۳۰ دقیقه
۹ نُوامبر ۲۰۱۸
رونویسی توسط هوش مصنوعی
پنجره نور برنامه برای روشنی خانه های تان برنامه ایران برنامه هفته کنصد دوست幾 راه میان بینده يا محترام معاشARA م شوف نزیده Yan مانم czr مطزر اکی دیگر بودیم میتونی که آن رو سلام میکنیم وطندارای عزیز سلام امیدوار استیم با فامیل با اقارب با دوستهایتان خوش و سلامت باشین و بتانین تا آخری برنامه را بشنوین و لذت ببرین بله و همچنان دوستهای ما که برما مسیج روان کدند و پیام گذاشتند در تیلفون خدا را شکر میکنیم به وجودشان تشکر از شما همچنان و ما واقعا برکت میفهم و در قسمت محتوای برنامه و هرچی که ما در اینجا با هم گرد میاریم یعنی جمعوری میکنیم و میخوایم صحبت کنیم بر تقویت برنامه و همچنان بخاطر از این که اگر شما سوال داشته باشین بسیار خوش میشم که تیلفون کنین نمبر تیلفون فیسبوک و ایمیل ها هر چیز در صفحه تلیزیون تان می آیا بسیار خوش میشم که با ما ارتباط بینید واقعا دوسته ازیز این برنامه از ما نیست این برنامه از شما است و بر شما است و هر نظر که داشته باشین پیشنهاد داشته باشین برما بگوین و ما این برنامه را مطابق محل شما برتون جور میکنیم و مطابق نیاز ما نیاز همکی نیاز مردم در چی است خوب دوسته ازیز یک سوال داریم از شما در آغاز که شما چی فکر میکنید آه در افغانستان کدام وقت بردگی وجود داشته یا وجود داره به نظر شما چطور است؟ من فکر نمیکنم در تاریخ نزیر جان خود چی فکر میکنید؟ من خب فکر میکنم که اگر صادقانه بگوین من نمیفهم که در تاریخ افغانستان بردگی وجود داشته یا نی ولی از اون خردترکی که یک چیز که یادم میاد از اینکه تمام صاحب منصبه بودند ازکار داشتند شاید بسیاریشان نه ازکار داشتند و این ازکار را خانه میاوردند و سرش کار میکدند مثل مزرور ورز استفاده میکردند نفر خدمت میگفتند والا که من کلان شدیم میگم که کاش که ام وقتا میتانستم برشان بگویم که بانید این بچاره را که برند که زن اولاد خود زندگی کنند یعنی ازکار یا باید در جبه باشند یا یک خدمت دیگه کنند برای وطن نه که سو استفاده شد یعنی گرچه که برده نیست برده گفتید خریده میشه ولی ازکار خریده نمیشه ولی ازش استفاده میشه اتا سو استفاده میشه چون زیاد کار میکند در خانه بسیار مثل مزرور ورز استفاده میشه درست خب برصورتش بردگی و بندگی یک مانه را میده درست هست و شیر لاهوتی هست که احمد زایران بسیار مقبول باید خانده و بسیار مشهور است و من بسیار خوش دارم که همیشه باید بشنم که میگه زندگی آخر سرایت زندگی آخر سرایت بندگی درکار نیست بندگی گر شرط باشد زندگی درکار نیست زندگی آخر سرایت واقعا با معنا یکی از دلیل هایی که من خانده های احمد زایران بسیار خوش دارم یه است که شیر های بسیار مقبول انتخاب میکند آواز بسیار مقبول داشت کمپوز و همه چیز و بردگی یعنی بسیار مقبول گفتش ده که بندگی گر شرط باشد زندگی درکار نیست یعنی اگر آدم برده باشد بنده باشد زندگی دیگه چی به درد میکرد آدم باید آزاد باشد بسیار مقبول این یکی تا اخری شیر بخانه میگه گرف شار دشمنان آبت کند مسکین ما شاومرد باش اگه خست دل شرمندگی درکار نیست باز این قسمتش من خوش میکند باه قارد گر ببارد بر سرد باران در آسمان را گو برو گو برو بارندگی درکار نیست در اینجا آسمان گهچه که ما آسمان آی حضور خدا را در اینجا ما در