در جامعه سنتی، مردان فکر می‌کنند که، برتر از زنها هستند

  ۳۰ دقیقه

  ۳۱ اُکتُبر ۲۰۲۶

یکی از سنن رایج یک جامعه مرد سالار اینست که مردان فکر می‌کنند، برتر از زنها هستند و چه بسا یک عده ای از مردان جامعه ما هنوز به این تصور هستند که حق مالکیت بر زنهای خانواده را دارند. در چنین خانواده هایی، هرگاه زنی نتواند به هر علتی کودک به دنیا بیاورد، مرد خانواده به خود حق می‌دهد که زن دوم بگیرد و اگر آن مرد لازم دید که زن سوم و چهارم را بگیرد، کسی بطور جدی مانع او شده نمیتواند. هرگاه در چنین خانواده‌ها، مرد خانواده به علت بیماری و یا نَقص جسمانی و یا هر علت دیگر نتواند صاحب کودک شود، پذیرفتن نَقص و یا عیب جسمانی برای مرد مشکل می‌شود، زیرا این تصور در ذهن او نهادینه شده که مردها عیب ندارند، هر عیبی هست در همسران آنهاست.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

راڈیو صدای زندگی شنوندگان عزیز، شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می‌‌‌‌شنوید که هر صبح روی موج کوتای ۴۱ متر بند پهش می‌‌‌‌گردد. داستانهای دنبال دار شنوندگان عزیز، شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می‌‌‌‌شنوید که هر صبح روی موج کوتای ۴۱ متر بند پهش می‌‌‌‌گرد. داستان مهربان، دستان آنها مرد خانه موده به علت بیماری او نقص جسمانی و یا هر علت دیگر نتواند صاحب کدک شود، تشتیح نقص و یا عیب جسمانی برای مرد مشکل می‌‌‌‌شود. زیر انتصاور در ذهن آنها نها دینه شده که مرد‌ها عیب ندارند.


دستان مهربان، بیاید در این برنامه داستان زن را بشنویم که دوچار همین مشکل شده است. سلام فریده جان، خوش آمدی فریده. سلام خوارک. وی، خیلیت هست؟ تو در این وقت اینجا چی می‌‌‌‌کنی؟ سرایه، در این دان دروازه از من تقات می‌‌‌‌کنی؟ یا می‌‌‌‌مونی در اون اولی بیایم؟ بیا، بیا در اون اولی، چادریت من را بهتی. من تو اینجا استاده نشو، بیا در اون خانه بریم. او دختر، تو بیخی زاری من ترکاندی. رنگ از رویت پریده، نفست هم سخته، تو را چی کده؟ تو بیا تو اینجا سر توشک بشی، بگو چی گب شده؟ چرا گب نمی زنی فریده؟ نه که امو کار را کدی که نباید می‌‌‌‌کدی‌ها؟ سرایه، قلونم خوش شده خوارک، برو یک گلاس آو برم بیار. بچشم، امیاله براتاو می‌‌‌‌ارم، چرا که نی؟ فریده، من تو را هیچ وقت کدی این سرواز ندیده بودم. اینه، اینه بگی آوه، این هم آوه. خیلی ببینی خوارک، حلقم یکی چون بار خوشک شده بود. نزده ستشنگی، زبانم در حلقم جسبیده بود خوارک.


تو را چی کده فریده جان؟ لب و دانت راستی بیشی خوشک خوشک هست. تو بز کن چادرتا، وی، این زخم در زیر چشمت چی می‌‌‌‌کنه؟ نی که باز قدیر سر دست بالا کده؟ گب بزن نی؟ باز چی گب شده فریده؟ خوارک سرایه، من از خانه بر آمدم، پس هم نمیرم. تو این شهر من را در خانه جای داده می‌‌‌‌تونی خوارک؟ نی که از خانه گریختی او دختر؟ سرایه، خودت اول سوال من را جواب کنی؟ من را این شهر در خانهت نگاه می‌‌‌‌کنی یا نی؟ چی را پای می‌‌‌‌زنی خوارک؟ چرا نی؟ تو خب بگانیم نیستی؟ سنده باشه خوارک غیر از این که دوست دوران تحصیل و فاکولتیم هستی، خالزادیم هم هستی. یک شهر نی؟ تو می‌‌‌‌تانی در خانه ما ست شهر باشی. خانه ما ست شهر باشی. خانه ما ست شهر باشی. سلامت باشی.


