Samson and Delilah

  30 minutes

  18 December 2018

Samson was born according to God's plan and was dedicated to God as a vow. God had given him a great body and potential power to carry out his plan. Alas for all this potential force that was wasted! The story of Samson is a lesson to us that it is never too late for our past failures, no matter how bitter, to repent.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

رادیو صدای زندگی رادیو صدای زندگی شناندگان عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح روی موج کوتاه 49 متر بند پخش میگردد کلام خدا برای شما شناونده و دوستی عزیز رادیو صدای زندگی سلام ارز می کنیم امیدوارستیم روز خوب را آغاز کنید بله شناونده عزیز من هم سلام تقدیمتان میکنم امیدوارستم که جور و سرحال باشین در پالی رادیوهایتان شیشتگوش به رادیوه بتین که امروز ما چی صحبت داریم برای واقع شکرا جان دوشنبی که متابق به 19 اکتوبر میشه در سال روان یعنی سال 1397 حادثه بسیار دلخراش هم شنیدم که واقعا حتی کشور ما را تکان داد مردم ما را خاصتا علاقماندان ورزش هملی که بیدون استثنا و رخ داد بالای احمد ولی حوتر جوان مبارز و جوان ورزشکار بسیار قوی در بسیار کشور ها ببینی که چقدر از یک جوان که علاقماندی خود را به ورزش نشان میتن چقدر مورد استقبال قرار میگیرند نه تنها خانوادهش نه تنها قومش مردمش بلکه تمام کشور با او افتخار میبخشند بخطره که افتخار کشورشان است با او خاطر افتخار میبخشند برش کاملا وقتی که رسانه ها در شهر رفتند و از مردم عام پرسان میکردند هر کس میگفت شما سیکنین این کدام صلاح نداره که برای بجنگه کدام جنگاور نظامی نیست بلکه کسی هست که میره ورزه میکنه به ما قوت و به ما بازوی خود بازوی خود و به ما تبرینات که کرده رخیب روسیش بود خواست که مسابقه را برای اشتراک کنه بله ویژان این را میفهیم شما همه گیم ها شنویندی عزیز که کشور ما انوز هم به اون سطح نرسیده که از ورزشکارهای ما بتون اندفاع کنند یا همینیتشان را بگیرند بله این زیاد سخت است اما بازوی آفرینشان آفرینشان که اینها میتونند در کشور خود زندگی میکنند میتونند که به مسابقه اشتراک میکنند واقعا برکشور مفتخار است کاملا بازوی با وجود که احمد ولی حوتک بیس مسابقه را پشت سر گذاشتند و در بیس مسابقه در نزدیش آورنده میدال های گناگون از کشور های مختلف شده بود بله شنویندی عزیز یادوار میشیم از هفته قبل که درس ما راجی به چی بود شاید به یادتان باشه وقتی قوم بن اسرائیل به سرزمین کنآن میرند سرزمین که شیر حسل در اون جاری بود کسی قسم خداوند بر ازوا رهنمایی میکنه و در اون شهر میرند اما شهر ایران نشان میده که واقعا گفتیم که دیوارایش بسیار بلند بود خداوند برشان نعمر میکنه که شما در اونجا برین با کاهنان شش دوزدگیرد ازو دور بزنین روز هفتم بله روز هفتم یعنی هفت دور بزنین وقتی که شایپور زده میشه شما با هم یک جای صدا بزنین ببینین که خداوند براتان پیروزی رو نشان میده و همه قسم دیوار ها پایین میرد آمین بیایی که با هم یک سروت بشنویم بشنویم با هم با مهرت سویم آمدی مرا نجات بخشیدی و در کنار تو من آرامی دارم نینک برای این همه لطف و مهر فراون با تسلیم قلب خود میسرم مردم با تسلیم قلب خود میسرم مردم مردم مردم قلب خود میسرم میخونم شکر بهرد شکر