بیاید عطر خوشبو برای دیگران باشیم

  ۲۹ دقیقه

  ۲۶ ژانوِیه ۲۰۲۶

ما شنونده‌ها را به سفری دعوت می‌‌کنیم که در آن رایحهٔ خاطره‌ها، مهربانی و محبت شفا‌بخش خدا با دردها و چالش‌های روزمرهٔ مردم افغانستان یکجا می‌‌شود. هنگامی که داستان‌ها را شریک می‌‌سازیم—از شاگردی که با یک تشویق دوباره جان گرفت تا لحظه‌هایی که عیسی قلب‌های زخمی را دگرگون می‌‌سازد—ما جستجو می‌‌کنیم که چگونه می‌‌توانیم برای یکدیگر بوی آرام‌بخش باشیم: بوی مهر مادری، قوت پدری، وفاداری خواهر و برادر، یا ساده‌ترین مهربانی‌ای که روزی خود ما آرزو داشتیم. در جهانی پر از قضاوت، خستگی و سختی، ما به هم یادآوری می‌‌کنیم که وقتی به خدا نزدیک می‌‌شویم، او ما را از محبت، امید و زندگی لبریز می‌‌سازد تا دیگران را نیز بلند کنیم. ما تلاش می‌‌کنیم تشویق‌کننده باشیم، پیش از قضاوت درک کنیم، و عطر زیبای مسیح را در زندگی خانواده‌ها، جامعه‌ها و در هر گوشهٔ کشور خود جاری سازیم.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

موسیقی رادیو صدای زندگی موسیقی شنوده‌های عزیز سلام. شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می‌‌‌شنوید که هر صبح روی موج کوتاه 41 میتر بند پخش می‌‌‌شود. فریاد‌های شفابخش موسیقی شنوده‌های عزیز برنامه فریاد‌های شفابخش سلام. در هر جایی که هستین سلامه‌های ما را بپذیرین. فریاد‌های شفابخش سلام. در هر جایی که هستین سلامه‌های ما را بپذیرین. فریاد‌های شفابخش سلام. در هر جایی که هستین سلامه‌های ما را بپذیرین. فریاد‌های شفابخش سلام. در هر جایی که هستین سلامه‌های ما را بپذیرین. فریاد‌های شفابخش سلام. در هر جایی که هستین سلامه‌های ما را بپذیرین. فریاد‌های شفابخش سلام. در هر جایی که هستین سلامه‌های ما را بپذیرین. خدا من توی ما برکت دختر روی خطران بر تو تا بانگرداند. فیض و رحمت و آرامش بر تو پریزند. خدا من توی ما برکت دختر روی خطران بر تو تا بانگرداند. فیض و رحمت و آرامش بر تو پریزند. آمین خدا من توی ما برکت دختر روی خطران بر تو تا بانگرداند. فیض و رحمت و آرامش بر تو پریزند. شکرا جان اولین بار که برم پدرم تذکره گرفت هوایت خود را شناختم. خیلی خوشحال بودم که که شامل مکتب میشم. یعنی امو لحظات بسیار برم خوشحال بود که همه امو هم سنهای ما دخترها بچه‌ها در یک سنف می‌‌‌ششتیم و یک معلم بادریشی سرمایی رنگ و کلای قرقولی در سرش آمد خود را معرفی کرد با لبخند و خوشی همگی ما را یاد داد. شکرا جان معلم ما با بسیار لبخند و خوشی درس را شروع کرد. یعنی لحظات بود که گذشت و چونکه معلم ما معلم خندان بود. بله وین جان تنها بوی سبزه را است نمی کده شاید اتا بوی شکوف‌های درخت‌ها را که درخت‌ها شکوف‌ها می‌‌‌کنند یک بوی خاص داشته می‌‌‌باشند. و با بهار حتی پرنده‌ها انسان‌ها و همه چیزا یک خوشی را به خود می‌‌‌گیرند. بله تازگی و خوشی خاص نیست. چونکه زمستان سرد را تیر می‌‌‌کنند. شنوینده‌های عزیز موضوع درست ما امی قسم که گفتیم چطور عطر خوشبو برای دیگرها باشیم. چطور بتانیم دیگرها را بهتر از خود در کنیم. من می‌‌‌خواهیم یک داستان را شکزه جان برای عزیز‌ها به صحب شان برسان و بخوانم که واقعا برای ما بسیار جالب بود و موضوع درست ما را امروز نشان بیده. انوان از این درست‌ها شما بوی مادر هم را می‌‌‌دهید. در روز اول سال