آله تو بگو که گفت از چی قرار است؟ چی ریخته و چی پاشیده؟ آه، سریا، تو چرا قزمه سوال می‌‌‌‌کنی خوارک؟ تو خودت از همه چیز خبر داری. ما برد گفته بودم که اگر دگه یچ کار از دستم نشه، از خانهش می‌‌‌‌برایم. سر دویابان می‌‌‌‌زنم. من نمیفمم تو را چی بگویم فریده جان. می‌‌‌‌فمم که هر روز سرت ظلم میشه. در ظلم ظالم هستی، ای را می‌‌‌‌فمم. شاکر شوارت در خانه است؟ یا انوز هم سرکار است؟ نه، انوز خب سرکار است. شاید امیال درها باشه. بگویم که در این وقت چرا از خانه برامدی؟ مجبور شدم سرایه. دیگه هیچ راه برم نمانده. تصمیم گرفتم که دیگه پس در اون خانه نروم. از اون قدم بامروم خوبه از خوارک. برزرگ او؟ ممکنه، انتظار نکنه. تو چی میگی؟ مگم پس در اون خانه نمروم سرايه. خیال می‌‌‌‌کنم سرم از درد می‌‌‌‌كفّه خوارک.


تا کدام دوا چیز در خانه نداری؟ گیران نکن تو. از دست سرده از دیگه خوارک فکر می‌‌‌‌کنم. از کاسه سرم مفته. تو چو باشی، گیران نکن. من میرم که تاقه ببینم. اینه. از این دوای سردردی خود یکی برات آورده ایم که بگیری. این سردردی در یک دقیقه جور می‌‌‌‌کنه. فردا، سرتا یک دقیقه سرزیبالشت بان. یک دقیقه سرتا بانی، سردردیت بیشی خوب میشه خوارک. باش که من این کمپله سرد بندازم. اینه. اینه، خواه کو فردا جان خواه. شام وقت نان من تو رو بیدار می‌‌‌‌کنم. دوارم می‌‌‌‌خورم خوارک. شاید سردردیم خوب شو بزن. زنده باشی. دوارم بخو. یک چند دقیقه سرتا دیبالشت بان. خدا می‌‌‌‌ربان از که سردردیت خوب شو بخیر. خیلی ببینی خوارک. شکر که تو هستی. مرسی سردردیم؟ بله. در اون کامل که خواهست؟ که کامل من آمده؟ آست آستا گرب بزن شاکر جان.


این صبح فریده هست. خواه کده. هجب. در این وقت خواه کده؟ گرب چیه؟ اینجا چی می‌‌‌‌کنه؟ آست آستا گرب بزن. این همه برد گفتم. می‌‌‌‌شنوا. بوتای تا بکش. بیا در اون خانه که برد بگویم چی گرب هست. بگو چی گرب هست؟ خورخانده تو دهی وقت شام در خانه ما چی می‌‌‌‌کنه؟ بگمانم فریده از خانه شواره خود بر آمده. تو چی میگی؟ اگه او براستی از خانه بر آمده باشه و فرار کرده باشه اگه قدیر شواره او را در خانه ما پیدا کنه کلان جنجال بپامیشه. من را پرسان خواهد که زنم من در خانه شما چی می‌‌‌‌کنه؟ تو فکر کردی که اگه قدیر براش شکایت کنه چی گرب خواهد شد؟ بازو وقت آو بیارو آو زبر کن. می‌‌‌‌فهمم که چی میگی. اما چاره نیست شاکر جان. من او دختر بیچاره را بیپناه ایلا کده نمیتونم. فریده دوست من است. غیر از این که دوست من است دختر خالی من است. اگه سر من بره من او را می‌‌‌‌گفته نمیتونم که از خانه ما بره. این گفت من یادت باشه. من نمیگم که تو فریده را کدام چیز بگو. من فقط می‌‌‌‌خوام که او را کمک کنیم.


