خطه شماره چهار

  ۲۹ دقیقه

  ۶ ژوئیه ۲۰۱۳

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ شنومده های هرچومند سلام های برخواسته از قلب های ما را پذیر آشوین امیدواریم احترامات ما همچونوار پرتو افزا نوازشگر قلب های باسفای شما عزیزا که مشتاقانه پیش رادیو هایتان ششتین باشن و در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه خش خیر مقدم میگیم در ایچه برنامه از هر گل برگره با آلم از شادی میگو شاهیم تا باشه داشتهای برنامه ما پیام از آرامش خاطر بر شما جویندگان راه راستی باشه بله و به امیدواری میپردازیم به معرفی برنامه اینوبدخش خط شماره چهار داستان کتا تخلیص از نکندش شیر موسیقی نان روزانه و موسیقی نان روزانه همانجا نشسته بود بالای دراز چوکی استگاه ترین درست مقابل خط آهنگ انگار سر و صدای زیل و مسافران که باشه تا بسویه بسویه میدویدند هیچ اثر با اون نمیگذاشت همانجا نشسته بود فرو رفته در سکوت تلخ و با نگاهای باز و مات به ترین که میرفت و به آنه که میامد هر روز میدیدمش نشسته بر دراز چوکی خط شماره چهار با نگاهای مات و چشمان متحیر هر روز اثر همانجا بود و نشسته با ترین ها مینگریست با ترین های که میامدن و با آنهای که میرفتند آن روز هم همانجا نشسته بود بساعت نگریستم فقط هفت دقیقه وقت داشتم تا به خط شماره نو بروم تاب نیاوردم رفتم کنارش نشستم متوجه نشد هنوز مقابلش را مینگریست ترین ها که میرفت لباس مرتبه و تنداشت پیراهن نسواریش از زیر کرتی رنگ باخته به نظر میرسید ریشش را که تارهای سفید داشت چند روزه نتراشیده بود موهای سیاه و پرپشتی داشت و چهرش تیره تر از مردمان اصلی این بوم و دیار بود از کجا آمده بود؟ چرا آمده بود؟ مثل من بود یک غریب دور در حسد سرای طلاعی درده داشت که احساس می کردم شاید درد مشترکی بود درده که من داشتم و ما داشتیم با خود گفتم که شاید وطندارم باشد نزدیکش شدم و به زبان مردمان همانجا گفتمش سلام با به حوثلگی سربرگرداند مرا نگریست و ترین را که می آمد در چشمانش چه درد نهفته بود گفت سلام و برخاست رفت و میان مردمان که می دویدند گم شد پشیمان شدم شانه های افتادهش در نظرم جان گرفتند که خمیده و به حوثله میان حجوم مردمان که می دویدند ناپدید می شوند فقط سه دقیقه دیگر باید من هم می دویدم و به خط شماره نو می رفتم روز بعدش همانجا نشسته بود بالای دراز چوکی کنار خط شماره چهار راه آهن مثل این که زمان تکرار می شد با تصویر همگون ریلهای که می آمدند و می رفتند و مردمان که می دویدند می دویدند و می گفتند وقت طلاست و او گزشت زمان را در اصطوای فریاد ریلها مزخرا می کرد و شاید در دل می گریست یا می خندید کی می داند که او چه فکر می کرد نا خداگاه به طرفش رفتم و بالای دراز چوکی نشستم صدای گزشت زمان را در فریاد ودای ریل شنیدم و شمالی که از حرکت ریل روی سینه زمین می دوید این گزشت را افاده می داد او خاموش بود و به خط خالی راه آهن می گریست و جرقه چشمانش عجب غم را به تصویر می کشید دریای سنگین و غمگین سکوت از نگاهاش می ریخت خواستم سلامش کنم ترسیدم که نرود هیفم آمد که او را از آن دنیای نگفته از غرقابه سکوت سیال بیرون بکشم نگریستمش که ساکت و سنگین زمان را در ازدهام غوغا پرخاش می کرد شمالی که بس صورتم خورده بود پیغام می داد فقط سی دقیقه دیگر به طرف خط شمار نو دویدم روز دیگر اص وقت برگشت مزمن بودم که با او سخن بزنم دردش را بپرسم یا دردم را برایش قصه کنم پهلویش نشستم و گفتم سلام بدری گفته بودم و ناخداغا اضافه کردم خوبستین؟ سر برداشت نگاهم کرد و آهسته گفت سلام وطندار بود نگاهش را از خط ریل دوزدید پرسید از کار آمدی؟ گفتم هن و پرسیدم هر روز میبینم تان که اینجا نشستید هر روز گفت روزهای پیریم را حساب میکنم گفته بود بدون انکه چشم از ریل که میامد بردارد گفتم همینجا در همین شهر زندگی میکنید؟ در جوابم گفت همینجا زیر آسمان خدا غریب و گم شده برگشت نگاهم کرد و پرسید میدونی چرا همه میدوند؟ نفسهای ما میدوند ریلها میدوند مردمان میدوند و کجا میدوند؟ کی را صفقت میکنند؟ با کجا میخوان برسند تا دوباره زود برگردند؟ دهان باز کردم تا چیزه بگویم که ادامه داد میدوند صفقت میکنند تا زود پس برگردند اما در نهایت جاده یک طرف هست و برگشتند مرانگریست و چشمانش چه غمگین بودند؟ گفت برگشت اما امکان پذیر نیست گفته بود و برخواسته بود من هم تکان خورده و برخواستم میگفت وقت از وطن بر آمدم امید داشتم که دوباره برگردم اما شاید عمر یاری نکند شاید برا افتاد شانه هایش خمیده بود گفت پناهت به خدا آهسته و بیقرار گفتم خدا حافظ در میان مردمانی که میدویدند او در اندوهی یک سکوت تلخ قدم برمی داشت گورستان مرتوب و اندوهگی نفس بود خاک نمزده و سرد روی بستر سبزه غنوده بود و آنجا قبر تازکنده شده با چشمان منتظر سوی تابوت در سالون فاتحم مینگریست کارمند مراسم تدفین دستگل را از نزدم گرفت و مرا جانب طالار هدایت کرد همانجا جمع شده بودند دوستم میگفت سکته کرده کمک های آجل و سعی پرسونل شفاخانه هم نتونسته کار از پیش ببرد و گفت خانم و دو دخترش را تنها ماند و رفت وقت تابوت را برداشتن دوستم برایم میگفت که متوفا چه سالهای تنها و بی سرنوشت را در کمپ مهاجرین سپری کرده بود تنها و بی کس گمگشته در ازدهام جستجو و نیافتن پرغسه از آمدن و پرغم از درد از دست رفتن اجوم اواطف او را بخا کفگند بود و گم نامه هجرت او را سودایی ساخته بود چنان فشرده این درد شد که قلبش تاب نیاورد و بی صدا خون گیریه کرد و رفت وقت تابوت را دهر دادند نگاه هم به اکسش افتاد که آن را جلوتر می بردند غم گرانتر بردلم پنجه کشید و خودم را ناخداگاه در ازدهام مسافران ازگاه ترن یافتم و او را دیدم نشسته بر دراز چوکیه خط شماره چهار با نگاه های ماد و چشمان متحیر همانه که هر روز عصر آنجام می آمد و نشسته به ترن ها می نگرید به ترن هایی که می آمدند و به آنهایی که می رفتند وقت خاک را روی تابوتش می ریختند به دوستم گفتم من هم او را می شناختم سفری با هم داشتیم فردایش به خط شماره چهارم رفتم با رای دراز چوکیه مقابل خط ترن نشستم و به ترن ها نگریستم و به مردمان که می دویدند و با وطندار اندیشیدم که جاده یک طرف را تا خط پایان مزخرا کرده بود گویا هر روز می آمد تا به ترن ها بگوید آنقدر دویدم در بلند ها و نشیب ها آنقدر دویدم از خرابه تا آبادی افتادم و برخواستم و دویدم که خستگیه تو را احساس میکنم بیا دم بگیر گل سفیدی را که در دستم بود روی دراز چوکی گذاشتم و به توجه و به نگاه حیرت زده خانم مصن که آنجا نشسته بود با آواز دور شدن ترن گوش دادم و بعد جای خالی مرد نشسته در خط شماره چهار را ترک کردم وقت دوباره آنجا را نگریستم خانم مصن را دیدم که گل سفید را روی دراز چوکی جا بجا میکرد تا از شمال ترنها محفوظ بماند و من با دیگران سوی خط شماره نو دویدیم ما فقط سی دقیقه وقت داشتیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سرود خوبی بود آرزو میبریم عزیزان شنونده ما از شنیدن سرود خوششان آمده باشد و برکت گرفته باشند بله من مطمئن استم که شنونده