Luke Chapter 1

  10 minutes

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

انجیل لقا لقا فصل اول سلا دیدم که این پیش آمدها را به ترتیب تاریخ وقوع برای تو بینویسم تا به حقیقت همه مطالبه که از آن اطلاع یافته ای پایی ببری در زمان سلطنت هیرودیس پادشای یهودیه کاهن بنام زکریا از فرقه ابیاز زندگی می‌کرد همسر اونیز از خاندان حارون بود و الیزابت نام داشد این دو نفر در نظر خدا درست کار بودن و این کتاهی کلیه احکام و اوامر خداون را رعایت می‌کردن اما فرزند نداشتن زیرا الیزابت نازا بود و هر دو سال خرده بودن چون نوبت خدمت روزانه در خانه خدا به فرقه زکریا رسید او به عنوان کاهن مجبور انجام وظایف خود شد مطابق رسوم کاهنان قرآن بنام او برامد که به اندرون مقدس خانه خدا وارد شود و بخور بسازند در خانه سوزاندن بخور تمام جماعت در بیرون استاده و دست به دعا برداشته بودن در آنجا فرشته خداون به او ظاهر شد و در سمت راست چارپایه بخور استاد زکریا از دیدن این منظره تکانه خرد و ترسید اما فرشته به او گفت ای زکریا نداز دعاهای تو مستجاب شد و همسرد الیزابت برای تو پسر خواهد زاید و او را یهیا خواهد نامید خوشی و سرور نصیب تو خواهد بود و بسیاری از تولد آشادمان خواهد شد زیرا او در نظر خداوند بزرگ خواهد بود و هرگز به شراب و باده لب نخواهد زد از همان اکتدای تولد از روح قدس پر خواهد بود و بسیاری از بنی اسرایل را بسوی خداوند خدای آنان باز خواهد گردانید با روح و قدرت الیاز مانند پشاهنگ در حضور خدا قدم خواهد زد تا پدران و فرزندان را آشتیدهد و سرکشان را برای نیکان آورد و مردمان مستعد برای خداوند آماده سازند زکریا به فرشته گفت چطور می‌توانم این را باور کنم من پیرستم و زنم نیست سال خرده هست فرشته به اون جواب دد من جبههی هستم که در حضور خدامیستم و فرستاده شدم که با تو صحبت کنم و این مشده را به تو برسانم استفاده کن توتا انگام وقعی این امور گان خواهی شد و نیروی تکلم را از دست خواهی داد زیرا سخنان منا که در وقت مقرر تمام خواهد شد باور نکردیم جماعته که منتظر زکریا بودند از این که او آن همه وقت در اندرون مقدس خانه خدامان متعجب گشتند وقت بیرون آمد و قوت سخنگفتن نداشت آنان فهمیدن که در اندرون مقدس خانه خدا چیزی دیده است و چون نمیتوانست حرف بزند به اشاره مطلب خود را می‌فهماند زکریا وقت که دوره خدمت کاهینی خود را به انجام رسانید به خانه بازگشت بعد از اون همسرش الیزابت حامله شد و مدت پنج ماه از مردم گوشگیری می‌کرد و با خود می‌گفت این کار را خداوند برای من کرده است و با این لطف خود رسوایی مرا پیش مردم از میان برداشته است در ماه ششم جبراییل فرشته از جانب خدا به شهر بنام ناصره که در ولایت جلیل واقعیست به نصد دختره که در عقد مرد بنام یوسفت از خاندان داود بود فرستاده شد نام این دختر مریم بود فرشته وارد شد و با او گفت سلام‌های کسی که مورد لطف استی خداوند با تو است اما مریم از آن چی فرشته گفت بسیار پریشان شد و ندانست که معنی این سلام چیست فرشته با او گفت‌های مریم نترس زیرا خداوند به تو لطف بروده است تو حامله خواهی شد و پسر خواهی زایید و نام او را عیسا خواهی گذاشت او بزرگ خواهد بود و به پسر خدای متعال ملقف خواهد شد خداوند خدا تخت پادشایی جدشت داود را با او اطاع خواهد برمود او تا و عود برخاندان یعقوب فرمان روایی خواهد کرد و پادشایی او هرگز پایان نخواهد داشت مریم با فرشته گفت این چیگونه ممکن است من با هیچ مرد رابط نداشتم فرشته با او جواب داد روح قداس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو ساید خواهد اندارد و به این سبب آن نوزاد و قدست به سر خدا نامیده خواهد شد دادان که خشاوند تو الیزابه در سن پیری به سر در رحم دارد و آن کسی که نازاد به انساب نامد اکنون شش ماه از حاملگی او می‌گذرد جرا برای خدا هیچ چیز محال نیست مریم گفت من که نیز خداوندستم همانطور که تو گفتی بشهد و فرشته از پیش او رفت در آن روز‌ها مریم آزم سفر شد و با تیزی و شتاب به شهر واقعی در کوهستان یهودیه رفت او به خانه زکریه داخل شد و به الیزابه سلام داد وقتی الیزابه سلام مریم را شنید بچه در رحمش تکان خورد الیزابه از روح قدوس پر شد و با صدای بلند گفت تو در بین زنان متبارک استی و مبارک است سمره رحمتو من کی استم که مادر خداوندم با دیدنم بیاید همین که سلامتو به گوش من رسید بچه از خوشی در رحم من تکان خورد خوشا به حال آن زنه که باور می‌کند زیرا وعده خداوند برای هو با انجام خواهد رسید مریم گفت جان من خداوند را می‌ستایت و روح من در نجات دهنده من خدا خوشی می‌کند چون او بکنیز ناچیز خود نظر لطف داشته است از این پاس همه نسل‌ها مرا خوشبخت خواهندخان زیرا انقادر مطلق کارهای بزرگ برای من کرده است نام او مقدس است رحمت او پشت در پشت برای کسان است که از او می‌ترسند دست خداوند با قدرت کار کرده است متکبران را با خیالات دلشان تارومار کرده و زورمندان را از تختهایشان بزرگ افگنده و فروتانان را سربلند کرده است گرسنگان را با چیزهای نیکو سیر نموده و سروتمندان را با دست خالی روانه کرده است به خاطر محبت پایدار خود از بنده خود اسرائیل امایت کرده است امانتار که به اجداد ما یعنی به ابراهیم و به اولاد او تا به ابت وعده دارد مریم در حدود سه ماه پیش الیزابت ماند و بعد به منزل خود بازگشت وقت زایمان الیزابت فرار رسید و پسره به دنیا آورد وقت همسایگان و خیشاوندان او باخبر شدند که خداوند چی لطف بزرگی در حق او کرده است مانند او شاد و خوشحال گشتند پس از یک هفته آمدند تا نوزاد را سنت نمایند و در نظر داشتند نام پدرش زکریا را بر او بگذارند اما مادرش گفت نخیر نام او باید یه یا باشد آنها گفتند اما در خاندان توی هیچ کس چونین نام ندارد و با اشاره از پدرش پرسیدند که تصمیم او در باره نام تفل چیست او لوحه خواست و در برابر تحجاب همگی نوشت نام او یه یا است ناگهان زبانش باس شد و به ستایش خدا پرداخت تمام همسایگان ترسیدند و کلیه این اخبار در سر تا سر کوهستانهای یهودیه انتشار یافت همه کسانی که این موضوع را شنیدند در باره آن فکر می‌کردند و می‌گفتند این کودک چی خواهد شد؟ در واقع دست خداوند با اوست پدر او زکریا از روح القدس پر شد و چنین پیشگویی کرد خداوند خدای اسرائیل را سپاس باد زیرا بیاری قوم خود آمده و آنان را رهائی داده است از خاندان بنده خود داود رهاننده نیرومند برف راشده است و از قدیم از زبان پیامبران مقدس خود وعده داد که ما را از دست دشمنان ما رهائی بخشد و از دست اما کسانی که از ما نفرت دارن آزاد سازد و با خدران ما برحمت رفتار نماید از زبان مقدس خود را بخاطر آورد برای پدر ما ابراهیم سوگند یاد کرد که ما را از دست دشمنان نجات دهد و انایت فرماید که ورا بدون ترس با فاکی و راستی در زنده ایم عبادت نماید و تو ای فرزند پیامبر خدای متحال نامیده خواهی شد زیرا پیش قدمات خداوند خواهی رفت تارای ورا آماده سازی و به قوم و خبر دیی که با مرتش گناهانشان رستگار می‌شوند زیرا از رحمت و دلسوزی خدای ماست که آفتاب صبح گایی از آسمان برما طلو خواهد کرد تا بر کسانه که در تاریکی و در سایه مرک بسرمی برند بدرخشد و قدمهای مارا سلح و سلامتی ادایت فرماند و اما تفل بزرگ می‌شد و در روح قوی می‌گشت و تا روز که علنان به قوم اسرائیل زاهر شد