آره تو بگو اصل گفت چیست؟ چرا او از خانه خود بر آمده؟ اصل گفت از این قرار است که قدیر زن دوم می‌‌‌‌گیره. تا جایی که من خبر دارم تیاری عروسیش را گرفتن. خب آهان شاید دمی روزا قدیر زن دومش را خانه بیاره. زن دوم کردن خب در قریه ما کدام گفت نوع نیست. قدیر برای مردم چی بانه کرده؟ خانواده قدیر برای همگی گفته. اینه پنج سال شده که ایده تا عروسی کدن مگم خانه فریده تفل نمیشه. قدیر میگه عایب از فریده است. مگم فریده ای گفته قبول نداره. تا جایی که من می‌‌‌‌فهمم در اصل دل قدیر زن دوم شده. روزگار قدیر چطور است؟ دستش زدانش می‌‌‌‌رسه؟ زن دوم نانداده می‌‌‌‌تونه؟ در این شرایط دو زن داشتن آسان نیست. نه بابا. چندان روزگارشان نمیچله. عمقه است که نان شاوروز خود را پیدا می‌‌‌‌کنه. شما و مردا فکر می‌‌‌‌کنین که بر یک زن فقط نان و آو کار است؟ نه. من اطور فکر نمیکنم. پس چرا پرسان کردی که قدیر زن دوم خود نان و آو داده می‌‌‌‌تونه یا نی؟ خب یک گب بود از دانم بر آمد. راستی من حیران هستم که چرا او تصمیم گرفته که زن دوم بگیره؟ با این کار خود یک جنجال خود دو جنجال جرم می‌‌‌‌کنه؟ مثل که شاکر جان تو از این ملک نیستی یا از این ملک نباشی. زن دوم گرفتن خب از نظر شما مردا جرم نیست. شما مردا اگر چار تا زن هم بگیرین کسی منیتان شدن نمیتونه. بیچارا فریده یک پیالا چای هم نخورد. گشنه و تشنه سر خودماند همطور خواه کد.


تو دمی خانه باش، تلویزیون سیکو. من برم اگر بیدار شده باشه یک چیزا که برش بدم که بخوره بیچارا. راستی ازش پرسن که کسی خبر داره که خانه ما آمده یا نی؟ آل ترا چی تشویش گرفته شاکر؟ من خب فکر نمی کدم توی قدر بیچشم و بیروی باشی. فریده دوستم هست باز برد گفتم که خال زاده هست. خال زاده هست؟ من این سوال‌ها را از او پرسن کنم نمیتونم دیگه تو خیلی را می‌‌‌‌فهمی. او سر من اعتماد داره. به ایوز این که این سوال‌های بیمان‌ها را می‌‌‌‌کنی بیا که او را کمک کنیم. وقت فریده نان خورد بیا کدیش سلام و لیکی کن. تا اون وقت دمی خانه بیشین و تلویزیون سیکو.


سریست، سریا من کدام منظور بد ندارم. خوب است من دیگه خانه بیشینم. فریده جان چطور است سردردید؟ یکم خوب شدی؟ زنده باشی خوارکم. سردردی من از اون وقت کدام یکم خوب شده. خون شکر که کمه بیتر شدی. راستشا پرسان کنی سریا جان. از این زندگی بیشی خسته شدیم خوارک. می‌‌‌‌فهمم خوارجان که تو چی میگی؟ چی بگویم سریا؟ تو خیلی خوب است خبار داری خوارک. آهان. پیش ازی که اینا باستر قطرت بیایند. خانواده قدیر در همه جای گفته بودند که عیب از من است خوارک. که خانه ما تفل نمیشه. از اون وقت به من معلوم شده بود. که عیب از من نیست. از خود قدیر است.