بهرد شکر بهرد خداوند میخونم شکر بهرد شکر بهرد شکر بهرد خداوند ایین Başه ایران تایه همسته مینرست یکان روی گریه پیش منب ring من بزنم جان جنگ یکان روی من خیره شدم میخانم شکربهرد شکربهرد شکربهرد خداون میخانم شکربهرد شکربهرد شکربهرد خداون میخانم شکربهرد شکربهرد شکربهرد خداون میخانم شکربهرد شکربهرد خداون خداون آهنگ میخانم خداون آهنگ میخانم خداون میخانم استفاده بدان خداون خوب، شنوینده عزیز امروز بازم میخوایم که از کتاب مقدس کتاب داوران با شما صحبت کنیم برمیخونیم در فصل 13 آیات 2 تا 5 میخواییم برتون بخونیم در شهر زرعه مرد زندگی میکرد که از قبیله دان و نام او مانوه بود زن او نازه بود و نمیتوانست فرزند داشته باشد. روز فرشته خداون پیش آن زن آمد و گفت تو نازه هستی و طفل نداری اما تو هامله میشوی و پسره به دنیا میاوری. بنابران باید از نوشیدن شراب و دیگر مذکرات خداری کنی و چیزهای حرام را نخوری و تیغ دلاکی نباید بسره پسره که به دنیا میاوری بخورد. زیرا که پسره از طفلی نظری خداون بوده و قوم اسرائیل را از دست فلسطینی ها نجات میدهد. آمین واقعا در اینجا ببینیم که خداون چقدر یک وعده را برای خانواده برای یک زن شوهر میدهد. بله که اونا نازه ها میباشند و بسیار جالب هست که مادر شمشون میره پی شوار خود میگه من یک مرد را که هیچ نمشناختم اما بسیار یک چهری دیگر قسم داشت و پرسارش را نکنم از کجا آمده بود. اما به من چونین یک وعده داد و شوارش هم دیگر قسم یک وقت فرشته خداون میاد این وعده را برای شان بیان میدهد. بله. اما وقت که این جوان کلان میشد شنویندهای عزیز و بالغ میشد امو قوت را که در او داده امو پاور را که در او در وجود از یه شمشون هست روز بر روز رشت کرده میده. رشت کرده میره. بله یک روز میخوادند که برند به شهر فلسطینی ها پنار مادرش نمیفمیدن که رضای خدا همینی بود که خداوند رای را بخاطر نجات قوم و نسایی از دست دشمن ها این هدف و این قوت برای پسرشان داده. بله. در فصد چارده هم آیات پنج الا نو همه ما براتون بازم میخوانم شنونده که بعدا قسمت با قسمت سرش توبت میکنیم. پس شمشون با والدین خود بتم نرفت در یک تاکستان بیرون شهر دفتن شهر جوانی با شمشون حمله کرد. در همین اصنا روح خداوند با شمشون قدرت بخشید و شمشون مثل کسی که بزگاله را از هم بدرد آن شهر را با دست خالی دپاره کرد. اما از کاره که کرده بود با پدر و مادر خود چیزه نگفت. بعد رفت و با آن دختر هر زد و از او زیادتر خوشش آمد. پس از مدت وقت برای عروسی میرفت رای خود رفت تا لاشه شهر را ببیند در آنجا یک خیر زنبور را با عسل در لاشه شهر دید و قدری از عسل را گرفت و در راه خورده خورده میرفت. و چون پیش پدر و مادر خود رسید با آنها هم کمی از عسل داد و آنها خوردن. اما شمشون با آنها نگفت که عسل را از لاشه شهر گرفت پس در اینجا شنویدوی از از ما میبینیم واقعا که قبلا با موسا صحبت کده بود که قبل با نیسرایی را باید از بگه که از لاشه هیوانات مرده خداری کنند. خداری کنند. بله به اون ازدیکی نکنند یا دست نزنند. بله چون که نچست میشه. باید از دوری کنند و شهر را که دوباره کرده با دست خالی نشان میده که قوت خدا. قوت خدا در وجودش هست. در وجودش هست. و در اینجا اینجایی میبینیم که عهد اولی را فراموش میکنند. فراموش میکنند. بله. همه قسم فزداشانزاه مهای دوم و سیام میگن که مردم شدن که شمشون