۳۰ دقیقه
ابشالوم یکی از پسران داود است. او یک برادر ناتنی خود را کشت. بعد از مرگ برادرش مجبور شد که خانه را ترک نماید. او چندین سال دور از پدرش داود زندگی کرد و در نهایت، داود برای ابشالوم دلتنگ شد و او را بخشید. ابشالوم که یک شخص سرکش بود، بعد از برگشت به خانه اش تصمیم گرفت که بعد از پدرش پادشاه شود. اما او پادشاهی اش را در زمان حیات داود اعلام کرد. او در مقابل پدرش جنگ را آغاز کرد و عاقبت در آن جنگ کشته شد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند اطفال بسیار عزیز و ناظرین سلام امیدوار هستیم که تمام شما جور و صحت مند باشید به امیدواری برنامه امروز شروع می کنیم در برنامه امروز هم خالجانتان ادامه داستان زندگی داود را برتون قصه می کند داستان زندگی داود در بحش اول سمایل و دوام سمایل در کتاب مقدس می باشه و امطوری که می فهمین کتاب مقدس کلام خود است امطوری که یک چراع خانه را روشن می سازه امطور کلام خودم زندگی ما را روشن می سازه و هر داستانی که در کتاب مقدس است داستان معمولی نیست خداوند از طریق ای داستانها امروه ما گپ می زنه تا او را بیتر بشناسیم و عمل ما در زندگی طبق خواست و اراده او باشه من شما اطفال نازنین حایش می کنم که داستانها را بدقت بشنوین اگر در وقت شنیدن برنامه برتون سوال پیدا می شه لطفا سوالتان را به آدرسی که دا آخر برنامه برتون گفته می شه برما روان کنین و یا اگر کسی از فامیل معترم شما به انترنت دست رسید داشته باشند می تونین سوالتان را از طریق ای میل یا پوست الکترونیکی با آدرس انفو اد افگن ریدیو دات ارگ برما روان کنین ما هم به نوبه حد کوشش میکنیم که جواب سوال شما را هم از طریق برنامه خودتان و هم از طریق پوست یا ای میل براتان بگوییم آلی بین که با هم به دستان امروز گوش بدیم موسیقی او دفعه برتان قصه کدم که یک بچه داود که نامش ابو شالم بود و از یک زنش بود دگه بچه داوده که از زن دگهش بود کشت و خودش گریخت دو سال از او گب دیر شد و داود پشت ابو شالم دقشد دلش میخواست که ابو شالم ببینه مگرم یادش میامد که ابو شالم قاتل بیادر خودست یواب که قمندان لشکر داود بود و نفر بسیار اعتباری داود بود فامید که دل داود میخوای که بچه خوده ببینه امو بود که دفع کر شد که یک کار کنه که داود ابو شالم ببینه یواب پشت یک زن رفت و او را گافت من میخوایم که تو پشت پاتشا بری و چیزی را که من برات یاد میتم او را بر پاتشا بگویی در او وقت در اسرائیل هر کس که کدام مشکل میداشت پیش پاتشا میامد و مشکل خوده بر پاتشا میگافت که پاتشا برش کمک کند او زن هم گفت یواب را قبول کرد و به بسیار جگرخونی پیش پاتشا آمد یواب برش چی گفت که بر پاتشا بگویه؟ او زن بر پاتشا گافت ای پاتشا بر ما کمک کنین شوی من مرده و من دو بچه داشتم که کل زندگی من همون دو بچهی من بودند همیشه برم کمک میکنند مگرم یک روز بچه هم بین خود جنگ کردند و یک بچه هم بچه دیگه من کشد آل کل قوم و خیشم یک جای شدند من را میگند او بچه تا که بیادر خوده کشده او را در دست ما تسلیم که ما او را بکشیم بخاطر که بیادر خوده کشده مگرم و زن گفت آل خود گپ شده مگرم نمیخوایم که ای بچه امام کشده شده اگه ای بچه امام کشده شده من دیگه هیچ کسی در زندگی من ندارم چقدر چالک بود باید داود چی گفت؟ وقته که داود پاتشا قصی زنه شنید دلش بسیار بر زن سخت و برش گفت من برات وعده میتم که بچهت کشده نمیشه زن مند که داود گپای خوده بگوید وقته که گپای داود خلاش شد زن بر داود گفت امی قول را که برای ما دادین چرا برای خودم نمیتین؟ که بیشالو ما ببخشین و او را بخواین که پس در شهر بیاید کل ما مردم میخواییم که شما بچهتانا ببخشین بچه ام داود بسیار آدم و شیار بود زن که گپای خوده برش گفت داود فهمید که این پلان یواب است داود از زن پرسان نکد که که یواب را رواند کرد؟ پرسان کرد زن هم برش گفت بله من نمیتانم که برای پاچه ها دروغ بگویم این کار را ما بهمد یواب کردیم چقدر داود سر یواب کار شده باشه؟ نه بچه ام داود کار نشد فهمید که یواب میخوایی که پدر و بچه یک جای شوند داود نفرهای خوده پشت یواب رواند کرد وقتی که یواب آمد داود برش گفت بسیار خوب برو عبیشالومه در هر جایی که هست بیار که در خانه و زندگی خود بیایه مگرم یادت باشه که برش بکویی که روی خوده در روی منه زنه من نمیخوایم که ببینمش یواب هم رفت و عبیشالومه پس خانه آورد خانه شن کجا بود؟ در دشت مازهر جان سئی که یاده من میخواستم بگویم در کدام شار بچه این بیادرت مذاق کدد خیلی را در اورشلیم بودن زوره جان یادت نیست که داود اورشلیم رو پای تخت جور کد در امون جا خانه شن بود خانه شن نه قصد شن خب سئی سر چی که تو میگی حیانته چرا نمیان که سر مردکشن میزنه؟ بچه این بیادرت رشخن نمیزنه امرایت مذاق کد زوره من که ات مذاق میکنم تو قار میشی نمیخوایی که دیگه ات مذاق کنم؟ نه خوب دلت بچه این میبینه که خوارت قار میشه کدش مذاق نکو راست میگه ماده جان از این بعد من مذاقش میدم این نه چو باشین دیگه بانوین که ماده جانو قصر را بگویم خب ماده جان گفتی یواب عبیشالوم رو خانه آوری؟ آه بچه ام عبیشالوم بسیار خوش بود که پس در خانه و جای خود آمد عبیشالوم بسیار چالاک بود براینده خود از را پلان در سر خود داشت در تمام اسرائیل او مقبولترین مرد بود به ما خاطر هم بسیار مغرور بود سال یک دفعه میای خود را کم میکد و ارزش میایش و ارزش طلاه برش یکی بود کالای بسیار مقبول سلطنتی را میپوشید و میگفت من شازاده استم زیاد کوشش میکد که در بار برای مگم کس را اونجا را نمیداد بسیار جگرخون بود آخر دید که کس در بار را نمیدهش برای یه آب آوان روان کد و برش گفت از زنده بودن من چی فایده و از زندگی من در ارشلیم چی فایده پدرم نمیخوای که روی من را ببینه اگر پاچا هنوزم خیال میکنه که من گناکار استم بیتر است که به دست خود من را بکشه که آرام شبام خب با یه آب چی که او را گفت؟ ظلمت چقدر توستد استی؟ و میفمید که یه آب گفتش را به داود میگه آه! اطمن به امی خاطرم به او گفت آه بچه ام ابشانون بسیار چالاک بود گفتی خود را برای یه آب گفت و یه آب هم گفتی را برای داود گفت دل داود برش توخت و او را در بار خواست وقتی که در بار آمد زیر پایای پدر خود افتاد و داود هم کتش بغل کشی کد و رویشم ماچ کد امو بود که برای کل مردم خبر رسید که داود کتا بچه خود پس دوست شده و بچه خود را بخشیده مردم کتا یکی دگه خود میگفتن که کی میفمه که یک روز به شالون پاچا شوه؟ هم قد بلند و قویست هم آل پدرش کتش دوست است مانه جان بچه شا میخواست پاچا شوه؟ آه بچه ام چطور نیه او قوار خطا بود که نمیخواست تا مرد پدر خود را ماتل کنه چطور یعنی میخواست پدر خود را بکشن؟ نی دگه پلان داشت او رفت چند دانه گادیای مقبول امروی چند دانه اسپای مقبول خرید و پنجا نوکر را مثل اسکرای محافظ خود ساخت چرا اتر گرد میخواست جنگ کنه؟ نه بچه ام او میخواست که پیش مردم بسیار آدم معیم مالم شوه وقته که مردم او را ار روز کته قدر کش و فش میدیدن راستیام خیال میکدن که ابو شالون بسیار آدم معیم است روز بر روز شورتش زیاد شده میرفت ار روز صبح ابو شالون کته نفرهای خود در دمه دروزه شهر استاد میشودن و ار کسی را که میخواست میخواست پیش پاچا بره او را صدا میکد و کته شان اول پرسی میکد و نام شان پرسان میکد و بسیار میربانی کته شان گفت میزد بعد ازی که میفامید که چی شکایت داره و چرا او نفر پیش پاچا میره منش بسیار میربانی میگفت شکایت تان بجای است مگه مفسوس که پاچا قدر کته نفرهای خود مسروف است که عزیزای مردم ها ایچ دیده نمیتونه شکایت های مردم هم نمشنوه مگه پاچا من را قاضی مقرر کنه من نمیمانم که مردم قدر مشکلات گرفتار شوند من حتما اقا به اقدار میرسانم روز و روز مردم زیادتر و زیادتر طرف داره بشالوم میشودن میگفتن اگر بشالوم پاچا شده بهترین پاچا خواد بود اماقه که مقبول است اماقه میربان همست و کته کل مردم من بسیار خوبی رویه میکنه برای چقدر وقت او این کار را کرد که کل مردم او را بشناسند؟ برای مردم بگوین ار وقت که صدای شایپور را شونیدین کل مردم به صدای بلند چیرخ بزنند و بگوین که ابو شالوم پاچا شده ماهر جان داود از این کارهای بچه خود خبر نداش؟ نه بچه ام ابو شالوم کل این کارها را این قبا را میکند که داود ایج بوی هم نبورد وقت که باز داود خبر شد دیگه بسیار دیر شده بود داود چطورا خبر شد؟ کی بهش گفت؟ در بین امو قدر مردم تنها یک نفر بود که داود زیاد دوست داشت وقت که از گب خبر شد پیش داود آمد و برش گفت ای پاچا کل مردم دست که ابو شالوم یکی کدند و او را در بین مردم پاچا ایلان کدند داود وقت که این گبه فهمید خواست که بفهمد که دست کی که ابو شالوم دیگه دسته یکی است و کی طرفدار ابو شالوم است خبر شد که با اعتماد ترین دوست و مشاور خانوادگی سلطنتی هم که ابو شالوم یکی شده نه بچه ام پاچا خود تنها یک نفر دوست نزدیک نداشت نام اون نفر که که ابو شالوم دسته یکی کده بود اخی توفل بود وقت که داود خبر شد چی کرد؟ داود زود کده نفرای دربار خود خواست و برشان گفت باید زود کده از ارشولیم بگرزیم اگه ده اینجا باشیم ابو شالوم که تلاشکر خود میای اوو ده شار جنگ و خونجیزی میشه نفرای داود هم به عمر داود پشتش حرکت کدند داود چقدر نامی چرا باشه؟ آه بچه ام داود جگرخون بود کل مردم او را تنها مانده بودند مگرم بخاطر که داود قلب بسیار نرم داشت بسیار دوستای وفادارش کتش ماندند و بسیار مردم هایی که داود را خوب میشناختند انوز هم طرفدارش بودند و کتش یک جای شدند که اینایی که خدمتگذارای خداوند بودند و هم صندوق عد خداوند را گرفتند و کته داود را حکم کردند مگرم داود برشان گفت نی صندوق عد خداوند باید ارشولیم باشه کتش چی میفامه که ما باز ارشولیم بیاییم یا نی و که اینا را پس کته صندوق عد ارشولیم روان کرد صندوق عد خداوند امور صندوق بود که فرمان های خداوند در بینش بود؟ آهان خودش کته نفرهای خود در سفر بودند تا که دا پالوی دریای اردن رسیدند داونجه شیشتند که ماندگی خود را بگیرند دا پالویشان یک کو بود که دا او کو یک نفر بسیار وفادار داود زندگی میکد که داود بسیاری وقتا از او مشوره میگرفت نام اون نفر اوشای بود داود اوشای پیش خود خواست و برش کل قصه ها را گفت که چه قصه ما به شالم مردم ترفدار خود ساخته و آدم میخوای پاچایی را بگیره داخل بر اوشای گفت اوشای من سر تو بسیار اعتبار دارم حالا میفهمی که این گفت هم شده اگر به دل ما میکنی، حالا وقتی رسیده که او روشیلیم بری اوروشیلیم نگه چرا؟ اتمن اوشالم خب میفهمید که اوشای نفر وفادار داود هست آقا اوشای میرید اتمن نگه میکشتش نه، داود برش گفت را از دربار پیش اوشالم برو و برش نشان بده که تو هم ترفدارش هستی بخاطر که بسیار روشیار هستی، اوشالم اتمن تو را در دربار خود نگاه میکنه اما وقت است که تو از کل گفت های دربار خبر میباشی دوامی که من میفهمم که اوشالم برای اوشالم مشور های بسیار زیاد میده از که تو در دربار هستی، کل مشور ها را میشنوی پس آن اتمن کوشش کن که اوشالم کارایی را که اوشالم برش میگه او کارا را نکنه، برخلاف او کارا را کنه یک کار دیگه، وقتی که پلانای اوشالم خبر میشی کل او پلانا را بر نفر های ما برسن، و هم خبر را بر ما میرسنن باید او نفر اوشالم رفت؟ آه بچه ام، او شای اوشالم رفت او اوشالم که تحکی طفل که یک وقت با اطمات تری نفر داود بود و بسیار خوشی و غرور اوشالم آمدن وقتی که اوشالم او شای دید، ایران ماند هیچ فکر نمیکد که او شای هم طرف دارش باشه خیال میکد که او شای کسی است که همیشه بر داود وفادار خواد بود مگرم سرش اعتبار کده و او را هم در دربار خود برد اختی طفل زد کده یک پلان جور کده و بیش اوشالم آمد و برش گفت اگر اجازه شما باشه، من را دوازده هزار ازکار بتین که من وارا گرفته بروم و سر داود عمله کنیم من میفهمم که داود و نفرایش در کجاستند اگر امشاو سرشان عمله کنیم، وان نه جنگ کده میتانند بخاطر که زیاد مانده استند و نه گریخته میتانند اوشالم چند دقیقه فکر کد، بعد از او گفت او شای تو چی فکر میکنی؟ او شای فهمید که اخی طفل بسیار پلان خطرناک ساخته و راستی هم اگر سر داود و نفرایش عمله کنند، زور داود نخواد کشید بمخاطر برای اوشالم گفت به نظر ما این مشوره اخی طفل سریع نیست بخاطر که تو پدرتا و نفرایشا خوب میشناسی پدرت بسیار آدم جنگ دیده است و در بین ازکارا خونه میکنه اطمان در کدام دی پت میشه و دگهی که امیال بسیار قار است اگر نفرایتو عمله کنند، داود زیاد نفرایتو میکشه امیز که در کل اسرائیل یه آوازه میشه که داود