موردش فکر میکنیم ولی این شیر یعنی مثل باران وار اگر مثلا گوهر هم داشته باشیم اگر سروت و داروی هم داشته باشیم اگر سروت و داروی مثل باران بباره اما بنده باشیم چی فائده چی فائده درست است بهتر است که هیچی باران ما کار نداشته باشیم و میگه که زندگی آزادی زندگی آزادی انسان و استقلال بهر آزادی جدل کن بندگی درکار نیست ما باید که بره آزادی یعنی آزادی وقتی که میگیم در اینجا نزیده جان آزادی رو ما نمیخوام بسیاری وقتا اشتباه میگیریم آزادی از چی ما که بنده نیستیم ما که برده نیستیم پیشتر گفتیم ولی آزادی در اینجا به معنی ازی که ما از آنچه که بدی و زشتی و به اسطلاح بدبختی هست باید آزاد باشیم درسته جسمان آزاد هستیم ولی ما باید که فکر و آنچه که ما را زیر فشار و زیر پنجه های خود گرفته آزاد باشیم درسته هست خب دوست های سیز در این لحظه میخواییم که یک صورت بشنیم و دوباره برگشت میکنیم و به صوبتهای خود ادامه میدهیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی آی مسی شکر ترا دادی مرا آزادی هم؟ بله آم آزادی که یسای مسیمت واقعا آزادی هست و قلب اکمگین مرا دادی سرود شادی خداوند دوست عزیز مرا برای بندگی خلق نکده امطور که در شعر لاحوتی هم خانده ایم و یسای مسیمت میبینی که مرا آزاد میسازه برای زی که خدا مرا بنده و غلام نی بلکه مرا آزاد خلق کده بله و این آزادی را خصوصا بباشه نزیره جان که ما باید از خود شروع کنیم این روحی آزادی و آزادمنشی را باید از خود و از خانواده خود شروع کنیم بله واقعا اگر ما لذت آزادی را بفهمیم کوشش از این را می کنیم که از اون استفاده کنیم آزادی داشته باشیم و اتا اطفال خود را می تانیم که تشویق کنیم که آزاد باشن و چیزی که در فکرشان هست در دلشان هست اون را آزادانه بتانن آزادانه بتانن با پدر مادر خود بگوین از اینجاست که اجتماع ما با آزادی خود یعنی پای می برن و می فهمن که آزادی چقدر چیز خوب است و اگر انسان آزادی داشته باشه میتونه که کارای بسیار خوب کنه مثلا جرات از این را می داشته باشه که دگرها را کمک کنه مثلا احساس خوب می داشته باشه و آدم دودل نمی باشه که یک کار را آی انجام بتم یا انجام نتم اگر انجام بتم شاید من را کسی دعو بزنه شاید من را کسی مانه شوه یا قضاوت غلط کنه سرش از اون خاطر آدم بجرات نمی باشه وقت آزادی داشته باشه وقت طفلا هست خرترکی با یک شکل کلان شوه که احساس آزادی کنن و بفهمن که اگر من اینی کارا کنم اگر کار خوب باشه پدر مادر من را زیادتر تشویق میکنن اونا به اون شیوه کلان میشن رشت میکنن و آزادی که در اون قلب شان هست از اون آزادی استفاده میکنن تا کارای خوب انجام بتن و یک احساس خوب داشته می باشه در مقابل دگرها و برای کمک دگرها یعنی کوشش میکنن یعنی هدف یه از دوست هزیست که در خانواده اگر مثلا ترس وجود داشته باشه و زیادت بندگی یا مثلا قیودات وجود داشته باشه ای قیودات و ای فشار ها و ای به اسطلاح ای که یک کس را زیر فشار میرهیم بر شازادی نمیدهیم ای ترس با وجود میره و اگر تفلای ما در ترس از ای کلان میشه که پدر مرا چی میگه در اینجا نشد دیگر اگر ترس در دل آدم باشه آدم نمیتونه که برای آینده خود تصمیم درست بگیره یا نمیتونه یک کار خوبه شروع کنه بخاطر که میترسه حتی بین زن و شوهر درست هست نمیتونیم که مثلا یک چیز را پیش خود