تو چطور فهمیدی که عیب از تو نیست؟ می‌‌‌‌فهمی. در اون روزایی که خانواده قدیر پیش هرکس می‌‌‌‌شیشتند آوازه انداخته بودند که عیب از من است. من تاقت نکدم خوارگ. خون. یک روز بعد رفتم کلینیک قریه. کتی یک دکتر زن گفت زدم خوارگ. خون. که ما وسایل دقیق ماینه را نداریم. او من را پیش یک دکتر زن دیگر در یک کلینیک دیگر روان کرد. خواه خون. در اونجا بعد از ماینه معلوم شده که من یچ عیب ندارم. امو روز من را گفتند که برو شوورتا بیار که ماینه شود. اگه قابل علاج بود برش دوا می‌‌‌‌دیم. تو بر قدیر گفتی که خود ماینه کدی؟ اوی خوارگ. نه نگفتم. که قدیر را خوب نمشناسی. در ظاهر خوب و فهمیده معلوم میشه خوارگ. اما در باطن بسیار یک آدم خرافاتی و زورگوست خوارگ. فکر کردم اگه برش بگویم که ما خودا ماینه کدیم ایچ عیب در من نیست. شاید بگویی که چرا به اجازه ما در کلینیک رفتی. آه. راست میگم. چند روز بعد یک دل صد دل کدم. به قدیر گفتم. چطور از یک بار کلینیک بریم. اردوی ما خودا ماینه کنیم. خوب کردی. شاید معلوم شود که عیب از کدام ماست یا شاید دوا چیز برما بده. اما بسیار کار خوب کدی باز قدیر چی گفت؟ ایچ خوارک، خنده کد. گفت، تو چی میگی او زن؟ مردای ایچ عیب ندارن؟ ارچی عیب است در زناست. زنا تفل می‌‌‌‌ارن. مردا خب تفل نمیارن؟ سر امی گب گفتگوی ما شد خوارک. ما برش گفتم، تا وقت معلوم نشده باشه که عیب از کدام ماست تو نمیتونی زن دگه بگیری. بازو چی گفت؟ ایچ خوارک، باز خنده کد. خب؟ مرا گفت، تو مانع زند کدن ما شده نمیتونی؟ خودت خوب می‌‌‌‌فهمی که یک مرد عق داره که چار زن بگیره. دل ما درد داد خوارک. ما برش گفتم، چار زن گرفتن شرایط کار داره. می‌‌‌‌فهمی برام چی میگه؟ میگه ما تمام شرایط شدارم.


باز برش گفتم که چی قسم شرایط شداری؟ که یک پیران ما دو پیران نمیشه. برش گفتم که گفت ما یک گفت است. یا کته می‌‌‌‌رید در کلینیق تا اردوی ما را مانع کنند، بگویند که عیب از کدام ماست. یا ای که زن دوم گرفتن نمیتونی. خوب گفت زدی. اموش و تا صبح اردوی ما گفتگوی کدیم. ولی فایده خانه اکت خوارک. او رازی نشد که کته ما یک جه کلینیق بره. بده هم گفت خودم میزد. که مرد عیب نداره. هرچی عیب است نه زن است. بلاخره برش گفتم. خیلی بیا مرا در کلینیق پیشی یک داکتر زن ببر. که گفت مالم شود. در این گفت هم رازی نشد خوارک. اوه! گفت شرم که او زن. مردم از این گفت خبر شوند سد گفت می‌‌‌‌سازند. در همه روز‌ها تصمیم گرفته بودم که هر رقمه که میشه خوارک قدیره نمانم که زن دوم بگیره. یادته است؟ آهانا راست میگی. دو بار کته تو در این باره مشوره کدم. اردوی ما کته بیادرم پیشی یک وکیل در ولسوالی رفتیم. یادم می‌‌‌‌ایم. او از تو امو سند ماینات تو رخواست. همه تو نیست؟ همه تو راست خوارک. من امو روز پس کلینیک رفتم خوارک. تمام اصناد ماینات که ثابت میکد من کاملا بایبستم. از کلینیک گرفتم. بردم پیش وکیل. وکیل برم گفت هر وقت که قدیر خواست زن بگیره که تمیه اصناد بیا پیش من. به این رقم در او روزا خاطر من جمع شده بود که قدیر زن دوم گرفته نمیتونه. قدیر هم مثل ای که تحدید من را جیدی گرفته بود. دیگه در باری زن دوم گفت نمیزن. اما خانواده قدیر دانشان را بسته نمیکدن.


در هر جایی که می‌‌‌‌شیشتن گفت دانشان ای بود که بگوین ای دارس ماست که اونا صاحب نواسه نمیشن. تا ای که یک روز خبر شدم اینا باست ولسوالی را گرفتن. از امو روز خوارد بسیار جگر خونیم زیاد شد و یک جگر خونیم دوچند شد. او وکیل که کار مرا پیش می‌‌‌‌بورد او قاضیی که کتش گفت زده بودیم خوارد. تمام خیش قوم که در ولسوالی داشتم مال آن خود را جمع کردن رفتن از اینجا. از امو وقت بغیر از تو کسی دگه در این ولسوالی برم نموند خوارد. تو چی وقت خبر شدی که خانواده قدیر او دختر بیچاره را بر قدیر خواستگاری کردن؟ پیش از اینکه اینا ولسوالی را بگیرند مادر خوار قدیر یک دفع به خواستگاری او دختر بی کس کوی رفته بودند. در اون وقت من از اینگاب خبر نشده بودم. پسان از اینگاب خبر شدم ولی یک اسپرم می‌‌‌‌گفت که خانواده قدیر می‌‌‌‌خوایند به قدیر زن دوم بگیرند. من از اون وقت می‌‌‌‌فهمیدم که مانع زن گرفتن قدیر شدن هم می‌‌‌‌تونم. بسان تر خانواده قدیر وقت به خواستگاری زن دوم می‌‌‌‌رفتند از ما پت نمی کدند. ما هم چیز گفته خب نمیتونستم. هیچ کار کردن نمیتونستم. می‌‌‌‌فهمیدم که دیگه نه او اسناد و کلینیک به دردم می‌‌‌‌خورند نه کسی از ما حمایت می‌‌‌‌کنند.