نفرای ابو شالوم شکست داد و شاید باز زیاد نفر طرف دار داود شوند به نظر ما اول باید لشکرت بسیار قوی بسازی و از کل اسرائیل ازکار جمع کنی بعد از آن خودت در جهان بری که نام بکشی در اون وقت میتونی داودتا کتر نفرایش زود کرده بگیدی ابو شالوم وقتی که گپای اوشای شونید، گپای اوشای خوشش آمد و گفت بله، گپای تو صحیح است و دگه کسایی که در دربار بودند، وام پلان اوشای خوش کردند بعد از اون اوشای زود کرده پلانای ابو شالوم را برای کسایی که داود برش گفته بود رساند و وا با بسیار مشکل گپای اوشای بر داود رساندند مرد داود گفتند اوشای گفته امام شو کتر نفرایت از منطقی که استی بگریز اگه نه شاید نفرای ابو شالوم سرعت املا کنند داودتان زود کده منطقه را ایلا کده و از دریات تیر شد و دگه جای رفت مردم اون منطقه داودتا دوست داشتند وقتی که خبر شدند که داود آمده مرد خودش و بر نفرایش نان، کباب، مسکه، پنیر و دگه خوراکه آوردند داود از مردم بسیار خوش شد و نفرای داودتان نان خوردند و خوب مندگی خود را گرفتند ابو شالوم تصمیم گرفت که دگه سر داود و نفرایش املا کند خودشان در جنگ رفت؟ آه بچه ام خودشان کالای جنگی پوشید و که تلاشکر خود عرقت کرد بسیار پدر خود را جنگ می رفت؟ چطور نمی شرمی؟ آه بچه ام، ابو شالوم ای قد تشنی قدرت و دولت شده بود که ای دباره دگه چیزا فکر نمیکد خلاصا نفرای داودتان بر جنگ خود را تیار کدند داودتان میخواست که در جنگ بره مگم نفرای داود برش گفتند ما نمیخوایم که شما در جنگ برین ما خود ما میتونیم خوب جنگ کنیم اگه شما در جنگ برین و در جنگ زخمی شبین یا کشته شبین باست کله لشکر تیت و پاشان میشه هر قدر که داود شله شد نفرایشو را در جنگ نموندن داود بره یعاب و بره دگه قومندانهای جنگی خود گفت اگه در جنگ ابو شالوم را دیدین او را نکشین ما نمیخوایم که او کشته شبه اتمن او را زنده بگیدین ابو شالوم هم لشکر خودا گرفته با مو سمت که داود بود بره جنگ عرقت کرد و نفرای داود هم خوب خودا تیار کده بودند وقتی که جنگ شروع شد نفرای داود سر نفرای ابو شالوم زور شدند و لشکر ابو شالوم مجبور شدند که بگریزند خدا ابو شالوم چی شد؟ اتمن ما هم گریز آه بچه ام، ابو شالوم کوشش میکد که بگریزه مگرم از کارای داود پشتشا گرفته بودند بازگیرش کدن؟ آه بچه ام، ابو شالوم خوب تیست کده بود و میخواست که از رای جنگل بگریزه که مویایش در شاخچای درخت بند مند نه مویای دراز داشت؟ آه بچه ام، مویای دراز ابو شالوم در شاخچا بند مند و هست پشت زیر پایش گریخت یک نفر از لشکر داود وقتی که ابو شالوم رو دید زود که در یوها بخبر کد یوها پرسان کد چرا نکشتیش؟ و اسکر گفت من نمیخوایم کو را بکشام بخاطر که داود گفته که او را نکشین یوهاپ کد چند نفر خود زود کده خوده پیش ابو شالوم رساندن و ابو شالوم را کشتند چرا دیگه او را کشتند؟ داود گفته بود که او را نکشین یوهاپ خوب ابو شالوم را میشناخت حتما بسیار بدش آمده بود و میفهمیده که او را زنده نگاه کنه کدوم جنجال دیگر را پیش میاره نفرهای داود بعد ازی که لشکر ابو شالوم را شکست دادن شایپور زدن که کلگی بفهمه که نگه لشکر ابو شالوم از بین رفت نفرهای داود زود بر داود اول دادن که ابو شالوم کشته شده داود وقتی که شنید که ابو شالوم کشته شده بسیار جگرخون شد و زیاد گریان کرد آده که پدرش بود داود نفرهای خود را گرفته پس طرف اروشیلیم رفت راستی اخو توفل چی شد؟ اخو توفل خود کشی کرد و وقتی که داود اروشیلیم رسید هیچ جشن نگرفت بخاطر ابو شالوم جگرخون بود مگرم یوها پیشش آمد و برش گفت چرا جشن نمیگری؟ اگر جشن نگیری کل لشکر خیال میکنند که تووارا دوست نداری داود گپی یوها باقبول کرد و جشن گرفت و کلانای قوم اسرائیل پس پیش داود آمدند و توبه کردند و داود پس پاچای اسرائیل شد چه خوب کسی بود آره راستی هم خوب اطفال بسیار نازنین داستان امروز تانم شنیدین امیدوارستم که این داستان هم حوش شما آمده باشه شما میتونین برنامه های کتاب مقدس بر اطفال ها از طریق انترنت هم تحقیب کنین آدرس سایت انترنتی ما www.afghanradio.org میباشه و وقتی که روی سفر رفتین بالای داستان های کتاب مقدس بر اطفال کلک کنین امونجاست که برنامه ها را خواد دیدین دگه ای که ما کتابای بسیار خوب و حاندنی از جمله کتابای مقدس بر اطفال بر شما در دسترست داریم که بسیار مقبول دیزاین شده اگر شما علاقه داشته باشین که این کتابا را دریافت کنین لطفا برما نوشته کنین خوب ازی که وقت برنامه ما به پایان حد رسیده تمام شما اطفال نازنین را به خداون مسبارم روزای بسیار خوبه را پشت رو داشته باشین فیز با برکات ایسای مسیح خداون امراه شما باشه کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا جفای من جفای من کجا رحمت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا جفای من کجا جفای من کجا رحمت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو آن عشق تو راچو من بیدم آن عشق تو راچو من بیدم لعزای بخود من خندیدم نادانی من از دانی من کجا حکمت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو ماس لوب شدیاز بهر من سلیب تو بود فخر من یا بیدن جاد من دارم حیات از شفقت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو موسیقی از عشق توییسا لبریزم هر قانه که خواهی برخیزم هر شام و سباه سمنگواز عزمت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا جفای من کجا رحمت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو کجا بند حقیق کجا علفت تو شنوندگان گرامی و دوستان ارجمند شما نشارات رادیو صدا زندگیره هر صبح ساعت 6 و 45 بوقت افغانستان روی موجه کوتاه 31 میتر بند در فریکونسی 9855 و هر شب ساعت 8 و 30 بوقت افغانستان روی موجه کوتاه 31 میتر بند در فریکونسی 9495 میشنوید همچنان شما میتوانید نشارات رادیو صدا زندگیره ساعت 8 شب بوقت افغانستان در شبهای پنج شنبه الا دو شنبه روی موجه متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید خواهش مندیم نظریات و پیشنهادهایتان را در باره قیفیت برنامه ها و طول موجه رادیو صدا زندگی به آدرس زهیل برای ما بفرستید آدرس ما در پاکستان صدا زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان آدرس ما در قبرز صندوق پوستی 5700 سیپریز