پنهان کنیم اگر ما یک چیز را فکر خود و قلب خود داشته باشم و پنهان کنم من همیشه میترسم نزیره جان اگر خبر شد بسیار آزرده میشه در حال که اگر ما این گفت بگویم حقیقت باشه نزیره جان پیش از این که مرا ملامت کنه سر ما قار شد کوشش میکرد که در موردش گفت بزنه بله اما یک جرت کار داره باید آزاد باشه باید که آدم آزادی داشته باشه یعنی این آزادی را خود خانم بر شوهر خود میتره و شها بر خانم خود میتره که آزاد باشین در آزادی صحبت کنیم و مقایت نباشیم و دوستای ازیز وقتی ما در مورد آزادی صحبت میکنیم کشمکش های زندگی جار جنجال های که ما و شما داریم در کشور ما خصوصا همش در فکر ما هست از فکر شروع میشه از دماغ شروع میشه درسته است اینقدر جنگ های کجو داره مثلا انفجارات که میشه آدم کشی و این تمام بدبختی های که در جامعه ما وجود داره ما همیشه دگره ها را ملامت میکنیم خارج از خود کسی را ملامت میکنیم ولی این همه در فکر خود ما هست از خود ما شروع میشه ما بنده فکرهای بد خود هستیم درسته است از خارج ترزیق شده درسته است نی ولی در این امیجاز که ما باید کوشش کنیم راهی را پیدا کنیم که گرشه که مردم برما زهر در فکر ما و خانواده ما و طفلای ما زهر میخوایند ترزیق کنند چطور بتانیم که این زهر را دفع کنیم این امیجاز که ما امی برنامه ها را آماده میکنیم امروز میخواییم که از کلام خدا با شما بخش کنیم راهی وجود داره که چطور بتانیم افکار ما از زیر قویدات چیزهای بد و ایدیولوجی بد درست است آزاد باشه ما باید آزاد باشیم ما باید که از زندگی خود لذت ببریم ما باید که کسایی باشیم که واقعا واقعا مزدر خدمت به دیگرها شیم و این را از خانواده ما شروع میشه در خانواده باید یاد بکنیم و امتحان که گفتیم وقتی ما آزادی داشته باشیم در پولی آزادی ما جرت هم میداشته باشیم در خانواده ما میبینیم یک بیادالتی را در یک جایی میبینیم چون ما احساس آزادی میکنیم که او را با دیگرها بخش کنیم از دیگرها کمک بخواییم و متحد باشیم با یکی دیگر و بگویم که بیاین که موضوع را مثلا سرش کار کنیم سرش گره بزنیم سرش تصمیم بگیریم که چطور باید این مشکلات را در افغانستان حل بسازیم ما برای آزادی واقعی جدل کنیم آزادی واقعی در اینجا است درست است در افکار ما است و ما باید که از خود شروع کنیم از درون خود باید تقویت باشیم از درون ما خود ما باید آزاد باشیم تا باشه که ما بتانیم خصوصا وقتی که ما دیگرها در مورد آزادی صحبت میکنیم ما نباید کسی باشیم که اورا بخشن بیاریم درست است نه محکوم کنیم دیگرها درست است بلکه ما باید که آنها را کمک کنیم که آنها هم آزاد باشن این این ایست آزادی بیان مثلا وقتی آزادی بیان میگیم ما جرات داشته باشیم که پیش یک کس بریم و حرف بزنیم خداهان برمون شما عقل و منطق داده که با عقل و منطق خود بتانیم که با دیگرها ارتباط داشته باشیم و آزاد باشیم و پیشتر که در شیر گفتید بر آزادی جدل کن بندگی درکار نیست ما باید که جدل کنیم آزادی خود یعنی کوشش کنیم قدم برداریم نه ای که قرار در جای خود بشینیم بگویم که آزادی خود به خود می آی پیش ما ما باید خود ما آزادی خود بفهمیم بشناسیم و او را کوشش کنیم و دست بیاریم دوسته ازیز بیاین که آلی یک شیر بشنویم دوسته ازیز بیاین که آلی یک شیر بشنویم دوسته ازیز بیاین که آلی یک شیر بشنویم