تحصیلی خانم تابسون که معلم سنف پنجمه مکتب ابتدایه بود داخل سنف درسی میشه و در این سنف میگه یک پسر بچه کوچک هست به نام تیدی استوارد یعنی این معلم دل خوش از اون نمی داشته باشه چرا که همیشه لباسهای کسیف هست با بچه‌های دیگر ایچ مرتبات خوب نداره در چوکی‌ها که شیشته بعض وقت لم میده گوش به درس‌ها نمیده به اون خاطر معلم دوستش نداره یا برش توجه نمی کنه کاملا تیدی ناراضی بود حتی دمو سال نمره قبولی سال بعدی را برش نداده تیدی در سنف پنجام وقتی که باز می‌‌‌آیا خانم تامسون باز معلمش میشه و شاگردش میشه قبل از شروع درس وقتی که اصناد تحصیلی سالهای قبل تیدی را معلمش نگاه می‌‌‌کنه تا بتانه چرا یعنی شاگر تنبل شده چرا قدر درس نمیخوانه پایی ببره چرا چی مشکل هست تا کمکش کنه و معلم سنف خانم تامسون وقتی که به اصناداش نگاه می‌‌‌کنه می‌‌‌بینه که تیدی یک دانش آموز بسیار باهوش بوده قبلن شاد بوده استعداد‌های بسیار خوب داشته و کار خانگی خودا انجام می‌‌‌داده بسیار صورت خوب و رضایت کامل از همه معلمانش قسم می‌‌‌کرده معلم سنف دومش در امو اصناد نوشتکده بود که تیدی دانش آموز فوقلاده مست که با همسنفیهاش دوست است و بخاطر مریضی که مادرش داره در خانه بستریز دوچار مشکل روحی شده و معلم سنف سیومش در امو اصنادا نوشتکده بود که مرگ مادر تیدی بسیار برش سخت گذشت و تمام طلاش خودا بر درس خواندن میکد اما آن قسمه که پدرش به درس و مشق از او یعنی علاقه نداشت یا تشویقش نمیکد نتیجه خوب نداشت یک مشکل ازی که بخاطر درد مریضی مادر خود رنج می‌‌‌بود بعدن مادر خود رنج دست داد اما مشکل دیگه که پدر تشویق کنندهش نبود و اگر شرایط محیطی از او در خانه تغییر نکنه پدرش تشویقش نکنه محبتش نکنه شاید این مشکلش رفن نشه چون که تنها شده بود و خانم تامسون با متعالیه تمام نظرات که در این اصنادهای سنفای قبلی نوشته شده بود به مشکل از او پای می‌‌‌بره و ازی که دیر به فکر از او افتاده همیشه یعنی سرزنش می‌‌‌کرد با وجود که معلم درکد که یک شاگرد بسیار لایق بوده اما چیزهایی که واقعی شده در زندگیش ایره به این حالت کشده و میگه فرداش روز معلم بود و همه شاگرده یک حدیه بخاطر احترام به معلم تامسون توفه می‌‌‌اوردن در یک چیز پیچیده و بسیار مقبول و خلاصه می‌‌‌اوردن به معلم خود می‌‌‌دادن اما توفه که تیدی آورده بود در یک کاغذ بسیار ساده مدار خودش تو داده بود و این حدیه رو به معلم خود داد وقته که معلمشی رو باز می‌‌‌کنه می‌‌‌بینه که یک دزبند که که نو و چند نگینش که در امو دزبند بود افتاده و ششه اطره که چندین بار مصرف شده بود چشم معلم به اون می‌‌‌خوره و این باعث خنده تمام بچه‌ها میشه چونکه معلم نشان میده که تیدی چی آورده بعد معلم می‌‌‌گیره اون رو به دست خود می‌‌‌کنه که باش تیدی شرمنده نشه و اون عد رو می‌‌‌گیره به جان خود می‌‌‌زنه وقته که مکتب خلاص میشه تیدی میگه بیرون مکتب انتظار می‌‌‌کشه و حتی معلم تابسونه ملاقات کنه وقته که معلمش میگه بیرون میشه پیش از اون میره و میگه برش میگه شما بوی مادرم را می‌‌‌دهید و خانم تابسون بعد از خداحافظی از تیدی داخل موتر خود میشه و به مدت زیاده گریه می‌‌‌کنه بله اینجا یعنی نشان میده که شاید امود دزبند یا موعتر از مادرش بوده که از این تفاوت بله به اون خاطر گفته بوی مادرم را می‌‌‌دهید و از اون روز به بعد