Revelation Chapter 4

  2 minutes 42 seconds

  26 August 2019

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

مکاشفه یوهننای رسول مکاشفه فصل چهارام پس از آن نگاه کردم و در آسمان در باز دیدم و همان صدای که من در آغاز شنیده بودم مانند شیپوره بمن میگفت بالا بیا من آنچی را که باید بعد از این رخته هد به تو نشان خواهم داد روح خدا مرا فرا گرف و دیدم که در آسمان تخت سلطنتی قرار داشت و بروی آن تخت کسی نشسته بود که مانند یشم و اقیق می درخشید و در گردا گرد تخت رنگین کمانی بود به درخشندگی زمرد در پیرامون این تخت بیست چار تخت دیگر بود و روی آنها بیست چار پیر نشسته بودند آنها لباس سفید بطن و تاج زرین بر سر داشتند از آن تخت برق می درخشید و گورش و رعت شنیده می شد در پیش تخت هفت مشکل سوزان می سخت اینها هفت روح خدا هستند و همچنین در برابر تخت چیزی که مانند دریای شیشه یا بلاور بود دیده می شد در اطراف و در چار گوشه تخت چار هیوان قرار داشت که بدن آنها از هر طرف پراز چشم بود هیوان اول مانند شیر بود دومی مانند گوساله سیومی صورت مانند صورت انسان داشت و چارمی مانند اقاب پرباز شده بود هر یک از این چار هیوان شش بال داشت و بدن آنها از هر طرف پراز چشم بود و شب روز دائمان می گفتند هر وقت هین هیوانات آن تخت نشین دا که تا ابت زنده هست تجلیل و تکریم و تمجید می کنند آن بیست چار پی در برابر تخت نشین که تا ابت زنده هست سجده می کنند و او را می پرستند و تاجهای خود را در پیش تخت او می اندازند و فریاد می زند ویدیو کنید