با این جا آمده هست یعنی به فلسطین آمده هست پس آن خانه را ماسره کردن و نزد دروازه شهر کمین گرفتند. آنها تمام شب خاموش و بی صدا منتظر اومندند و گفتند. چون صبح هوا روشند شود او را خواهیم کشد. شمشون تا نیمه شب در آن جا پایید و بعد نیمه شب برخواست و دروازه شهر را با دو پایی آن یک جا از زمین کند و برشانه انداخته بالای تپهی که روبرای هبرون هست برد. عجیب هست. بله. چقدر مردم های اون زمانه ساده بودن که ششتن که تا صبح شود صفیدی صبح باید ببینند و باید از اون سرشمون هم لکنند و اون را از بین ببرند. اما شمشون چقدر عوشیار بود. فهمید که هم اگه آمده نیمه شب از اونجا فرار می کند. که ما در اینجا می بینیم شنویدهای عزیز شمشون از توانوت گفتیم بطور خاص وقف خدا شده بود. نظری بود خلاصا. و خداوند برپدر و مادرش گفته بود که وقت پسرتون نباید که شراب بخوره تقدیز شده باشه نباید چیزهای حرام بخوره نباید چیزهای لاش دست بزنه نباید موی سرش تراشیده شوه یا تیغ به مویش بهرسه. شمشون طبعا شراب می خوره امو اوامر دومه هم شکستان خداوند بما وقت حقیقتی ها را بخشش می دهد یا هر چیز دیگه باشه ما باید است این وقت قدرت خدا بر جلال خدا استفاده استفاده کنیم نباید بنازیم که ما این قوت را داریم این قسم می کنیم بیاین که زور داریم این را می زنیم در کشور ما دیده همیشه زیاد جوان ها وقت که اکم جوان میشن همین کار ها را در پیش رو می گیرند یکی را می زنند با چقو با تفنگچه اختطاف می کنند زیاد کار ها را در پیش رو می گیرند کاملا با زور بازوی خود می نازند می نازند و بان ها جور می کنند بدماش ها جور می شند بسیار چیز هاست که دیدیم بالای آقای اتک حمله کردند شمشون باوجود که همه قدر قوت داشت همه قدر شمشون فری به دختر را که بنام دلیل هست باورمن شده که عهد خدا از پیشش فرامور شده چشم آشقی دلیله کورش ساخته و هرس و حوص و احساس جنسی در وجود در فکرش زنده شده و کور ساختهش نمیتونه تشخیص بده پس توصیح ما برای جوانا شنویدهای عزیز این هست که پیش از این که ما با یک دختر عروسی می کنیم یا یک دختر با یک پسر عروسی می کند چقدر خوب هست که ولو پسر باشه ولو دختر باشه شخصیت شخص مقابله درست بفهمه متاسفانه که در گشور ما مقبولی را می بینند پول و پیسه را می بینند به این شیزها هیچ متوجهه نیست اما چقدر خوب هست که ما در قدم اول شخصیت خدا ترسی از اون شخص را ببینیم اگر دختر باشه چقدر یک دختر به خدا نزدیکی داره چقدر یک تعریف توصیف داره و اگر پسر هست هم این قسم ببینیم چقدر به خدا نزدیکی داره چقدر پرهیزگار هست و ما بتونیم این قدم درست و خوبتر ببانیم به خانواده تا در آینده هم مشکلات ببار نه آیا اما در اینجا ببینیم که شامشون عشقش کورش داخته بسیار چیزها اومر خدا را فراموش می کند دومین چیز که هست بسیار چرب و نرم در ابتدا بسیار چرب و نرم صحبت می کند اگر خانواده پسر به خوازگوری دختر میره بسیار خانواده بسیار چرب و نرم همون فامیل از خود می کنند و اینجا ما ببینیم فریب خود دلیله شامشون میخونه و پدر مادر خودم چیز نمیگه و شامشون شامشون تسلیم میشه بمون راز ها و بمون شلگیه که دلیله داره چون که مردم فلسطینی ها آمدن میگه چقدر خوب است که تو بتونی راز قوت شامشون پیدا کنی که تا ایران ما تسلیم شویم یک بر از پیشش سوال میکنه که راز قوت تو ای شامشون در چیست و ای سر خدا به سر زنوی دلیله مانده