میگه با آدم دیگه تبدیل شد در کنار درس خواندن و نوشتن ریاضی و علم با آموزش هم شروع کرد و پس از مدت ذهن تیدی دوباره زنده شد یعنی مالم کم نورده اون شاگرده در پیش روی کلیگی بله تشویخ کرد با اون چیزی که بسیار کم بود یا کنه بود اون را بسیار با عرضش گرفته پیش روی همه شاگرده دیگه تا قدر برش داد بله و میگه تیدی بعد از این تشویخ بسرات زندگیش عوض میشه دیگرگونی می‌‌‌اید با حوشترین بچه صنف خود میشه و این سن و گذشت و خلاصه رفت و خانم تبسون یاداشته از تیدی دریافت کرد میگه نوشته کرده بود که تو بهترین مالم استی که من در عمرم داشتم میگه شش سال بعد یاداشته دیگری از تیدی به مالم تبسون رسید که در اون نوشته کرده بود وقته که من مکتبه تمام کردم و شاگرد سیوام شدم نوشته کرده بود خانم تبسون شما بهترین مالم استی که در تمام عمرم داشتم چهار سال بعد از اون خانم تبسون نامه دیگر را میگه دریافت می‌‌‌کنه که در اون تیدی نوشته کرده با وجود که روزگار سخت است پری کردیم اما پنتون ما رها نکردیم بزودی از پنتون خارج میشم با ردوه عالی فارغ تحصیل میشم باز هم تکید می‌‌‌کنم که خانم تبسون تو بهترین مالم دوران زندگیم بودی و چهار سال بعد دیگر هم گذاشت و باز نامه دیگر برسید این بار میگه تیدی توضیح داده بود که پس از اینکه لیسانس خود را می‌‌‌گیره کار می‌‌‌کنه باز هم به خانم تبسون برای تشویقش نوشته می‌‌‌کنه که تو محبوب ترین و بهترین مالم دوران عمریم بودی اما این بار نام تیدی در پایان نامش کم طولانی تر شده بود دکتور تیدور استوارد اما حس درک مالم واقعا که چقدر زندگیش تغییر داده بود واقعا بسیار یعنی یک داستان جالب است کاملا یعنی با یک قدر دادن مالم چقدر یک شاگرده که واقعا افتاده بود حالات بود که از بین بره یعنی حرکت نداشت یعنی با یک تشویق و دوباره زندگی میشه و جان می‌‌‌گیره و بلند میشه کاملا و این میگه دکتر تیدور استوارد و بحار امو سال نامی دیگر می‌‌‌رسه و تیدی در این نامه نوشته می‌‌‌کنه که من با یک دختر آشنا شدم و هر دوی ما تماهیل به ازدواج داریم ازی که پدرم چند سال پیش فوت کرده گفت از خانم تابسون خواهش می‌‌‌کنم مالم عزیزم اگر مافق باشی می‌‌‌تونی در عروسیم در یکی از کلیساهای شهر شرکت کنی و خودت منحیث مادر داماد در اونجا معرفی میشی چوکیه که چوکی مادرم است و خانم تابسون بدون کدام وقفه درخواست دکتر تیدی را می‌‌‌پذیره و حدس بزنین چی کار کرد تیدی مالم چی کار کرد میگه اون دزبند مادر تیدی را که همون نگینایش خالی بود به دست خود می‌‌‌کنه و ششه عطر را که برش در سنف پنج توفه داده بود اون را در روز عروسی به جان خود می‌‌‌زنه و طرف محفل عروسی تیدی در حرکت میشه از این که میگه داخل کلیسا میشه خانم تابسون می‌‌‌بینه از اون به گرمی استقبال می‌‌‌کنه و اون را در آغوش خود می‌‌‌گیره و درگوشش میگه خانم تابسون از این که بمن اعتماد کردی از تو سپاسگزارستم بخاطر این که باعث شده که من احساس کنم که من یک آدم مهم هستم از شما تشکری می‌‌‌کنم از همه بالاتر بخاطر از این که به من نشان دادی که می‌‌‌تونم تغییر کنم از شما سپاسگزاری می‌‌‌کنم میگه خانم تابسون که عشق در چشمای شرقه زده بود زیر گوشش میگه تیدی تو اشتباه می‌‌‌کنی این تو بودی که به من آموختی که من چطور می‌‌‌تونم تغییر کنم با وجود که یعنی محلم همکم بودی داشت و گفت تو بودی که من را تغییر دادی و صحبت کدن حتی به من یاد دادی تیدی هم که یک دکتر معروف شده و در یکی از پانتونهای کلان در اونجا تدریس می‌‌‌کند تدریس سرطان خلاصه معروف میشه یعنی یک پانتون میصن و تمام این تغییرات در زندگی تیدی این تغییرات در زندگی انجام شد چون خانم بوی مادر او را می‌‌‌داد و زندگی بسیار تغییر می‌‌‌کنه وقتی که ما بوی پدر مادر خوهر و برادر گمشده خدا ما داشته باشیم و این جای گوزینی را تنها قدرت خدا است که ما را تغییر شکل میده ما را از درون تغییر میده و ما عطر خوشبوی مسی می‌‌‌تونیم برای مردم بوی خوش کسی که از دست دادیم باشیم چقدر خانواده‌های هست در کشور ما که در طول سالها پدر و مادر خود ازنا ما بتانیم جای از اونها را برشان پر بسانیم بله ویژان یک چیز دیگر من این داستان دیدم که تا که امو استاد داستان شاگرد را نفامید از زندگی شاگرد آگاه نبود چی داره در زندگی خواب تا که امو شاگرد امو توفه را بر استاد نوارد اما استاد را هم در کرده نتونید بله امو اینجا می‌‌‌بینیم اگر ما امو قسم ارتباط ما با خداون نباشه پس ما خداون را در کرده نمیتونیم پاتشایی از اون را دانسته نمیتونیم چی کار‌های را بر ما می‌‌‌کنه چقدر خداون ما را دوست داره تا که ما با اون آشنایی نداشته باشیم اما خداون از همه چیز ما می‌‌‌فهم کاملا شما اشناویندی ازیز باید فکر کنین که صحبت شکرا جان یعنی وقت ما با خدا ارتباط نداشته باشیم همصحبت نباشیم با زبان خود کلام از او را نخانیم انجیل از او را نخانیم آمدن از او را از آسمان ندانیم چطور می‌‌‌تونیم وقت که خود ما یک کوزه خشک و بی آب باشیم چطور می‌‌‌تونیم دیگرها را آب بتیم و یه تغییر و دیگرگونی در زندگی ای شاگرد و ای معلم نمایان شد اما قسمه که ما در برنامه قبلی ما گفتیم که وقت که اگر ما محبت خود ما ندیده باشیم نه چشیده باشیم نمیتونیم که با دیگرها محبت نشان دهیم باعث برکت و تراوت و شادی و خوشبختی دیگرها شویم یعنی بره بعضیها عطر مادری بتیم بره بعضیها عطر پدری بتیم بره برخ قوهری و برادری عطر خوش برادری بتیم شنویندی عزیز در کشور ما همیشه صحبت‌های ما نشست و برخواست زندگی‌های ما همیشه زننده همیشه غمگین همیشه کسالت کننده بوده اما ای شده که تو با فکر کسی افتاده باشی که درد خود را فراموش کنی و بری او را محبت کنی او را از خود بالاتر بشماری نه تنها ما درد نمی کنیم شوکریا جان حتی قضاوت می‌‌‌کنیم در بارش و می‌‌‌گیم او فلانیه ترست فلانیه تر شد اگر وای جان ما که بعض وقت قضاوت می‌‌‌کنیم بعدا می‌‌‌فهمیم که او چی مشکل داره چقدر خوب است که ما بریم از او مذارت خواهی کنیم و بگوییم که ما این چیز در بارت فکر می‌‌‌کردیم قضاوت می‌‌‌کردیم شاید او بر شما چیز نگویه اما اون بار مشکل اون بار که سنگینی می‌‌‌کنه بالایشان‌های شما شاید راحتر شوید قضاوت با دستان خداوند بسپاریم که خداوند قاضی عادل است همیشه چیز از خود تعریف توصیف نکردیم بلکه در عواز کلام حقیقت خدا را به شما درمیان گذاشتیم بله عواجان اما فراموش نکنی شنواندهای عزیز که در دنیا بسیار بسیار نوع اطرای هست که هر کدام از خود یک بوی خاص داشته می‌‌‌باشه اما بوی خوش مسی واقعا یک اطرای هست که هیچوقت از وجود بدن تان دور نمیشه اگر شما در اون بمانین اون در شما همچنان می‌‌‌مانند آمین شنواندهای عزیز ما همیشه انتقاد را یاد داریم ما همیشه کمزدن را یاد داریم ما همیشه منفی بافی می‌‌‌کنیم قضاوت می‌‌‌کنیم اما کلام خدا در رمیان فصل دو آیه اول چی میگه پس تو ای انسان کیستی که درباره دیگران قضاوت می‌‌‌کنی هر کس باشی هیچ ازره نداری زیرا وقت تو دیگران را قضاوت می‌‌‌کنی و در این حال همون کار را که آنها انجام می‌‌‌دهند تو هم انجام می‌‌‌دهی خودت را محکوم می‌‌‌کنی شنوانده عزیز بدون ازی که ما درک نکنیم یکی را هیچوقت قضاوت نکنیم و اگر قضاوت می‌‌‌کنیم از این بعد توبه کنیم از این بعد محبت کنیم یا اگر قضاوت کنیم زیر قضاوت خدا قرار می‌‌‌دهی کاملا اینجا میگه خودت زیر محکومیت خدا قرار می‌‌‌دهی بسیار کساس که قضاوت‌های بی جای می‌‌‌کنند چی در مسائل خانوادگی چی در مسائل جامعه چی در مسائل زندگی‌های شخصی شنوانده عزیز کلام خدا کلام زنده است کلام خدا کلام زنده است که ما را یاد میده امثال سلیمان فصل 21 آیه دوم میگه تمام کارهای انسان در نظر خودش درست است اما انگیزه‌ها را خداوند می‌‌‌ازماید تمام کارها را در نظر خود ما شاید درست باشه درست هستیم دیگه احتیاج نداریم من در زندگی خود چی خوشی دارم من در زندگی خود چی خوشی دارم اگر شما قدم بانید خدا هم قلب تان را تسخیر می‌‌‌کند محبت خود را نشان می‌‌‌کند اگر شما دیگر خوشی بتید امید بتید یک روز خداوند بر شما هم خوشی امید پیش روی تان می‌‌‌گذارد پس شنوانده عزیز امید کنید که موضوع درست بود تیدیه که درک نمی شد وقتی یک تشویق می‌‌‌شد بوی مادری را حس می‌‌‌کند هم معلم تغییر می‌‌‌کند هم تیدیه وانقدر که حتی یک پانتون به نامش افتتاح می‌‌‌شد داکتر برجسته پانتون می‌‌‌شد چقدر خوب است که ما در کنار یکی دیگر تشویق کنیم محبت کنیم و از چیزای منفیگرایی برای مضبطگرا شویم و بیاین که در حضور خدا شکره جان دعا کنیم و برای شنونده‌های ما و کسایی که برنامه را می‌‌‌شنوند خداوند قلب‌های شما را لمس کنن مردم ما را کشور عزیز افغانستان هر ولایت و هر ملیت‌های ما را لمس کنن عطر خوشبو برای یکی دیگر باشیم پدر آسمانی خداوند نیکو و عظیم با ما یاد بته تا از بین زخمهای خود ما احتیاجات و کمبودی‌های دیگر‌ها را ببینیم از خود را فراموش کنیم خداوند‌ها امو قسمه که فرزند یگانیت بالای سلیب محبت را نشان داد کمک و خداوند که امروز شنونده‌های ما هم این درک درست داشته باشن قدرت اتا که تا بتانیم برای دیگر‌ها پدر و مادر و برادر و خوهر باشیم که اونا از اون محبت محروم شدن و ما را با محبتت آراسته بساز چون تو خدای محبت استی خدای راستی استی در نام خداوند زنده و خدای پر از فیض و راستی ایسای مسیح این دعا را می‌‌‌ترمیم آمین شنونده‌های عزیز امیدوار استم که از این برنامه شما هم برکت گرفته باشین تا برنامه آینده شما را به دستان پر قدرت خداوند خدای پر از محبت می‌‌‌سپاریم خداحافظ شما من دست دوست خوردم هستیم را نجات بخش دل و جانم دوی تو مسیم هر هم گذار درد مایی مسیگرمای قلب سرد مایی به دنیا جست کس غم خوارمانه مسیم دردل فرفرد مایی موسیقی سی کابل تا به حیرات می‌‌‌سرایم سی بامیان تا به پامیر می‌‌‌سرایم سی ازمی تا مزار جان می‌‌‌سرایم سی خنبار تا نورستان می‌‌‌سرایم ببست فده خدا من همچودا بود سرود هاچون مزامیر می‌‌‌سرایم بیاه هم وطن آهنگ بخانه و ساز و گیچک و سارنگ بخانه ستایش درد ایسای مسیران دوبیتی‌های رنگارنگ بخانه موسیقی