دیگر دیر شده بود

  ۲۹ دقیقه

  ۱۷ اوت ۲۰۱۳

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ شنونده های بیجبه های برنامه از هر گل برگه آرزو می بریم سلام های پراستفای ما را علیق فرمایین تمنیات نیک ما را بپذیرین اینک روزنی برنامه ای نوبت خود با آرزوی ای که با خانواده ای تن روزای بهتره را در پیش داشته باشین می گوشاییم و در حال که حضور هر یکی تانه با برنامه حاضر خیرمقدم می گیم فراورده های برنامه از هر گل برگه را با معرفی منشینیم برنامه ای نوبت با این مطالب رنگین ساخته ایم دیگر دیر شده بود داستان کتا تخلیص از نکندش شیر نان روزانه موسیقی صدای تکتک اصابت شانه قالین بر تارهای قالین سکوت آنچه هار دیواری را می شکست دختر با پیراهن کهنه و موهای جولیده و با رنگ پریده بر سر چوکات قالین نشسته بود تنش از لاغری مانند اسکلیت شده بود در حال که بیسیار ناتوان می نمود با دست های لاغرش که مانند چوب نازو که به نظر می رسید و فکر می کردی که به اندک فشار خواهد شکست به بافتن قالین مشغول بود دوازده سال بود که سر به سر قالین می بافت او در فکر و اندیشه دراز فرو رفته بود از زندگی داشت سیر می شد دیگر اینواز برایش غیر قابل تحمل شده بود احساس زعیفی می کرد و دیگر دستانش آن قدرت گزشته ها را نداشتند شانه قالین را با تعنی و آهستگی بر تارهای قالین فرود می آورد در حاله که بیس سال داشت احساس می کرد که دیگر پیش شده است این سن و سال باید پرشور ترین دوره زندگی ویمی بود اما وجود او را یک پارچه غم پوشانیده بود غم که هر گز پایان نداشت سهرگا از خواب بر می خواست و بر سر قالین می نشست و تا شام قالین می بافت هر صبح سخنان مشمیز کننده پدرش را از اتاق دیگر می شنی که با صدای بلند می گفت او دختر تنبل زود به خیز و رفته قالین و باف این سخنان هر صبح برایش تقرار می شد و مانند سوزن به مغزش فرو می رفت احساس می کرد که درد شدید کمرش را رنج می دهد اما صرفه های شدید مجال احساس درد کمر را نمی داد صدای صرفه اش در آن چاردیواری می پیچیرد و دور خوردن می آمد و از راه گوش هایش به مغزش را می آفد و مانند پشم مغزش را می گذید پدرش او را از هشت سالگی مجبور کرده بود که قالین به بافت پدرش تنها به پول می اندیشید هرگاه سخن به میان می آمد از پول و دارایی گپ می زد و آرزوهای برای خودش داشت در حاله که خودش کار انجام نمی داد در کنج خانم می نشست و به آواز رادیو گوش می داد وقته که همسرش و دخترش با زهمات فراوان و با ست جان کندن شب و روز قالین بافت و آن را به اتمام می رسانیدند آن را بر می داشت و به بازار رفتم می فروخت و کمه آرد، روغن، شکر و چای خریده به خانه می آورد و دیگرش را به جیب خود می زد و به کمار می باخت آن روز دخترک تنها نشسته بود و قالین می بافت طب شدیدی داشت، در رویاهای خود غرق بود تصور می کرد روز عروسیش نزدیک شده است و چند روز بعد نامزدش او را از آن خانه شوم خواهد برد و دیگر هرگز شبه آن خانه را نخواهد دید اما این را خوب می دانست که پدرش او را هرگز به شوهر نمی دهد چند بار دیده بود که خسر آیندهش آمده و او را طلب کرده بود اما پدرش به بحانه وقت عروسی را به سال دیگر موکول کرده بود وقت که سال دیگر آمده بود باز هم عروسی را به سال دیگر انداخته بود همین طور سالها از نامزدیش می گذشت ساعت ها با این فکر ها مجغول شد و بعد که خست شد یک سرود آمیان را شروع کرد صدایش می لرزید و احساس می شد که دران صدا چی غم عمیق نهافته است صدایش پر از درد و ناله بود ناگهان احساس کرد که حالش بهم می خورد سرش درد گرفته بود و می چرخید دلش بد می شد لرزش سخت سراپای او را فرا گرفت تصمیم گرفت به خانه نشیمن برود اما وقت چهره غذبناک پدرش را ترسیم کرد از تصمیم خود بازگشت و