواهم به تو امید داشته باشم و عیسی مسیح میگوید که من در پشت دروازۀ قلب تان ایستاده ام و در میزنم. هرگاه دروازۀ قلب تانرا باز نمائید داخل میشوم و در شما زندگی خواهم کرد. پس دعا میکنیم که اگر شما تا به حال شک دارید ، خداوند به شما روح فروتنی را بدهد تا بنشینید و دعا کنید که خداوندا ! حقیقت خود را برای ما آشکار بساز و کلام خدا به شما وعده میدهد که خداوند شما را دوست دارد و میخواهد تا در زندگی شما داخل شود و حقیقت خود را برای شما آشکار بسازد. خداوند همۀ شما را برکت بدهد و کمک کند تا به اهمیت آمدن خداوند عیسی مسیح در این جهان پی ببرید.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ سلام شنمدگان عزیز چطور هستین خدا کنه که همه تان خوش و جور و سرحال باشین شاد هستیم ازی که باز هم از طریق برنامه حاضر در حضور شما شنمدگان عزیز قرار داریم خب تاورو که می فهمین باز هم ما جاو جانه بستیدی امرای خود داریم جاو جان مانده نباشین زنده باشین شاید جان خب میشه که بگوین برما در جریان افتیقی سپری شد دوست های شنونده ما اطمان زنگ زدن ایمیل روان کردن بله شاد جان بله خدا را شکر دوست های ما هم ایمیل روان کردن و اما تار امرای ما تیلفونی ارتباط گرفتن که من تشکر میکنم از تمام دوست های عزیز ما که امرای ما ارتباط گرفتن و من واقعا دعا میکنم که خداوند تمام ای دوست ها را برکت بتا من خواهش میکنم از تمام دوست های عزیز ما که امیالای صدای ما را مشنوان من تشویق میکنم و خواهش میکنم که شما هم لطفا تیلفون کنین ارتباط بگیرین و ما خوشحال میشیم که امرای شما تیلفونی صحبت کنیم بله خب میشه که برما در مجموعی اگر بگوین که مثلا بچه دیدا تیلفون یا ایمیل و در پالی از این برما بگوین که کدام ایمیل و کدام تیلفون برا شما جالب بوده و باعث برکت بوده شاید جان خوب سوال کده این حضار شکر که تقریبا فکر میکنم که بیست زنگ برما رسیده بود خداحشکند بله در ظرف سه روز بیست نفر زنگ زده بودن و بسیار سوالای جالب کدن بسیار سوالای خوب بود و امروز میخواییم که درباری یک از سوالایی که یکی از دوست هما کدن و واقعی بسیار معکم هم استاد بودن میخوام که دمو برای گلب بزنیم بسیار خوب داگه شاید جان سوالی ایست که با کدام احتیار ایس آیم اصی موجزه میکد؟ بارای که میکد با کدام احتیار بود آه ای دوست ما ای سوالای کد و واقعی سوالای خوب است سوال بسیار خوب است که مطرح کدن ما یادم میاید وقتی که ما در دوره سربازی بودم ازکر بودم یک شهر ما پیره بودم شاید جان که یک نفر آمد یک موتر استاد شد و شما میفهمین که اون وقت نام شهر توضیح میشد و قیود شبگردی بود و من در پیره استم که یک موتر آمد از دور و که نزدیک شد ما آماده شدم برای زی که موتر استاد کنم و موتر صدا کردم که استاد موتر استاد نشد میخواست نزدیک بیاید آخر ما مجبور شدم پای ما ماکمتر بزنم بلندتر صدا کنم و روی سلار مستقیم طرف موتر گرفتم و موتر استاد شد یک نفر پایین شد و گفت که من آمر فلانیستم فلان آمر استم من میخوایم که بروم چرا استاد میکنی من گفتم ببخش نر آمر که باشین من اجازه ندارم که شما را به اجازه بتام اول قیود شبگردی است نام شهر و برما بگوین بعد از اون من اجازه میدم در این رزو اجازه ندارین بسیار قاشدی آمر و میخواست نزدیک تر بیایم و من جیدی شدم من میخواستم ما آماده کدم سلاع من که فایر کنم من میخواستم در زمین فایر کنم اول که من بترسانمش و بعد از اون اگر پیش بیایم من باید فایر کنم این چیز است که من احتیارش را داشتم به من امر شده بود که من باید اونکار کنم و امو آمر دید متوجه شد و استاد شد استاد شد گرش بسیار نزدیک هم آمده بود استاد شد و نام شهر برم گفت من جوابش را گفتم و بعد از اون اجازه دادم که رفت گفت از کدام کندک استی نمیفهم از کدام طوله استی و نام چیست من گفتم نام ما پیردار است من دیگر نام ندارم اگر میخواستین که زیادتر بفهمین سبا بیاین امروی میتونیم که اینجا گب بزنیم یا امروی قومندان گب بزنین حلاصه این نفر رفت و صبح مرا در دفتر پیساب قومندانی که بود حاستن من فکر کردم که در کدام جنجال اطمان مانده ایم حلاصه شاید جان مرا حاستن و امون جا رفتم دوحه سلامی زدم و امو سرمنصب که بود گفت آفرین بچه ایم گفت شو کاری که کدی بسیار خوب بود و بنان سه روز برو رحصتی برما تکت رحصت داد و اینقدر خوشحال شدم در دوران که سرباز می باشه سه روز رحصتی بسیار وقت خوب است و من خوشحال شدم یک جایزه برم بود بنان اینجا من می خواهم از احتیار صحبت کنم من احتیار داشتم و قدرت داشتم که من هر موتر یا هر شخصی که می آید استادش کنم و اون نفر که آمد اون احتیار داشت که برما سه روز رحصتی بده بنان این چیز خوب بود مگر اگر مثلا امی سرمنصب امو کسی که آمرم بود اگر شخصی می آمد امن نمشنحتمش و اگر در لباس می بود در اون شو امن نمشنحتمش تاریکی بود و مگر خب مسئله ای شد که آخر مسئله ما حل شد و من رحصتی رفتم مگر اگر اون آمرم با لباس شخصی می بود واید بدون لباس شخصی می بود احتیاراتا خودت داشت و من سرباز بودم من باید که چی لباس می داشتم احتیاراتا خودت داشتم و وقتی که ما در باری احتیارات گفت می زنیم فکر می کنم امی شد امی فکر ما می آیا که کی چی احتیار داره مثلا یک سرمنصب چی احتیار داره یک اسکر چی احتیار داره و یادم هست یک دوران شاید جان که اگر یک پولیس می آمد امروی کمربند خود مردم ای که مثلا می ششتن اگر یاد شما باشه مثلا قیمارباز بودن یا ای بودن من ای که خلافگار راز هستند مغلی هستند بحتره که می فمیدن که یک پولیس احتیار داره و وقتی که در باری احتیار را گفت می زنیم امی شد در موسیقای ما یه می açıkنند که کی کدام احتیار داره پاچا چی احتیار داره رایت چی احتیار داره اسکر چی احتیار داره دوکاندار چی احتیار داره هرکس احتیار داره اولاد در خانواده چی احتیار داره بسیاری مردم ها دفتن این سوال در فکرشان میکنه که به کدام احتیار توی این کار را میکنی؟ به کدام قدرت این کار را میکنی؟ کی به توی اجازه این کار را داده؟ دوست های زیز نه تنهای دوست ما که تیلفون کرت این سوال را کرد و این سوال در فکرش بود بلکه بسیار مردم های دوگاه هم استند شاید جان ما میتونیم که در انجیل مقدس ببینیم که حتی ملاها و فریسی های امو وقت وهم این سوال را داشتند اگر دوست های زیز کتاب مقدس دارین لطفا انجیل لقا فصل 5 آیه 20 تا 25 آواز کنین که بخانیم انجیل لقا فصل 5 آیه 20 تا 25 شاید جان در این جهت را نوشته شده که وقت ایمان ایشان را دید با این مرد فلج فرمود ای دوست گناهانت آمرزیده شد اینجا باز اون قصه است که چار نفر یک دوست خودم میارن در چارپایی و پشروی ایسای مسی از چطه خانه در پایین پایینش میکنه پش پاییش و ایسای مسی طرفشان سل میکنه و به این کسی که فلج بود در اون چارپایی بود و از اون میگه دوست گناهانت آمرزیده شد وقتی که این گره میزنه آیه 21 علما و فریسیان که درانجا نشسته بودن با خود فکر کردن چی کفری؟ مگر این شخص خود را کی میداند؟ عیر از خدا چی کسی میتواند گناهان مردم را ببهشد؟ شنیدن که ایسای مسی گفت بجای زکوره شفاب تشهایجان برش گفت دوست بخی گناهانت آمرزیده شد و ملاو و فریسیان کلایی گفتی چی خدا چی فکر میکنه؟ با عیر از خدا کی میداند که گناهان را ببهشد؟ و درست میگفتند با عیر از خدا کی میداند که گناهان را ببهشد؟ و اینجا میبینیم که آیه 22 ایسای مسی فورا متوجی افکار آنان شد و فرمود دفتن ایسای مسی فکرشان افخامید و برشون گفت چرا سخنه مرا کفر میپندارید؟ من این قدرت و احتیار را دارم که گناه انسان را ببهشم ایسای مسی نمیگه که من با قدرت فلاونی کسی کارم میکنم مستقیم برشون میگه که من قدرت احتیار دارم که گناه انسان را ببهشم بره ولی میدانم که سخن گفتن آسان است بخاطره که در اون وقت بیصویری مردمتون میتونسن بگوید که برو گناهانت بهشتیده شد مگر اینجا ایسای مسی میگه ولی میدانم که سخن گفتن آسان است دیگران نیست ممکن است امین ادهارا بکنن پس آل این مرد را شفا میبهشم تا بدانید که ادهای من پوچ نیست سپس رو بان مرد زمینگیر کرد و گفت برخیز و بسترات را جمع کن و به خانه برو دفتن مرد شفا پیدا میکنه ای بسیار جالب است که ایسای مسی قلب و مغز و فکر مردم را میفهمید شاید جان و مستقیم بشن گفت گفت گناهانه تا مرزیده شد مردم ایران من که چرا اینگفه میگه بخاطر از یه که ثابت کنه ایسای مسی گفت که احتیار دارم یه احتیار و قدرت هم من دارم که گناه را ببخشم چون حدش حدا بود کلام حدا بر ما میگه که حدا در جسم ظاهر شد بسیاری مردم فکر میکنند که ما مسی ها انسان حدا میسازیم نه دوست ها عزیز این یک دروع مزه است ما هرگز انسان را نمیگیم که انسان حدا شد بلکه خداون قادر مطلق است و انجیل مقدس برما نشان میته که خداون در جسم ایسای مسی به این جهان آمد بیاین ببینیم کتاب مقدس چی میگه بیاین که بخونیم انجیل یوهنا فصل یک آیه یک تا یازدر دوست ها عزیز بازم اگر کتاب مقدس دارین انجیل یوهنا فصل یک آیه یک تا یازدر اینجا ببینیم که چقدر مقبول نوشته شده میگه در ازل پیش ازان که چیز پدیداید کلمه وجود داشت و نزده خدا بود او امواره زنده بوده و خود او خداست کلام خداست کلام در خدا بود و کلام خودش از ازل وجود داشت و نزده خدا بود امواره زنده بود و خود او خداست ارچی هست به وسیله ای آفریده شده و چیز نیست که آن را نیافریده باشد زندگی جاوید و عبدی در اوست و این زندگی بر تمام مردم نور می بخشد او امان نور است که در تاریکی می درخشد و تاریکی هرگز نمی تواند آن را خاموش کند و اینجا ما شما می بینیم که میگه خدا یهیای پیغمبر افرستا تا این نور را به مردم معرفی کند و مردم به او ایمان آورند یهیا آن نور نبود ازرعت یهیا اون نور نبود او فقط شاهد بود تا نور را به مردم معرفی کند اما بعد آن نور واقعی آمد تا به هر کسی که به این دنیا می آید بهتابد آیه ده بسیار مقبول از دوست عزیز گوش کنین گرچی جهان را او آفریده بود اما زمان که به این جهان آمد کسی اورا ناشناهد دوست عزیز عیسا مسید تمام کاینات تمام حستی را او پیدا کرد اافریدهگار تمام کائنات اوست ولی اینجا کلام خدا میگه گرچی جهان را او آفریده بود اما زمان که به این جهان آمد کسی اورا ناشناهد مگر حوبي ده کجاست حوبي اینجاست که میگه فقط چند نفر به او ایمان آوردن اما او به تمام کسانی که به او ایمان آوردن این اقرادات که فرزندان خدا گردن بله فقط کافی بود به او ایمان آوردن تا نجات یابند عیسای مسید خداوهان در جسم انسان آمد دوست عزیز که نجات بده نام عیسا مانای عیسا نجات دهنده است و عیسای مسید در جسم آمد و اینجا میبینیم که ششته بود امراه مردم نفر گفت که گناهانت بحشیده شد مگر نشنختنش فکر کنند که تو چی کفر میگی تنها خدا میتونه به بحشه و عیسای مسید گفت من این قدرت و احتیاره دارم و بعد از او با شفا دادن خواد ثابت که تو گفت دوست عزیز اگر شما انجیل مقدسه دارین ببینین عیسای مسید هده اش ادام می کند اینجیل اواناه فصل ده آغای سی می گه من و پدرم خدا یکی استم عیسای مسید واضحی گفت میگه عیسای مسید هنا مقبل نمیگه عیسای مسید نمی رد که یک قصه بگوگو است بلکه مستقيم ده انجیل اواناه فصل ده آغای سی مگه من و پدرم خدا یکی استم و بعد از آهده دگه در دگه جای انجیل لقاه فصل شش آغای پنج می گه سپس عیسا فرمود من صاحب احتیار روز شمبه نیز استم او احتیاردار تمامی دنیا و تمام هستیست بخاطر چی بخاطر که او تمامش آفریده و او خودش آفریدگار است در دگه آغای را می خواهم که بخانیم انجیل لقاه فصل آشت آغای سی ویک اینجا می بینیم که عیسای مسید ارواه پلیده از ایک نفر می کشد او ارواه پلید یا قشون بودند و اینجا سپس ارواه پلید به عیسای مسید التماس کردند که آنها را به جهانم نفرستد دوستهای ازیز عیسای مسید می تواند ارواه روح نپاک روح ها هر نوبه روح باشد عیسای مسید را مشنوحتند و اینجا می بینیم که ارواه آزار میکند که ما را اتا به جهانم نفرست به جهانم روان ما نکو عیسای مسید قادر مطلق است عیسای مسید قدرت دارد دوستهای ازیز ما در باره این گب نمی زنیم که انسان را خدا می سازیم بلکه کلام خدا به وضعت بسیار واضع برامون میگن که خدا جسم گردید و در میان ما زیست کرد اگر ما بازم نامه اولی یوهنار را بخونیم اینجا بسیار جالب نوشته شده باز من میخونم که ایران بخونم شاید جان بسیار خوب اینجا یوهنار نوشته میکنه که از ابتدا کلمه ایاد بحش خدا وجود داشته است من او را به چشمان خود دیدم و سخنان او را شنیدم من با دست های خود او را لمس کردم این کلمه ایاد بحش از جانب خدا آمد و خود را برما اشکار فرمود و ما شهادت می دیم که او را دیده ایم یعنی عیسای مسید را دوست های زیز اگر یک نفر بیایه بر شما بگویه بگویه که من مثلا جوا جان را دیده ایم و واقعا او من را دیده باشه و واقعا من را بشناسه تمام حسوسیات که من دارم او برتان میگه بخاطر که من را دیده و اینجا ما میبینیم که یوهنار میگه من دیده ایمش یوهنار شاگرد عیسای مسید بود میگه من به چشمم دیده ایم عیسای مسید را لمسش کده ایم به اون کلام حیات هست به اون خودش خداوند هست واضحی گره میزنه پس کسی که اینجا دیده خودش شادت میده کسی که ندیده او نمیتونه شادت بتن و امروز مسید هایی که شادت میدن و من امروز و شاید جان که اینجا استاده ایم در باره کلام خدا و قدرت عیسای مسید میگیم دوست های عزیز نه تنها که ما خوندیم ما قدرتش را در زندگی خود دیدیم بنان ما شادت میدیم عیسای مسید او وقت هم زنده بود و امروز هم زنده است پس امروز هم در زندگی ها کار میکنه دوست ها عزیز خوب است که زیاد شما من را نمیشناسین مگر من امیدوار هستم که شما من را میشناختین گذشته من را میدیدین که من کی بودم و چطور عیسای مسید زندگی من را تبدیل کرد و هموطور شما بسیاری مردم هستن دوست ها عزیز که به ضد کلام خدا میتونن گب بزنند مگر اگر شما با کسایی که پیروی عیسای مسید هستند و شادت زندگی شان را بشنوین که چطور اونا به مسید ایمان آوردن و چطور خداون با قدرت خود زندگی شان را تبدیل کرد شما نمیتونین که دیگه استادگی کنین بگوین نه و دوست هایی که من دارم دوست هایی عزیز خیش و قوم و کسایی را که من دارم با این که در اول با من بسیار بدرفتاری را شروع کردن فکر کردن من کافر شدیم مگر وقتی که دیدن تبدیلی و قدرت خدا را در زندگی من دوست ها عزیز اعتبار کنین که زیاده اون دوست هاییم به مسید ایمان آوردن امروز به حاطر که قدرت خدا را در زندگی من دیدن و در کلام خدا مگر ببینیم شاید جان کسایی هستن که عیسای مسیر را شناختن نیست که تا مردم نشناختن کسایی بودن که شناختن امتحانی که ما در انجیل یهانه خاندیم هر کسی که گفت او را شناخت هر کسی که با اوی ایمان آورد خداون این قدرت را براشون داد که اونا بتانن خدا را پدر بگوین و زندگی عبدی را داشته باشن یکی از اون نفر ها پتروس بود و ما شما میتونیم که این قصه را بخانیم اگر ما انجیل لقا فصل 5 از آیه 1 تا 11 را بخانیم اینجا قصه بسیار جالب است دوست های زیز پتروس یکی از اون کسایی بود که عیسای مسیر را شناخت قصه از این قرار است که پتروس تمام شام مایگیری می کنه مگر صبح عیسای مسیر می آیا که بر مردم پشت دریا برمردم گب بزنه و مردم زیاد هستند و عیسای مسیر می آیا در کشتی پتروس نگه کشتی را یه ذره پس ببر که من از کشتی تو امروی مردم گب بزنم و امروی مردم گب میزنه کلام را برشان میگه و بعد از اون پتروس را میگه پیشتر برو در جایی که چقر است و میبریشان کشتی شانه در جایی که چقر است و بر پتروس میگه ایناله تورای مایی گیری تانه در طرف راست کشتی مندازم پتروس میگه میگه میگه استاد ما شب تا صبح کوشش کردیم که مایی بگیریم ما هم چیز نتانستیم بگیریم مگرم اله که شما میگین به حاطر شما مندازم پتروس میفامید پتروس مایی گیر بود و وقت و زمان و کل چیز مایی گیری را بسیار دقیق میفامید مگر به گفت عیسای مسیر در طرف راست کشتی مندازم و کلام حدا میگه قدر مایی گرفتن که نزدیک بود که کشتیشان عرق شوه و پتروس طرف موجزه نمیبینه زانو میزنه و میگه که ای حدوان از من دور شو که من گناکار استم چشمای پتروس واس شد و پتروس حدواندی عیسای مسیر را انکار نکد گفت بله ای حدوان از من دور شو و حاطره که من گناکار استم دوست های زیز من دعا میکنم که هر کدام شما هر کدام شما که این سوال را دارین که عیسا به کدام احتیار قدرت داشت من دعا میکنم که حدتان در زندگی تان قدرت موجزه و سای عیسای مسیر را ببینین احتیارات عیسای مسیر را حدتان ببینین پولست شخص دیگه بود که واقعا قدرت عیسای مسیر را دید وقته که در بیابان پولست شخص دیگه بود که واقعا قدرت عیسای مسیر را دید چشماش دیگه نمیدید و افتاد و بعد از او که حدوان امروش گب زد بدون کدام چیز پولست رسول دفتن گفت حدوان دا تو کیستی؟ پولست میفهمی که عیسای مسیر است و بعد از او میبینیم که چقدر زندگی پولست رسول تنهایر کرد و دعای مایی است دوست های زیز پولست رسول تنهایر کرد و دعای مایی است دوست های زیز ایران ماندن که نفر نتانسته بود یک نیم ساعت دیگه پیادروی کنه محتره که نیم ساعت بعد اونجا چشمه او بود نیم ساعت دیگه نیم ساعت دیگه نفر نموشته کده بود که روزها من پیادروی کدم مگه من او نیافتم دیگه قدرت ندارم اگر نیم ساعت دیگه پیادروی میکن به منبی او میرسید مگر ای دیگه تا به توان نمانده بود و اگر امید میداشت اگر میفامید که نیم ساعت دیگه به او میرسه من صد فی صد شاید جان اتمینان دارم که این نفر بخاطر امید که داشت نمیمرد مگر بخاطر از این که نمیفامید او فوت کرد و امونجا مرد دوست های عزیز بسیاری مردم ها میگن که ما عیسای مسیر رو میشناسیم و نه ایسی یک پیانبر ما میشناسیم درسته این باید چیزها رو میفانن و قدر نیزدیک به ایسای مسیر هستن که بره سن بابایات چرا شما سوالهای میکنین قدر خودتان فکرتان رو نارام کنین و خودتان رو به طرف بکشنین که ایمان نداشت باشین به تمام چیزهایی که خودتان میگن باهات ایمان دارین ایسای مسیر میگن ما آمدم تا گمشوده رو بپالن و نجات بتم ما گمشدگان هستیم ما کساییستیم که بزده خدا گناه کردیم و از رحمت خدا ما قاسر هستیم ما لیاقت نداریم مگر این محبت خدا هست که در جسم ایسای مسیر آمد تا ما و شما که گمشده بودیم ما رو نجات بتد ایسای مسیر توفه نجات هست برما ما میتونیم که این توفه رو رد کنیم بگوییم نه ما این توفه رو نمیخواییم یا این که بگوییم بله خداونده من به نجات ضرورت دارم خداونده من میخواییم که زندگی عبدی رو با تو داشت باشم خداونده من ناومید هستم و اومید میخواییم داشت باشم دوسته ازیز ایسای مسیر میگه من پشت دروازی قلب تان استادم و در میزنم اگر دروازی قلب تان رو باز کنین من داخل میشم و با شما زیست میکنم در شما زندگی میکنم پس دوسته ازیز من دعا میکنم اگر شما شک دارین که امی خداوند امی روح فروتنی را بر شما بده که بیشینین و دعا کنین و بگین خداونده حقیقت تا بر ما آشکار بساز دوسته ازیز من واده میکنم بر شما من نیک کلام خدا واده میکنه که او همیشه شما را دوست داره و میخوایی که در زندگی شما داهن شوه و حقیقت خدا بر شما آشکار بسازه خداوند تمام تان برکت بده دوسته ازیز تشکر جوا جان واقعا خداوند کمک کنه شنامده ازیزماره که به احمیت آمدن ایسای مسیح به این جهان و به اولویت از او پای ببرن بله وقته که ما و شما کلام خداونده میخانیم و درک میکنیم میبینیم که واقعا خداوند خودش در بین ما آمد زندگی کرد کاری که کرد عملی رو که انجام داد مرد دوباره زنده شد کسی نمیتانه این کار انجام بده بجز از خداوند بله تمام این قدرت های ایسای مسیح در هیته اختیار خود داره شنامده ازیز امیدوار هستم که دعا بکنین از خداوند کمک بخواین تا قلب شما را زهن شما را لمس بکنه خب دوسته ازیز برنامه این وقت خدا به امید ای که ایسای مسیح زندگی تک تک تانه لمس کنه به پایان میبریم از خداوند ما ایسای مسیح می سپاریم کنم تا که کند چاری بهرم با خوند ای مسیح حاکمه خفورم کن از قید مرگ آزاد و ره های امسان مرادر جلالت بخون شریک و جودت درد نما ره های امساز از رنج و از نها شنوندگان عزیز اگر شما ميل دارید که از طریق تلفون سوالات و پیشنادهای تان را همراه ما مطرح کنید لطفا به شماره تلفون 001 541 550 721 31 بتماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت از قید مرگ آزاد و ره های امسان مرادر جلالت بخون شریک و جودت درد نما ره های امساز اگر شما ميل دارید که از طریق تلفون سوالات و پیشنادهای تان را همراه ما مطرح کنید لطفا به شماره تلفون آزاد و ره های امساز مرادر جلالت بخون شریک و جودت درد نما ره های امساز از رنج و از نها از مرادر جلالت به شماده ای بخون شریک و جودت درد نما ره های امساز از طریق تلفون سوالات و پیشنادهای تان را همراه ما مطرح کنید لطفا به شماره تلفون آزاد و ره های امساز از طریق تلفون
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