دوسته ازیز بیاین که آلی یک شیر بشنویم دوسته ازیز بیاین که آلی یک شیر بشنویم دوسته ازیز بیاین که آلی یک شیر بشنویم بر نم ای کردت زعاین وفا یخushایاری که در دامش نهند دشمنان اشک دشنامش نهند هرکی باشی هرچی بینی شاد باش خود رها کن در خدا آزاد باش گر قبایت را بگیرد دشمنت هم عبایت را براور استند هردو را بر دشمنت تقدیم کن تن اگر خواهد تو جان تسلیم کن گر که بر رخصار تو سلی زند سوی دیگر را بگو تا آن کند مهربان می باش با نامهربان گر که بد بینی ما کن بد با بدان از زبانت دور کن سوگند را تا ببینی لذت این پند را با محبت دشمنت را بنده کن بی ادب را لطف کن شرمنده کن تا توانی سلح کن با دشمنت گر چی باشد دشمن جان و تند بر زن هرگز نگاه بد مکن هم نگاه بد بر راه بد مکن پس بجو بر غیر خود هر خیر را هم مقدم کن بخود هر غیر را راه او خواهی اگر این راه اوست راه او خواهی اگر این راه اوست این چونین راه می رود درگاه دوست در نفس آزادی در ببند باری بی ساری مردم مانات آزادی را میکنند آزاد بشیم از هر کار که دلت از ببینی از هر کار که دلت از ببینی برنامه از آزاد برنامه از آزاد برنامه ایرادی آزاد داد و بریم گناه کنیم یا هرچی یا نه بفایده خود ما باشه اموره کنیم بگویم ما آزاد هستیم خداوان این قسم آزادی برما نداده خداوان برما آزادی داده که ما او را بشناسیم و مردم را محبت کنیم در پولی از این که برما آزادی داده چیزای خوب هم برما گفته که رای آزادی را انتخاب کنید و خوبی کنید برمردم در شعر شنیدم که اگر مثلا دشمنت را کدسیدی بزن روی دیگه تا باید برش در بتی یا اگر که لباس تا بخواید تو کرتی تا برش بتی این از آزادی است خوشی است و اگر دشمنت بر تو بدی کنه تو بر از او بدی نکن این از آزادی که ما کینه به دل خود نباید بگیریم و دشمنی نکنیم در مقابل دشمنی یعنی ما یعنی ما غلام کینه و دشمنی نباشیم هسادت ما غلام هسادت نباشیم این از دوست های سیس و یک قسمت که میگه خود رها کن با خدا باشیم یعنی ما خود آنچکه خواستهایی که مثلا باعث قویداد بر ما میشه و باعث رنجیش دیگر ما میشه باید از او آزاد شیم دوست های سیس این از آزادی واقعی خب دوست ها وقتی در مورد آزادی صحبت میکنیم ما در کتاب مقدس میبینیم که قوم اسرائیل یعنی نسل ابراهی امترکه به ابراهیم گفته شد زمان خداان به او صحبت کد و نام ابراهیم خلیله هست یعنی دوست خدا و خداان با ابراهیم صحبت کد گفت که یک زمان میشه که قوم تو یا نسل تو به مدت بسیار طولانی در مصر برده و غلام میشن و قوم اسرائیل بر 400 سال در مصر در بردگی به سر می بردن و فراون که پادشای مصر بود و مردم مصر سر از اینا بسیار زلم میکدن و خصوصاً ای که اینا اجازه نمی دادن که اینا برن و که خدای یکتا را که به او ایمان داشتن یعنی قوم اسرائیل به خدای یکتا ایمان داشتن و ایمان دارن و کلام خدایی را میگه برن و خدای یکتا را پرستش کنن به ای شکل دوستهای زیز یعنی برده مصری ها بودن و ای به صلاح جسمی هست یعنی وقتی که ما در مورد آزادی صحبت میکنیم یکی آزادی جسمی هست که ما جسمان آزاد هستیم یکی فکران یکی روحان هست که روحان هست وقتی که میگیم ای بردگی بردگی گناه هست یعنی قوم اسرائیل یک نمونی هست بر ما بر کنیم که خداون چطور موسا را انتخاب میکنه تا برقا قوم اسرائیل از این سرزمین آزاد بسازه و به این