دختر خالا جان می‌‌‌‌فهمم که تو چی میگی. درد ما زنا خب یکی دو تا نیست. درد ما مردم از جهالت و نادانیست. تا وقت جهالت و نادانی رواج داشته باشه آن روز ما زنا تغییر نخواد کرد. چند وقت پیش تو می‌‌‌‌گفتی قدیر در بین اینا کدام عاشنا دارم. اتو نیست؟ آهان خوارد، یک بچه کاکال قدیر که در پاکستان کلان شده که تا امو زیاد رفت آمده. قدیر بایی که مکتب خوانده، بایی که چند وقت در دوائر دولتی کار کده، مگرم از لحاظ ذینی، افکارش نزدیک به افکار بچه کاکایش است. مالوم دارست که امتر است دگه، اگه ای تر نمی بود، ما در ای آل و روز نمی فتیدیم. خواهل تو ای را بگو که چنو از خانه بر آمدی؟


های خوارک، چی برد بگویم؟ از خاطر که صبا عرصی قدیر است، چی می‌‌‌‌کدم در اون خانه؟ اما این گفتن نمی فامیدم. چرا خانوادی تو مانی اونا نشدن؟‌های خوارک، تو چی می‌‌‌‌فامی؟ اول خب خانوادی ما اینجا نیستن. آه، تو خواست. اونا خب کار کردن نمی تانند. سه روز پشت، کده پدر بچارین تلفونی گبزدم. سیاد جگرخونی کرد. می‌‌‌‌فهمیدم که در این شرایط کار از دستش نمی شود. سریا جان، چی بگویم؟ آل خب کسی نیست که اصناد من را سهل کنه. کسی نیست که قبول کنه. بابیم گفت می‌‌‌‌آیم. گفتم نه یا، فایده نداره. سر تمام گپا بابیم آمد. بیچاره خودش تنها پیش کدام تا در ولسولی رفت، اما گپشه کسی خب گوش نکدن. خوب. برش گفتن، داماتت کار خلاف نمی کنه. وقت داره کسی زن دگه هم بگیره. سیکو تو، وای. به شرط ای که همه گیشانه نانه هاو داده بتانه. اونا بر بابیم گفتن، اگه کدام روز داماتت دخترته نانه هاو نداد، باز وقت بیا و عریزه کن.


خوب، خیلی فریده جان، به نظر من بیتر بود تو بابیت کت قدیر می‌‌‌‌شیشتین و گپ می‌‌‌‌زدین. تا باالا چند دفعه بابیم کت قدیر گپ زده. اتا بابیم برش گفته که اردویتان پیش دکتر برین. خودم آینه کنین. خوب گپ زده. اگه مالم شد که عیب از فریده است، باز برو زن دوم بگی. باز اگه عیب از فریده نباشه، چرا ایاتی یک دختر دگره خراب می‌‌‌‌سازی؟ سر امی گب بین بابیم و قدیر گفتگوی شده بود. آله اونا کتی یک دیگه گفت‌ها نمی زنند؟ به نظر من خوارق بابیت گپ منطقی زده. دقیقا نگه؟ اصل گفته گفته. آله که تو از خانه بر آمدی، قدیر چی فکر می‌‌‌‌کنه؟


او خبر داره که تو از خانه بر آمدی؟ راستشا پرسان کنی، من نمی فهم که او چی فکر می‌‌‌‌کنه. من از خانه بر آمدیم برای ای که دیگه ای وضعیت تعمل کنه نمی تانم. من ارگه ترجیه میتم خوارق، مگرم در او خانه پس نمی روم. خوارق، خوارق کجا میری؟ تو خوء غیر از خانه، قدیر کدام جای دیگه دیگه دیگه دیوولسوالی نداری؟ سرعه، هران باندم. چی کنم؟ اینجا آمدم تا که توی مسئله عد کنم. تو تنها دوست من هستی دیوولسوالی. من کسی دیگه خیلی چیزی ندارم خوارق. که پیشش بروم.


