30 minutes
20 February 2011
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند درسته قربان درسته قربان با تقدیم سلام حضور شما شنودگان عزیز می پردازیم به نشرت برنامه اینعووبت راه راستی خیش از خداوند متعال استداعم مینمائم که همه شما دوستان در حفظ و پناهی خالق الهای ظال باشید. از برگای عزیزت تعالی خواهانم که این درسها را مایه برکت بر شما و خانوادیتان بگرداند. بیاید که درست اینعووبت راه راستی را مثل همیشه به نام خداوند مهربان اغاز کنیم. خدای که میخواهد تمام انسانها راه راستی را که او برای آنها برگزیده است بدانند تا باوی زندگی عبدی داشته باشند. دعا میکنیم که ای خدای مهربان تر از شکر و سپاس باد که ما را کمک میکنی و نان روزانه ما را برما آماده میکنی. خدای پاک از تو میخواهیم که همیشه ما را از دشتی ها و پلیدی ها به دور داشته باش و ابنیکی هدایت فرما. خدای درست این افتره بره تمام شنانده های ما پربار بساز. آمین. شنانده گرامی در درست گزشته ما در مورد ایلیای نبی متعلن آمدیم. ایلیا یک پیمبر بزرگ بود. چون قدرت روح القدس خدابند به همراه او بود. او برای خدابند دعا کرد که در اسرائیل باران نبارد و بره مدت سیونیم سال در اسرائیل باران نشد. همچنان ایلیای نبی در برابر پیمبران دروغینی بوتبال استاده و در مقابل تمام اسرائیلی ها پرده از روی مثبه دروغی اونا برداشت. به این ترتیب خدابند ایلیای نبی را استفاده نمود تا دلهای مردم اسرائیل را دوباره به طرف خدابند برگرداند. دوست من در این درس ما در نظر داریم داستان پیمبر دیگری را که بعد از ایلیا به پیمبری برگوزیده شد و مطالع بگیریم. ما خواهیم دید که چگونه خدابند یک نفر اسرائیلی را به نام یونوس برگوزید و برای وی دستور داد تا به سرزمین مردم بگانه که دشمن اسرائیل هم بودن برود و برای آنها کلام خدابند را تبلیخ نماید. در اولین فصل کتاب یونوس چونین آمده است؟ خب مرور جان شما از کتاب مقدس از بخش یونوس از فصل اول آیت اول و دومه بخانید؟ خدابند این پیغام را برای یونوس به سر امتیا فرستاد. به شهر بزرگ نینوا برو و به آلی آنجا بگو که خدابند می فرماید. شرارت شما از نظر من مخفی نیست و من به زودی شما را نابود خواهم کرد. آیا شنیدید که خدابند برای یونوس چی امر کرد؟ خدابند برای یونوس امر کرد که به شهر نینوا که پایتخت آشوری ها بود برود و مردم آن شهر را از بنای که انتظار آن شهر را می کشید حشدار دادد و به طوبه دوت نماید. در حال که احالی آن شهر به نهای درجه فاسد و شرور بودد و جمله دشمنان سرسخت قوم اسرائیل به شمار می رفتند. چرا خدابند می خواست یونوس پیامبر را پیش کسان بفرستد که از اسرائیلی ها نفرت داشتد و ایشان را خار می شماردند؟ خدابند حتی به فکر دشمنان قوم اسرائیل نیست بود؟ بله، او در فکر ایشان نیست بود. خدابند نزدیک بود که قوم نینوا را جزا بدهد چون شدت گناه ایشان به آسمان رسیده بود. اما خدابند از نابود کردن گناهکاران لذت نمی برد. خدابند می خواهد تا همگی از گناهان خود توبه نموده و به کلام مقدس او ایمان بیا برند تا نجات یابند. به همین سبب بود که خدابند برای یونس امر نمود تا به سرزمین نینوا رفته و مردم آن سرزمین را به توبه و بازگشت به طرف خدابند دعوت نماید. تا باشد که مردم آن سرزمین از قضاوت و داوری خدابند نجات حاصل نمایند. شنونده احرجمند اما یونس به این رازی نبود تا به شهر دشمن خود رفته و کلام خدابند را برای دشمنان خود ایلان نماید. یونس نمیخواست تا پیام خدابند را برای شهر نینوا برساند. خدابند از مردم نینوا میخواست که توبه نمایند تا خدابند بتماند با فیض و رحمت خود ایشان را ببخشاید. اما یونس میخواست که خدابند مردم نینوا را جزا بدهد. بس یونس از فرمان خدابند سرپیچی نموده خواست که از خدابند فرار نماید. اما یونس چطور میتونست از حضور خدابند فرار کند یا به جای برود که درانجا خدابند وجود نداشته باشد؟ آیا در تمام جهان و کائنات مکان وجود دارد که حضور پرجلال خدابند درانجا نباشد؟ در زمین و تمام کائنات جای وجود ندارد که حضور مقدس خدابند درانجا وجود نداشته باشد؟ بس چه نام دهی گرامی؟ بیایید به ادامه داستان گوش فراده هم که یونس چی کرد؟ مرور جان شما از کتاب یونس از فصل اول از آیت سه تا به هفته را بخوانید؟ بله بسیار خوب. ولی یونس که نمیخواست به نایناوا برود تصمیم گرفت از حضور خدابند به ترشیش فرار کند. او به بندر یافا رفت و درانجا کشتی دید که آزم ترشیش بود. یونس کرای خود را پرداخت و سوار کشتی شد. اما امین که کشتی از صاحل دور شد ناگهان خدابند باد شدید وزانید و دریارا متلاتم ساخت به طور که نزدیک بود کشتی غرق شود. ملوانان از طرف جان خود هر کدام از خدای خود کمک طلبیدند. آنها بارها را به دریار ریختند تا کشتی سبک شود. در تمام این مدت یونس با خیال راحت در انبار کشتی خابیده بود. ناخدای کشتی نزد او رفت و فریاد زد. چرا در این موقعیت خطرناک به خیال خابیده ای؟ برخی از نزد خدای خود فریاد براور تا شاید بما رحم کرده ما را نجات دهد. آنگاه کارکنان کشتی تصمیم گرفتند قره بیندازند تا ببینند کدام یک از آنها خدایان را به خشم آورده و باعث این توفانه وحشتناک شده است. قره به نام یونس افتاد. آنها از او پرسیدند بما بگو بچه علت این بلا برما آرس شده است؟ تو کیستی؟ کارت چیست؟ اهل کجایی؟ از چه قوم هستی؟ یونس گفت. من ابرانی هستم و خداوند خدای آسمان را که زمین و دریا را آفرید می پرستم. سپس به ایشان گفت که از حضور خداوند فرار کرده است. آنها وقت این را شنیدند بسیار ترسیدند و گفتند. چرا این کار را کرده ای؟ تلاتم دریا هر لحظه زیادتر می شد. پس به او گفتند. با تو چی کنیم تا توفان آرام شود؟ یونس گفت. من را به دریا بیندازید و دریا دوباره آرام می شود. چون می دانم این توفان وحشتناک به سبب من دامنگیر شما شده است. ملوانون کوشش کردند کشتی را به ساحل برسانند ولی محفق نشدند. توفان شدید تر از آن بود که بتوان با آن دست و پنجه نرم کرد. پس آنها بر اسم خودشان نزد خداوند خدای یونس دعا کرده گفتند. ای خداوند ما را برای مرگ این شخص حلاک نکن و ما را مسئول مرگ و ندان. زیرا همه این ها خواست تود بوده است. آنگاه یونس را برداشته او را به دریا خروشان انداختند و توفان قطع شد. آنها از خداوند ترسیدند و قربانی تقدیم و نمودند و نظرها کردند. همان موقع خداوند ماهی بزرگ فرستاد و ماهی یونس را بلعید و یونس سه روز و سه شب در شکم ماهی ماند. دوست من بیایید در این جا کمه مکس نماییم و به موضوع دقیق تر بنگریم. تا این قسمت ما ملاحظه کردیم که چگونه خداوند دنبال یونس پیامبر رفت. پیامبره که از امر خداوند میخواست فرار نماید. یونس میتونست که بدود اما نمیتونست که از دست خداوند فرار نماید. چرا خداوند یونس را دنبال نمود؟ خداوند یونس را به خاطر دنبال نمود چون یونس را دوست داشت و میخواست که یونس طبق اراده او کار کند. به همین دلیل خداوند ماهی بزرگ را فرستاد که یونس را زنده قارد کند اما نکشد. بیچاره یونس او خود را در بین شکم یک ماهی بزرگ یافته بود. یونس چی میتونست بکند تا نجات یابد؟ هیچ کاره بجز این که نزد خداوند فریاد براورده دعا میکرد. فقط خداوند میتونست او را نجات دهد. در فصل دوبم کلام مقدس میفرماید که چیگونه یونس در شکم ماهی به گناه خود مبنی بر رد نمودن دستور خداوند اقرار کرده و دعا نمود. برای مدت سه روز خداوند یونس را از گزند مخلوقات دریایی حفظ نمود. اوه که اینچی یک درس ارزنده بره یونس محصوب میشود. در روز ثبوت یونس فریاد نمود. بعد ازان که یونس فریاد براورد که نجات فقط از جانب خداوند است کلام مقدس میفرماید. در فصل ثوبت کلام مقدس چونون ادامه میدهد. به آنها عشدار بده که سرنوشت شومه در انتظار آنها است. یونس اطاعت کرده به نینوا رفت. نینوا شهر بسیار بزرگی بود که سر و سطول میکشید تا کسی سراسر آن را به پیماید. یونس وارد شهر شد و پس از تای یک روز را شروع به موعزه کرده گفت. بعد از چهل روز نینوا ویران خواهد شد. احالی شهر ارفاعش را باور کرده به همه گی ایلان کردند که روزه بگیرند و همه از بزرگ تا کوچک پلاس بپوشند. هنگامه که پادشای نینوا شنید که یونس چی گفته است. از تخت خود پایین آمده لباس شاهانه را از تندر آورد و پلاس پوشیده در خاکستر نشست. پادشا و بزرگان درباره و این پیغام را به سراسر شهر فرستادند. نه مردم و نه هیوانات هیچ کدام نباید چیز بخورند و حتی آب منوشند. همه مردم باید پلاس پوشیده به درگاه خداوند التماس کنند و از راه های بد خود بازگشت نموده از اعمال زشت خود دست بکشند. کس چی میداند شاید خداوند از خشم خود برگردد و برما تراهم کرده ما را از بین نبرد. وقت خدا دید آنها از راه های بد خود دست کشیدند. بر آنها تراهم کرده بلایی را که گفت بود بر ایشان نفرستاد. پس ما میبینیم که خدا با مردم نینوا رحم کرد. چون ایشان با کلام که خداوند برای آن قوم توست یونس پیامبر فرستاده بود ایمان آوردند. مردم نینوا با شکست دلی و فروتنی توب نموده و از گناهان خود دست بردار شده به خداوند متعال برگشت نمودند. اما یونس از این که دید خداوند بر مردم نینوا رحم کرده است نراحت شد. پس بیایید بشنویم که در چارمین و آخرین فصل کتاب یونس چی آمده است. کلام مقدس میفرماید. اما یونس از این موضوع نراحت و خشمگین شد. اون از ده خداوند دعا کرد و گفت خداوندا وقت در مملکت خود بودم و تو بمن گفتی اینجا بیاییم. میدانستم که تو از تصمیم خود منصرف خوایی شد. زیرا تو خدای مهربان و بخشنده هستی و دیر غزبناک میشوی و بسیار احسان میکنی. برای همین بود که خواستم به ترشیش فرار کنم. خداوندا اینک جانم را بگیر. زیرا برای من مردن بهتر از زنده ماندن هست. آنگاه خداوند ببایی فرمود. آیا درست است که از این بابت عصبانی شوی؟ یونس از شهر خارج شده به طرف شرق رفت. در خارج از شهر برای خود سایه بانه ساخته. زیر سایه آن منتظر نشست تا ببیند بر سر شهر چی می آید. آنگاه خداوند به سرعت گیاه رویانید و برگهای پهن آن را بر سر یونس گسترانید. تا بر او سایه بیندازد و به او راحتی ببخشد. یونس از سایه گیاه بسیار شاد شد. اما صبح روز بعد خدا کرم به وجود آورد و کرم ساقه گیاه را خورد و گیاه خشک شد. وقتی که آفتاب بر آمد و هوا گرم شد خداوند باد سوزان از جانب شرق بر یونس وزانید. و آفتاب چنان بر سر و تابید که بیتاب شده آرزوی مرک کرد و گفت. برای من مردن بهتر از زنده ماندن است. آنگاه خداوند به یونس فرمود. آیا از خشک شدن گیاه باید اصابانی شوی؟ یونس گفت. بله، باید تا به هده مرک هم اصابانی شوم. خداوند فرمود. برای گیاهی که در یک شب به وجود آمد و در یک شب از بین رفت دلت سخت. با آن که برایش هیچ زحمتی نکشیده بودی. پس آیا دل من برای شهر بزرگ نینوا نسوزد که در آن بیش از صد و بیست هزار بچه محسوم و بیگناه و نیز هیوانات بسیار وجود دارد؟ دوست من. به این ترتیب کتاب یونس به پایان میرسد. خب، شنهنده ازیز. در داستان یونس ما میتوانیم دو چیز خیلی اساسی را ارزیابی نماییم که آن دو عبارت از فدرت خدایی و فدرت انسانی میباشد. در یک طرف قضیه ما میبینیم که خداوند متعال یک طرف قضاوت نمی کند. و بهتر بگویم که بیدون وجه جانبداری کسی را نمی کند. و اما یونس در دل خود یک طرف قضاوت می نمود. اما خداوند طرف داری نمی کرد. دل خداوند نزبت به دل یونس بسیار متفاوت بود. قلب یونس مملو از تبعیز و نفرت در برابر مردم نینفا بود. اما قلب خداوند مهربان بود و مملو از اطوفت و مهربانی برای تمام مردم دنیا بود. یونس مردم خود را دوست می داشت و از دشمنان خود نفرت می کرد. اما خداوند مردم اسرائیل و مردم نینفا هر دو را دوست می داشت. یونس می خواست که مردم نینفا حلاق گردند. چون آنها دشمنان اسرائیل بودند. اما خداوند می خواست که مردم نینفا از گناهان خود توبه نمودد و به کلام مقدس او ایمان بیاورند تا نجات یابند. خداوند نمی خواست یک جانبه ترفداری کند. هرکی استید، هرچی استید این را بدانید که خداوند شما را دوست دارد. او تو غیان و سرکشی شما را دوست ندارد. اما خود شما را به اندازه دوست دارد. خداوند فرد فرد تمام اقوام را دوست دارد و می خواهد همگی از گناهان خود توبه نمودد حقیقت را بشنوند بدانند و با آن ایمان بیاورند تا نجات پیدا کنند. شنونده گرامی بعضیها فکر می کنند که خداوند به فکر هر فرد از انسانها نمی باشد. به همین خاطر بعضیها را جهت فرستادن به جنت آفرید است و تعداد رانیست بخاطر دوزخ یا جهنم آفرید. این تفکر غلط است. اما واقعیت این است که تعداد از مردم در گناهان خود مرده و با خشم خداوند روبرو خواهند شد. اما این غلط است اگر بگویم که خداوند به فکر انسانهایی که در گمراهی بسر می برند و در راه حلاکت استند نیست. کلام مقدس می فرماید که خداوند می خواهد همه ای آدمیان نجات یابند و حقیقت را بشنوند. خداوند نمی خواهد کسی نابود شود بلکه می خواهد همه از گناهان خود توبه کنند. اما کسانی که از توبه کردن ابا می ورزند مورد قضاوت خداوند قرار خواهند گرفت. چون آنها دوستی به حقیقت را که می تواند آنها را نجات بخشد قبول نکردند و در نتیجه سر همه آنهان که به حقیقت ایمان نیاوردند و از گناهان لذت بردند حکم داده خواهد شد. بله آیات بالا چیز است که خداوند در کلام مقدس خود اعلام نموده است. خداوند رحیم و مهربان است. او رای رستگاری و راستی را برای تمام انسان ها گشوده است. تازان طریق نجات یابند. اما خداوند متعال مقدس و عادل نیست می باشد. و هر کسی را که راهی راستی او را قبول نماید محاکمه خواهد کرد. دوست عزیز نکذارید کسی شما را فریب دهد. خداوند هرگز یک طرف قضاوت نمی کند. خداوند همچنان از حلاکت گناهکاران نیست لذت نمی برد. خداوند از تمام انسان های روی زمین می خواهد که حقیقت را بدانند. با آن ایمان بیاورند تا آن که نجات یابند. به