شکل ایسای مصی که چهارست سال بعد از او میای بر روی زمین او میخواه که ما را از زشترین و بدترین بردگی آزاد بسازه یعنی بردگی گناه خوب دوست های زیز ما امتنا که گفتیم که قوم اسرائیل امتنا در بردگی و غلامی مصری ها بودند و خداون موسا را منحصر پیغمبر خود انتخاب میکنه و روان میکنه خداون یعنی به این نشان میده که ما به یک رهبر و یک رهنمای ضرورت داریم وقتی خود ما در بندگی باشیم ما نمیتونیم که خود ما حتی احساس کنیم و بفهمیم امتنا که قوم اسرائیل وقتی موسا بیرون کرد زمان که خداون در پرسش کنند زیادتر به فکر از این بودند که چرا اینا در مصر نبودند چرا که در اونجا مشکلات سرشان آمد و سختی ها سرشان آمد و به این شکل دوست های عزیز خداون مردم اسرائیل مطابق رهبری موسا از مصر آزاد میصده گرچی که در کتاب مقدس نشده است که موسا جرات نمیکد که برا مردم خود از زیر بردگی خلاص کنه و خداون گفت که من نمیتونم امرای فراون صحبت کنم بخشتر که من زبان خوب ندارم یعنی من نمیتونم که درست بیان کنم چیز را که تو میگی برم من نمیتونم او را بر فراون بیان کنم و شاید دو گپای من را باور نکنه ولی خداون برش گفت که برو من امرای تاستم خداون امرایش بود و او را تشویق کده او را جرات داد تا بتانه مردم ها از زیر بندگی مصریا خلاص کنه و وقت در اونجا رفت چقدر با مشکلات روبرو شد چقدر یعنی برش آسان نبود بله حتی زمان بود که خود قومش میخواست اونو را سنگسار کنند که تو چرا ما را از اینجا قوم موسا بردگی را ترجیح میداد نسبت به این که یعنی یک ذره مشکلات سرخود بگیرند از زیر بندگی خلاص شدند بله و در اونجا بود دوسته ازیز که وقتی که قوم موسا یعنی نجات میده و بیرون میکشه از مصر البته با کمک برادرش در اینجا نگفته نمونه که خداهان میگه درست هست که تو سخنور خوب نیستی من حارون برادر تا امرایت روان میکنم و او با تو یک جامعه باشه و اینا در حضور فراون میرند و میگن که به فراون میگن که این آیت رو میخوایم که از کتاب مقدس بکنم که میگه سپس موسا و حارون یعنی فصل پنجم خروج در کتاب مقدس فصل پنجم آیات یک و دو میگه سپس موسا و حارون به نزد فراون رفتند و گفتند خداوند خدای بنی اسرائیل چونین میفرماید بگذار قوم برگزیدهی من به بیابان بروند تا مراسم اید را به احترام من به جا ورند تا من را پرستش کنند در جاهای دیگه میخوانیم این داستان بسیار طولانی هست در کتاب مقدس ما این بطور فشرده برش ما از زیاد گفتیم که چطور چیز موسا و برادرش حارون میرند در حضور فراون و این گفت هم میزنند واقعا آرزوی مایی هست بر مردم ما که اونام از زیر بردگی گناه خلیج شدند و با قلب پاک خداوند یکتار را پرستش کنند و خوش باشند با یکی دیگه صلح باوجود بیاید در افغانستان و امی که موسا با حارون رفت اتحاد کدند با هم یک جایی شدند و رفتند که کمک کنند مردم خود که از بردگی خلا شود مردم ما این امتور با هم اتحاد داشته باشند و یکی دیگر را کمک کنند و یاد داشت باشید دوست عزیز که بردگی بندگی فکری بیشتر برای ما مصیبت است نسبت باید که جسمان ما آزاد باشید پس دوست عزیز خداوند کمک کنند که شما بتانید که به سی مصیب روی بیارید و تا او شما را از زیر بندگی گناه و افکار بد آزاد بسوده خدا را شکر میکنیم تا برنامه آینده شما را بخداوند و خدا حافظ و ناصرت خدا حافظ موسیقی موسیقی