و میگه راز راز ما ایست که تو من را به تارای خام بستکنی راز ما ایست که به رسمان آب نرسیده من را بستکنی هر کاری که میکنه تنابه ها را مثل تار مسکلانه و خلاصم و قوت خوده داشته میباشه و دلیله زن بسیار فریبال و چلباز میباشه که اصل بلب و زهر در دل داره شنونده عزیز ما وقت که اگر خدا را در زندگی خود در اول نداشته باشیم واقعا فریب بسیار چیز ها را میخوام و در این گناه وقت که شامشون امی قسم در این گناه و در این حالت بود که بسیار دل باخته دلیله شده بود تصمیم شد خلاصا اگر شنونده عزیز اگر ما به طرف یک گناه کوچک دست دراز میکنیم من تشویق بایی میشم که ما به گناه بزرگ هم دست دراز کنیم اینجا قسم که شامشون اوویجان گفت که از لاش شیر اصل را گرفت خورد ای گفت که خیلی از ایش مگذرم در دیگیش کوشش میکنم اما در دیگیش هم خدای اداره که نتانیست که شراب خورد ای گناه دو همه بود گناه سی هم در ایست که راز خدا بر از ای دختر میگه خلاصا نشان داده میشه که دلیل هم بسیار مکاره هست بسیار چرگ و نرب گفت میزند ازی که برش وعده دادن که ما برات بسیار تلا و نقره اینا هم میدیم چشم از او را هم چیزای دنیایی گرفتن اما چشم از ای را اشق و عاشقی دلیل ها خورد ساخته خلاصا راز خدا به دلیل ها میگه و دلیل ها خدای بار برما دروغ گفتی اما تو اصلی راسته برما نمیگی وقته که به ای گپای چرب را نربزی میره سر خدا بالای زانوش میمونه و راز خدا برش میگه وقتی راز خدا میگه در خواب میره اگر چند تارموی مره با تیخ قطع کنی ایست که ما ضعیف میشم هم دلیل ها و هم دیگر ها میان هر قدر میزننش میبینن که ایچی اینسان عادی وارد نمی باشه و ایقدر فریب میخوره که او شمشونه که دروازیش شهر غزه را از بیخ کنده امروز دشمنهایش آمده چشمایشا از القه بیرون میکنه و نابینا با شهر غزه میبرن میبرن و در زندان مویایش پس دوباره رشت میکنه بله که این موی رشت کردنش نشانه دوست های عزیز دوست های عزیز که ایمانش رشت میکنه در سختی ها این را به یاد داشته باشیم که خدا آن چیز قوت و حتیهی را که امروز برای شما داده چی استعداد فکری تانست یکی را ببینید که مثل تمینه جان اول نمره سال میشه مثل احمدولی حوتق قهرمان خوب کشور میشه در ورزش هر استعداد که خدا برای ما میته ما نباید اون را بخاطر افتخار جلال خود استفاده کنیم و همیشه باید است از خدا شکر گذار باشیم بخاطر عتیش و اگر ما قلب شکر گذار داشته باشیم برای جلال خود استفاده کنیم واقعا خداون دگه عتیه را میمونه دگه عتیه را میته شمشون هم انسان بود خداون قوت برداده بود اما قوت خدا به جلال خود استفاده نکد آن چیز را که خداون منع شده بود به اون دست زد اما خداون اون قوتش ازش گرفت ما ایماندار هم این قسم هستیم وقتی که خداون آن چیز را که برما داده ما به جلال عیسای مصیر استفاده کنیم ما زور قوت فکر ما استعداد ما چیز ما هیچ چیز ما از خود ما نیست هر چیز که برما داده او عدیه خداوند است که برما داده استفاده کنیم امو قسمه که وقتی که شمشون داخل زندان میره در اونجا تا که مویایش میرسه هیچ چیز در وجودش نیست تا که وقتی که مویش میرسه پس امو قوت خدا میگیره ما امو قسم هستیم شنانده هستیم اگر در سختی ها و مشکلات ها برما نیاید ما سخته نمیشیم کس که پیروی عیسای مصیر میشه این سختی ها و مشکلات ها صد در صد برش آمدنی هست اما امی سختی ها و مشکلات ها است که ما را می سازه پشت سختی ها