همین خاطر در گزشته خداوند پیامبران را معمور نوشتن کلام خود ساخت. تا ما راهی راستی را که او برای ما ایجاد نموده است بدانیم. با آن ایمان بیاوریم و نجات یابیم. هر کسی که راهی راستی خداوند را قبول کند به بهشت خواهد رفت. اما هر کسی که راهی راستی خداوند را رت نماید حلاک خواهد شد. آنگاه خداوند به ماهی امر فرمود که یونس را از دهان خواد بساهل بیان دازد و ماهی چونین کرد. خداوند آدل قدوس است و همه را دابری خواهد نمود. همانطور که در کلام مقدس آمده است. خداوند می خواهد همه آدمیان نجات یابند و حقیقت را بشناسند. اما بدانید که اگر توبه نکنید همه شما مانند آنان حلاک و نابود خواهید شد. موسیقی شنوندگان عزیز امیدوارم از برنامه امروزی ما خوشتان آمده باشد. در این قسمت برنامه شهادت دارم از زندگی نامه برادر ما بخت سنگ. دوستان عزیز بخت سنگ قسم که از نام او پیداست از یالت پنجاب اندوستان است. او در یک مکتب لیسه که مربوط مسیان بود تعلیم حاصل کرد. و پنج سال در لیلیه با مسیان و مسلمان در یک محبت زندگی می کرد. اما او با وجود آن نفرت حاصل در مقابل مسیان داشت. در این مدت پنج سال ایچ وقت بداخل اتاق مسیان اتا پای حضران نماند که مابود نجست شد. بخت سنگ نتنها پابند رسوم مذهب خود بود. با اون بسیار با عرور افتحار هم می کرد. بخت سنگ مثل جوانان دیگر اندوستان دوران آروزو داشت که انگلستان سفر کرده تعلیم حاصل کند. اما پدرش یک فابریکه پنبه داشت و می خواست بخت سنگ در کار فابریکه به او کمک کند. مادر بخت سنگ بخت سنگ را نزبت به تمام اولادهای خود زیادتر دوست داشت. وقت که فهمید بخت سنگ آروزو دارد به انگلستان برود، بعد از گرفتن تعوید از بخت سنگ که دین خود را در انگلستان ترک نمی کند و صرف درس می خواند، پدرش شاه هم به رفتن و به انگلستان رازی کرد و بخت سنگ به انگلستان رفت. بخت سنگ صرف برای سی ماه به تعود خود پابند ماند، وریش و موی خود را اصلا نکرد. چون در مذهب سک اتا کمک کردن موی بدن هم نارواه است. اگرچه بخت سنگ در دل خود می خواست که موی وریش خود را اصلا کند، اما از دوستا و وطندارهای خود می شرمید. بلاخره آهست آهست به کمک کردن موی و ریش خود شروع کرد، تا بلاخره ریش خود را تراشید و موی سر خود را اصلا کرد، و لباس شیک اروپایی برای خود حریده می پوشید. او بسیار می خواست که خود را از لحاظ زاهر کاملا اروپایی بسازد. شروع به کشیدن سگرت و شراب نوشی کرد، در تمام اروپا سفر کرد و بکابا راها کلب ها می رفت و تنکیو و امساری گفتن را بسیار خوب یاد گرفت. با وجود که از غذاهای اروپایی خوشش نمی آمد، اما بخاطر که اروپایی معلوم شود، با کرد و پنجه نان نوشجان می کرد. با وجود که تا که می تانست، خوشگزرانی کرد، اما حوشی که در تلاشش بود، به دست آورده نتامانست. دو سال بعد، امرای یک گروپ محسیلین برای سیر علمی از انگلستان بواسطه کشتی با کانادا سفر کرد. در جریان سفر، در کشتی یک اعلان را دید که نوشتا شده بود در سالون نانحوری درجه اول محفل عبادت است. چون او شخص کنچکاو بود، یک دل را سد دل کرده و محفل عبادت داحل شد. پیش ازی، بحسنگ ایچ وقت به محفل عبادت محسیلین شرکت نکرده بود و نمی فهمید که محسیلین در عبادت حاد چی می کنند. عبادت شروع شد. وقت که دیگران برای سروت خواندن و یا دعا استاده می شدن، او هم استاده می شد. وقت که دیگران می نشستن، او هم می نشست. وقت که کشیش شروع به مویزه کرد، او خود را به