5 minutes 54 seconds
26 August 2019
اعمال فصل بیسته هشتم این شخص هتمن قاتل است با وجود این که از دریان جات پیدا کرد الهای عدالت اجازه نمیدهد که او زنده بماند اما پاولوس مار را روی آتش انداخت و اصلاً زراره ندید آنان منتظر بودند که هر لحظه بدنش ورم کند و یا ناگهان نقش زمین گردد اما وقت مدت زیاد منتظر ماندند و دیدند که هیچ زراره با او نرسیده است عقیده آنها عوض شد و گفتند که او یکی از خدایان است در نزدیکیهای آن مهند املاک وجود داشت که متعلق به پاولوس حاکم آن جزیره بود این شخص ما را به خانه برد و مدت سی روز با کمال مهربانی از ما پذیره ای کرد در همان وقت پادر پاولوس بستری و مبتلا بر طبیعه از آن جزیره از آن جزیره از آن جزیره از آن جزیره از آن جزیره پاولوس بستری و مبتلا بر طبیعه نوبه و اصحال خونی بود پاولوس با بالین او رفت و پس از دعا بر او دست گذاشت و او را شفا داد پس از این جریان دیگر بیماران آن جزیره هم آمدند و شفا یافتند آنان در مقابل حدایه فراوانه با ما دادند و وقت خواستم آن جارا ترک کنیم چیزهایی را که در سفر مورد احتیاج ما بود برای ما پس از سه ماه اقامت در آن جزیره با یک کشتی اسکندریایی که علامت دو پایکر جوزا داشت و زمستان را در آنجا توقف کرده بود پیش رفتیم در شهر سراکیوز لنگران داختیم و سه روز در آنجا توقف نمودیم بار دیگر از آنجا با کشتی حرکت کرده به شهر ربغیون رفتیم بعد از یک روز باد جروبی برخوست در آنجا برادران را پیدا کردیم و به دعوت آنان مدت یک هفته در آنجا ماندیم و به این ترتیب به روم رسیدیم مسیحان آن شهر وقت شنیدند که ما در راه هستیم تا بازار اپیاز و دهکده به نام سیمای خانه به استقبال ما آمدند و چون پولوس آنان را دید خدا را شکر نموده و دلگرم شد وقتی به روم رسیدیم پولوس اجازه یافت رومی در خانه جداغان زندگی کند بعد سی روز پولوس رهبران یهودیان آنجا را دعوت کرد و وقت آنها جمع شدند به اشان گاف امیدواریم که میشه دوست دارم اما یهودیان مخالفت کردن و من هیچ راهی نداشتم جوز این که از امپراتور دادخواهین مایم البته من هیچ شکایتی هم بر زد ملت خود ندارم به این سبب از شما دعوت کردم تا شما را ببینم و با شما گفتگو کنم زیرا من بخاطر همون امید که اسرائیل دارد به طوری که میبینید گرفتار زنجیرم به اون گفتند هیچ نامه در بارای تو از یهودیا بما نرسیده است و از برادران ما همکسی به اینجا نیامده است که در بارای تو گزارش داده باشد و یا سخن بدی به زبان آورده باشد اما ما میخواهم عقایت و نظرات تو را از زبان خودت دشتویم آنچه ما در بارای این فرقه جدید میدانیم آن است که همه از آن ایراد میگیرند پس روزی را تئین کردند و ادعی زیاده برای دیدن او به منزلش آمدند او به تفصیل از صبح تا شب در بارای فادشای خدا برای آنها سخن گفت و کوشید با مراجعه به طورات موسا و نوشته پیغمبران آنها را نزبد به ایسا متقاید و قانه سازد او را قبول کرده ایمان آوردند ولی دیگران در بی ایمانی خود باقی ماندند آنها بدون آن که بین خود به موافقت درستند جدا شدند اما پیش از رفتن آنها فولوس اظهار داشت روح القدس به وسیلی اشیای پیغمبر به پدران شما چی خوب گفته است؟ پیش این قوم برو و به آنها بگو بسیار خواهید شنید ولی درک نخواهید کرد و پیوست خواهید نگریست ولی نخواهید دید زیرا دلهای این قوم سخت و گوشهایشان سنگین و چشمانشان بسته شده است ما بعدا با چشم خود ببینند و با گوش خود بشنوند و با قلب خود بفهمند و برگردند و من آنان را شفا بخشم پس بدانید که این نجات خدایی در اختیار غیریهودیان گذاشته شده است و آنها آن را خواهند پذیرفت چون پاولوس این سخنان را گفت یهودیان رفتند و با یک دیگر به شدت مباهثه میکردند پاولوس دو سال تمام در منزل کرایی خود زندگی کرد و دروازه خانش برای همه باز بود او پادشای خدا را اعلام میکرد و در باره ایسای مسیح خداوند بسیار واضع و بدون اجمانه تعلیم میداد