و مشکلات ها هم خداوند برما خوشی های زیاد میده خوشی های ما نیه به این دنیا به دنیای بعدی است و همه افتخار به خود ما نیه بلکه افتخار ما به خداوند شنانده ها عزیز آن قدر این فریب خورده بود که در وقت سیوم ها خداوند خدا را به حساب مشکل خدا ترکش میکنه کلام خدا میگه اما به این مانا نیست شنانده ها عزیز که ما را خدا ترک میکنه اگر در یک گناه میریم ما را ترک نمی کنه اگر ما ماهل باشیم که به طرف خدا پس برگشت کنیم توبه کنیم از گناه های خود و از خدا بخشش به طلبیم خدا دعای ما را در اون سحنام میشه اینجا میبینیم که خداوند اگر ما گناه کنیم خداوند از گناه نفرد داره اما گناهکارا را دوست داره میخواهی که به طرف از اون پس رجوع کنن شمشون هم تمایل داشت که پس به طرف خدا بر بگرده توبه میکنه اینجا امول تماسش امول تماسش نشانده هنده توبه است کاملا مالوم میشه که خداوند دوستش داشت به یادش هست مستجاب میکنه شما هم هیچ وقت ناومد نباشید ما را بیخی خداوند فراموش کرده نه خیلی اگر تمایل دارین اگر مایل استین که به طرف خدا قدم بردارین بازگشت کنین از گناه هانتان توبه کنین خداوند ایسای مسیح هر لحظه در انتظار شما است که شما به طرف ایسای مسیح که یکانه رای نجات یکانه خدای نجات هنده است او انتظار شما را میکشه مثل پدره که انتظار پسر خدا میکشه که کهی به خانه ما بر میگرده دعایی که شما میکنین اگر مایل تان است که به خدا برگشت کنین خدا صد درصد دعایتان را میشنوه قسم که از ما را شنید ما هم نمیفهمیدیم شنویندها عزیز بسیار چیزها را فکر میکنیم که دیگه خدا ما را تر کرده خدا ما را بیخی دور انداخته و هیچ دفتر سه ماه نیست آهناله ما را نمیشنوه گریه و ماتن ما را نمیبینه مگر چونی نیست شاید بسیار پدرها و مادرهاست میگه بخیانم خدا دیگه بیخی ما را عزیز انداخته عزیز انداخته مشکلات میای سرشان یک سختی میای سرشان میگه خداوند دوای ما را نمیشنوه با خداوند می جنگن بله مطمئنه مطمئنه شمشون با چونین یک مرد خدا که چقدر با قوت و قوی از اینکه دل ببندفت نباید که فریب امو چیزهای دنیایی را بخوره و این را تصمیم دیگرها بسازه باید وفادارانه بایش همراه میبود، همدم میبود اما ما نباید فریب دیگرها نبخوریم ما نباید به چیزهایی که ما را به طرف گناه میکشنه به طرف نابودی میکشنه قدم برداریم بعدیش نباید که ما برده گناه شویم بازم فیض خدا با شما امیدوار هستم که شما هم این را به دیگرها قصه کنین واقعا قصه ها و داستان های کتاب مقدس بسیار آموزنده است نهی که ما داستان نویز باشیم بلکه داستان است که از جانب خدا الهام شده و ما بر شما بیان میکنیم و این بمانه عزیز که ما را با خدا نزدیک میسازه چه قسم ما خدا را بشناسیم در جستجوه خدا باشیم کاملا بازم شنوده عزیز برکت خداوند با شما باشه امید که از این درس برکت گرفته باشین تا افته بعد که در خدمت شما عزیزان قرار میگریم با نشت یک سروش شما را به خداوند یکتا میسپاریم خداحافظ شما خداحافظ شنوده عزیز تشکر که از ویب سایت ما دیدن نمودید اگر شما مایل دارید که از طریق تیلفون همراه ما بتماش شوید و سوالات و پیشنهاداتان را همراه ما در میان بگذارید لطفاً به شماره تیلفون صفر صفر یک چارصد و پینجا سیصد و پنج سیزده پینجا و چار زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما ارزشمند است موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی