11 minutes
26 August 2019
Transcribed by AI
انجیل لقا لقا فصل اول در زمان سلطنت هیرودیس پادشای یهودیه کاهن بنام زکریا از فرقه ابیا زندگی میکرد همسر او نیز از خاندان حارون بود و علیزابد نام داشت این دو نفر در نظر خدا درست کار بودند و بیدون کوتاهی کلیه احکام و اوامر خاندان حارون بود اما فرزند نداشتند زیرا علیزابد نازا بود و هر دو سال خورده بودند چون نوبت خدمت روزانه در خانه خدا به فرقه زکریا رسید او به عنوان کاهن مجبور انجام وظایف خود شد مطابق رسوم کاهنان قرآن بنام او برامد که به اندرون مقدس خانه خدا وارد شود در وقت سوزاندن بخور تمام جماعت در بیرون استاده و دست به دعا برداشته بودند در آنجا فرشته خداوند به او ظاهر شد و در سمت راست چارپایه بخور استاد زکریا از دیدن این منظره تکانه خرد و ترسید اما فرشته به او گفت ای زکریا نداز دعاهای تو مستجاب شد و انصارات علیزابد برای تو پسر خواهد زاید خوشی و سرور نصیب تو خواهد بود و بسیاری از توالد آشادمان خواهد شد زیرا او در نظر خداوند بزرگ خواهد بود و هرگز به شراب و باده لب نخواهد زد از همان ابتدای توالد از روح قدس پر خواهد بود و بسیاری از بنی اسرائیل را به سوی خداوند خدای آنان باز خواهد گردانید با روح و قدرت الیاس ماننده پشاهنگ در حضور شد در حضور خدا قدم خواهد زد تا پدران و فرزندان را آشتیدهد و سرکشان را برای نیکان آورد و مردمان مستعد برای خداوند آماده سازد زکریا به فرشته گفت چطور می توانم این را باور کنم من پیر هستم و زنم نیز سال خرده هست فرشته به اون جواب دد من جبرائیل هستم که در حضور خداوند هستم و فرستاده شدم که با تو صحبت کنم و این مشده را به تو برسانم پس توجه کن تو تا انگام وقوع این امور گنگ خواهی شد و نیروی تکلم را از دست خواهی داد زیرا سخنان من را که در وقت مقرر تمام خواهد شد باور نکردید جماعته که منتظر زکریا بودند از این که او آن همه وقت در اندرون مقدس خانه خدا من متعجب گشتند وقت بیرون آمد و قوت سخنگفتن نداشت آنان فهمیدند که در اندرون مقدس خانه خدا چیزی دیده است و چون نمیتوانست حرف بزند به اشاره مطلب خود را میفهماند زکریا وقت که دوره خدمت کاهینی خود را به انجام رسانید به خانه بازگشت بعد از اون همسرش الیزابت حامله شد و مدت پنج ماه از مردم گوشگیری میکرد و با خود میگفت این کار را خداوند برای من کرده هست و با این لطف خود رسوایی مرا پیش مردم از میان برداشته هست در ماه ششوم جبراییل فرشته از جانب خدا به شهر بنام ناصره که در ولایت جلیل واقعیست به نصد دختره که در عقد مرد بنام یوسف از خاندان داود بود فرستاده شد نام این دختر مریم بود فرشته وارد شد و با او گفت اما مریم از آن چی فرشته گفت بسیار پریشان شد و ندانست که معنی این سلام چیست فرشته با او گفت او بزن خواهد بود و به پسر خدای متعال ملقف خواهد شد خداوند خدا تخت پادشایی جدش داود را با او اطاق خواهد برمود او تا و عود برخاندان یعقوب فرمان روحی خواهد کرد و پادشای او هرگز بایان نخواهد داشت مریم با فرشته گفت این چیگونه ممکن است؟ من با هیچ مرد رابطه نداشته ام فرشته با او جواب داد روح قداس برتو خواهد آمد و قدرت خدای متعال برتو ساید خواهد اندارد و به این سبب آن نوزاد و قدست به سر خدا نامیده خواهد شد دادان که خیشاوند تو علیزابه در سن پیری پسر در رحم دارد و آن کسی که نازا به انساب می آمد و کنوم شش ماه از حاملگی او می گذرد جرا برای خدا هیچ چیز محال نیست مریم گفت باشد من که نیز خداوند استم همان طور که تو گفتی بشود و فرشته از پیش او رفت در آن روزها مریم آزم سفر شد و با تیزی و شتاب به شهر واقع در کوهستان یهودیه رفت او به خانه زکریا داخل شد و به علیزابه سلام داد وقت علیزابه سلام مریم را شنید بچه در رحمش تکان خورد علیزابه از روح القدوس پر شد و با صدای بلند گفت تو در بین زنان متبارک استی و مبارک است سمره رحم تو من کی استم که مادر خداوندم به دیدنم بی آید همین که سلامتو به گوش من رسید بچه از خوشی در رحم من تکان خورد خوشا به حال آن زنه که باور میکند زیرا وعده خداوند برای هو بانجام خواهد رسید مریم گفت جان من خداوند را می ستاید و روح من در نجات دهنده من خدا خوشی میکند چون او بکنیز ناچیز خود نظر لطف داشته است از این پاس همه نسل ها مرا خوشبخت خواهند خان زیرا انقادر مطلق کارهای بزرگ برای من کرده است نام او مقدس است رحمت او پشت در پشت برای کسان است که از او می ترسند دست خداوند با قدرت کار کرده است متکبران را با خیالات دلشان تارومار کرده و زورمندان را از تخت هایشان بزرگ افگنده و فروتانان را سربلند کرده است گرسنگان را با چیز های نیکو سیر نموده و سروتمندان را با دست خالی روانه کرده است بخاطر محبت پایدار خود از بنده خود اسرائیل امایت کرده است امانتاور که به اجداد ما یعنی به ابراهیم و به اولاد او تا به ابت وعده داد مریم در حدود سی ماه پیش الیزابت ماند و بعد به منزل خود بازگشت وقت زایمان الیزابت فرا رسید و پسره به دنیا آورد وقت همسایگان و خیشاوندان او با خبر شدند که خداوند چی لطف بزرگی در حق او کرده است مانند او شاد و خوشحال گشتند پس از یک هفته آمدند تا نوزاد را سنت نمایند و در نظر داشتند نام پدرش زکریا را بر او بگذارند اما مادرش گفت نه خیر نام او باید یهیا باشد آنها گفتند اما در خاندان توی هیچ کس چونی نام ندارد و با اشاره از پدرش پرسیدند که تصمیم او در باره نام تفل چیست او لوحه خواست و در برابر تحجاب همگی نوشت نام او یهیا است ناگهان زبانش باس شد و به ستایش خدا پرداخت تمام همسایگان ترسیدند و کلیه این اخبار در سر تا سر کوهستانهای یهودیه انتشار یافت همه ی کسانی که این موضوع را شنیدند در باره آن فکر می کردند و می گفتند این کدک چی خواهد شد؟ در واقع دست خداوند با او است پدر او زکریا از روح القدس پر شد و چنین پیشگویی کرد خداوند خدای اسرائیل را سپاس باد زیرا بیاری قوم خود آمده و آنان را رهائی داد است از خاندان بنده خود داود رهاننده نیرومند برف راشده است او از قدیم از زبان پیانبران مقدس خود وعده داد که ما را از دست دشمنان ما رهائی بخشد و از دست اما کسانی که از ما نفرت دارن آزاد سازد و با قدران ما برحمت رفتار نماید و پیمان مقدس خود را بخاطر آورد برای پدر ما ابراهیم صوگند یاد کرد که ما را از دست دشمنان نجات دهد و انایت فرماید که او را بدون ترس با فاکی و راستی در زنده ایم عبادت نمایید و تو ای فرزند پیانبر خدای متحال نامیده خواهی شد زهرا پیش قدم های خداون خواهی رفت تا رای او را آماده سازی و به قوم و خبر دیی که با امردش گناهانشان رستگار می شوند زهرا از رحمت و دلسوزی خدای ماست که آفتاب صبگایی از آسمان بر ما طلو خواهد کرد تا بر کسانی که در تاریکی و در سایه مرک بسر می برند بدرخشد و قدم های ما را برای سلح و سلامتی ادایت فرماد و اما تفل بزرگ می شد و در روح قوی می گشت و تا روز که علنان به قوم اسرائیل زاهر شد در بیابان بسر می برد