6 minutes 14 seconds
26 August 2019
رومیان فصله هفتم از این جهت اگر آن زن در زمان زندگی شوهرش با مرد دیگر زندگی کند زناکار خوانده خواهد شد اما اگر شوهرش بمیرد دیگر این قانون شامل حال اون نیست و چنان چه با مرد دیگری ازدواج کند مرتقب زنا نمی شود ای برادران شما نیست در همین وضع هستید شما چون جسد از بدن مسیح هستید نسبت بشریت مرده اید و اکنون به آن کسی که پس از مرد زنده شد تعلق دارید تا در نتیجه برای خدا سمری بیاوریم زیرا هنگام که ما گرفتار طبیعت نفسانی بودیم شهوات گناه که به وسیله شریعت برانگیخت شده بود در وجود ما کار میکرد و موجب مرگ ما میشد اما اکنون از قید شریعت آزاد شده ایم زیرا نسبت به آن چه که ما را دربردگی نگاه میداشت مرده ایم تا به شکل نو یعنی به وسیله روح القدس خدا را خدمت کنیم نمانند گذشته که از قوانین نوشته شده اطاعت میکردیم پس چی بگوییم؟ آیا شریعت گناهکار است؟ هرگز نی، اگر شریعت نمی بود من گناه را نمی شناختم مثلا اگر شریعت نگفته بود تماه نکن من هرگز نمی دانستم تماه کردن و چشندوزی چیست گناه با استفاده از این قانون هر نوه تماه کاری و چشندوزی را در زندگی من پدید آورد زیرا گناه بدون شریعت مثل جسد بی جان است خود من زمان بی خبر از شریعت زنده بودم اما همین که این حکم شریعت آمد گناه جان تازهی گرفت و من مردم و شریعت که قرار بود زندگی را به وجود بی آورد در مورد من مرک ببارا اورد زیرا گناه با استفاده از آن حکم شریعت مرافری داده کشت بنابراین شریعت به خودی خود مقدس و مبارک است و تمام احکام آن مقدس و عادلانه و نیکو است آیا مقصد این است که چیزی نیکو موجب مرگ من شد؟ هرگز نی گناه این کار را کرد تا ذات واقعی آن آشکاش شد گناه با استفاده از یک چیزی نیکو موجب مرگ من شد تا به وسیله این حکم شریعت بستی و شرارت بیحد گناه محلوم گردد ما میدانیم که شریعت روحانی است اما من نفسانی هستم و مانند برده به گناه فروخته شدم نمی دانم چی کار میکنم زیرا آن چی را که دلم میخواهد انجام نمی دهم بلکه برخلاف چیزی را که از آن نفرت دارم به عمل میآورم وقتی کار میکنم که نمی خواهم بکنم این نشان میدهد که من قبول میکنم شریعت درست است پس در واقعی من آن کسی که این عمل را انجام میدهد نیستم بلکه این گناه هست که در من به سر میبرد میدانم که در من یعنی ترتبیت نفسانی من جایی برای نیکوی نیست زیرا اگرچه خواهش به نیکی کردن در من هست ولی قدرت انجام آن را ندارم آن نیکی را که میخواهم انجام نمی دهم بلکه کار بدی را که نمی خواهم به عمل میآورم اگر کار را که نمی خواهم انجام میدهم دیگر کننده این کار من نیستم بلکه گناه هست که در من به سر میبرد پس با این قایدی کلی پی میبرم که هر وقت میخواهم کار نیکو انجام دهم فقط شرارت از من سر میزند باطنا از سریعت خدا لذت میبرم ولی میبینم قانون دیگری بر بدن من حاکم هست که با قانون حاکم بر ذهن من جنگ میکند و من را اسیر قانون گناه میسازد یعنی اعضای بدن من را تابی خود نبوده هست من چی آدم بدبختی هستم؟ این بدن من را بسوی مرد میکشاند کی میتواند من را از دست آن آزاد سازد؟ خدا را با وسیله خداوند ما ایسای مسیح شکر میکنم که چونین کار را کرده هست خلاصا در حال که طبیعت نفسانی من بنده گناه هست با عقل خود سریعت خدا را بندگی میکنم