آهان، راست میگی فریده جان، آلیکه تو پس خانه قدیر نمیدی چرا بره اون نمیگی که تو را طلاق بده؟ جنجال امروز ما سر همین گب شروع شد. خوب. من برش گفتم که عیب از من نیست. عیب از توست. به ثابت شدن گب اصناد ماینه من برش نشان دادم. خوب کردی. برش گفتم. بگی بخوند. عیب از من نیست. عیب از خودت است که ما سایب تفل نمیشیم. وقتی این گبه برش گفتم، رنگ از رویش پرید خوارق. یک قسم دست پایش لرزه گرفته بود که پرسان نکن. همون وقت خیال کردم که خودش می‌‌‌‌فهمه که عیب ازوست. به این که گب بزنه، اصناد چملک کرد در گوشه خانه انداخت. از جای خود خیست زدن و کندن رو شروع کرد سرم خوارق.


برش گفتم، پس دیگه این صورت من رو طلاق بده دیگه خواه. خب، باز قدیر چی گفت؟ هی، سرایه جان. گفت، ایچ کس در قوم خیش ما زن خود رو طلاق نداده. من چطور طلاق بدم؟ این گبه گفت و از خانه بر آمد. تا نزدیکی‌های دیگر اوصلا کردم خوارق. دیدم در اون خانه دیگه طاقت کردن نمیتانم. چادری من سر کردم، خانه تو آمدم. فریده جان، اگه شوارت خبر شوه که خانه بابیت نرفتی، شوه در خانه ما تیر کدی، جنجال برد جور می‌‌‌‌کنه اینه؟ هی خوارق، من این گبه خودم می‌‌‌‌فهمم. شاید سرمت اومد بزنه که مال خانه شو دوزی کدیم. یا شاید کدوم تومی دیگه دیگه دوزی کدیم. اومات ناروای دگه بزنه خوارک.


غیر از یکم ما خودم نمیخوایم تو شوورده در کدام جنجال بندازوم، بیتر است تا زیاد تاریک ن شده مارا خانه بابیم برسانید نست خیرتان. بان که اول یک چیز بخوری ن یک چیزک بخو فریدا جان. باعد از او خودم کت شاکر یک جای ترا خانه بابید می‌‌‌‌رسانید خو.


دوستان مهرمان، این برنامه‌ها بیانگر درد و رنج از زاران دختر سرزمین ماست که در اثر جهالت و نادانی زندگی و آینده ایشان خاک و دوت می‌‌‌‌شود. البته سرگزشت تلخ فریده را ما در این برنامه بطور کامل نتوانستیم برای شما تقدیم کنیم. شما ادامه داستان زندگی او را در برنامه آینده خواهید شنید و اما دوستان مهرمان بیاید طبق بمامول این برنامه را نیز با آیات از کلام خدا بپایان ببرین.


اما اکنون بدون در نظر گرفتن شریعت، عدالت خدا آشکار گردیده است. اگرچه شریعت موسا و پیامبران هم آن را تعیید می‌‌‌‌کنند، خدا همه آنهای را عادل مشمارد که به مسیح ایمان دارند و در این مورد اشتفاوت بین یهودی و خیر یهودی نیست. زیرا همه گناه کردند و از جلال خدا دور ماندند. اما با فیض خدا و نجات به وسیله ایسای مسیح بخشش رایگان خدا را دریافت می‌‌‌‌دارند تا عادل شمارده شوند.


خوب دوستان گرامی، تا برنامه آینده خدا نگهداره امه ایتان.


موسیقی در موسیقی دیگر از ازل بودی تو کلام نزده خدای جاویدان ظاهر گشتی در جسم و جان توی خدای مهربان تو خدای بنزیری آب حیات در کبیری تا نباشیم از تو جدا ساکن گشتی در قلب ما موسیقی در موسیقی دیگر موسیقی در موسیقی دیگر تا نباشیم از تو جدا ساکن گشتی در قلب ما موسیقی در موسیقی دیگر تا نباشیم از تو جدا ساکن گشتی در قلب ما PYM JBZ