9 minutes 24 seconds
26 August 2019
لقا فصل ششم ایسا در روز سبت دیگر به کنیستر رفت و مشغول تعلیم شد و مرد درانجا حضور داشت که دست راستش خشک شده بود ملایان یهود و فریسیان متوجه بودن که بیبینن آیا ایسا او را در روز سبت شفا خواهد داد تا مدرک برزد او به دست آورند اما ایسا به افکار آنان پی برد و به مرد که دستش خشک شده بود فرمود برخیست و در میان بی است او برخاست و آنجا استاد ایسا بهشان فرمود سوالی از شما دارم آیا در روز سبت نیکی کردن روست یا بدی کردن؟ جان انسان را نجات دادن یا نابود کردن؟ دور تا دور به همه آنها دید و به آن مرد فرمود دستت را دراست کن او دست خود را دراست کرد و دستش خوب شد اما آنان بسیار خشمگین شده در میان خود به گفتگو پرداختن که بایسا چی میتوانند بکنند در آن روزها ایسا برای دعا به کهستان رفت و شب را با دعا به درگاه خدا به صبح رسانید وقت سپیده صبح دمید شاگردان خود را خواست و از میان آنان دوازده نفر را انتخاب کرد و آنها را رسولان نامید شمعون که به او لقب پتروس داد و اندریاز برادر او یعقوب و یوهنا، فلیپوس و بارتلما، متا و توما، یعقوب پسر حلفا و شمعون معروف و فدائی یهودا پسر یعقوب و یهودا اصخریتی که خاین بر آمد ایسا با آنان از کو پایین آمد و در زمین هنوار استاد اجتماع بزرگ از شاگردان او و گروه کسیر از تمام نقاط یهودیا و ارشلین و اطراف سور و سیدون حضور داشتند آنها آمده بودند تا سخنان او را بشنواند و از امراض خود شفای آبند آن کسانه که گرفتار اروای ناپاک بودند شفای آفدند و هر کسی در میان جمعیت کوشش میکرد دست خود را به ایسا بزند چون قدرت که از او سادر میشد همه را شفا میداد بعد به شاگردان خود چشم دخت و گفت خوشا به حال شما که فقیر هستید پاتشاهی خدا از آن شما است خوشا به حال شما که اکنون گرس نید شما سیر خواهید شد خوشا به حال شما که اکنون عشق میریزید شما خندان خواهید شد خوشا به حال شما هرگاه بخاطر پسر انسان مردم از شما روی گردانند و از شما را از بین خود بیرون کنند و شما را خوار سازند و یا به شما بد گویند در آن روز شاد باشید و از خوشی پایکوبی کنید چون بدون شک عجر بزار در آلم بالا خواهید داشت زیرا پدران ایشان نیز دراست به همین طور با پیامبران رفتار میکردند اما وای به حال شما ایس سروعتمندان شما ایام کامرانی خود را پشت سر گذاشتید وای به حال شما که اکنون سیر هستید گرس نگی خواهید کشید وای به حال شما که اکنون میخندید شما ماتم خواهید گرفت و عشق خواهید ریخت وای به حال شما وقت همه از شما تعریف میکند پدران ایشان دراست همین کار را با پیامبران دروگین کردند اما به شما که سخن مرا میشنوید میگویم به دشمنان خود محبت نمایید به آنان که از شما نفرت دارند نیکی کنید برای آنان که با شما دشنام میدهند دعای خیر کنید برای آنان که با شما بدرفتاری میکند دعا کنید وقت کسی به صورت تو میزند طرف دیگر صورت خود را هم پیش او ببرد وقت کسی چپنت را میبرد بگذار پیراهنت را هم ببرد به هرکی چیزی از تو بخواهد ببخش و وقت کسی آنچرا که مال توست میبرد آن را باز مخواهد با دیگران آنچنان رفتار کنید که میخواهید آنها با شما رفتار کنند اگر فقط کسانی را دوست بدارید که شما را دوست دارند برای شما چه افتخاری دارد حتی خطاکاران هم دوستان خود را دوست دارند و اگر فقط به کسانی که به شما نیکی میکنند نیکی کنید برای شما چه افتخاری دارد چون خطاکاران هم چونین میکنند و اگر فقط به کسی قرض بدهید که توقع پس گرفتن دارید دیگر چه افتخاری برای شما دارد حتی خطاکاران هم اگر بدانند تمام آن را پس خواهند گرفت به یک دیگر قرض خواهند داد اما شما به دشمنان خود محبت نمایید و نیکی کنید و بدون توقع اوز قرض بدهید که عجر بزرگ خواهید داشت و فرزندان خدای متعال خواهید بود زیرا او نسبت به ناسپاسان و خطاکاران مهربان است پس همانتوره که پدر شما رحیم است رحیم باشید دیگران را بد نگوید تا شما را بد نگویند ملامت نکنید تا ملامت نشوید دیگران را ببخشید تا بخشیده شوید بدهید که به شما داده خواهد شد پیمانه درست و فشرده و تکان داده شده و لبرز در دامن شما ریخته خواهد شد زیرا با هر پیمانهی که به دیگران بدهید با همان پیمانه عوض خواهید گرفت همچنین مسئله برای ایشان آورد آیا یک کور میتواند از حاکش کور دیگری باشد؟ مگر هر دو در چاه نخواهند افتاد؟ شاگرد بالاتر از استاد خود نیست اما وقت تحصیلات خود را به پایان برساند به پایه استاد خود خواهد رسید چرا به پرکاهی که در چشم برادرت هست نگاه میکنی و هیچ در فکر چوبی که در چشم خود داری نیستی؟ چطور میتوانی به برادرت بگویی؟ ای برادر اجازه بدی آن پرکاه را از چشمت بیرون بیاورم در صورت که چوب داخل چشم خود را نمیبینی ای ریاکار اول چوب را از چشم خود بیرون بیاور آن وقت درست خواهیدید که پرکاه را از چشم برادرت بیرون بیاوری هرگز درخت خوب میوهی بد ویا درخت بد میوهی خوب ببار نیاورده است هر درخت از میوه شناخته میشود از بطههای خار انجیر جمع نمیکنند و از خاربن انگور نمیچینند مرد نیکو از خزانه نیک درون خود نیکی ببار میاورد و مرد بد از خزانه بد درون خود بدی ببار میاورد چون زبان از آنچه دل را پر ساخته است سخن میگوید چرا پیوسته بمن خداونده خداونده میگوید ولی آنچرا که به شما میگویم انجام نمیدهید هر که پیش من بیاید و آنچرا که میگویم بشنود و به آنها عمل کند به شما نشان میدهم مانند کی است او مانند آن مردی است که برای ساختن خانه خود زمین را امیقن کند و تهداب آن را روی سنگ قرار داد وقت سیل آمد دریاتو غیان کرد و به آن خانه زد اما نتوانست آن را از جا بکند چون محکم ساخته شده بود اما هر که سخنان مرا بشنود و به آن عمل نکند مانند مردی است که خانه خود را روی خاک بدون تهداب ساخت وقت سیل به آن خانه زد خانه غلطید و به کلی ویران شد