آهستر زیر زبان خود زمزمه کرد قالین قالین از این کلمه نفرت داشت امین کلمه بود که او را از زندگی آرام و بدون غم و درد محروم کرده بود حالش بدتر می شد از بافتن دست کشید مادرش به خانه همسایهشان رفته بود تصمیم گرفت مادرش را صدا کند از جا به سختی برخواست و به طرف در رفت اما دو قدم نرفته بود که نقش زمین شد و سرش محکم و چوب قالین اصابت کرد دم چشمش تیره و تار گشت سرش به شده درد گرفته بود چشم خود را برای چند لحظه بست وقت چشمش را باز کرد رنگ و طاق تغییر کرده بود طاق تاریک تر شده بود از جایش کم نیم خیص شد چشمش به قالین افتاد رنگ قالین برایش تیره معلوم می شد دختر جوان نمی فهمید که چی شده یک دم همه چیز تغییر یافته بود ناگهان دید که قالین از جایش حرکت کرد و به شکل هیولای در آمد دختر جوان تا هنوز چون این چیز وحشتناکی را مانند آن ندیده بود تمام بدنش سرخ مانند خون بود دندان های سیاه مانند تبر داشت دهانه داشت که می توانست دو انسان را یک جا ببلد شاخ های تیز و پنجال های درازش می توانست قلب انسان را به آسانی بیرون بیاورد احساس کرد که آن هیولا به وی نزدیک می شود دختر چیخ کشی و بعد از غوش رفت دکتور در حال که سر خود را تکان می داد از اتاق ماینه بیرون آمد مادر دخترک پیش دوید و با عجله پرسید دکتر صاحب دخترم چطور است؟ دکتر در حال که به پدر دختر جوان چشم دخت بود گفت آیا قبلن او را به پیش دکتر برده بودید؟ پدر دختر در حال که از استراب صدایش میلرزید جواب داد نخیل، همه تقصیر من بود و من وقت نیافتم که او را پیش دکتر ببرم دکتر در حال که نراحت شده بود پرسید پول معالج را نداشتین؟ پدر دختر جواب داد داشتم اما دکتر سخن او را قد نموده و با خشم گفت تو چه قسم پدر استی؟ آیا دلت به فرزندت نمی سوزه؟ عجب آدم بیرحمه استی یک هیوان بخاطر چوچه خود جان خودا میته و او را خوب نگاه میداره و نمیگذاره که به او آسیب برسه اما شما انسانا بخاطر پول و دارایی فرزند خودا قربانی میکنین دکتر نفس نفس میزد و رویش از خشم سرخ گشت بود مادر دختر گویا خشک شده بود از جایش تکا نمی خورد و به سخنان دکتر گوش میداد پدرش در حال که بلک نت افتاده بود گفت چی؟ چی شده؟ او را چی شده؟ دخترم؟ دکتر در حال که بر راه افتاده بود گفت هیچ، کار از کار گذشته به مرض توبرکلوز مزمن رو چارگردیده دیگه تداوی فایده نداره باید هرچی زودتر به خانه ببرینش در حال که رنگ پدر دختر جوان پریده بود پرسید منظورتان چیست؟ دکتر چیز نگفت و از او دور شد از شنیدن این سخنان مادر دختر جوان چیغه کشید و به زمین نشست چند نفر پیش دویدن و مادر را بلند کردند او از حوش دفته بود آفتاب آخرین شعای خونالودش را از پس کوها می کشید و پشت کوها پنهان می شد موتر با سرعت جاده ها را می پیمود داخل موتر پر از غم بود پدر دختر در حال که بسیار پریشان می نمود به صورت دختر خود چشمی دخته بود دختر جوان آخرین لحظات زندگی خود را می گذراند صورتش مانند گچ سفید گشته بود فروغ چشمش در حال خاموش شدن بود مادرش عشق می ریخت و ناله می کرد اما از عشق ریختن و افسوس خوردن آنها کار ساختن نمی شد دیگر دیش شده بود موسیقی چند بدامانه زدم گفت هم خدا یا چارن چیست هم مسیحا گیر زدستم در شرر افتادم هم مسیحا گیر زدستم در شرر افتادم موسیقی گفتی صای مصیبش میدم پریاد تو ناله و پریاد تو تا ما بنداری که من از گشتار افتادم گشتار افتادم هم ببینم روز و شبه مالو هم افتال تو این چی می گویه که شاید به خبر افتادم به خبر افتادم موسیقی گشتار افتادم باران خدای مسیحا گفت چون باران ببارید ببام دشمن و یاران ببارید بدشت خفتگان خالی از عشق شما چون شهر بیداران ببارید برای تا گل شاید زخاره خطا نبود که برخاران ببارید اگر عبر شتا گشتید روزه شبه باید ببیماران ببارید شما که چشمه نور در دل به دلهای گرفتاران ببارید اگر دارید گفتار نیکویه به گوش زشت گفتاران ببارید نماند تالب تشنه در این خاک بران موران برین ماران ببارید شما را نیست واران خدایه اگر تنها با گلزاران ببارید زسینه تا بشوید کینها را زسینه تا بشوید کینها را مسیحا گفت چون باران ببارید اگر شما میخوایید که همراه ما بتماس شوید و نظریات تانه همراه ما مستقیمن مطرح کنید شما میتوانید به شماره تلفون سفر سفر یک پنیصد و چهل و یک پنیصد و پنجا هفتاد و یک سی و یک زنگ بزنید ما در خدمت شما خواهیم بود شناندهای گرامی آل بخش غذای روزانه فرارسیده وقت غذای روحانی فرارسیده شناندهای میروان در برنامه گذاشته ما از دو آین کلیسا یاد کدیم که یکی او تعمید است و دیگیش شام خداوند ای دو آین ها عیسا مسیح امر فرموده و باید که هر کلیسا او را به جای بیاره در برنامه گذاشته ما در مورد تعمید مطالب چند را خدمت شناندهای گرامی خود تقدیم کدیم در برنامه این نوبت میخواییم که در باره شام خداوند صحبت کنیم بله شام خداوند یا عیشای ربانی در شب که عیسا مسیح دستگیر شد با وسیله خود او مقرر شد عیسا در آخرین شام نان و پیالر را به شاگردهای خود داد و با اونا گفت این کار را به یاد من انجام بدین بیاین ببینیم که معفوم شام خداوند چی است شام خداوند یک سمبول است که دارای معفایم روحانی میباشه شام خداوند محور است از عیسا مسیح بر مسیحیان شام خداوند ارتباط یا مشارکت است با عیسا مسیح شام خداوند وسیله فیض خدا است شناندهای گرامی بعدن میبینیم که پولست به کلیس های قرانتوس در مورد این آین کلیس هایی توضیحات میتر در مراسم شام خداوند از نان با عنوان مسهر بدن مسیح و از آب انگور با عنوان مسهر خون مسیح استفاده میشه میدونیم که بدن مسیح در راهی ما پاره شد و خونو در راهی ما ریختانده شد پس وقت در شام خداوند شرکت میکنیم با خوردن نان و نوشیدن آب انگور بخاطر میاریم که از مذایه مرگ مسیح به روی سلیب بهرمند شدیم استفاده از اناسر نان و آب انگور در آین شام خداوند ای واقعیت به نمویش میگذاره که ایماندار به مرگ مسیح بر امرضش گناهاش ایمان داره و از حیات مسیح برخوردار گریده شنانده های عزیز شاید براتان سوال پیدا شوه که مراسم شام خداوند چی وقت و در چی فواسل باید برگزار که باید یاد آور شویم که ایسا ده ای باره چیز مشخص را تعلیم نداده که مسیحیان چی وقت و به چی فواسل شام خداوند را باید برگزار کنند پس بعض مسیحیان شام خداوند را هر یک شن به و بعض ماه یک بار یا هر سه ماه یک بار برگزار میکنند ایسای مسیحم شنان نو نان یا آب انگور را که باید استفاده شوه تیین نکده پس بعض مسیحیان از نان فطیر و بعض دیگر از نان معمولی استفاده میکنند بعض از شراب واقعی و بعض دیگر از شراب رقیق شده در آب و یا آب انگور استفاده میکنند آب و شراب مهم نیست بلکه مفهوم شام خداوند مهم است ایسا تعلیم نمیده که چطور باید نان و پیاله انگور را بین مسیحیان تقسیم کرد پس بعض مسیحیان قبل از مراسم شام خداوند نان را به پارچه های کوچک و آب انگور را به پیاله کوچک تقسیم میکنند بعض مسیحیان اجازه میتن که خود ایماندارا سهم خود را جدا کنند و در تایی مراسم همه از یک پیاله یا یک گلاس مینوشند کداد نان ها یا پیاله ها مهم نیست بلکه مهمی است که اعضا مفهوم شام خداوند را درک کنند و با حالت درست در اون شرکت کنند حالت درست یقینا شاملیهی میشه که اونا مسیحیان دیگر را که مراسم شام خداوند را به شیوه دیگه برگزار میکنند بپذیرن و محبت کنند دهین شام خداوند مسیحیان میتنند بیشینند یا استاده باشند دوستهای گرامی همچنان ایسا تعلیم نمیتند که چی کسی باید مراسم شام خداوند را ره بری کنند پس یکی از بزرگای کلیسا و یا یکی از اعضای کلیسا متا فصل 26 آیات 23 تا 26 یا اول قرنتیان فصل 11 از آیات 23 تا 29 را میخانه و مفهوم شام خداوند را توضیح میده او باید فرصت کوتاه به ایماندارا بده تا زندگی خود را امتحان کنند و گناهشان را به خداوند اعتراف کنند و او باید دهین برگزاری شام خداوند از سخنان و نمونی ایسا در متا فصل 26 یا اول قرنتیان فصل 11 پیروی کند بله شنواند های ارجمند ایره باید همیشه در ذهن خود داشته باشیم که ایسای مسی روز خون پاک و مقدس خدا بخاطر ما ریخت و مرد او بعد از مرگ دوباره زنده شد و پس به آسمان سود کد اما روزی هم خاط رسید که او خاط آمد و پیروای خدا به آسمان بالا خاط برد وقت مسی بیاید که کلیسای خود با آسمان بالا ببرد تمام پیروای او چی اونایی که مورده باشند و چی اونایی که زنده باشند بدن جاویدانی و پرجلال خاط یافتند پس آمدن مسی امید بزرگ بر کلیسای او است اما تا او وقت ما ایماندارا به مسی از طریق مراسم شام خداوند اعلام میکنیم که مسی در راه ما بدن خود پارکد و خون خود ریخت و به خاطر ای کار مسی ما نجات یافتیم بله شنودائی مهربان در مورد شام خداوند ذکر ای نکته مهم است که کسی نباید به طور ناشایست دی ای مراسم شرکت کنه در کتاب مقدس در اول قرانتیان فصل 11 هم در آیات 28 تا 30 در زمینه چون این ذکر شده بنابراین هر کس خود را بیازماید آن وقت از آن نان بخورد و از آن پیاله بنوشد زیرا کسی که معنی و مفهوم بدن مسی را درک نکند و از آن بخورد و بنوشد با خوردن و نوشیدن آن خود را ملامت می سازد به همین سبب است که بسیاری از شما ضعیف و مریض هستید و ایده اینیز مردند شنوده ازیز خوردن شام خداهان به طور ناشایست ای از که شخص بدون آن که به گناه خود اعتراف کرده باشه و یا بدون روحی فروتنی و داشتن محبت به برادرهای خود بخان یا صفری خداوند نزدیک شده اگر کسی چونین روحی و روحی ناشایست داشته باشه مجرم بدن و خون مسی خواد بود داشتن چونین یک روحی و روحی ناشایسته مثل ای خواد بود که ما ایسای مسی را مجددن مسلوب کرده بار دیگر خون مقدس او را به هرمت می سازیم لذا پیش از آن که بر سر صفری شام خداوند بیشینیم باید که قلب و وجدان خود را کاملا تفتیش کنیم و اگر گناه مخفی در قلب خود داشته باشیم او را به پیشگاه خداوند اعتراف کنیم و خواهان بخشش و فیض او شبیم فقط در سایه بخشش خداوند است که شایستگی نشستن بر سر صفری مقدس شام خداوند را پیدا خواهیم کرد بله دوست های میره بان ایسای مسی بر هر یکی از اعضای کلیس ها خون خود رایختانده و مرده و او انتظار داره که ایماندارای او با پاکی و قدوسیت در این جهان زندگی کنند وقتی ایماندار گناه اعتراف ناشده خدا به خدا اعتراف میکنه با دل فروتن و موتی از نان و پیاله استفاده میکنه نه فقط تنبیه نمیشه بلکه از مسی زنده برکت میابه شنوندهای ارجومند پس دیدیم که تحمید دا آب و شام خداوند دو مراسم کلیسایی هستند که خود ایسای مسی اونا را مقرر نمودند باید یاد آور شیم که هیچیک از این دو مراسم یا آین باعث نجات شخص نمیشه بلکه این مراسم باعث میشن که شخص نجاتیفته برا سر اعتعاد از آمر خداوند برکت بیابه هر مسی باید در زندگی خود یک بار تحمید بگیره و در عمل آشکار کنه که در زندگی تازه به سر میبره اما یک ایماندار به مسی میتونه بارها مراسم شام خداوند با سایر مسیحیان به جای بیاره چون این مراسم به ما یاد آوری ازی میکنه که ایسای مسی بخاطر نجات ما خون خود ریختاند دوستای گرامی آرزوی ماست که شما برادرا و خوهرای مسیح ما در شناخت بهتر ایسای مسی و آن چی که او بر شما انجام داده به طور مداوم در ایمانتان رشت کنین و باعث جلال او در زندگی شووین به امی امیدواری برنامه ای نوبت خدا به پایان میرسانیم تا برنامه آینده تمام شما عزیزارا به خداهی که ما را دوست داره میسپاریم