عزیز ما از این سرود خوششان آمده بله خوب شنونده های مهربان حال شما عزیزها را با شنیدن پارچه شیری فرا میخانیم که تواسط شاعر گرانمایه قراشداغی سروده شده که عنوانش از نام برتر موسیقی نام برتر نام ایسا برتر است از نام ها آفتاب است بر فراز بام ها در تمام عمر خود نازل نکرد آیه در مرگ و در ایدام ها قبضه شمشیر در دستش نبود برکشید افتاده را از دام ها ننگ دانست جنگ را بین همه ننگ دانست جنگ را بین همه سلح را پرورد با پیغام ها دشمنی هرگز نکرد با دشمنان بلکه برانها نمود اکرام ها بهر جان و دل شراب عشق داشت همچنان جاری بود در جام ها پس دعا کرد بر هر آنکس که رسید گرچه از آنکس شنید دشنام ها زاده در استبل نشست بر تخت دل بخت خوش بخشید بر فرجام ها از چه شد میلاد و تقویم سال پخته میداند مپرس از خام ها گر رسد بر ما نسیم زلف و صبح ما غالب شود بر شام ها در میان نامه نیکان همه در میان نامه نیکان همه نام ایسا برتر است از نام ها در اینکه برنامه نشست شده لطفا مطالب تانه بر ما از طریق پوست روان کنین آدرس پوستی ما راژیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GBO لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دسترسی دارین روشن ات افگان ریدیو دات او آر جی همچنان شما میتانین از طریق تیلفون همراهی ما به تماس شوین و مطلب یا شهادت و شیر تانه از طریق تیلفون بر ما بگوین و ما او را در برنامه بر شما میگنجانیم توجه کنین به نمبر تیلفون ما سفر سفر یک پنیصد و چهلو یک پنیصد و پینجا هفتاد و یک سی و یک بله خوب دوست های گرامی آل بخش غذای روزانه فرا رسیده بله مراره جان شنانده های عزیز برنامه از هر گلبرگه در برنامه قبلی خود ما در مورد کلیسا نکات چند را خدمت شما عزیزا تقدیم کدیم و گفتیم که کلیسا به کدام امارت یا ساختمان اطلاق نمیشه بلکه به پیروای ایسای مسیح اطلاق میشه در این برنامه میخواییم که دباره کلیسای محلی و کلیسای جهانی مطالب چند را حضور شما شنانده های گرامی تقدیم کنیم بله کلمه کلیسا در قسمتهای از عهد جدید بره جامعتهای محلی در مناطق مختلف بکار برده شده مثل کلیسای اورشلیم کلیسای انتاکیه کلیسای افسوس و کلیسای قرنتوس هرچند یک کلیسای محلی از عده ایماندارا تشکیل شده که در محل با هم جمع میشن اما هر کلیسای محلی به خدا تعلق داره چون در واقع بدن مسیح است در محل معین به امی علت پولس رسول در اولین نامش به کلیسای شهر قرنتوس نوشت به کلیسای خدا که در شهر قرنتوس است البته در عهد جدید قسمتهای اینی زوجود داره که کلمه کلیسا صرفاً به کلیسای محلی اشاره نداره بلکه از معنی وسیطر برخوردار است و مقصود از کلیسا کلیسای جهانی است پولس رسول در نام اول خود به قرنتوس چونین نوشت زیرا من از تمام رسولان و کمتر هستم و حتی شایستگی آن را ندارم که رسول خونده شوم چون بر کلیسای خدا جفا میرسانیدم و در رساله پولس به غلطیان چونین میخانیم سرگزشت و اعمال سابق مرا در دین یهود شنیده اید که چی گونه با بیرحمی به کلیسای خدا آزار میرسانیدم و در نابط ساختن آن میکوشیدم بله شنانده های گرامی پولس رسول پیش از آن که از گناتو بکنه و به مسیح ایمان بیاره به مسیحای ارشیلیم جفا میرسند و نه تنهایی بلکه او آزم دمشق شد تا مسیحان اون جرام دستگیر کنه و به ارشیلیم بیاره اما پولس قبل از رسیدن به دمشق با مسیح زنده مواجه شد که به او فرمود چرا برمن جفا میکنی؟ پولس به کلیسای مسیح که دواقعی بدن او از آزار و ازیت میرسند اما خوشبخطانه او به مسیح ایمان آورد و نجاتی آفد و در نتیجه زندگیش عوض شد شرمدارگه عزیز وقته احد جدید مطالع میکنیم باید توجود داشت باشیم که کلیسا نبیان کننده جهان مسیحت هست و نبیان کننده پادشاهی خدا به باره دیگر جهان مسیحت و پادشاهی خدا به خودی خود از کلیسای مسیح و بدن او سخن نمیگه پادشاهی خدا ایستیلایست که از فرمان روایی و حکیمیت خدا حکایت میکنه در یکی از مسئلای ایسای مسیح در فصل سیزده هم انجیلمتا ایطور میخانیم که پسر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد وانها هر کسی را که در پادشاهی او باعث لغزش میشود و همچونین همه ای بدکاران را جمع میکنند و در کرای سوزان خواهد افگن جایی که گریه و دندان بردندان زاییدن خواهد بود در اون زمان نکان در پادشاهی پدر خود مانند آفتاب خواهد درشید میبینیم که سرنوشت بدکاران با سرنوشت کلیسای مسیح کاملا متفاوت خواهد بود در پادشاهی خدا کلیسا برکت خواهد یافت اما کسانی که قلبن با پادشا متحد نبودن مجازات خواهند شد جهان مسیحیت باید بگویم که در سر تا سر دنیا عده ای وجود دارند که لقب مسیحی به خود دادند اما در واقعی مسیحی نیستند ای اشخاص نه مسیحی را در قلب خود دارند و نه از تعالیم او پیروی میکنند به امی علت مسیحیان واقعی نیستند در فصل هفتم انجیلمتا میبینیم که ایسای مسیح چونین فرموده نه هرکس که مرا خداوندا خداوندا خداوندا خطاب کنند با پادشاهی آسمانی وارد خواهد شد بلکه کسی که اراده پدر آسمانی مرا بنجام برساند وقت آن روز برسد بسیاری به من خواهند گفت خداوندا خداوندا آیا به نام تو نبوت نکردیم؟ آیا به ذکر نام تو دیوها را بیرون نراندیم؟ و به نام تو موجزات بسیار نکردیم؟ آنگا سریعا به آنان خواهم گفت نه هرکس شما را نمیشناسم از من دور شوید ای بدکاران خب آل سوال مترمیشه که چی کسی اوزو کلیسا شده میتانه؟ باید خاطر نشان کنیم که توبه از گناه و ایمان به ایسای مسیح باعث میشن که شخص اوزو کلیسای عهد جدید شوه در این زمین باید ذکر کنیم که تا یک نفر نظرش نسبت به گناه ایوز نشه کلیسای مسیح و کاری که او انجام داده قلبا اعتماد نکنه بر اوزویت در کلیسای عهد جدید واجد شرایط نیست چنان که یک نفر قدمات واجب بر اوزویت در کلیسای مسیح را برداره یعنی از گناه توبه کنه و به مسیح ایمان بیاره به وسیل خداوند به کلیسای او افزوده میشه در اینجا لازم است به این نکته اشاره بکنیم که بسیاری از کلیسای محلی تعمید دعاب نیست جزو شرایط است که بر اوزویت افراد در این جماعت ها وجود دارد هرچند که تعمید دعاب بر هر یک از ایماندارا به مسیح امره است ضروری و جزو شرایط اوزویت در بسیاری از کلیسا ها میباشد اما هموطوره که توضیح دادیم توبه از گناه و ایمان به ایسای مسیح دو شرطه هستند که بیدون اونا شخص به هیچ وجه نمیتونه اوزوی بدن مسیح شده در این بخشی از برنامه میخواییم که از شما سؤال کنیم که رابطه و مناسبات شما با ایسای مسیح و کلیسای او چیگونه است اگر به ایسای مسیح ایمان ندارین از تمام برکات که به کلیسای او تعلق داره ببهره میمانین بیاد داشته باشین که ایسا به خاطر گناه شما مرد و پس از مرد دوباره زنده شد او سر کلیساست و میخوایی که آزوی از بدن او باشین آیا بیتر نیست که به تمام گناه تان پوشت کنین و به مسیح روی بیارین و از او دعوت کنین که سلطان قلب تان باشه داشتن ارتباطی نیکو با مسیح چی پر شکو و پر جلال است از او کمک بخواین که در زندگی روزمره شما را یاری برسانه بله دوست های ازیز به امی امیدواری برنامه ای نوبت خدا در امی جا به پایان میرسانیم تا برنامه آینده مسیح دوست و یاورتان باد