خواه بنداعد و حتی که نمی خواست مویزهی مصیی را بشنوعد. بعد از مویزه، وقت که همه برای دعا سرهای خود را هم کردن، بحسنگ یکانه کسی بود که آرام در چوکی نشسته و سر خود را هم نکرده بود. برای این که بیکلتور معلوم نشود، او سر خود را هم کرد. این بار اول بود که بحسنگ در یک عبادت مصیی شرکت کرده بود. وقت که او سر خود را هم کرد، تبدیلی عجیب در دل خود احساس کرد. با خوشی که سالها در تلاش آن بود، در دلش به وجود آمد. و بی احتیار گفت، ایسای مصی، نام تو مبارک باد. نام مصی در زبانش بسیار شیرین آمد و می خواست که بارها آن را تکرار کند. وقت که سر خود را از دعا بالا کرد، خود را با کسانه که در محفل عبادت بود، برابر احساس کرد. پیش از آن، با وجود که فرهنگ زاهیری اورپایی را تقلید میکرد، خود را از اورپایان پایینتر احساس میکرد. وقت که بحسنگ پس به انگلستان آمد، برای اولین بار به کلیسا برای عبادت رفت و تا دو سال دیگر که در انگلستان بود، در باره ایمان خود به هیچ کسی چیز نگفت. تا این که بحتر تکمیل دیپلوم انجینری زراعتی خود دوباره به کانادا رفت و از یک دوست کانادایی خود کتاب انجیل خواست. وقت او کتاب انجیل را متعلاه کرد، به گناهکار بودن خود پی برد. بحسنگ با حد گفت، من با وجود که پیش پدر و فامیل و دیگر دوستان حد خود را آدم شریف و پاک معرفی میکردم، چقدر گناهکار هستم. بعد از آن، بحسنگ تمام کتاب مقدس را یعنی از پیدایش تا مکاشفه را بدقت متعلاه کرد و آگاهانه به یسای مسیح خداوند ایمان آورد و در سال 1932 در کانادا تحمید گرفت. بعد از تحمید گرفتن، آیستا آیستا زندگی او کاملا تبدیل شد و هر جا که میرفت به مسیح بشارت میداد. بعد از حتم تحصیل، او میخواست پس به اندوستان برود و بعث یک انجینیر، هر قدر پولی که به دست میارد، آن را در رای یسای مسیح مصرف کند. اما پدرش به حاطر ایمان مسیحیش به او محالفت کرد. او مجبور شد به امریکا برود. در امریکا هم، او مسروف بشارت دادن به یسای مسیح خداوند بود. بعد از یک سال، او یک نامه مفصل در باره اقانیت ایمانش به یسای مسیح به پدرش نوشد. وقتی که نام به به سنگ به پدرش رسید، پدرش آن نام را گرفته، پیشی یک حادم مسیحی رفت. تا اواله هایی که به سنگ در نامی خود نوشد کرده بود، از کتاب مقدس برایش بهاند. آن حادم مسیحی یک کتاب مقدس به زبان اردو را به پدر به سنگ داد. پدرش حودش اواله ها را از کتاب مقدس یافته، یک به یک حواند. بعد از آن اتمینانش آسل شد که پسرش کرکرانه به یسای مسیح ایمان نیاورده. با او اجازه داد که به اندوستان بیاید. شنمدهی عزیز، در درس آینده با امید خدابند، ما در مورد یکی دیگر از پیامبران خدابند به نام اشعیه مطالع خواهیم کرد. اشعیه نبی از جمله پیامبرانی بود که در حدود 700 سال قبل از مسیح میزیست و پیشبینی های زیاده در مورد آمدن نجاده هنده با جهان کرده بود. با خاندن آیت از کلام مقدس که در حقیقت درس میباشد از طرف خدابند برای یونوس پیامبر، شما عزیزان را به خدابند متعال می سپاریم. نجاد فقط از جانب خدابند است. خدا بین انسانها فرقی نمی گذارد. شکرم دیگه آزیز خواهش مندیم لطفاً نظرات و پیشنیاداتان را در باره برنامه ها و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما ارسال کنید. نشانی ما در پاکستان صدای زندگی سندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان نشانی ما در قبرس صدای زندگی سندوق پوستی 57000 لیمازول سایبریس